دانلود تحقیق علمی –330 فول تکست

 ***********************  توجه کنید : نکته مهم : هنگام انتقال متون از فایل ورد به داخل سایت بعضی از فرمول ها و اشکال (تصاویر) درج نمی شود یا به هم ریخته می شود یا به صورت کد نشان داده می شود ولی در سایت اصلی می توانید فایل اصلی را با فرمت ورد به صورت کاملا خوانا خریداری کنید: سایت مرجع پایان نامه ها (خرید و دانلود با امکان دانلود کردن رایگان نمونه ها) : elmyar.net   ***********************   عنوان: بررسی رابطه ریسک سیستماتیک و سیاست تقسیم سود شرکتها در بورس اوراق بهادار تهران دانشگاه آزاد اسلامی- واحد اراک مولفین: دکتر اعظم سليماني1 ، آزاده اعظمي 2 عضو هیاٴت علمی دانشگاه کارشناس ارشد حسابداری دانشگاه آزاد واحد اراك چکیده: ارزيابي عملكرد مالي شركتها، از مهمترين موضوعات مورد توجه سرمايه گذاران ، اعتبار دهندگان ، دولتها و مديران مي باشد. مديران به منظور ارزيابي عملكرد قسمتهاي تحت پوشش خود از ارزيابي عملكرد استفاده مي كنند. سرمايه گذاران (سهامداران) به منظور ارزيابي ميزان موفقيت مديريت در به كار گيري سرمايه آنها و تصميم گيري در مورد حفظ ، افزايش و يا فروش سرمايه گذاري ؛ اعتبار دهندگان به منظور تصميم گيري در مورد ميزان نرخ اعطاي اعتبار؛ به ارزيابي عملكرد مي پردازند .مهمترين جنبه اي كه توسط سرمايه گذاران در ارزيابي عملكرد در نظر گرفته مي شود، اين است كه آيا براي آنها ارزش ايجاد شده است يا خير.در سالهاي اخير تلاشهاي زيادي شده است، تا شاخصهايي معرفي شود كه بهتر بتواند اهداف سهامداران را بر آورده سازد. در این پژوهش،رابطه بين سیاست پرداخت سود با عدم اطمینان در جریان وجه نقد، ترکیب سرمایه و فرصت های سرمایه گذاری ، در شرایط بازار سرمايه ايران در دوره زمانی 1388-1385 مورد بررسی قرار گرفته است. ابتدا متغير هاي پژوهش مورد شناسائی قرار گرفته و جهت تجزيه و تحليل اطلاعات، از داده هاي بدست آمده از نرم افزار ره آورد نوين؛ براي محاسبه متغير هاي پژوهش ، توسط نرم افزار Excel استفاده شده است. اين داده ها جهت آزمون فرضيه ها توسط نرم افزارSPSS به كمك آماره- هاي توصيفي و استنباطي نظير تحليل همبستگي، مورد تجزيه و تحليل قرار گرفتند. از تحقیق نتایج زیر حاصل شده است: با توجه به آزمونها و تحلیل هایی که از راه رگرسیون و همبستگی انجام شد به این نتیجه رسیدیم که متغير هاي پژوهش(عدم اطمینان در جریان وجه نقد، ترکیب سرمایه، فرصت های سرمایه گذاری) داراي رابطه با سیاست پرداخت سود هستند. 1- مقدمه: گزارشگری مالی یکی از مهمترین فراورده های سیستم حسابداری است که از اهداف عمده آن فراهم آوردن اطلاعات لازم برای تصمیم گیری اقتصادی استفاده کنندگان در خصوص ارزیابی عملکرد و توانایی سودآوری بنگاه اقتصادی است. شرط لازم برای دستیابی به این هدف، اندازه گیری و ارائه اطلاعات ، به نحوی است که ارزیابی عملکرد گذشته را ممکن سازد و در سنجش توان سودآوری و پیش بینی فعالیت های آتی بنگاه اقتصادی موثر افتد. یکی از اقلام حسابداری که در گزارش های مالی (صورت سود و زیان) تهیه و ارائه می شود، سود خالص است که کاربرد های متفاوتی دارد. معمولا سود به عنوان عاملی برای تدوین سیاست های تقسیم سود و راهنمایی برای سرمایه گذاری و بالاخره عاملی برای پیش بینی به شمار می آید. مدیران ، تحلیل گران و سرمایه گذاران بیشترین توجه خود را به سود گزارش شده شرکت ها اختصاص داده اند. مدیران ، از حفظ روند رو به رشد سود منتفع می شوند، زیرا پاداش آن ها به میزان سود شرکت ها بستگی دارد. در کشور ایران با توجه به شرایط اقتصادی ، سرمایه ها عمدتا به سوی سفته بازی سوق داده می شوند. در این میان به وجود آوردن شرایطی که سرمایه گذاران از میان شقوق مختلف ، سرمایه گذاری بر روی اوراق بهادار و سهام شرکت ها را برگزینند، دارای اهمیت خاص می باشد. بنا براین با بررسی نیازهای سرمایه گذاران و برآوردن تقاضاهای منطقی، باید زمینه انتقال سرمایه از کارهای غیر مولد به سمت کارهای تولیدی را فراهم ساخت. بازار بورس اوراق بهادار از ابزارهایی است که در تجهیز پس اندازهای مردمی و تخصیص آن به فعالیت های تولیدی و ایجاد امکانات لازم برای مشارکت عموم مردم در توسعه فعالیت های مفید اقتصادی نقش به سزایی را ایفا می کند. از مهمترین گروه های استفاده کننده از اطلاعات شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار ، سرمایه گذاران بالقوه در سهام شرکت ها می باشند. بدست آوردن اطلاعات کافی جهت استفاده کنندگان فوق الذکر از کانال بورس اوراق بهادار انجام می گیرد. تصمیم گیری سرمایه گذاران بالقوه اساسا به خرید سهام شرکت مربوط می شود و این تصمیمات ممکن است بر مبنای بازده و سود سهام دریافتی باشد. مسلما سیاست تقسیم سود و مقدار سود پرداختی سهام مربوط به سهامداران می تواند عامل محرک در تشویق سرمایه گذاران محسوب گردد. در این راستا ، ریسک مربوط به سرمایه گذاری نیز از عوامل تعیین کننده می باشد. سرمایه گذاران با توجه به میزان ریسک سرمایه گذاری انتظار سود متناسب با آن را خواهند داشت و در واقع ایجاد تعادل بین ریسک و بازده می تواند باعث تبدیل سرمایه گذاری های غیر مولد به سمت سرمایه گذاری های مولد گردد. 2- تاریخچه مطالعاتیجدول 1-1 نتایج تحقیقات انجام شده در مورد ریسک سیستماتیک و سیاست تقسیم سودنتایج اصلی دوره تحقیق محقق(محققین( تداوم روند سودآوری به عنوان اولین عامل موثر بر ضریب واکنش سود شناسایی و تعیین گردید.(یئو کیم، 2002، 4) 1980-1974 کور مندی و لایپ (1987) متغیر های حسابداری تغییرات سود، رشد، اندازه، نسبت پرداخت سود، نسبت جاری ، اهرم مالی ، نسبت پوشش بهره و اهرم عملیاتی بیش از 57% تغییرات در ریسک سیستماتیک را تبیین می نمایند 2000-1991 اندرو بریمبل (2003) رشد سود خالص و رشد سود عملیاتی رابطه مثبت با ریسک سیستماتیک دارد و با افزایش نسبت بدهی به دارایی میزان ارتباط ضعیف تر می شود. 1987-1982 پراکاش و اندرسون (1994) جریانات نقدی حاصل از عملیات، سود متعلق به سهامداران عادی ، سود متعلق به سهامداران عادی به علاوه هزینه استهلاک و سود متعلق به سهامداران عادی به علاوه استهلاک و مالیات ارتباط معنی داری با ریسک سیستماتیک دارد. 19854-1975 اسماعیل و کیم (1989) بین نسبت توزیع سود ، رشد ، اهرم مالی ، اندازه شرکت و تغییر پذیری سود با ریسک سیستماتیک رابطه معنی داری وجود دارد. 1977-1963 الگرز و میوری (1982) رابطه معنی داری بین ریسک سیستماتیک و متغیر های نسبت سود خالص به ارزش بازار سهام عادی، نسبت بازده داراییها ، نسبت بازده حقوق صاحبان سهام وجود دارد اما میزان ارتباط ضعیف و حدودا R2 برابر با 20% بوده است 1961-1956 بیور و مینگلد (1975) متغیر های توزیع سود، رشد داراییها ، اهرم مالی ، نسبت جاری، اندازه، تغییرپذیری سود، بتای حسابداری رابطه معنی دار و قوی با ریسک سیتماتیک دارند و از این رو می توان از آنها برای انتخاب پرتفوی بهینه بهره من شد. 1965-1947 بیور ، کتلر و اسکولز (1970) همبستگی معنی داری بین ریسک سیستماتیک بازار و متغیر های ریسک سیستماتیک مبتنی بر سود حسابداری، ریسک سیستماتیک مبتنی بر گردش وجوه نقد تعدیل شده و ریسک سیستماتیک مبتنی بر جریانات نقدی عملیاتی وجود دارد. 1377-1373 حسن صدی (1380) بین متغیر های نوع صنعت، اندازه شرکت، میزان پراکندگی فروش، درجه اهرم عملیاتی ، درجه اهرم مالی و ریسک سیستماتیک هیچ رابطه ای وجود ندارد. 1373-1370 مجید وثوق (1375) 3-بیان مسئله بورس اوراق بهادار عمده ترين راه تجهيز و تخصيص بهينه سرمايه در کشور است و شناخت اين بازار و عناصر و ارتباطات موجود در آن يکي از عوامل مهم تو سعه بازار سرمايه محسوب مي گردد. يکي از عناصر مهم اين بازار سرمايه گذاران هستند؛سرمايه گذاران از انجام سرمايه گذاري در سهام شرکت ها اهداف مختلفي دارند آنها در بازار سرمایه سعی دارند منابع خود را به سمتی سوق دهند که بیشترین سودآوری را برای آنها داشته باشد و در صورتی که سرمایه گذاری آنها به سود مورد نظر منجر نشود ، اقدام به خروج از بازار سهام و سرمایه گذاری در سایر فعالیت ها خواهند نمود که این منجر به کاهش داد و ستد در سهام و از رونق افتادن بورس اوراق بهادار خواهد شد. در این راستا آگاهی از میزان ریسک شرکت ها نیز می تواند نقش بسزایی در تصمیم گیری افراد داشته باشد. در ادبیات مالی ، ریسک بعنوان احتمال اختلاف بین بازده واقعی و بازده مورد انتظار تعریف شده و به دو دسته تقسیم می شود. دسته اول: شامل ریسک هایی است که به عوامل داخلی شرکت مربوط می باشند مانند ریسک مدیریت، ریسک نقدینگی، ریسک ناتوانی در پرداخت بدهی و غيره که به آن ریسک غیر سیستماتیک (کاهش پذیر) گفته می شود. دسته دوم: شامل ریسک هایی است که خاص یک یا چند شرکت نبوده بلکه مربوط به شرایط کلی بازار نظیر شرایط اقتصادی ،سیاسی، اجتماعی و غیره می باشد و تحت عنوان ریسک سیتماتیک(β) غیر قابل کنترل و کاهش ناپذیرمی باشند، از این رو در تصمیم گیری مدیران شرکت ها و سرمایه گذاران می توتند نقش بسزایی داشته باشد، یکی از راه های پیش بینی ریسک سیستماتیک تعیین ارتباط بین عوامل مالی(حسابداری ) و ریسک سیستماتیک است یکی از عوامل عوامل مالی(حسابداری) مهم در شرکتها سیاست تقسیم سود این شرکتهاست ، تقسیم سود سهام پیچیدگی های زیادی برای اقتصاددانان،تحلیلگران مالی و سایر سرمایه گذاران داشته است و در تحقیقات متعدد ارتباط بین سیاست تقسیم سود و بازده سهام شرکتها مورد بررسی قرار گرفته است میلر و مودیلیانی(1985) اعتقاد داشتند که در یک بازار رقابت کامل به سبب وجود تقارن اطلاعاتی بین افراد فعال در بازار سرمایه نحوه تقسیم سود سهام شرکتها مشخص بوده و تقسیم مزبور بر قیمت سهام واحد تجاری تاثیرگذار نمی باشد، اما همانطور که می دانیم بازار های سرمایه کنونی در جهان و ایران بازارهایی هستند که در آن اطلاعات به میزان لازم در اختیار همگان قرار ندارد و سرمایه گذاران با یک بازار رقابت ناقص روبرو هستند و همیشه سود بیشتر،ازآن سرمایه گذاران مطلع تر می باشد. به همین دلیل خبر تقسیم یا عدم تقسیم سود یک شرکت بیشترین تاثیر روی نوسان قیمت سهام آن شرکت خواهد داشت. با توجه به این وضعیت اندیشمندان اقتصادی که از آن جمله آنها می توان به آلن و ولس(2000) اشاره نمود در مورد رفتارهای تقسیم سود سهام تئوری های متنوعی ارائه نموده اند. یکی از بارزترین این تئوری ها تئوری علامت دهی تقسیم سود می باشد، تحت مدل علامت دهی تقسیم سود سهام به عنوان یک علامت جهت کاهش سطح عدم تقارن اطلاعات در بازار سرمایه به کار گرفته می شود. اما این تئوری نیز نتوانسته تاثیر عمده ای در این کاهش داشته باشد و اشخاص خودی شرکتها که مدیران نیز از جمله آنها می باشند با در اختیار داشتن اطلاعات مهم و اساسی نسبت به سرمایه گذاران دیگر انتفاع بیشتری از خرید و فروش و تقسیم سود سهام نصیب خود می نمایند در نتیجه محقق در پی یافتن این مسئله می باشد که آیا بین ریسک سیستماتیک(β) سهام عادی شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران و سیاست تقسیم سود این شرکت ها رابطه ای وجود دارد یا خیر؟ جهت پاسخ به این سوال پژوهشگر از بین مولفه های مختلف تاثیر گذار بر سیاست تقسیم سود سهام از شاخص های مطرح شده توسط فاما و فرننچ در سال 2001 که شامل اندازه شرکت، ریسک شرکت، سودآوری، درصد سود پرداختی و نسبت ارزش بازار به ارزش دفتری می باشد، استفاده نموده است. تا در نهایت مدیران شرکت ها بتوانند بر اساس این رابطه ، تصمیم گیری و برنامه ریزی خود را تعدیل کنند. و سرمایه گذاران نیز تصمیم بگیرند که آیا به خرید سهام شرکت مبادرت ورزند یا اینکه در بخش دیگری سرمایه گذاری کنند. 4-چارچوب نظریریسک سیستماتیک به عنوان بخشی از کل ریسک یک مجموعه اوراق بهادار است که با ایجاد تنوع در سرمایه گذاری اوراق بهادار ،نمی توان مقدار آن را کاهش داد و به علت وجود عواملی که بر قیمت کل اوراق بهادار اثر می گذارند ، به وجود می آبد، برخی از این عوامل می تواند شامل ،شرایط سیاسی ، تورم، نرخ بهره، بازار ، تغییر مدیریت ، تغییر خطوط تولید و یا تغییر در ترکیب ورودی های یک شرکت(مانند نیروی انسانی ،سرمایه و مانند آن) ،باشد. تغییر در هر یک از این عوامل می تواند موجب نوسان و تغییراتی در سودآوری شرکت ها گردد و در نتیجه بازدهی سهامداران را تحت تاثیر قرار دهد. از طرفی تحقیقات تئوریک نشان داده است که میزان ریسک سیتماتیک را می توان بر اساس متغیر های مالی (مانند اهرم عملیاتی، اهرم مالی، بتای حسابداری، تغییرات سود، رشد، اندازه شرکت و سیاست های تقسیم سود، نسبت های مالی و سایر متغیر های مالی) پیش بینی نمود. نتایج تحقیقات اجام شده در مورد ریسک سیستماتیک و سیاست تقسیم سود بطور خلاصه در جدول 1-1 نشان داده شده است. 5-فرضیه های تحقیقفرضیه اصلي: بین سیاست تقسیم سود و ریسک سیستماتیک ارتباط معنی داری در بازار سرمایه ايران وجود دارد. فرضیه فرعی اول: بین سود متعلق به سهامداران عادی و ریسک سیستماتیک ارتباط معنی داری در بازار سرمایه ايران وجود دارد. فرضیه فرعی دوم: بین سود نقدي متعلق به سهامداران عادی و ریسک سیستماتیک ارتباط معنی داری در بازار سرمایه ايران وجود دارد. فرضیه فرعی سوم: بین نسبت توزیع سود و ریسک سیستماتیک ارتباط معنی داری در بازار سرمایه ايران وجود دارد. فرضیه فرعی چهارم: بین رشد سود و ریسک سیستماتیک ارتباط معنی داری در بازار سرمایه ايران وجود دارد. فرضیه فرعی پنجم: بین نسبت ارزش بازار به ارزش دفتري ((M/B و ریسک سیستماتیک ارتباط معنی داری در بازار سرمایه ايران وجود دارد. 6 اهداف تحقیقاهداف علمی تحقیق کشف رابطه بین دو عامل تاثیر گذار بر تصمیمات بازار سرمایه ایران، یعنی ریسک سیستماتیک و سیاست تقسیم سود، به نیت تقویت پیکره علم و افزودن بر معلومات موجود و در نتیجه استفاده پژوهشگران آتی از آن است. هدف کاربردی آن است که اگر افراد بتوانند با استفاده از تغییرات در میزان سود آوری شرکت ، میزان ریسک سیتماتیک را پیش بینی کنند ، تمایل آنها به سرمایه گذاری در سهام بیشتر می شود ، لذا تصمیمات بهتری را در زمینه سرمایه گذاری ها اتخاذ می کنند. هدف دیگر آن است که سرمایه گذاران بتوانند با کمک این ارتباط، به سود مورد نظر خود دست یابند و در نهایت با دید وسیع تری وارد معاملات بورس اوراق بهادار گردند که این امر خود موجر به رونق بازار سرمایه ایران خواهد شد. بهره وران از جنبه های کاربردی این تحقیق می توانند مدیران شرکت ها ، تحلیل گران مالی ، موسسات آموزشی و دانشجویان باشند که از نتایج این تحقیق در مطالعات تطبیقی و دیگر تحقیقات مالی استفاده کنند و یا سرمایه گذاران، مدیران سرمایه گذاری و تامین کنندگان مالی باشند که می توانند از نتایج این تحقیق جهت پیش بینی بهتر قابلیت سودآوری شرکت های مورد نظر خود استفاده نمایند. 7 اهمیت و ضرورت تحقیقیکی از مهمترین مباحث در بازار سرمایه ، آگاهی از میزان ریسک شرکت ها ، خصوصا ریسک سیستماتیک است که می تواند نقش به سزایی در تصمیم گیری ها ایفا نماید. زیرا اعتقاد بر این است که بازده سهام شرکت ها تابعی از ریسک سیستماتیک است و ریسک سیستماتیک بیانگر تغییرات نرخ بازده یک سهم نسبت به تغییرات نرخ بازده کل بازار سهام می باشد. در بازار سرمایه نیز، سرمایه گذاران سعی دارند در جایی سرمایه گذاری کنند که بیشترین بازدهی را برای آنان به ارمغان آورد و در این راستا به ریسک مربوط به سرمایه گذاری نیز توجه دارند و در صورتی تحمل ریسک را پذیرا هستند که بابت آن مابه ازایی،عایدشان شود و این عوايد چیزی جز سود بیشتر سرمایه گذاری نخواهد بود. از طرف دیگر شرکت ها نیز تلاش دارند به گونه ای فعالیت کنند که هدف اصلی صاحبان شرکت (سهامداران)، یعنی افزایش ارزش شرکت، را محقق نمایند. در نتیجه ، اهمیت تحقیق در این است که سرمایه گذاران و شرکت ها می توانند با استفاده از نتایج تحقیق ، تصمیمات خود را تعدیل یا بر اساس آن تصمیمات جدیدی اتخاذ نمایند. 8 حدود مطا لعاتیقلمرو تحقیق چهارچوبی را فراهم می نماید تا مطالعات و آزمون محقق در طی آن قلمرو خاص انجام پذیرد و دارای اعتبار بیشتر باشد. قلمرو مکانی تحقیق این پژوهش کلیه شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران (بازار سرمایه ایران) را مورد بررسی قرار می دهد . قلمرو زمانی تحقیقدوره زمانی این پژوهش ، 4 ساله و از ابتدای سال 1385 تا انتهای سال 1388 است. قلمرو موضوعي تحقیقدر این پژوهش ، بررسی رابطه بین ریسک سیتماتیک و سیاست تقسیم سود مورد کنکاش قرار می گیرد و در حوزه مديريت سرمايه گذاري قابل بحث است . 9 واژه ها ي كليديبازار های اولیه: بخشي از بازار های مالی که اوراق بهادار در وهله اول در آنجا عرضه می شود(راعی و تلنگی،1387، 44-42)1. بازار های ثانویه:بخشی از بازار های مالی که در آن مالکیت اوراق بهادار(مثل سهام) به خریداران جدید منتقل می شود(همان منبع،30)2. بازار های سرمایه:بازار های اولیه و ثانویه را گویند که در آن ، داد و ستد اوراق بهاداری که دارای سر رسید بیش از یک هستند یا عمر نامحدود دارند، انجام می شود(دوانی،153،1383)3. بازده سرمایه گذاری: بازده سرمایه گذاری عبارت است از جریان نقدی قابل تحققی که توسط صاحبان آن سرمایه گذاری در طول یک دوره زمانی معین تحصیل می شود (حجازي، 1386،245)4. ریسک: احتمال اختلاف بازده واقعی یک سرمایه گذاری از بازده مورد انتظار آن می باشد(همان منبع،169)5. ریسک تجاری: آن بخش از کل ریسک شرکت است است که ناشی از ترکیب داراییها و تصمیمات عملیاتی شرکت باشد. ریسک سیستماتیک: آن بخشی از کل ریسک مجموعه اوراق بهادار که غیر قابل حذف بوده و به علت وجود عواملی که بر قیمت کل اوراق بهادار اثر می گذارد، به وجود می آید (حجازي، 1386،246)6. ریسک غیر سیستماتیک: بخشی از کل ریسک مجموعه اوراق بهادار که قابل حذف و کاهش است. سود خالص: درآمد های واحد تجاری پس از کسر تمامی هزینه های آن، طی یک دوره را گویند. سود عملیاتی: درآمد های عملیاتی واحد تجاری پس از کسر هزینه های عملیاتی ، طی یک دوره را گویند(همان منبع،251)7. سیاست تقسیم سود: به نحوه و روشهای توزیع سود بین سهامداران شرکت گویند (رستگاري، 1386،139)8.10 روش تحقیق دشوارترین گام در فرآیند تحقیق، مشخص کردن مسأله مورد مطالعه است. نخست آنکه درباره یك چیز، یك مانع یا یك موقعیت مبهم تردید وجود دارد، تردیدی كه نیازمند تعیین است. در هر تحقیق ابتدا باید نوع ، ماهیت ، اهداف تحقیق و دامنه آن معین شود تا بتوان با استفاده از قواعد و ابزارمناسب و از راه های معتبر به واقعیت ها دست یافت (سرمد و همکاران، 1381،170)1. بنابراین پژوهش حاضر از نظر طبقه بندي بر مبناي هدف، از نوع تحقیقات کاربردی است. هدف تحقیق کاربردی، توسعه دانش کاربردی در یک زمینه خاص است. هم چنین تحقیق حاضر، از نظر روش و ماهیت از نوع تحقیقات توصیفی - همبستگی است. در این تحقیق هدف، تعیین میزان رابطه متغیر هاست. برای این منظور بر حسب مقیاس های اندازه گیری متغیر ها، شاخص های مناسبی اختیار می شود. مقیاس اندازه گیری داده ها مقیاس نسبي است. مقیاس نسبی بالاترین و دقیق ترین سطح اندازه گیری را ارائه می دهد. این مقیاس علاوه بر دارا بودن کلیه خصوصیات مقیاس های دیگر، از صفر مطلق نیز برخوردار است(سرمد و همکاران،1381،170)2. روش تحقیق به صورت قیاسی – استقرایی است که در آن مبانی نظری و پیشینه پژوهش از راه کتابخانه، مقاله و اینترنت جمع آوری شده و بصورت استدال قیاسی و در رد یا اثبات فرضیه های پژوهش با بکارگیری روش های آماری مناسب ،از استدلال استقرای در تعمیم نتایج استفاده شده است . چون هدف پژوهش شناخت رابطه همبستگی بین ریسک سیتماتیک و سیاست تقسیم سود شرکت ها است و تحقیقات همبستگی شامل کلیه تحقیقاتی است که در آنها سعي می شود رابطه متغیرهای مختلف با استفاده از ضریب همبستگی کشف و تعیین شود. بنابراین ضریب همبستگی شاخص دقیقی است، که بیان می کند تغییرات يك متغیر تا چه اندازه ای به متغیر دیگری وابسته است. 11 جامعه مطالعاتیجامعه مطالعاتي پژوهش حاضر در برگیرنده شرکت های موجود در بورس اوراق بهادار تهران در طی سال های 88-85 می باشد. حال با پیش فرض های زیر به ناچار بعضی از این شرکت ها از جامعه خارج شده اند. در ادامه از بین شرکت های موجود در بورس اوراق بهادار تهران، شرکت هایی که پایان سال مالی آن ها 29 اسفند ماه مي باشد، شرکت هایی که وقفه های معاملاتی بیش از 6 ماه داشته اند و شركتهايي كه اطلاعات مورد نياز جهت محاسبه متغير هاي پژوهش را ارائه ننموده اند، از جامعه مطالعاتی حذف و در نهایت 92 شرکت به عنوان جامعه مطالعاتی تحقیق انتخاب شدند (ليست شركتهاي نمونه در پيوست شماره 1 آمده است) و براي هر متغير اين پژوهش تعداد (92*4)368داده - سال، جهت آزمون فرضيه هاي آماري محاسبه شده است. 12 روش های جمع آوری اطلاعاتیکی از ضروریات هر مطالعه و پژوهش؛ اطلاعات مربوط و قابل اتکا، سرعت و سهولت دسترسی به آن می باشد.مباحث تئوریک پژوهش از مسیر مطالعه منابع ، نشریات ؛ منابع داخلی و خارجی موجود در کتابها و استفاده از اینترنت جمع آوری شده است. جمع اوری اطلاعات با استفاده از اطلاعات اولیه شرکتها بوده است؛ یعنی اطلاعات و داده های مورد نیاز تحقیق کلاً از روش کتابخانه ای، با استفاده از نرم افزار ره آورد نوين و با مراجعه به سازمان بورس اوراق بهادار تهران و مطالعه صورتهای مالی اساسی شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران در طی سالهای 1388-1384 بدست آمده اند. در این باره علاوه بر مطالعه صورتهای مالی اساسی، اطلاعات مربوط به صورتهای مالی از سایت اطلاعاتی بورس مورد استفاده قرار گرفته است. یادداشت های همراه صورتهای مالی به منظور استخراج داده های لازم ،مورد استفاده قرار گرفته است. پس از جمع آوری اطلاعات مربوط به ریسک سیتماتیک و سود نقدی هر سهم از نرم افزارصفحه گسترده اکسل (Excel) جهت طبقه بندی اطلاعات و محاسبه متغییر ها استفاده گردید و در نهایت اطلاعات حاصل با استفاده از نرم افزارSPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. 13- روش تجزيه و تحليل اطلاعاتپژوهش های همبستگی شامل کلیه پژوهش هایی است که در آنها تلاش می شود رابطه متغیرهای مختلف با استفاده از ضریب همبستگی کشف و تعیین شود این ضریب شاخص دقیقي است که با محاسبه آن می توان نشان داد که یک متغیر تا چه اندازه با متغیرهای دیگر پیوند دارد و می توان برای همبستگی (مثبت یا منفی) میزان و مقدار آن را محاسبه کرد . به دلیل اینکه متغیر های پژوهش از نوع فاصله ای بوده و رو ش پژوهش همبستگی می باشد، جهت انجام آزمون های آماری از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون و تحلیل واریانس (ANOVA) که دارای خطای معیار کمتری در مقایسه با سایر روش های آماری می باشند ،استفاده شده است . 1-13تحلیل همبستگی پیرسون و رگرسیون ساده خطی:پژوهش های همبستگی – تعریف ، هدف و مزایا: پژوهش های همبستگی شامل کلیه پژوهش هایی است که در آن سعی می شود رابطه بین متغیرهای مختلف با استفاده از ضریب همبستگی، کشف یا تعیین می شود. هدف روش پژوهش همبستگی ، مطالعه حدود تغییرهای چند متغیر با حدود تغییرهای چند متغیر دیگر است. هدف ضریب همبستگی ، بیان رابطه بین دو یا چند متغیر به صورت ریاضی است. در صورتی که رابطه متغیرها کامل و مثبت باشد ضریب همبستگی ، یک است و چنانچه همبستگی بین متغیرها کامل و منفی باشد ضریب همبستگی ، منفی یک ، (-1) خواهد شد. طرح بنیانی و اساسی پژوهش همبستگی بسیار ساده است. در این روشها به جمع آوری نمره های دو (یا چند) متغیر برای آزمودنی های یکسان می پردازیم و سپس ضریب همبستگی را محاسبه می کنیم. به طور خلاصه، ضریب همبستگی را می توان برای بیان روابط علت و معلولی به کار برد. هر چند که این روش به منظور کشف و پیش بینی روابط بین دو متغیر A و B به کار می رود. مزیت عمده روش همبستگی این است که به محقق اجازه می دهد که متغیرهای زیادی را اندازه گیری کند و همزمان، همبستگی درونی بین آنها را محاسبه نماید. امتیاز دیگر روش همبستگی در این است که می تواند درباره درجه همبستگی بین متغیرها مورد مطالعه ، اطلاعات لازم را فراهم سازد و روش همبستگی یا درجه همبستگی را در کل دامنهیا محدوده معین مشخص کند. روش همبستگی برای دو هدف عمده به کار می رود: 1) کشف همبستگی بین متغیرها 2) پیش بینی یک متغیر از یک یا چند متغیر دیگر. به طور کلی هدف پژوهش همبستگی عبارت است از درک الگوهای پیچیده رفتاری از طریق مطالعه و همبستگی بین این الگوها و متغیرهایی که فرض می شود بین آنها رابطه وجود دارد . تحلیل همبستگی ، ابزاری آماری است که بوسیله ان می توان درجه ای که یک متغیر به متغیری دیگر از نظر خطی مرتبط است را اندازه گیری کرد. همبستگی را به طور معمول با تحلیل رگرسیون به کار می برند. درجه همبستگی درباره دو معیار بحث می کند: 1) ضریب تعیین 2) ضریب همبستگی 1) ضریب تعیین : مهمترین معیاری است که با آن می توان رابطه بین دو متغیر x و y را توضیح داد. این مقدار همیشه بین دو صفر تا یک است: گرچه ضریب همبستگی مثلاً 50% به این معنا نیست که دو یا چند متغیر دارای 50 درصد تغییرهای مشترک می باشد، ولی مجذور همبستگی (ضریب تعیین) ، این تغییرهای مشترک را نشان می دهد. در صورتی که همبستگی دو آزمون 50% باشدف این دو ازمون دارای تغییرهای مشترک به میزان یا 25 درصد است. 2) ضریب همبستگی: اگر از ضریب تعیین ، ریشه دوم بگیریم ، به مقدار بدست آمده ضریب همبستگی می گویم و آن را با r نشان می دهیم که می تواند عدد مثبت یا منفی یا صفر باشد. کرلینجر و تاک من(1986) در بحث انتخاب مسئله و ساخت فرضیه برای بیان فرضیه، ویژگی هایی را مطرح می کنند که سه ویژگی اول مشترک و ویژگی چهارم مربوط به تاک من می باشد: 1) مسئله باید همبستگی بین دو یا چند متغیر را مورد سوال قرار دهد. 2) مسئله باید به صورت روشن ، بدون ابهام و به طور معمول سوالی بیان شود. 3) با استفاده از روش های موجود قابل آزمون باشد. باید امکان جمع آوری اطلاعات برای پاسخ گویی به آن وجود داشته باشد . 4) نباید موقعیت یا وضعیت اخلاقی را پدید آورد (دلاور، 1374، 98). روش همبستگی گشتاوری (پیرسون): روش همبستگی گشتاوری زمانی به کار می رود که متغیرهای مورد مطالعه (دو متغیری که قصد محاسبه ضریب همبستگی بین انها را داریم) به صورت پیوسته باشند. در این پژوهش نیز با توجه به ویژگی متغیر های بدست آمده) سیاست تقسیم سود ، ریسک سیستماتیک ،سود متعلق به سهامداران عادی ، نسبت توزیع سود ،رشد سود و نسبت (M/B که از لحاظ پیوسته بودن متغیر ها دارند و نیز مزیتی که روش همبستگی پیرسون دارد از این روش استفاده شده است که مشخصات این روش به شرح زیر می باشد. جدول 1-3 مشخصات روش همبستگی پیرسونروش علامت متغیر اول متغیر دوم متغیر سوم متغیر چهارم ... ویژگی همبستگی گشتاوری پیرسون R پیوسته پیوسته پیوسته پیوسته ... دقیق ترین و با ثبات ترین روش با کمترین خطای معیار و نحوه محاسبه آن به شرح فرمول زیر می باشد: در این پژوهش پس از جمع آوری و محاسبه داده ها) ریسک سیستماتیک ،سود متعلق به سهامداران عادی ، نسبت توزیع سود ،رشد سود و نسبت M/B ) ،با استفاده از نرم افزار SPSS ،روش همبستگی پیرسون انجام شده است. در بسیاری از فرضیه ها هدف بررسی ارتباط بین دو متغیر است. صرف نظر از بحث تحلیل رگرسیون می تواند از آزمون های استقلال برای بررسی ارتباط معنی دار دو متغیر استفاده کرد. اگر دو متغیر تعریف شده در فرضیه ها دارای مقیاس کمی باشند، می توان با استفاده از آزمون ضریب همبستگی پیرسون به استقلال یا ارتباط بین دو متغیر پی برد. ضریب همبستگی پیرسون دارای پارامتری است و همان طور که از قبل عنوان شد به صورت زیر است: مراحل آزمون : 1) تعریف فرضیه های آماری به صورت زیر: بین ریسک سیستماتیک و سود سهام، همبستگی معنی دار وجود ندارد . بین ریسک سیستماتیک و سود سهام،همبستگی معنی دار وجود دارد. 302081361بین ریسک سیستماتیک وسود نقدي سهام، همبستگی معنی دار وجود ندارد بین ریسک سیستماتیک سود نقدي سهام، همبستگی معنی دار وجود دارد -59410-2466بین ریسک سیستماتیک و نسبت توزیع سود ،همبستگی معنی دار وجود ندارد . -70042-827بین ریسک سیستماتیک و نسبت توزیع سود ،همبستگی معنی دار وجود دارد. -100421335280-812801905بین ریسک سیستماتیک و رشد سود ،همبستگی معنی دار وجود ندارد . بین ریسک سیستماتیک و رشد سود ،همبستگی معنی دار وجود دارد. بین ریسک سیستماتیک ونسبت M/ B،همبستگی معنی دار وجود ندارد . بین ریسک سیستماتیک ونسبت M/ B ،همبستگی معنی دار وجود دارد. (2) تعیین سطح زیر منحنی : و که حسب مورد آزمون t یا z استفاده می گردد،که در این پژوهش با توجه به دو متغیر بودن فرضیه و نوع همبستگی آن از ضریب همبستگی پیرسون و نیز از آزمون t استیودنت در سطح اطمینان 95 درصد (سطح خطا 5 درصد) به منظور آزمون معنی دارد بودن رابطه همبستگی بین دو متغیر استفاده شده است . (3) به طور معمول دو نوع ریسک یا خطا وجود دارد: خطای نوع اول (ریسک) : که در این خطا ما به اشتباه فرض رد می کنیم در حالی که بایستی فرضیه پذیرفته می شود خطای نوع دوم (ریسک) در این خطا نیز فرضه غلط می باشد و بایستی رد شود، درحالی که به اشتباه پذیرفته می شود به طور معمول دو نوع با مقادیر 5% = و 1%= برگزیده می گردد و با توجه به دو دامنه بودن توزیع ها، به طور معول از برای آزمون استفاده می شود به طوری که می باشد که در این پژوهش سطح خطا () ، 5% در نظر گرفته شده است و درجه آزادی به صورت df= n-2 محاسبه می گردد نمودار این آزمون به صورت زیر می باشد: 96/1 عدم رد H0 ردH0 96/1- ردH0 نمودار(1-3) نمودار آزمون t استیودنت(4) تعریف و محاسبه آماره آزمون: آماره آزمون اگر از نوع باشد به صورت زیر تعریف خواهد شد: یا (5) تصمیم گیری اگر t محاسبه شده درناحیه دنباله سمت راست یا چپ قرار گیرد نظر به برگزیدن 5% = با اطمینان 95% می توان پذیرفت که بین دو متغیر x و y ارتباط معنی دار و در صورتی که در ناحیه قرار گیرد می توان گفت که رابطه معنی داری بین x و y وجود ندارد. مسئله ای که بیشتر پژوهشگران در برنامه ریزی هر پژوهش، با آن مواجه اند اندازه یا حجم لازم برای نمونه است. قانون کلی در این مورد، بزرگترین اندازه ممکن را تصویب می کند. هدف از مطالعه نمونه کسب اطلاع در مورد جامعه است که نمونه از ان انتخاب شده است. بنابراین هر چه نمونه با حجم بزرگتری انتخاب شود،بين شاخص های آماری ، ارتباط نزدیکی وجود دارد. با نمونه بزرگ ، پژوهشگر ، کمتر فرض صفر را در شرایطی که درست نیست، می پذیرد. که برآورده های و B به صورت و b نشان داده شده و از رابطه ذیل بدست آمدهاست: همچنین ضریب ثابت () و شیب خط (B) به صورت زیر آزمون گردیده است: عرض از مبدأ مساوی با صفر است عرض از مبدأ مخالف صفر است شیب خط برابر صفر است شیب خط برابر صفر نیست که برای آزمون فرضیه های بالا آماره های زیر استفاده می شود: و دارای توضیح t با n-2 درجه آزادی است که برای نمونه های بزرگ ، توزیع آن با توزیع نرمال استاندارد ، تقریب زده می شود(آذر و مومني،1385،201-209)1. 14 اعتبار درونی و برونی پژوهش جهت تعيین اعتبار درونی پژوهش، این بحث مطرح است که آیا متغیر مستقل در متغیر وابسته ایجاد تغییر کرده است یا خیر. اعتبار درونی شرطی است که باعث می گردد تا مطمئن شویم که متغیرهای مزاحم و نامربوط تأثیری در متغیر وابسته نداشته اند. به دلیل عدم وجود استاندارد های حسابداری لازم الاجرا تا قبل از سال 1380 و همچنین عدم آشنایی کافی با استاندارد ها در سالهای ابتدای لازم الاجرا شدن رعایت مفاد استانداردهای حسابداری ایران ، کیفیت ناهمگن اطلاعات مالی مورد استفاده و اثر ناشی از تفاوت در روشهای حسابداری مورد استفاده جهت اندازه گیری و گزارشگری رویدادهای مالی ، ممکن است بر نتایج تحقیق اثر داشته باشد. تفاوت در نوع صنعت و مالکیت از دیگر عواملی است که می تواند اعتبار درونی را خدشه دار سازد . جهت تعیین اعتبار بیرونی پژوهش، می توان اینگونه بیان نمود که، آیا یافته های تحقیق قابل بسط و تعمیم به تک تک اعضاء جامعه در شرایط زمانی متفاوت می باشد یا خیر. در تحقیق حاضر، جامعه مطالعاتی شامل کلیه شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران، بین سال های 1384 تا 1388 می باشد که این دوره دارای شرایط اقتصادی و مسایل سیاسی خاص خود می باشد.لذا تسرّی نتایج به سایر سال ها و سایر واحدهای اقتصادی خارج از بورس می باید با احتیاط و با در نظر گرفتن شرایط اقتصادی و سیاسی صورت پذیرد. 15 مدل تحلیلی تحقیق: نمودار (2-3)مدل تحلیلی تحقیقمتغیر های مستقل الف)سود هر سهم (EPS): سود خالص پس از کسر مالیات متعلق به سهامداران عادي فرمول(1-1) = EPS تعداد سهام عادي با تقسیم سود خالص پس از کسر مالیات متعلق به سهامداران عادي در سال معین بر تعداد سهام عادی در ابتدای سال محاسبه می گرد(رستگاري،1386،ص138). ب)نرخ سود پرداختی سهام : سود نقدي هر سهم فرمول (2-1) = DPS سود هر سهم عبارت است از میزان سودی که به سهام عادی پرداخت می گردد . بهترین نرخ سالانه مد نظر قرار خواهد گرفت« با توجه به قانون تجارت ایران (ماده 90 قانون تجارت )باید حداقل 10% از سود خالص هر سال بین سهامداران توزیع شود . لذا در صورت عدم زیان دوره،همواره سود تقسیمی میان سهامداران از یک حداقل برخوردار خواهد بود»(رستگاري،1386،ص139). ج) رشد سود هر سهم : EPS1 – EPS0 فرمول (3-1) = GEPS EPS0 که در آن: QUOTE EPS1 سود واقعی هر سهم در پایان دوره مالی گذشته . EPS0 سود واقعی هر سهم در پایان دوره مالی جاری . سود هر سهم برابر است با سود متلعق به سهامداران عادی تقسیم به تعداد سهام سرمایه (حجازي،1386،ص248)5 . د)نسبت سود پرداختي سهام(D/E) : DPS فرمول (4-1) = D/E EPS به نسبت سود پرداختي سهام به مجموع كل سود متعلق به سهامداران عادي، نسبت سود پرداختي سهام می گویند(همان منبع). ه)نسبت ارزش بازار به ارزش دفتري داراييها (M/B) : ارزش بازار داراييهاي شركت فرمول (5-1) = M/B ارزش دفتري داراييهاي شركت عبارتست از نسبت ارزش بازار داراييهاي شركت (M) به ارزش دفتري داراييهاي شركت (B) (حجازي،1386،ص247). متغییر وابسته ريسك سيستماتيك(B): فرمول (6-1) که در آن : (cov (RI,Rm عبارت است از کوواریانس بین بازده ورقه بهادار و بازده پرتفوی بازار، یعنی : فرمول (7-1) و معرف واریانس بازده پرتفولیوی بازار، ضریب همبستگی بین بازده ورقه بهادار iام و بازده پرتفولیوی بازار، انحراف استانداد بازده ورقه بهادار iام و انحراف استاندارد بازده پرتفولیوی بازار است (حجازي، 1386،246)1 16 نتیجه گیری کلی تحقیقآنچه در جمع بندی و نتیجه گیری کلی آزمون فرضيه هاي تحقيق مبني بر،رابطه معناداري متغير هاي مستقل پژوهش با ريسك سيستماتيك در ارزيابي شركتهاي موجود در بورس اوراق بهادار تهران در فاصله زمانی 1385 تا 1388 وجود دارد ،اين است كه به جز نرخ رشد سود سهام ، ساير متغير هاي پژوهش داراي رابطه خطي ومثبت با ريسك سيستماتيك هستند و متغير نسبت سود نقدي سهام به سود سهام نيز داراي بيشترين رابطه با ريسك سيستماتيك مي باشد و اين ميزان از همبستگي بيانگر اين موضوع است كه: نسبت سود نقدي سهام به سود سهام مي تواند تا اندازه اي جايگزيني براي ريسك سيستماتيك جهت اتخاذ تصميمات سرمايه گذاران ،مديران مالي و اعتبار دهندگان باشد.تائيد اين امر بيانگر آن است كه سيستم ها و شاخصهاي حسابداري سنتي در بازار سرمايه ايران هنوز هم، در كنار ساير معيارهاي جديد پاسخگوي نياز هاي اطلاعاتي بوده و در برابر چالش هاي رو به افزايش بازار هاي سرمايه و مالكان آنها،از خود مقاومت نشان مي دهند (همانگونه كه در بند47 بيانيه شماره1 هيات استانداردهاي حسابداري مالي بيان شده است كه سرمايه گذاران، بستانكاران و ديگران از سود براي ارزيابي توانايي سود آوري،توان پرداخت سود سهام،پيش بيني سودهاي آتي و ارزيابي ريسك سرمايه گذاري استفاده كنند). در پايان، نتيجه گيري مي شود كه ادعاي اندرو بریمبل كه متغیر های حسابداری تغییرات سود، رشد، نسبت سود و ... بیش از 57% تغییرات درریسک سیستماتیک را تبیین می نمایند؛ تا حدودي در بازار سرمايه ايران نيز صادق است. منابع فارسی: آذر، ع. و منصور مؤمنی،1385، "آمار و کاربرد آن در مدیریت"، انتشارات سمت، جلد دوم، چاپ نهم، تهران،ص 212-183. ايزدي نيا،ن،1382،"ارزشيابي واحدهاي تجاري با استفاده از مدل هاي ارزش افزوده اقتصادي و جريان هاي نقدي آزاد(FCF)و تعيين شكاف قيمت و ارزش سهام"،رساله دكترا دانشگاه علامه طباطبايي، ص 206-168. پارسائيان ،ع،1384، "تئوري حسابداري"،تهران:دفتر پژوهش هاي فرهنگي،ص 386. پناهيان ،ح،1383،"كاربرد ارزش افزوده اقتصادي در تصميم گيري مالي".نشريه سرمايه،سال سوم،شماره سوم،ص 35. جليلي،م و محمد طالبي ،1381،"كاربرد اطلاعاتي ارزش افزوده اقتصادي در ارزيابي عملكرد مالي شركتهاي پذيرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران».پيام مديريت. شماره هاي 3و4،ص 158-141. جمشيدي،خ،1381،"آمار و كاربرد آن در مديريت"، تهران،انتشارات دانشگاه پيام نور، ص253. جهانخاني ،ع و احمد ظرفيت فرد،1374،"آيا مديران و سهامداران از معيار مناسبي براي اندازه گيري ارزش شركت استفاده مي كنند؟".فصلنامه علمي پژوهشي تحقيقات مالي،ص 126-76. جهانخاني ،ع و سعید عبدالله زاده،1373،"نقد بر چگونگي قيمت گذاري سهام در بورس اوراق بهادار تهران".فصلنامه علمي پژوهشي تحقيقات مالي،ص 94-75. حاتمي،ل،1386،"بررسي تطبيقي ارزيابي عملكرد شركتها با استفاده از شاخص هاي ARR,ROE,ROI.EVA"، پايان كارشناسي ارشد دانشگاه آزاد اراك، ص 118 - 1. حجازی، ر،1386،"مقایسه رابطه ارزش افزوده بازار و ارزش افزوده اقتصادی با معیارهای حسابداری در بورس اوراق بهادار تهران"، پژوهشنامۀ اقتصادی،ص251- 237. حسيني ،ع،1385،"بررسي رابطه ارزش افزوده بازار با معيارهاي حسابداري و ارزش افزوده اقتصادي دربورس اوراق بهادار تهران"،پايان نامه كارشناسي ارشد حسابداري،دانشگاه علامه طبا طبايي تهران،ص 139-1. خاکی، غ ،1375، "روش تحقیق با رویکردی به پایان نامه نویسی"، انتشارات بازتاب، چاپ هشتم، ص1- 429 . خلیلی،ع.،1380،" ارتباطات بین ارزش افزوده اقتصادی و سود هر سهم در بورس اوراق بهادار ايران" پایان نامه کارشناسی ارشد ، رشته حسابداری ، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز ،ص 3. خورشیدی ،م و حميد قریشی،1381،"مدیریت سرمایه گذاری پیشرفته"، انتشارات نشر آگاه ، چاپ دوم، ص254. دلاور، ع،1374،"مباني نظري و عملي پژوهش در علوم انساني و اجتماعي"،انتشارات رشد تهران. دوانی،غ،1381،"بورس سهام (نحوه قیمت گذاری سهام)"، نشر مؤسسه حسابرسی،ص73. رستگاري ، ن،1386، " محتوای اطلاعاتی ارزش افزودۀ اقتصادی برای پیش بینی سود " ، مجله اجتماعی و انسانی دانشگاه شیراز ، دورۀ بیست و ششم ، شماره اول ، بهار (پياپي 50) ،ص1-156. رضايي،غ،1380، "تاثير وجود همبستگي بين ارزش افزوده اقتصادي و ROE در ارزيابي عملكرد شركتهاي صنعت وسايط نقليه بورس اوراق بهادار تهران" پايان نامه كارشناسي ارشد،دانشگاه علامه طباطبايي،ص162. ریوداد، ف،1388،"بررسي رابطه بین ارزش افزوده بازار (MVA) ، با ارزش افزوده اقتصادی (EVA) و معیارهای متداول حسابداری" ، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه علامه طباطبایی ، ص3. رهنمای رود پشتی ، ف،1385،"بررسی و ارزیابی کارکرد ارزشی افزوده اقتصادی و ارزش افزوده بازار جهت ارزیابی عملکرد اقتصادی شرکتها "، پژوهشنامۀ اقتصادی،ص175-156. رهنمای رودپشتی، ف. ودیگران،1386،"مدیریت مالی راهبردی"،انتشارات MCG،ص360 و372. سراجي،ح،1383،" بررسی ارتباط میان ارزش افزوده اقتصادی ،سود قبل از بهره و مالیات، جریان نقدی فعالیتهای عملیاتی با ارزش بازار سهام شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران"، مجله بررسي هاي حسابداري و حسابرسي،سال يازدهم-شماره 37،ص30-21. سرمد، ز. و همکاران،1381، "روش تحقیق در علوم رفتاری"، تهران ، نشر آگاه. شباهنگ،ر،1382،"تئوري حسابداري، جلد اول از انتشارات مركز تحقيقات تخصصي حسابداري و حسابرسي "،سازمان حسابرسي ،صفحۀ 86. عالی پور، م.1383"بررسي رابطه همبستگی بین اندازه شرکت عملکرد مرتبط با EVA در شرکتهای فعال در صنعت سیمان"،پایان نامه کارشناسی ارشد حسابداری دانشگاه تهران ،ص115. قربانی، س،1377، "تغییرات سود در قبال تغییرات ارزش افزوده و در شرکتهای تولیدی تابع سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران"، پایان نامه کارشناسی ارشد حسابداری دانشگاه تهران، ص152. قنبري ،ع،1386، "بررسي رابطه بين EVA ونسبتهاي مالي در شركتهاي پذيرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران" پايان نامه كارشناسي ارشد دانشگاه تهران ص181. کاووسی ، ع،1382،"ارتباط بین Qتوبین و EVA در شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران" ، پایان نامه کارشناسی ارشد ، دانشگاه علامه طباطبایی ،ص 144-1. مهدوی، غ،1386،" محتوای اطلاعاتی ارزش افزودۀ اقتصادی برای پیش بینی سود " ، مجله اجتماعی و انسانی دانشگاه شیراز ، دورۀ بیست و ششم ، شماره اول ،ص 156-137. نظریه، ز،1379،"ارزیابی رابطۀ بین سود هر سهم و ارزش افزوده اقتصادی در شرکتهای محصولات کانی غیرفلزی" ، پایان نامه کارشناسی ارشد ، دانشگاه علامه طباطبایی ،ص154 . نوروش ، الف،1383، "بررسی رابطه جریانهای نقد عملیاتی ، سود عملیاتی و ارزش افزوده اقتصادی با ثروت ایجاد شده برای سهامداران" ، بررسی های حسابداری و حسابرسی ، سال یازدهم –شماره 37 ، ص146-112. نوروش، الف و بيتا مشايخي ،1383، "محتواي افزاينده اطلاعاتي ارزش افزوده اقتصادي و ارزش افزوده نقدي در مقابل سود حسابداري و وجوه نقد حاصل از عمليات"، تحقيقات مالي، شماره 17،ص 150-122. منابع لاتین: Chen, S. and Dodd, J. L. (2001). “Operating Income, Residual Income and EVA (TM):Which Metric Is More Value Relevant?”.Journal of Managerial Issues. 13(1),p:65-87. De Villiers ,E. (1998),”Economic Value Added as NanagementTool”,P: 31. De Wet, J. ,(2004) ,” SterategicApprouch in Managing Sharholder Wealth for Companies Listed on the JSE Securities Exchange South Africa”, Doctoral Thesis, Univerccity of Pretoria, p:234. Ferguson,



---------------------------

دانلود تحقیق علمی –330 تحقیق علمی دانشگاه

 ***********************  توجه کنید : نکته مهم : هنگام انتقال متون از فایل ورد به داخل سایت بعضی از فرمول ها و اشکال (تصاویر) درج نمی شود یا به هم ریخته می شود یا به صورت کد نشان داده می شود ولی در سایت اصلی می توانید فایل اصلی را با فرمت ورد به صورت کاملا خوانا خریداری کنید: سایت مرجع پایان نامه ها (خرید و دانلود با امکان دانلود کردن رایگان نمونه ها) : elmyar.net   ***********************   عنوان: بررسی رابطه ریسک سیستماتیک و سیاست تقسیم سود شرکتها در بورس اوراق بهادار تهران دانشگاه آزاد اسلامی- واحد اراک مولفین: دکتر اعظم سليماني1 ، آزاده اعظمي 2 عضو هیاٴت علمی دانشگاه کارشناس ارشد حسابداری دانشگاه آزاد واحد اراك چکیده: ارزيابي عملكرد مالي شركتها، از مهمترين موضوعات مورد توجه سرمايه گذاران ، اعتبار دهندگان ، دولتها و مديران مي باشد. مديران به منظور ارزيابي عملكرد قسمتهاي تحت پوشش خود از ارزيابي عملكرد استفاده مي كنند. سرمايه گذاران (سهامداران) به منظور ارزيابي ميزان موفقيت مديريت در به كار گيري سرمايه آنها و تصميم گيري در مورد حفظ ، افزايش و يا فروش سرمايه گذاري ؛ اعتبار دهندگان به منظور تصميم گيري در مورد ميزان نرخ اعطاي اعتبار؛ به ارزيابي عملكرد مي پردازند .مهمترين جنبه اي كه توسط سرمايه گذاران در ارزيابي عملكرد در نظر گرفته مي شود، اين است كه آيا براي آنها ارزش ايجاد شده است يا خير.در سالهاي اخير تلاشهاي زيادي شده است، تا شاخصهايي معرفي شود كه بهتر بتواند اهداف سهامداران را بر آورده سازد. در این پژوهش،رابطه بين سیاست پرداخت سود با عدم اطمینان در جریان وجه نقد، ترکیب سرمایه و فرصت های سرمایه گذاری ، در شرایط بازار سرمايه ايران در دوره زمانی 1388-1385 مورد بررسی قرار گرفته است. ابتدا متغير هاي پژوهش مورد شناسائی قرار گرفته و جهت تجزيه و تحليل اطلاعات، از داده هاي بدست آمده از نرم افزار ره آورد نوين؛ براي محاسبه متغير هاي پژوهش ، توسط نرم افزار Excel استفاده شده است. اين داده ها جهت آزمون فرضيه ها توسط نرم افزارSPSS به كمك آماره- هاي توصيفي و استنباطي نظير تحليل همبستگي، مورد تجزيه و تحليل قرار گرفتند. از تحقیق نتایج زیر حاصل شده است: با توجه به آزمونها و تحلیل هایی که از راه رگرسیون و همبستگی انجام شد به این نتیجه رسیدیم که متغير هاي پژوهش(عدم اطمینان در جریان وجه نقد، ترکیب سرمایه، فرصت های سرمایه گذاری) داراي رابطه با سیاست پرداخت سود هستند. 1- مقدمه: گزارشگری مالی یکی از مهمترین فراورده های سیستم حسابداری است که از اهداف عمده آن فراهم آوردن اطلاعات لازم برای تصمیم گیری اقتصادی استفاده کنندگان در خصوص ارزیابی عملکرد و توانایی سودآوری بنگاه اقتصادی است. شرط لازم برای دستیابی به این هدف، اندازه گیری و ارائه اطلاعات ، به نحوی است که ارزیابی عملکرد گذشته را ممکن سازد و در سنجش توان سودآوری و پیش بینی فعالیت های آتی بنگاه اقتصادی موثر افتد. یکی از اقلام حسابداری که در گزارش های مالی (صورت سود و زیان) تهیه و ارائه می شود، سود خالص است که کاربرد های متفاوتی دارد. معمولا سود به عنوان عاملی برای تدوین سیاست های تقسیم سود و راهنمایی برای سرمایه گذاری و بالاخره عاملی برای پیش بینی به شمار می آید. مدیران ، تحلیل گران و سرمایه گذاران بیشترین توجه خود را به سود گزارش شده شرکت ها اختصاص داده اند. مدیران ، از حفظ روند رو به رشد سود منتفع می شوند، زیرا پاداش آن ها به میزان سود شرکت ها بستگی دارد. در کشور ایران با توجه به شرایط اقتصادی ، سرمایه ها عمدتا به سوی سفته بازی سوق داده می شوند. در این میان به وجود آوردن شرایطی که سرمایه گذاران از میان شقوق مختلف ، سرمایه گذاری بر روی اوراق بهادار و سهام شرکت ها را برگزینند، دارای اهمیت خاص می باشد. بنا براین با بررسی نیازهای سرمایه گذاران و برآوردن تقاضاهای منطقی، باید زمینه انتقال سرمایه از کارهای غیر مولد به سمت کارهای تولیدی را فراهم ساخت. بازار بورس اوراق بهادار از ابزارهایی است که در تجهیز پس اندازهای مردمی و تخصیص آن به فعالیت های تولیدی و ایجاد امکانات لازم برای مشارکت عموم مردم در توسعه فعالیت های مفید اقتصادی نقش به سزایی را ایفا می کند. از مهمترین گروه های استفاده کننده از اطلاعات شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار ، سرمایه گذاران بالقوه در سهام شرکت ها می باشند. بدست آوردن اطلاعات کافی جهت استفاده کنندگان فوق الذکر از کانال بورس اوراق بهادار انجام می گیرد. تصمیم گیری سرمایه گذاران بالقوه اساسا به خرید سهام شرکت مربوط می شود و این تصمیمات ممکن است بر مبنای بازده و سود سهام دریافتی باشد. مسلما سیاست تقسیم سود و مقدار سود پرداختی سهام مربوط به سهامداران می تواند عامل محرک در تشویق سرمایه گذاران محسوب گردد. در این راستا ، ریسک مربوط به سرمایه گذاری نیز از عوامل تعیین کننده می باشد. سرمایه گذاران با توجه به میزان ریسک سرمایه گذاری انتظار سود متناسب با آن را خواهند داشت و در واقع ایجاد تعادل بین ریسک و بازده می تواند باعث تبدیل سرمایه گذاری های غیر مولد به سمت سرمایه گذاری های مولد گردد. 2- تاریخچه مطالعاتیجدول 1-1 نتایج تحقیقات انجام شده در مورد ریسک سیستماتیک و سیاست تقسیم سودنتایج اصلی دوره تحقیق محقق(محققین( تداوم روند سودآوری به عنوان اولین عامل موثر بر ضریب واکنش سود شناسایی و تعیین گردید.(یئو کیم، 2002، 4) 1980-1974 کور مندی و لایپ (1987) متغیر های حسابداری تغییرات سود، رشد، اندازه، نسبت پرداخت سود، نسبت جاری ، اهرم مالی ، نسبت پوشش بهره و اهرم عملیاتی بیش از 57% تغییرات در ریسک سیستماتیک را تبیین می نمایند 2000-1991 اندرو بریمبل (2003) رشد سود خالص و رشد سود عملیاتی رابطه مثبت با ریسک سیستماتیک دارد و با افزایش نسبت بدهی به دارایی میزان ارتباط ضعیف تر می شود. 1987-1982 پراکاش و اندرسون (1994) جریانات نقدی حاصل از عملیات، سود متعلق به سهامداران عادی ، سود متعلق به سهامداران عادی به علاوه هزینه استهلاک و سود متعلق به سهامداران عادی به علاوه استهلاک و مالیات ارتباط معنی داری با ریسک سیستماتیک دارد. 19854-1975 اسماعیل و کیم (1989) بین نسبت توزیع سود ، رشد ، اهرم مالی ، اندازه شرکت و تغییر پذیری سود با ریسک سیستماتیک رابطه معنی داری وجود دارد. 1977-1963 الگرز و میوری (1982) رابطه معنی داری بین ریسک سیستماتیک و متغیر های نسبت سود خالص به ارزش بازار سهام عادی، نسبت بازده داراییها ، نسبت بازده حقوق صاحبان سهام وجود دارد اما میزان ارتباط ضعیف و حدودا R2 برابر با 20% بوده است 1961-1956 بیور و مینگلد (1975) متغیر های توزیع سود، رشد داراییها ، اهرم مالی ، نسبت جاری، اندازه، تغییرپذیری سود، بتای حسابداری رابطه معنی دار و قوی با ریسک سیتماتیک دارند و از این رو می توان از آنها برای انتخاب پرتفوی بهینه بهره من شد. 1965-1947 بیور ، کتلر و اسکولز (1970) همبستگی معنی داری بین ریسک سیستماتیک بازار و متغیر های ریسک سیستماتیک مبتنی بر سود حسابداری، ریسک سیستماتیک مبتنی بر گردش وجوه نقد تعدیل شده و ریسک سیستماتیک مبتنی بر جریانات نقدی عملیاتی وجود دارد. 1377-1373 حسن صدی (1380) بین متغیر های نوع صنعت، اندازه شرکت، میزان پراکندگی فروش، درجه اهرم عملیاتی ، درجه اهرم مالی و ریسک سیستماتیک هیچ رابطه ای وجود ندارد. 1373-1370 مجید وثوق (1375) 3-بیان مسئله بورس اوراق بهادار عمده ترين راه تجهيز و تخصيص بهينه سرمايه در کشور است و شناخت اين بازار و عناصر و ارتباطات موجود در آن يکي از عوامل مهم تو سعه بازار سرمايه محسوب مي گردد. يکي از عناصر مهم اين بازار سرمايه گذاران هستند؛سرمايه گذاران از انجام سرمايه گذاري در سهام شرکت ها اهداف مختلفي دارند آنها در بازار سرمایه سعی دارند منابع خود را به سمتی سوق دهند که بیشترین سودآوری را برای آنها داشته باشد و در صورتی که سرمایه گذاری آنها به سود مورد نظر منجر نشود ، اقدام به خروج از بازار سهام و سرمایه گذاری در سایر فعالیت ها خواهند نمود که این منجر به کاهش داد و ستد در سهام و از رونق افتادن بورس اوراق بهادار خواهد شد. در این راستا آگاهی از میزان ریسک شرکت ها نیز می تواند نقش بسزایی در تصمیم گیری افراد داشته باشد. در ادبیات مالی ، ریسک بعنوان احتمال اختلاف بین بازده واقعی و بازده مورد انتظار تعریف شده و به دو دسته تقسیم می شود. دسته اول: شامل ریسک هایی است که به عوامل داخلی شرکت مربوط می باشند مانند ریسک مدیریت، ریسک نقدینگی، ریسک ناتوانی در پرداخت بدهی و غيره که به آن ریسک غیر سیستماتیک (کاهش پذیر) گفته می شود. دسته دوم: شامل ریسک هایی است که خاص یک یا چند شرکت نبوده بلکه مربوط به شرایط کلی بازار نظیر شرایط اقتصادی ،سیاسی، اجتماعی و غیره می باشد و تحت عنوان ریسک سیتماتیک(β) غیر قابل کنترل و کاهش ناپذیرمی باشند، از این رو در تصمیم گیری مدیران شرکت ها و سرمایه گذاران می توتند نقش بسزایی داشته باشد، یکی از راه های پیش بینی ریسک سیستماتیک تعیین ارتباط بین عوامل مالی(حسابداری ) و ریسک سیستماتیک است یکی از عوامل عوامل مالی(حسابداری) مهم در شرکتها سیاست تقسیم سود این شرکتهاست ، تقسیم سود سهام پیچیدگی های زیادی برای اقتصاددانان،تحلیلگران مالی و سایر سرمایه گذاران داشته است و در تحقیقات متعدد ارتباط بین سیاست تقسیم سود و بازده سهام شرکتها مورد بررسی قرار گرفته است میلر و مودیلیانی(1985) اعتقاد داشتند که در یک بازار رقابت کامل به سبب وجود تقارن اطلاعاتی بین افراد فعال در بازار سرمایه نحوه تقسیم سود سهام شرکتها مشخص بوده و تقسیم مزبور بر قیمت سهام واحد تجاری تاثیرگذار نمی باشد، اما همانطور که می دانیم بازار های سرمایه کنونی در جهان و ایران بازارهایی هستند که در آن اطلاعات به میزان لازم در اختیار همگان قرار ندارد و سرمایه گذاران با یک بازار رقابت ناقص روبرو هستند و همیشه سود بیشتر،ازآن سرمایه گذاران مطلع تر می باشد. به همین دلیل خبر تقسیم یا عدم تقسیم سود یک شرکت بیشترین تاثیر روی نوسان قیمت سهام آن شرکت خواهد داشت. با توجه به این وضعیت اندیشمندان اقتصادی که از آن جمله آنها می توان به آلن و ولس(2000) اشاره نمود در مورد رفتارهای تقسیم سود سهام تئوری های متنوعی ارائه نموده اند. یکی از بارزترین این تئوری ها تئوری علامت دهی تقسیم سود می باشد، تحت مدل علامت دهی تقسیم سود سهام به عنوان یک علامت جهت کاهش سطح عدم تقارن اطلاعات در بازار سرمایه به کار گرفته می شود. اما این تئوری نیز نتوانسته تاثیر عمده ای در این کاهش داشته باشد و اشخاص خودی شرکتها که مدیران نیز از جمله آنها می باشند با در اختیار داشتن اطلاعات مهم و اساسی نسبت به سرمایه گذاران دیگر انتفاع بیشتری از خرید و فروش و تقسیم سود سهام نصیب خود می نمایند در نتیجه محقق در پی یافتن این مسئله می باشد که آیا بین ریسک سیستماتیک(β) سهام عادی شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران و سیاست تقسیم سود این شرکت ها رابطه ای وجود دارد یا خیر؟ جهت پاسخ به این سوال پژوهشگر از بین مولفه های مختلف تاثیر گذار بر سیاست تقسیم سود سهام از شاخص های مطرح شده توسط فاما و فرننچ در سال 2001 که شامل اندازه شرکت، ریسک شرکت، سودآوری، درصد سود پرداختی و نسبت ارزش بازار به ارزش دفتری می باشد، استفاده نموده است. تا در نهایت مدیران شرکت ها بتوانند بر اساس این رابطه ، تصمیم گیری و برنامه ریزی خود را تعدیل کنند. و سرمایه گذاران نیز تصمیم بگیرند که آیا به خرید سهام شرکت مبادرت ورزند یا اینکه در بخش دیگری سرمایه گذاری کنند. 4-چارچوب نظریریسک سیستماتیک به عنوان بخشی از کل ریسک یک مجموعه اوراق بهادار است که با ایجاد تنوع در سرمایه گذاری اوراق بهادار ،نمی توان مقدار آن را کاهش داد و به علت وجود عواملی که بر قیمت کل اوراق بهادار اثر می گذارند ، به وجود می آبد، برخی از این عوامل می تواند شامل ،شرایط سیاسی ، تورم، نرخ بهره، بازار ، تغییر مدیریت ، تغییر خطوط تولید و یا تغییر در ترکیب ورودی های یک شرکت(مانند نیروی انسانی ،سرمایه و مانند آن) ،باشد. تغییر در هر یک از این عوامل می تواند موجب نوسان و تغییراتی در سودآوری شرکت ها گردد و در نتیجه بازدهی سهامداران را تحت تاثیر قرار دهد. از طرفی تحقیقات تئوریک نشان داده است که میزان ریسک سیتماتیک را می توان بر اساس متغیر های مالی (مانند اهرم عملیاتی، اهرم مالی، بتای حسابداری، تغییرات سود، رشد، اندازه شرکت و سیاست های تقسیم سود، نسبت های مالی و سایر متغیر های مالی) پیش بینی نمود. نتایج تحقیقات اجام شده در مورد ریسک سیستماتیک و سیاست تقسیم سود بطور خلاصه در جدول 1-1 نشان داده شده است. 5-فرضیه های تحقیقفرضیه اصلي: بین سیاست تقسیم سود و ریسک سیستماتیک ارتباط معنی داری در بازار سرمایه ايران وجود دارد. فرضیه فرعی اول: بین سود متعلق به سهامداران عادی و ریسک سیستماتیک ارتباط معنی داری در بازار سرمایه ايران وجود دارد. فرضیه فرعی دوم: بین سود نقدي متعلق به سهامداران عادی و ریسک سیستماتیک ارتباط معنی داری در بازار سرمایه ايران وجود دارد. فرضیه فرعی سوم: بین نسبت توزیع سود و ریسک سیستماتیک ارتباط معنی داری در بازار سرمایه ايران وجود دارد. فرضیه فرعی چهارم: بین رشد سود و ریسک سیستماتیک ارتباط معنی داری در بازار سرمایه ايران وجود دارد. فرضیه فرعی پنجم: بین نسبت ارزش بازار به ارزش دفتري ((M/B و ریسک سیستماتیک ارتباط معنی داری در بازار سرمایه ايران وجود دارد. 6 اهداف تحقیقاهداف علمی تحقیق کشف رابطه بین دو عامل تاثیر گذار بر تصمیمات بازار سرمایه ایران، یعنی ریسک سیستماتیک و سیاست تقسیم سود، به نیت تقویت پیکره علم و افزودن بر معلومات موجود و در نتیجه استفاده پژوهشگران آتی از آن است. هدف کاربردی آن است که اگر افراد بتوانند با استفاده از تغییرات در میزان سود آوری شرکت ، میزان ریسک سیتماتیک را پیش بینی کنند ، تمایل آنها به سرمایه گذاری در سهام بیشتر می شود ، لذا تصمیمات بهتری را در زمینه سرمایه گذاری ها اتخاذ می کنند. هدف دیگر آن است که سرمایه گذاران بتوانند با کمک این ارتباط، به سود مورد نظر خود دست یابند و در نهایت با دید وسیع تری وارد معاملات بورس اوراق بهادار گردند که این امر خود موجر به رونق بازار سرمایه ایران خواهد شد. بهره وران از جنبه های کاربردی این تحقیق می توانند مدیران شرکت ها ، تحلیل گران مالی ، موسسات آموزشی و دانشجویان باشند که از نتایج این تحقیق در مطالعات تطبیقی و دیگر تحقیقات مالی استفاده کنند و یا سرمایه گذاران، مدیران سرمایه گذاری و تامین کنندگان مالی باشند که می توانند از نتایج این تحقیق جهت پیش بینی بهتر قابلیت سودآوری شرکت های مورد نظر خود استفاده نمایند. 7 اهمیت و ضرورت تحقیقیکی از مهمترین مباحث در بازار سرمایه ، آگاهی از میزان ریسک شرکت ها ، خصوصا ریسک سیستماتیک است که می تواند نقش به سزایی در تصمیم گیری ها ایفا نماید. زیرا اعتقاد بر این است که بازده سهام شرکت ها تابعی از ریسک سیستماتیک است و ریسک سیستماتیک بیانگر تغییرات نرخ بازده یک سهم نسبت به تغییرات نرخ بازده کل بازار سهام می باشد. در بازار سرمایه نیز، سرمایه گذاران سعی دارند در جایی سرمایه گذاری کنند که بیشترین بازدهی را برای آنان به ارمغان آورد و در این راستا به ریسک مربوط به سرمایه گذاری نیز توجه دارند و در صورتی تحمل ریسک را پذیرا هستند که بابت آن مابه ازایی،عایدشان شود و این عوايد چیزی جز سود بیشتر سرمایه گذاری نخواهد بود. از طرف دیگر شرکت ها نیز تلاش دارند به گونه ای فعالیت کنند که هدف اصلی صاحبان شرکت (سهامداران)، یعنی افزایش ارزش شرکت، را محقق نمایند. در نتیجه ، اهمیت تحقیق در این است که سرمایه گذاران و شرکت ها می توانند با استفاده از نتایج تحقیق ، تصمیمات خود را تعدیل یا بر اساس آن تصمیمات جدیدی اتخاذ نمایند. 8 حدود مطا لعاتیقلمرو تحقیق چهارچوبی را فراهم می نماید تا مطالعات و آزمون محقق در طی آن قلمرو خاص انجام پذیرد و دارای اعتبار بیشتر باشد. قلمرو مکانی تحقیق این پژوهش کلیه شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران (بازار سرمایه ایران) را مورد بررسی قرار می دهد . قلمرو زمانی تحقیقدوره زمانی این پژوهش ، 4 ساله و از ابتدای سال 1385 تا انتهای سال 1388 است. قلمرو موضوعي تحقیقدر این پژوهش ، بررسی رابطه بین ریسک سیتماتیک و سیاست تقسیم سود مورد کنکاش قرار می گیرد و در حوزه مديريت سرمايه گذاري قابل بحث است . 9 واژه ها ي كليديبازار های اولیه: بخشي از بازار های مالی که اوراق بهادار در وهله اول در آنجا عرضه می شود(راعی و تلنگی،1387، 44-42)1. بازار های ثانویه:بخشی از بازار های مالی که در آن مالکیت اوراق بهادار(مثل سهام) به خریداران جدید منتقل می شود(همان منبع،30)2. بازار های سرمایه:بازار های اولیه و ثانویه را گویند که در آن ، داد و ستد اوراق بهاداری که دارای سر رسید بیش از یک هستند یا عمر نامحدود دارند، انجام می شود(دوانی،153،1383)3. بازده سرمایه گذاری: بازده سرمایه گذاری عبارت است از جریان نقدی قابل تحققی که توسط صاحبان آن سرمایه گذاری در طول یک دوره زمانی معین تحصیل می شود (حجازي، 1386،245)4. ریسک: احتمال اختلاف بازده واقعی یک سرمایه گذاری از بازده مورد انتظار آن می باشد(همان منبع،169)5. ریسک تجاری: آن بخش از کل ریسک شرکت است است که ناشی از ترکیب داراییها و تصمیمات عملیاتی شرکت باشد. ریسک سیستماتیک: آن بخشی از کل ریسک مجموعه اوراق بهادار که غیر قابل حذف بوده و به علت وجود عواملی که بر قیمت کل اوراق بهادار اثر می گذارد، به وجود می آید (حجازي، 1386،246)6. ریسک غیر سیستماتیک: بخشی از کل ریسک مجموعه اوراق بهادار که قابل حذف و کاهش است. سود خالص: درآمد های واحد تجاری پس از کسر تمامی هزینه های آن، طی یک دوره را گویند. سود عملیاتی: درآمد های عملیاتی واحد تجاری پس از کسر هزینه های عملیاتی ، طی یک دوره را گویند(همان منبع،251)7. سیاست تقسیم سود: به نحوه و روشهای توزیع سود بین سهامداران شرکت گویند (رستگاري، 1386،139)8.10 روش تحقیق دشوارترین گام در فرآیند تحقیق، مشخص کردن مسأله مورد مطالعه است. نخست آنکه درباره یك چیز، یك مانع یا یك موقعیت مبهم تردید وجود دارد، تردیدی كه نیازمند تعیین است. در هر تحقیق ابتدا باید نوع ، ماهیت ، اهداف تحقیق و دامنه آن معین شود تا بتوان با استفاده از قواعد و ابزارمناسب و از راه های معتبر به واقعیت ها دست یافت (سرمد و همکاران، 1381،170)1. بنابراین پژوهش حاضر از نظر طبقه بندي بر مبناي هدف، از نوع تحقیقات کاربردی است. هدف تحقیق کاربردی، توسعه دانش کاربردی در یک زمینه خاص است. هم چنین تحقیق حاضر، از نظر روش و ماهیت از نوع تحقیقات توصیفی - همبستگی است. در این تحقیق هدف، تعیین میزان رابطه متغیر هاست. برای این منظور بر حسب مقیاس های اندازه گیری متغیر ها، شاخص های مناسبی اختیار می شود. مقیاس اندازه گیری داده ها مقیاس نسبي است. مقیاس نسبی بالاترین و دقیق ترین سطح اندازه گیری را ارائه می دهد. این مقیاس علاوه بر دارا بودن کلیه خصوصیات مقیاس های دیگر، از صفر مطلق نیز برخوردار است(سرمد و همکاران،1381،170)2. روش تحقیق به صورت قیاسی – استقرایی است که در آن مبانی نظری و پیشینه پژوهش از راه کتابخانه، مقاله و اینترنت جمع آوری شده و بصورت استدال قیاسی و در رد یا اثبات فرضیه های پژوهش با بکارگیری روش های آماری مناسب ،از استدلال استقرای در تعمیم نتایج استفاده شده است . چون هدف پژوهش شناخت رابطه همبستگی بین ریسک سیتماتیک و سیاست تقسیم سود شرکت ها است و تحقیقات همبستگی شامل کلیه تحقیقاتی است که در آنها سعي می شود رابطه متغیرهای مختلف با استفاده از ضریب همبستگی کشف و تعیین شود. بنابراین ضریب همبستگی شاخص دقیقی است، که بیان می کند تغییرات يك متغیر تا چه اندازه ای به متغیر دیگری وابسته است. 11 جامعه مطالعاتیجامعه مطالعاتي پژوهش حاضر در برگیرنده شرکت های موجود در بورس اوراق بهادار تهران در طی سال های 88-85 می باشد. حال با پیش فرض های زیر به ناچار بعضی از این شرکت ها از جامعه خارج شده اند. در ادامه از بین شرکت های موجود در بورس اوراق بهادار تهران، شرکت هایی که پایان سال مالی آن ها 29 اسفند ماه مي باشد، شرکت هایی که وقفه های معاملاتی بیش از 6 ماه داشته اند و شركتهايي كه اطلاعات مورد نياز جهت محاسبه متغير هاي پژوهش را ارائه ننموده اند، از جامعه مطالعاتی حذف و در نهایت 92 شرکت به عنوان جامعه مطالعاتی تحقیق انتخاب شدند (ليست شركتهاي نمونه در پيوست شماره 1 آمده است) و براي هر متغير اين پژوهش تعداد (92*4)368داده - سال، جهت آزمون فرضيه هاي آماري محاسبه شده است. 12 روش های جمع آوری اطلاعاتیکی از ضروریات هر مطالعه و پژوهش؛ اطلاعات مربوط و قابل اتکا، سرعت و سهولت دسترسی به آن می باشد.مباحث تئوریک پژوهش از مسیر مطالعه منابع ، نشریات ؛ منابع داخلی و خارجی موجود در کتابها و استفاده از اینترنت جمع آوری شده است. جمع اوری اطلاعات با استفاده از اطلاعات اولیه شرکتها بوده است؛ یعنی اطلاعات و داده های مورد نیاز تحقیق کلاً از روش کتابخانه ای، با استفاده از نرم افزار ره آورد نوين و با مراجعه به سازمان بورس اوراق بهادار تهران و مطالعه صورتهای مالی اساسی شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران در طی سالهای 1388-1384 بدست آمده اند. در این باره علاوه بر مطالعه صورتهای مالی اساسی، اطلاعات مربوط به صورتهای مالی از سایت اطلاعاتی بورس مورد استفاده قرار گرفته است. یادداشت های همراه صورتهای مالی به منظور استخراج داده های لازم ،مورد استفاده قرار گرفته است. پس از جمع آوری اطلاعات مربوط به ریسک سیتماتیک و سود نقدی هر سهم از نرم افزارصفحه گسترده اکسل (Excel) جهت طبقه بندی اطلاعات و محاسبه متغییر ها استفاده گردید و در نهایت اطلاعات حاصل با استفاده از نرم افزارSPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. 13- روش تجزيه و تحليل اطلاعاتپژوهش های همبستگی شامل کلیه پژوهش هایی است که در آنها تلاش می شود رابطه متغیرهای مختلف با استفاده از ضریب همبستگی کشف و تعیین شود این ضریب شاخص دقیقي است که با محاسبه آن می توان نشان داد که یک متغیر تا چه اندازه با متغیرهای دیگر پیوند دارد و می توان برای همبستگی (مثبت یا منفی) میزان و مقدار آن را محاسبه کرد . به دلیل اینکه متغیر های پژوهش از نوع فاصله ای بوده و رو ش پژوهش همبستگی می باشد، جهت انجام آزمون های آماری از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون و تحلیل واریانس (ANOVA) که دارای خطای معیار کمتری در مقایسه با سایر روش های آماری می باشند ،استفاده شده است . 1-13تحلیل همبستگی پیرسون و رگرسیون ساده خطی:پژوهش های همبستگی – تعریف ، هدف و مزایا: پژوهش های همبستگی شامل کلیه پژوهش هایی است که در آن سعی می شود رابطه بین متغیرهای مختلف با استفاده از ضریب همبستگی، کشف یا تعیین می شود. هدف روش پژوهش همبستگی ، مطالعه حدود تغییرهای چند متغیر با حدود تغییرهای چند متغیر دیگر است. هدف ضریب همبستگی ، بیان رابطه بین دو یا چند متغیر به صورت ریاضی است. در صورتی که رابطه متغیرها کامل و مثبت باشد ضریب همبستگی ، یک است و چنانچه همبستگی بین متغیرها کامل و منفی باشد ضریب همبستگی ، منفی یک ، (-1) خواهد شد. طرح بنیانی و اساسی پژوهش همبستگی بسیار ساده است. در این روشها به جمع آوری نمره های دو (یا چند) متغیر برای آزمودنی های یکسان می پردازیم و سپس ضریب همبستگی را محاسبه می کنیم. به طور خلاصه، ضریب همبستگی را می توان برای بیان روابط علت و معلولی به کار برد. هر چند که این روش به منظور کشف و پیش بینی روابط بین دو متغیر A و B به کار می رود. مزیت عمده روش همبستگی این است که به محقق اجازه می دهد که متغیرهای زیادی را اندازه گیری کند و همزمان، همبستگی درونی بین آنها را محاسبه نماید. امتیاز دیگر روش همبستگی در این است که می تواند درباره درجه همبستگی بین متغیرها مورد مطالعه ، اطلاعات لازم را فراهم سازد و روش همبستگی یا درجه همبستگی را در کل دامنهیا محدوده معین مشخص کند. روش همبستگی برای دو هدف عمده به کار می رود: 1) کشف همبستگی بین متغیرها 2) پیش بینی یک متغیر از یک یا چند متغیر دیگر. به طور کلی هدف پژوهش همبستگی عبارت است از درک الگوهای پیچیده رفتاری از طریق مطالعه و همبستگی بین این الگوها و متغیرهایی که فرض می شود بین آنها رابطه وجود دارد . تحلیل همبستگی ، ابزاری آماری است که بوسیله ان می توان درجه ای که یک متغیر به متغیری دیگر از نظر خطی مرتبط است را اندازه گیری کرد. همبستگی را به طور معمول با تحلیل رگرسیون به کار می برند. درجه همبستگی درباره دو معیار بحث می کند: 1) ضریب تعیین 2) ضریب همبستگی 1) ضریب تعیین : مهمترین معیاری است که با آن می توان رابطه بین دو متغیر x و y را توضیح داد. این مقدار همیشه بین دو صفر تا یک است: گرچه ضریب همبستگی مثلاً 50% به این معنا نیست که دو یا چند متغیر دارای 50 درصد تغییرهای مشترک می باشد، ولی مجذور همبستگی (ضریب تعیین) ، این تغییرهای مشترک را نشان می دهد. در صورتی که همبستگی دو آزمون 50% باشدف این دو ازمون دارای تغییرهای مشترک به میزان یا 25 درصد است. 2) ضریب همبستگی: اگر از ضریب تعیین ، ریشه دوم بگیریم ، به مقدار بدست آمده ضریب همبستگی می گویم و آن را با r نشان می دهیم که می تواند عدد مثبت یا منفی یا صفر باشد. کرلینجر و تاک من(1986) در بحث انتخاب مسئله و ساخت فرضیه برای بیان فرضیه، ویژگی هایی را مطرح می کنند که سه ویژگی اول مشترک و ویژگی چهارم مربوط به تاک من می باشد: 1) مسئله باید همبستگی بین دو یا چند متغیر را مورد سوال قرار دهد. 2) مسئله باید به صورت روشن ، بدون ابهام و به طور معمول سوالی بیان شود. 3) با استفاده از روش های موجود قابل آزمون باشد. باید امکان جمع آوری اطلاعات برای پاسخ گویی به آن وجود داشته باشد . 4) نباید موقعیت یا وضعیت اخلاقی را پدید آورد (دلاور، 1374، 98). روش همبستگی گشتاوری (پیرسون): روش همبستگی گشتاوری زمانی به کار می رود که متغیرهای مورد مطالعه (دو متغیری که قصد محاسبه ضریب همبستگی بین انها را داریم) به صورت پیوسته باشند. در این پژوهش نیز با توجه به ویژگی متغیر های بدست آمده) سیاست تقسیم سود ، ریسک سیستماتیک ،سود متعلق به سهامداران عادی ، نسبت توزیع سود ،رشد سود و نسبت (M/B که از لحاظ پیوسته بودن متغیر ها دارند و نیز مزیتی که روش همبستگی پیرسون دارد از این روش استفاده شده است که مشخصات این روش به شرح زیر می باشد. جدول 1-3 مشخصات روش همبستگی پیرسونروش علامت متغیر اول متغیر دوم متغیر سوم متغیر چهارم ... ویژگی همبستگی گشتاوری پیرسون R پیوسته پیوسته پیوسته پیوسته ... دقیق ترین و با ثبات ترین روش با کمترین خطای معیار و نحوه محاسبه آن به شرح فرمول زیر می باشد: در این پژوهش پس از جمع آوری و محاسبه داده ها) ریسک سیستماتیک ،سود متعلق به سهامداران عادی ، نسبت توزیع سود ،رشد سود و نسبت M/B ) ،با استفاده از نرم افزار SPSS ،روش همبستگی پیرسون انجام شده است. در بسیاری از فرضیه ها هدف بررسی ارتباط بین دو متغیر است. صرف نظر از بحث تحلیل رگرسیون می تواند از آزمون های استقلال برای بررسی ارتباط معنی دار دو متغیر استفاده کرد. اگر دو متغیر تعریف شده در فرضیه ها دارای مقیاس کمی باشند، می توان با استفاده از آزمون ضریب همبستگی پیرسون به استقلال یا ارتباط بین دو متغیر پی برد. ضریب همبستگی پیرسون دارای پارامتری است و همان طور که از قبل عنوان شد به صورت زیر است: مراحل آزمون : 1) تعریف فرضیه های آماری به صورت زیر: بین ریسک سیستماتیک و سود سهام، همبستگی معنی دار وجود ندارد . بین ریسک سیستماتیک و سود سهام،همبستگی معنی دار وجود دارد. 302081361بین ریسک سیستماتیک وسود نقدي سهام، همبستگی معنی دار وجود ندارد بین ریسک سیستماتیک سود نقدي سهام، همبستگی معنی دار وجود دارد -59410-2466بین ریسک سیستماتیک و نسبت توزیع سود ،همبستگی معنی دار وجود ندارد . -70042-827بین ریسک سیستماتیک و نسبت توزیع سود ،همبستگی معنی دار وجود دارد. -100421335280-812801905بین ریسک سیستماتیک و رشد سود ،همبستگی معنی دار وجود ندارد . بین ریسک سیستماتیک و رشد سود ،همبستگی معنی دار وجود دارد. بین ریسک سیستماتیک ونسبت M/ B،همبستگی معنی دار وجود ندارد . بین ریسک سیستماتیک ونسبت M/ B ،همبستگی معنی دار وجود دارد. (2) تعیین سطح زیر منحنی : و که حسب مورد آزمون t یا z استفاده می گردد،که در این پژوهش با توجه به دو متغیر بودن فرضیه و نوع همبستگی آن از ضریب همبستگی پیرسون و نیز از آزمون t استیودنت در سطح اطمینان 95 درصد (سطح خطا 5 درصد) به منظور آزمون معنی دارد بودن رابطه همبستگی بین دو متغیر استفاده شده است . (3) به طور معمول دو نوع ریسک یا خطا وجود دارد: خطای نوع اول (ریسک) : که در این خطا ما به اشتباه فرض رد می کنیم در حالی که بایستی فرضیه پذیرفته می شود خطای نوع دوم (ریسک) در این خطا نیز فرضه غلط می باشد و بایستی رد شود، درحالی که به اشتباه پذیرفته می شود به طور معمول دو نوع با مقادیر 5% = و 1%= برگزیده می گردد و با توجه به دو دامنه بودن توزیع ها، به طور معول از برای آزمون استفاده می شود به طوری که می باشد که در این پژوهش سطح خطا () ، 5% در نظر گرفته شده است و درجه آزادی به صورت df= n-2 محاسبه می گردد نمودار این آزمون به صورت زیر می باشد: 96/1 عدم رد H0 ردH0 96/1- ردH0 نمودار(1-3) نمودار آزمون t استیودنت(4) تعریف و محاسبه آماره آزمون: آماره آزمون اگر از نوع باشد به صورت زیر تعریف خواهد شد: یا (5) تصمیم گیری اگر t محاسبه شده درناحیه دنباله سمت راست یا چپ قرار گیرد نظر به برگزیدن 5% = با اطمینان 95% می توان پذیرفت که بین دو متغیر x و y ارتباط معنی دار و در صورتی که در ناحیه قرار گیرد می توان گفت که رابطه معنی داری بین x و y وجود ندارد. مسئله ای که بیشتر پژوهشگران در برنامه ریزی هر پژوهش، با آن مواجه اند اندازه یا حجم لازم برای نمونه است. قانون کلی در این مورد، بزرگترین اندازه ممکن را تصویب می کند. هدف از مطالعه نمونه کسب اطلاع در مورد جامعه است که نمونه از ان انتخاب شده است. بنابراین هر چه نمونه با حجم بزرگتری انتخاب شود،بين شاخص های آماری ، ارتباط نزدیکی وجود دارد. با نمونه بزرگ ، پژوهشگر ، کمتر فرض صفر را در شرایطی که درست نیست، می پذیرد. که برآورده های و B به صورت و b نشان داده شده و از رابطه ذیل بدست آمدهاست: همچنین ضریب ثابت () و شیب خط (B) به صورت زیر آزمون گردیده است: عرض از مبدأ مساوی با صفر است عرض از مبدأ مخالف صفر است شیب خط برابر صفر است شیب خط برابر صفر نیست که برای آزمون فرضیه های بالا آماره های زیر استفاده می شود: و دارای توضیح t با n-2 درجه آزادی است که برای نمونه های بزرگ ، توزیع آن با توزیع نرمال استاندارد ، تقریب زده می شود(آذر و مومني،1385،201-209)1. 14 اعتبار درونی و برونی پژوهش جهت تعيین اعتبار درونی پژوهش، این بحث مطرح است که آیا متغیر مستقل در متغیر وابسته ایجاد تغییر کرده است یا خیر. اعتبار درونی شرطی است که باعث می گردد تا مطمئن شویم که متغیرهای مزاحم و نامربوط تأثیری در متغیر وابسته نداشته اند. به دلیل عدم وجود استاندارد های حسابداری لازم الاجرا تا قبل از سال 1380 و همچنین عدم آشنایی کافی با استاندارد ها در سالهای ابتدای لازم الاجرا شدن رعایت مفاد استانداردهای حسابداری ایران ، کیفیت ناهمگن اطلاعات مالی مورد استفاده و اثر ناشی از تفاوت در روشهای حسابداری مورد استفاده جهت اندازه گیری و گزارشگری رویدادهای مالی ، ممکن است بر نتایج تحقیق اثر داشته باشد. تفاوت در نوع صنعت و مالکیت از دیگر عواملی است که می تواند اعتبار درونی را خدشه دار سازد . جهت تعیین اعتبار بیرونی پژوهش، می توان اینگونه بیان نمود که، آیا یافته های تحقیق قابل بسط و تعمیم به تک تک اعضاء جامعه در شرایط زمانی متفاوت می باشد یا خیر. در تحقیق حاضر، جامعه مطالعاتی شامل کلیه شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران، بین سال های 1384 تا 1388 می باشد که این دوره دارای شرایط اقتصادی و مسایل سیاسی خاص خود می باشد.لذا تسرّی نتایج به سایر سال ها و سایر واحدهای اقتصادی خارج از بورس می باید با احتیاط و با در نظر گرفتن شرایط اقتصادی و سیاسی صورت پذیرد. 15 مدل تحلیلی تحقیق: نمودار (2-3)مدل تحلیلی تحقیقمتغیر های مستقل الف)سود هر سهم (EPS): سود خالص پس از کسر مالیات متعلق به سهامداران عادي فرمول(1-1) = EPS تعداد سهام عادي با تقسیم سود خالص پس از کسر مالیات متعلق به سهامداران عادي در سال معین بر تعداد سهام عادی در ابتدای سال محاسبه می گرد(رستگاري،1386،ص138). ب)نرخ سود پرداختی سهام : سود نقدي هر سهم فرمول (2-1) = DPS سود هر سهم عبارت است از میزان سودی که به سهام عادی پرداخت می گردد . بهترین نرخ سالانه مد نظر قرار خواهد گرفت« با توجه به قانون تجارت ایران (ماده 90 قانون تجارت )باید حداقل 10% از سود خالص هر سال بین سهامداران توزیع شود . لذا در صورت عدم زیان دوره،همواره سود تقسیمی میان سهامداران از یک حداقل برخوردار خواهد بود»(رستگاري،1386،ص139). ج) رشد سود هر سهم : EPS1 – EPS0 فرمول (3-1) = GEPS EPS0 که در آن: QUOTE EPS1 سود واقعی هر سهم در پایان دوره مالی گذشته . EPS0 سود واقعی هر سهم در پایان دوره مالی جاری . سود هر سهم برابر است با سود متلعق به سهامداران عادی تقسیم به تعداد سهام سرمایه (حجازي،1386،ص248)5 . د)نسبت سود پرداختي سهام(D/E) : DPS فرمول (4-1) = D/E EPS به نسبت سود پرداختي سهام به مجموع كل سود متعلق به سهامداران عادي، نسبت سود پرداختي سهام می گویند(همان منبع). ه)نسبت ارزش بازار به ارزش دفتري داراييها (M/B) : ارزش بازار داراييهاي شركت فرمول (5-1) = M/B ارزش دفتري داراييهاي شركت عبارتست از نسبت ارزش بازار داراييهاي شركت (M) به ارزش دفتري داراييهاي شركت (B) (حجازي،1386،ص247). متغییر وابسته ريسك سيستماتيك(B): فرمول (6-1) که در آن : (cov (RI,Rm عبارت است از کوواریانس بین بازده ورقه بهادار و بازده پرتفوی بازار، یعنی : فرمول (7-1) و معرف واریانس بازده پرتفولیوی بازار، ضریب همبستگی بین بازده ورقه بهادار iام و بازده پرتفولیوی بازار، انحراف استانداد بازده ورقه بهادار iام و انحراف استاندارد بازده پرتفولیوی بازار است (حجازي، 1386،246)1 16 نتیجه گیری کلی تحقیقآنچه در جمع بندی و نتیجه گیری کلی آزمون فرضيه هاي تحقيق مبني بر،رابطه معناداري متغير هاي مستقل پژوهش با ريسك سيستماتيك در ارزيابي شركتهاي موجود در بورس اوراق بهادار تهران در فاصله زمانی 1385 تا 1388 وجود دارد ،اين است كه به جز نرخ رشد سود سهام ، ساير متغير هاي پژوهش داراي رابطه خطي ومثبت با ريسك سيستماتيك هستند و متغير نسبت سود نقدي سهام به سود سهام نيز داراي بيشترين رابطه با ريسك سيستماتيك مي باشد و اين ميزان از همبستگي بيانگر اين موضوع است كه: نسبت سود نقدي سهام به سود سهام مي تواند تا اندازه اي جايگزيني براي ريسك سيستماتيك جهت اتخاذ تصميمات سرمايه گذاران ،مديران مالي و اعتبار دهندگان باشد.تائيد اين امر بيانگر آن است كه سيستم ها و شاخصهاي حسابداري سنتي در بازار سرمايه ايران هنوز هم، در كنار ساير معيارهاي جديد پاسخگوي نياز هاي اطلاعاتي بوده و در برابر چالش هاي رو به افزايش بازار هاي سرمايه و مالكان آنها،از خود مقاومت نشان مي دهند (همانگونه كه در بند47 بيانيه شماره1 هيات استانداردهاي حسابداري مالي بيان شده است كه سرمايه گذاران، بستانكاران و ديگران از سود براي ارزيابي توانايي سود آوري،توان پرداخت سود سهام،پيش بيني سودهاي آتي و ارزيابي ريسك سرمايه گذاري استفاده كنند). در پايان، نتيجه گيري مي شود كه ادعاي اندرو بریمبل كه متغیر های حسابداری تغییرات سود، رشد، نسبت سود و ... بیش از 57% تغییرات درریسک سیستماتیک را تبیین می نمایند؛ تا حدودي در بازار سرمايه ايران نيز صادق است. منابع فارسی: آذر، ع. و منصور مؤمنی،1385، "آمار و کاربرد آن در مدیریت"، انتشارات سمت، جلد دوم، چاپ نهم، تهران،ص 212-183. ايزدي نيا،ن،1382،"ارزشيابي واحدهاي تجاري با استفاده از مدل هاي ارزش افزوده اقتصادي و جريان هاي نقدي آزاد(FCF)و تعيين شكاف قيمت و ارزش سهام"،رساله دكترا دانشگاه علامه طباطبايي، ص 206-168. پارسائيان ،ع،1384، "تئوري حسابداري"،تهران:دفتر پژوهش هاي فرهنگي،ص 386. پناهيان ،ح،1383،"كاربرد ارزش افزوده اقتصادي در تصميم گيري مالي".نشريه سرمايه،سال سوم،شماره سوم،ص 35. جليلي،م و محمد طالبي ،1381،"كاربرد اطلاعاتي ارزش افزوده اقتصادي در ارزيابي عملكرد مالي شركتهاي پذيرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران».پيام مديريت. شماره هاي 3و4،ص 158-141. جمشيدي،خ،1381،"آمار و كاربرد آن در مديريت"، تهران،انتشارات دانشگاه پيام نور، ص253. جهانخاني ،ع و احمد ظرفيت فرد،1374،"آيا مديران و سهامداران از معيار مناسبي براي اندازه گيري ارزش شركت استفاده مي كنند؟".فصلنامه علمي پژوهشي تحقيقات مالي،ص 126-76. جهانخاني ،ع و سعید عبدالله زاده،1373،"نقد بر چگونگي قيمت گذاري سهام در بورس اوراق بهادار تهران".فصلنامه علمي پژوهشي تحقيقات مالي،ص 94-75. حاتمي،ل،1386،"بررسي تطبيقي ارزيابي عملكرد شركتها با استفاده از شاخص هاي ARR,ROE,ROI.EVA"، پايان كارشناسي ارشد دانشگاه آزاد اراك، ص 118 - 1. حجازی، ر،1386،"مقایسه رابطه ارزش افزوده بازار و ارزش افزوده اقتصادی با معیارهای حسابداری در بورس اوراق بهادار تهران"، پژوهشنامۀ اقتصادی،ص251- 237. حسيني ،ع،1385،"بررسي رابطه ارزش افزوده بازار با معيارهاي حسابداري و ارزش افزوده اقتصادي دربورس اوراق بهادار تهران"،پايان نامه كارشناسي ارشد حسابداري،دانشگاه علامه طبا طبايي تهران،ص 139-1. خاکی، غ ،1375، "روش تحقیق با رویکردی به پایان نامه نویسی"، انتشارات بازتاب، چاپ هشتم، ص1- 429 . خلیلی،ع.،1380،" ارتباطات بین ارزش افزوده اقتصادی و سود هر سهم در بورس اوراق بهادار ايران" پایان نامه کارشناسی ارشد ، رشته حسابداری ، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز ،ص 3. خورشیدی ،م و حميد قریشی،1381،"مدیریت سرمایه گذاری پیشرفته"، انتشارات نشر آگاه ، چاپ دوم، ص254. دلاور، ع،1374،"مباني نظري و عملي پژوهش در علوم انساني و اجتماعي"،انتشارات رشد تهران. دوانی،غ،1381،"بورس سهام (نحوه قیمت گذاری سهام)"، نشر مؤسسه حسابرسی،ص73. رستگاري ، ن،1386، " محتوای اطلاعاتی ارزش افزودۀ اقتصادی برای پیش بینی سود " ، مجله اجتماعی و انسانی دانشگاه شیراز ، دورۀ بیست و ششم ، شماره اول ، بهار (پياپي 50) ،ص1-156. رضايي،غ،1380، "تاثير وجود همبستگي بين ارزش افزوده اقتصادي و ROE در ارزيابي عملكرد شركتهاي صنعت وسايط نقليه بورس اوراق بهادار تهران" پايان نامه كارشناسي ارشد،دانشگاه علامه طباطبايي،ص162. ریوداد، ف،1388،"بررسي رابطه بین ارزش افزوده بازار (MVA) ، با ارزش افزوده اقتصادی (EVA) و معیارهای متداول حسابداری" ، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه علامه طباطبایی ، ص3. رهنمای رود پشتی ، ف،1385،"بررسی و ارزیابی کارکرد ارزشی افزوده اقتصادی و ارزش افزوده بازار جهت ارزیابی عملکرد اقتصادی شرکتها "، پژوهشنامۀ اقتصادی،ص175-156. رهنمای رودپشتی، ف. ودیگران،1386،"مدیریت مالی راهبردی"،انتشارات MCG،ص360 و372. سراجي،ح،1383،" بررسی ارتباط میان ارزش افزوده اقتصادی ،سود قبل از بهره و مالیات، جریان نقدی فعالیتهای عملیاتی با ارزش بازار سهام شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران"، مجله بررسي هاي حسابداري و حسابرسي،سال يازدهم-شماره 37،ص30-21. سرمد، ز. و همکاران،1381، "روش تحقیق در علوم رفتاری"، تهران ، نشر آگاه. شباهنگ،ر،1382،"تئوري حسابداري، جلد اول از انتشارات مركز تحقيقات تخصصي حسابداري و حسابرسي "،سازمان حسابرسي ،صفحۀ 86. عالی پور، م.1383"بررسي رابطه همبستگی بین اندازه شرکت عملکرد مرتبط با EVA در شرکتهای فعال در صنعت سیمان"،پایان نامه کارشناسی ارشد حسابداری دانشگاه تهران ،ص115. قربانی، س،1377، "تغییرات سود در قبال تغییرات ارزش افزوده و در شرکتهای تولیدی تابع سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران"، پایان نامه کارشناسی ارشد حسابداری دانشگاه تهران، ص152. قنبري ،ع،1386، "بررسي رابطه بين EVA ونسبتهاي مالي در شركتهاي پذيرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران" پايان نامه كارشناسي ارشد دانشگاه تهران ص181. کاووسی ، ع،1382،"ارتباط بین Qتوبین و EVA در شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران" ، پایان نامه کارشناسی ارشد ، دانشگاه علامه طباطبایی ،ص 144-1. مهدوی، غ،1386،" محتوای اطلاعاتی ارزش افزودۀ اقتصادی برای پیش بینی سود " ، مجله اجتماعی و انسانی دانشگاه شیراز ، دورۀ بیست و ششم ، شماره اول ،ص 156-137. نظریه، ز،1379،"ارزیابی رابطۀ بین سود هر سهم و ارزش افزوده اقتصادی در شرکتهای محصولات کانی غیرفلزی" ، پایان نامه کارشناسی ارشد ، دانشگاه علامه طباطبایی ،ص154 . نوروش ، الف،1383، "بررسی رابطه جریانهای نقد عملیاتی ، سود عملیاتی و ارزش افزوده اقتصادی با ثروت ایجاد شده برای سهامداران" ، بررسی های حسابداری و حسابرسی ، سال یازدهم –شماره 37 ، ص146-112. نوروش، الف و بيتا مشايخي ،1383، "محتواي افزاينده اطلاعاتي ارزش افزوده اقتصادي و ارزش افزوده نقدي در مقابل سود حسابداري و وجوه نقد حاصل از عمليات"، تحقيقات مالي، شماره 17،ص 150-122. منابع لاتین: Chen, S. and Dodd, J. L. (2001). “Operating Income, Residual Income and EVA (TM):Which Metric Is More Value Relevant?”.Journal of Managerial Issues. 13(1),p:65-87. De Villiers ,E. (1998),”Economic Value Added as NanagementTool”,P: 31. De Wet, J. ,(2004) ,” SterategicApprouch in Managing Sharholder Wealth for Companies Listed on the JSE Securities Exchange South Africa”, Doctoral Thesis, Univerccity of Pretoria, p:234. Ferguson,



---------------------------

نمونه پایان نامه –287 تحقیق علمی

 ***********************  توجه کنید : نکته مهم : هنگام انتقال متون از فایل ورد به داخل سایت بعضی از فرمول ها و اشکال (تصاویر) درج نمی شود یا به هم ریخته می شود یا به صورت کد نشان داده می شود ولی در سایت اصلی می توانید فایل اصلی را با فرمت ورد به صورت کاملا خوانا خریداری کنید: سایت مرجع پایان نامه ها (خرید و دانلود با امکان دانلود کردن رایگان نمونه ها) : elmyar.net   ***********************   دانشگاه علم و فرهنگ دانشکده علوم انسانی و هنر پایان‌نامه کارشناسی ارشد مطالعات فرهنگی یک تحلیلِ خودقومنگاشتی از یک کرمانجِ خراسانی نوشته‌ی محمود طلوعی استاد راهنما دکتر بهرنگ صدیقی بهمن ماه 1392 هست کلیدِ درِ گنجِ حکیم 2838450770255000 2867025770255000 287655057594500فرمِ 8-د برایِ کرمانجِ خراسان و دیگری هایش ممنونم از دکترعلیِ طلوعی، برایِ همه‌چی از دکتر بهرنگِ صدیقی، برایِ تشخیصِ به‌جاش از لوجلی، برایِ بودن در سرِ حد. چکیده: بر بستر مطالعاتِ فرهنگیِ ایرانی، روزی، دو کرد، با هم بالا می‌روند از پله‌هایِ پُلی فلزی در اشرفیِ اصفهانی. اولی کرمانج، خراسانی، نحیف، فارسیدان؛ دومی سوران، قوی، مسلط به شاخه‌هایِ مختلف زبان کردی. کردِ قوی، میوه‌یِ کاجی را از رویِ پل به اشرفی پرت می‌کند و می‌گذرد ماشینی با فاصله‌ای ناچیز از کنارِ میوه. کردِ نحیف درمیآید که« اگر زن بود راننده، چپ می‌کرد، می‌مرد» و پاسخِ کردِ قوی اینست:« یک فارس کمتر، بهتر». و بعد گشوده می‌شود رویِ پل، دری به تفاوتی معنادار ، سربرمیآورد شکافی هویتی میانِ کردیتِ قدمزنانِ مزبور، که نتیجه‌اش همین پایان‌نامه‌یِ قصه‌ـ‌طور است. مفاهیمِ کلیدی: بریکولاژ، هیبریدیته، فضایِ درـ‌بین، آگاهیِ رگه‌مند، ادبیاتِ اقلیت، هویت مرزی، خودقومنگاری، مطالعاتِ فرهنگی، قصه‌گویی، خاطره، قومیت. فهرست مطالب TOC \o "1-3" \h \z \u بخش اول ـ نفوسِ نامطمئنه/ کلیات PAGEREF _Toc412206498 \h - 1 -قبل‌التحریر: بفرمائید که انصرافِ روایی! PAGEREF _Toc412206499 \h - 2 -بیانِ مساله PAGEREF _Toc412206500 \h - 5 -پرسش پژوهشی: PAGEREF _Toc412206501 \h - 10 -اهداف و ضرورتِ انجام تحقیق: PAGEREF _Toc412206502 \h - 10 -فصل یکم :موضعِ تیوریک؛ یک تصریحِ پیشاقصوی PAGEREF _Toc412206503 \h - 12 -دیالوگی میانِ « ازِ» کردی و« منِ» فارسی PAGEREF _Toc412206504 \h - 13 -شمالِ خراسان؛ بریکولاژِ استعماری؟ PAGEREF _Toc412206505 \h - 15 -تاملاتی دربابِ زبانِ ملی/ قومی PAGEREF _Toc412206506 \h - 17 -ادبیاتِ اقلیت و هویتِ شلاقی؛ سویِ دیگرِ آن PAGEREF _Toc412206507 \h - 23 -فصل دوم: مباحثِ روش شناختی PAGEREF _Toc412206508 \h - 28 -قصه‌گویی، خاطره‌نویسی، تاریخ‌نگاری PAGEREF _Toc412206509 \h - 29 -قومنگاری، قصه و مطالعات فرهنگی PAGEREF _Toc412206510 \h - 37 -اتواتنوگرافی از مسیرِ اتنومتدولوژی PAGEREF _Toc412206511 \h - 40 -و اما خودِ خودقومنگاری PAGEREF _Toc412206512 \h - 44 -بعدالتحریرست: 23/11/1392 PAGEREF _Toc412206513 \h - 55 -فهرست منابع PAGEREF _Toc412206514 \h - 58 -بخشِ دوم ـ از، وای هِنه:یک اتواتنوگرافی از محمودِ طلوعی PAGEREF _Toc412206515 \h - 61 -فصلِ یکم: طرزِ خراسانیِ جنگ‌زده‌گی و انزوا؛ مکتوب از سرحد PAGEREF _Toc412206516 \h - 62 -فصلِ دوم: جنوبِ خفه‌سوز، خفه‌سوز PAGEREF _Toc412206517 \h - 92 -فصلِ سوم: پاتوق‌ها؛ قلمجیغ‌ها؛ گُواف‌ها PAGEREF _Toc412206518 \h - 105 -فصلِ چهارم: سویه‌هایِ طنزِ تیرانداختن PAGEREF _Toc412206519 \h - 130 - بخش اول ـ نفوسِ نامطمئنهبجایِ مقدمه قبل‌التحریر: بفرمائید که انصرافِ روایی!او از خودش، از صندوقچه یِ اسرارش حرفی نمی‌زد. او اخلاقِ ضدِخاطراتش را در زندگیش بکار می‌بست ریمون آرون(1366، ص 137) با این نامه، شاید بریزم بهم! به‌هرنحوی و از هر زاویه‌ای که می‌برگردم به خاطره، پروژه‌ای محتوم به شکست‌ام. آیا من آنقدر زیسته‌ام که نمایایِ قومِ خویش باشم؟ آیا اصلا کدام قوم؟ یک منِ شسته‌رفته‌یِ روایی آیا هستم این میان؟ بعد مقاله‌یِ آشوری(1389) در بابِ اتوبیوگرافیِ تروتسکی میآید: «کتاب از ژرفکاویِ روانشناختی تهی است... شاید همین باورِ هگلی به پیشینگی و اصالتِ کل است که او را از درون‌نگری و جست‌وجویِ فردیتِ خویش در میان فردیت‌هایِ دیگر بازمی‌دارد... «اما من برایِ خود تراژدیِ شخصی نمی شناسم» ...آیا مرا نیز زعمی هگلی دربرگرفته است؟ در من کاشف به عمل آمده است، که من اصلا با مبانیِ نظریِ کارم ـ که هویتِ نژادی و زبانیِ خاصی را از پیش برایم فرض می‌گیرد ـ همکاسه نیستم. پژوهشگر در روشِ اتواتنوگرافی، از بدوِ امر در دامچاله‌ای است. چگونه می‌توان معضلِ سولِپسیزِم و تعمیمِ افراطیِ خود به دیگری را توجیه و تبیین کرد؟ اینجا روشِ مذکور به میدانی هنری وصله و متوسل می‌شود و همینجا است که در تعارض با رویکردِ مارکسیستیِ تروتسکی و بسیاری رویکردهایِ دیگر قرار می‌گیرد. من نیز در شرایطِ اسفبارِ اکنونی و عطف به اینکه هنوز نیمی از یک دوره‌یِ زندگی را هم نگذرانده‌ام، ازاین‌جهت، با مارکسیست‌ها موافق‌ترم. به عقیده‌یِ پلخانفِ روس در«نقشِ شخصیت در تاریخ»( بی تا)، شخص با اشراف به مقتضیاتِ ضرورت است که به آزادی نزدیک می‌شود. مارکسیست‌ها هم نقشِ شخصیت در تاریخ را منتفی نمی‌دانند: دیکتاتوریِ پرولتاریا خودش نمی‌آید، باید آورده شود. میل به کار دوباره. همین « نقش شخصیت در تاریخ» می‌تواند که موضوعِ جدیدم باشد. آیا پایان‌نامه‌ای که از آواره‌گیِ جبری می‌گوید، خود در خدمتِ آگاهی(به قوانینِ امرِ ضرور و جبری) و لذا نزدیکی به آزادی نیست؟ راهنما وارد می‌شود و با دلگیری می‌گوید: هرچند که آگاهیِ خود تورِ دستبافتِ دیگری از قدرت است! پایان‌نامه می‌تواند یک نقشِ شخصی در تاریخ باشد و این گزاره مرا به اتمامِ پروژه ترغیب می‌کند. کدامیک می‌چربد؟ آن اتوبیوگرافیِ شرافتمندانه‌یِ ناظر به انسانِ تمام، یا این ترغیبِ وسوسه انگیز؟ قصه‌ی این زندگیِ کمبارِ شکمپاره، روایتِ شکستِ مدام است و استیگماتیزه‌کردنِ ژنرال‌هایِ شکست‌خورده، بعید می‌دانم که به دردِ تاریخ بخورد؛ چرا که شکست، تمِ محوریِ قومیت در این کشور است. روایتِ مکررِ شکست، روزی روزگاری به مرگِ دلالت‌هایِ سیاسیِ شکست می‌انجامد و بفرجام به محوِ برابرنهادِ آن: ظفر. آیا این همان تزِ کم‌گوییِ آدورنویی نیست در قبالِ فاجعه؟ یا نباید به توصیف رفت یا باید که این توصیف، توصیفِ عمیقِ گیرتزی باشد. البته می‌توانم این خانواده، این اجتماعِ کوچکِ قومی را مولفانی ببینم و در طولِ راه به آنها ارجاع دهم. اما واقعیت این است که این خانواده، منهایِ والدین، جز معدودی نشانگانِ قومی چیزی از هویتِ قومی‌شان به ما نخواهد گفت. آنها هنوز در قیدِ حیات‌اند و به دلایلی اخلاقی بهترکه این سوژه هم فی‌الحال در قیدِ حیات و اکنونیتی معوق بماند. امنیتِ روانیِ سوژه‌یِ مطالعاتی را نمی‌شکنیم تا تنهاییِ بزرگتری به خوابِ تئوریکِ ما نیاید. این یک اقتضایِ رشته‌ای است! آنها بی‌شک قهرمانانِ قصه‌هایِ من‌اند اما با وجودِ پیوندِ تنگاتنگِ موجود میانِ مفهومِ شکست و ایده‌یِ مدرنیسم، زمان، زمانِ روایت نیست. متغیرِ سن در روایتِ یک دوره‌یِ زندگی، مهمترینِ متغیرهاست. من هنوز بچه‌ام، جوانم و در ابتدایِ ماه‌ام. یک زندگی وقتی شایسته‌یِ روایت می‌شود که درآن مویی به‌واسطه‌ای غیر از آسیاب، سفید شده باشد به‌واسطه‌یِ سلطه‌ای! خودخواهی است با اینهمه روایت‌هایِ تراژیکِ در حاشیه مانده از دیگری! به گمانم بشود از پیوندِ نزدیکِ اتواتنوبیوگرافی با وصیتنامه سخن گفت. ما میراثِ تحلیلیِ چندانی نداریم که برایِ سوژه هایِ خویش به جا بگذاریم؛ نداریم. اتواتنوگرافی برایِ پژوهشگر، یک جامه‌درانِ خانوادگیِ تئوریک است. حتی یادآوریِ صرفِ خاطرات هم گاهی برایم اخلاقی نیست. اسطوره‌یِ« آبرو» و «کیانِ» خانوادگی برایِ اعضایِ خانواده در اولویت است؛ گرچه برایِ من تنها یک شوخیِ بزرگ است که کارگر افتاده. اعضایِ خانواده‌یِ پژوهشگر، این مطلعینِ بزرگ، به دلایلی مذهبی و گاه واقعی که ما معادلِ جامعه‌شناختیِ استیگما را برایِ آن بکار می گیریم، از مشارکت در این جامه‌دران سر باز می‌زنند و حتی بعید است اجازه‌یِ روایتِ زندگیِ شخصیِ شخصِ خودم را به من بدهند! دارم پیوند علم و وسواس را می‌چشم. زندگیم به‌محضِ یادآوری خطرناک می‌شود! درآن چیزهایی به رویت در میآیند که پیشتر صرفا قصه‌هایی بودند به جمجمه و حالا دارند رمزگشایی می‌شوند. اتواتنوگرافی روشِ پاکباختگان است، لیکن این فداکاریِ تئوریک بماند برایِ بعدها. در صورتِ ادامه‌یِ کار، روندِ گزینشیِ حافظه دوچندان خواهد شد و دیگر نمی‌توان آنرا یک تکه‌ـ‌تاریخ قلمداد کرد. ما نمی‌خواهیم خودمان را گول بزنیم. بیوگرافیِ خویش را مسکوت می گذاریم تا روزی که حس کنیم رویدادهایش را می‌توان با آزادیِ تمام راوی بود و بعلاوه توانشِ تحلیلیِ ما نیز به‌حدِکافی بالا گرفته باشد. پس دو دلیل ما را از ادامه‌یِ کار باز می‌دارند: 1- به‌عبارتی روانشناختی، سوپرایگویِ ما دارد میلِ ما به روایت و ایگویِ ما را سرکوب می‌کند و 2- توانشِ تحلیلیِ ما جایِ تردید دارد. شاید هم این متن، و این انصرافِ نمادین، صرفا در راستایِ رفلکسیویته به‌دست آمده باشد، یا شاید با تزی طرفیم که بالکل، اندیشیدن به چنین برزخی است! هر نویسنده رازی است! ما به نفعِ ادبیات، این پروپوزالِ جامعه‌شناختیِ ننگ آور stigmatizer را می‌نهیم به کناری، هرچند که برایِ توجیهِ خود به اخلاق متوسل شده باشیم و هرچند که این توجیه به طولانی انجامیده باشد. سوژه‌یِ تازه‌ای باید! و باید که در میدانی ادبی. با نیما چه می‌شود کرد؟ آیا « بررسیِ تطبیقیِ تخیلِ جانوران در فروغ و سیلویا پلات» چطور است؟چیزی بخاطرم نمی‌آید، همه چیز سخت است، حتی راحتی. بیانِ مساله... مکررا اعلام کرده ام در اسلام، نژاد، زبان، قومیت و ناحیه مطرح نیست. روح‌الله موسویِ خمینی این نامطرحی، البته نفیِ نوعی نابرابری است، و اما توامان نفیِ انواعِ تفاوت هم هست. این نامطرحی، خود، مطرح‌بودنی است دیگرگونه. طرحِ نفی؛ نفیِ طرح. چرا تفاوت نباید مطرح نباشد؟ نامطرحیتِ فوق، تولیدِ انسانِ نامطرحِ مرموز می‌کند یا یک اجتماعِ واحده؟ او مرموز است، چراکه زبان و ناحیه‌یِ او مطرح نبوده، به وصف در نمیآید و پس به‌بیانِ‌دیگر، این سوژه هنوز شناخته نشده است. چیزها به چندگونه نامطرح می‌شوند: یا طرحِ آن ممنوع می‌شود؛ یا پیشتر آنقدر مطرح بوده‌اند که دیگر به شکلی طبیعی برطرف شده و دیگر محلِ بحث نیست‌اند، بل محلِ زندگی‌اند. روابطِ بینِ قومی؛ مساله این است! و مساله ‌به‌هیچوجه جدید نیست. نیست، تلویحا یعنی امری پروبلماتیک بوده، که کماکان که هنوز، به قوه‌یِ خود باقی است. از آنجا که این امر قوه دارد، حائزِ مطالعه و مطالعاتی جدیتر است؛ چرا که مساله حالا صرفا یک پدیده و ابژه‌ی تروتازه نیست، بل تاریخی از سر گذرانده، پدیده‌ای تاریخی است و با اینحال ادبیاتِ پژوهشیِ موجود در پسِ پشتِ آن قادر به حل آن نبوده است. اما چرا؟ بنظر می آید که اینجا، یا مساله از منظری درست بیان نشده است و یا اصلا مساله‌ای درکار نیست و با یک خطایِ دید در علم‌الاجتماعِ ایرانی مواجه‌ایم. فرم بیانِ یک مساله اگر درست باشد، محتوایی درست‌تر نیز محتمل است. آیا مساله‌یِ مذکور لاینحل است و مهمتر اینکه آیا باید این را بپذیریم؟ طیِ کارِ پژوهشی‌ام برمی‌خورم به مقاله‌ای که تلویحا تکلیفِ حل‌ناشدنیِ مساله‌یِ قومیت در ایران را مشخص و اعلان کرده است، یافته‌یِ اساسیِ این مطالعه برایِ ما این است که «مجلس بررسیِ نهاییِ قانونِ اساسیِ جمهوری اسلامی» متعاقبِ « هژمونیک‌شدنِ اسلامِ شیعی» در رخدادِ هنوز داغ و لذا غیرقابلِ‌تحلیلِ انقلاب « خبرگانِ منتخب، نگرشی پنج‌وجهی( مذهبی، بدیهی، عقلانی، انقلابی، فقهی) به قومیت داشته و آنرا زیرمجموعه‌ای بی‌اهمیت از جامعیتِ دین اسلام تلقی نموده‌اند». گرچه بنا به دلایلی که بر ما نامکشوف است، از« امکان‌ناپذیریِ حلِ پروبلماتیکِ قومیت» سخنی به میان نمی‌آورد. ما اما متعاقبِ مطالعه‌یِ ثانویه‌یِ خود بر مقاله‌یِ مزبور، این امکان‌ناپذیری را فرضیه پژوهشیِ خویش قرار می‌دهیم. وی در مقدمه‌یِ مقاله‌اش تحتِ عنوانِ قومیت در نگرشِ خبرگان قانون اساسی ( خلیلی، 1387 ( به چهار نکته‌یِ محوریِ مورد نظرِ رهبر انقلاب اشاره می‌کند. یکی از این دلایل برایِ این کاغذ واجدِ اهمیت اساسی است و دلالت هایِ معناییِ بسیاری را حامل است: « شتاب در تدوینِ قانونِ اساسی» ( همان ). عبارتِ پیشگفته تلویحا ما را ارجاع می‌دهد به مولفه‌ای انحصاری و اساسی از حاکمیت و آن « اصلِ تصمیم‌گیریِ» است. وی سپس سراغِ اصلِ پنجمِ پیش‌نویسِ قانون اساسی رفته و به ذکر مفهوم قومیت در آن اشاره می‌کند: « در جمهوری اسلامی ایران همه‌یِ اقوام... از حقوقِ کاملا مساوی برخوردارند و هیچ کس را بر دیگری امتیازی نیست». اینجا هنوز قومیت به‌شکلِ کامل نفی نشده است. و اما بعد از استحاله‌ای ادبی ما را می‌آگاهاند که به نوعی مسخِ کافکایی ماننده است و طردِ زامزا و صحنه ازلیِ این طرد، سیبی است که در پشتِ کافکایِ قومیت فرو می‌رود. استحاله فوق‌الذکر، جایگزینیِ لفظِ « قومیت » است در اصلِ پنجمِ پیش‌نویس به « مردم ایران، ملتِ ایران و بدتر از همه، همگان» ( همان )در متنِ اصلی و مصوب. همگان یا اقوام؟ تاکید بر هر یک، تاریخِ متفاوتی را برایِ ما رقم خواهد زد. زورِ کلمات و کلا محورِ جانشینی در قوانینِ مکتوب، محورِ بحران است. در همین نقطه کمی درنگ کرده و فرضیه خویش را از سرمی نویسم: پروبلماتیکِ قومیت در ایران به قوه‌یِ خود باقی خواهد ماند زیرا علومِ انسانیِ ایران نکته‌ای ظریف را در این میان از میان انداخته است. همگانِ همگن نیست. همگان، تسهیلِ استیضاحِ ایدئولوژی است. همگان بسطِ دایره‌یِ شمولِ بشری نیست. همگان تعویقِ تفاوت است. همگان جمعِ یکایکِ افراد نیست، جمعِ یکایکِ سوژه هاست. همگان نفیِ امرِ توصیف است؛ توصیفِ یکایک. اتفاقی که به لحاظِ نظری اینجا می‌افتد، یک‌کاسه‌کردن ـ و نه همکاسه‌کردن ـ جمجمه‌یِ قومیت‌ها است و تقلیلِ رده‌بندی به رددادن است. نوعی به قولِ الن بدیو ( 1388 ) « حذفِ ادغامی »(inclusive exclusion ) در اینجا رخ می‌دهد. به‌علاوه، جایگزینیِِ سوسوریِ مذکور، پارادوکسِ مهمی را حامل است که نقدی درونمان ( immanent ) بر آن وارد است. و آن پارادوکس این است: دست زدن به کنشی غیراسلامی برای برساختنِ یک حاکمیتِ اسلامی، چراکه این جایگزینی در تحلیلِ نهایی یک کنشِ غصبی است ـ که تکلیفِ آن در اسلام مشخص است ـ و دایاسپارا چیزی نیست الا پرکندن و پراکندن؛ نیست الا غصبِ مکانِ « دیگری». خلاصه که پروبلماتیکِ قومیت از بدوِ اندراجِ آن در قانون اساسیِ جمهوری اسلامی شکل گرفته است و لذا خاستگاهِ آن خودِ حاکمیت و قانون است. خودِ نگرشِ خبرگان رهبری در تدوینِ قانون اساسی و تاکید بر « شتاب در تدوینِ قانون اساسی» این معظله را برساخته است. به‌بیانِ‌بهتر، خانه از پای‌بست ایران است. شتابِ پراکسیس از خصایصِ مهمِ آن است. حاکمیت در برهه‌یِ انقلابی در خطیرترین وضعیتِ تصمیم‌گیری‌هایش قرار می‌گیرد و « یک سامورایی باید در فاصله‌یِ هفت نفس تصمیمش را بگیرد». پساگسستِ گفتمانی در هیاتِ « قانون » متجسم می‌شود و به ناگزیر به‌معنایِ برساختنِ ( constructing ) و به‌معنایِ درست‌تر، نطفه‌ریزان برایِ برساخته‌شدنِ یک صورتبندیِ گفتمانیِ (discursive formation )جدید و یک نظامِ رده‌بندیِ جدید است. اکنون محافلِ علمی متفق‌القول‌اند که قوانینِ اساسی همچون تمامیِ متون، در بِستر و موقعیت‌مند( contextualized and situated) هستند و وابسته به کانتکستِ تدوینِ خویش. خودِ نفسِ این تدوین در آن زمان در موقعیتی انقلابی و پروبلماتیک رخ داده است و دیگر قابلِ حل نیست، مگر اینکه تجدیدِ نظر شود در 36 اصلِ قانون اساسی که به مفهومِ قومیت پرداخته‌اند. اگر هم بشود کاری کرد، باید از همین گزاره‌ها شروع کرد. سعیِ من در این کاغذ ردگیریِ قوه یِ قومیت است در طولِ دوره‌یِ زندگانی‌ام، تا نشان دهم که تصمیمِ حاکمیتِ وقت چگونه انسانی تولید کرده است و این تصمیم، چگونه به تمامیِ وضعیت‌هایِ انسانِ مذکور منضم است، ابعادِ قفسِ وبریِ منتج از این تصمیم برایِ اقوام چه اندازه است و چگونه می‌توان از زندگی در این قفس به نوعی زندگیِ قفسیِ آزادتر اندیشید و از کارکردهایِ این تضاد در راستایِ مفصل‌بندی (articulation )و رسیدن به یک زیست‌جهانِ (Life-World ) بهتر بهره برد. سعی بر این است که در یک خودقومنگاره مفاهیمِ مرتبط با قومیت را در « تجربه زیسته»یِ خویش مشاهده کنم، بفهمم، بفهمانم ـ در معنایِ وبریِ آن ـ و از این طریق یک حاشیه یِ مسکوت را به سخن در آورم و به همراه مخاطبانم در یک استیضاحِ آلتوسریِ معکوس، حاکمیت و سازوکارهایِ ایدئولوژیک آن را صدا بزنیم. زادگاهِ من مکانی غریب است. این توده ساکن در اینجا با استحاله‌ای زیملی روبرو شده است: از سنخِ اجتماعیِ «جنگجو» به «کارگرِ رام و حاشیه‌ای» که خود بخشی وسیع از خرده‌فرهنگِ عمله‌گان در تهران را تشکیل می‌دهند. و تمامیِ ایده‌یِ تز از همینجا شروع می‌شود . سیاستِ « ما » الآنه معطوف به غرب و جنوب و شرق است؛ روزی روزگاری معطوف به شمال بود. در این مملکت همیشه « دشمنان/ آنها » برهر مکانی تمرکز کرده، سیاستِ « خودی» نیز به تبعیت از « آنها » امکاناتش را به همان جهت گسیل داده است، و به بهایی گزاف، و آن فراموشیِ حاکمیت و اغفالِ آن از دیگرمکان‌ها است. قانون، ابژه‌یِ خویش را که « حیاتِ برهنه » باشد، در نوارِ مرزی هُل ـ حرکت داده، به سکنی واداشته، به نگاه‌بانی و پاسبانی گماشته، سنگری گوشتی از آن می‌سازد و بعد از رخداد، همه‌چیز را یا به امانِ خویش یا به امانِ خدا رها می سازد. سیاستِ ایرانی هماره عطف به اوضاعِ سیاسیِ همسایگانش تغییرِ مکان می‌دهد و هماره سیاستی تبعی است. اکنون ناوهایِ دشمن پشتِ تنگه‌یِ هرمزاند و کشورهایِ غربیِ ایران نیز همه درگیر بحرانی درراه اند، لذا لنزهایِ خبری نیز رویِ همان تنگه مانور می‌دهند، و این انجامیده است به بحرانِ بازنمایی و دریغِ بازنماییِ مناطقِ گشاده. از این منظر این پایان‌نامه تذکر و گزارشی است از / به پروبلماتیکِ بازنمایی در جامعه‌ای چندقومه در وضعیتِ خطیری که یقینا دیگر گریبانِ خاورمیانه را نخواهد رها کرد. قصدِ من در اینجا رهاکردنِ مسئله بازنمایی و بایکوتِ نظریِ آن در شرایطِ انضمامیِ کنونی به نفعِ نمایشِ خودم و سوژه‌هایِ پژوهشی‌ام است. مساله‌یِ ما نمایشِ نوشتاریِ یکسری قوم است که سیاستِ بازنمایی از بدو امر در قانون اساسی آنان را از قلم و نشانه‌جات انداخته و به حاشیه رانده است. نیز می‌توان به بیانی بدیویی چنین گفت که در این مملکت، قومیت معادل است با بودن در وضعیتِ «هوموساکر»( زندگیِ او که نمی تواند قربانی شود ولی، بااینحال، می توان او را کشت) و کردها بگمانم تنها محمل این وضع‌اند، گرچه هر قومی در خطرِ آن است: در متنِ قانون ادغامِ حذفی می‌شوند، و حیاتِ برهنه‌ی آنها در مواقعِ جنگ گسیل داده می‌شود به خطوطِ مختلفِ مقدم. به عبارتی این سایت، یک « ... نقطه یِ تقاطعِ پنهان میانِ الگویِ حقوقی نهادی و الگویِ زیست‌سیاسیِ قدرت است» ( آگامبن، 1389 ، صص.40- 37 ). اقوام در اینجا به دلایلی چون خستگیِ خاطره قومی از جنگ و ترومایِ حاصل از بودنِ طولانی در کنارِ ادواتِ جنگی، سر به توو برده‌اند و به فراموشیِ مفرطی در قبالِ تاریخِ خود دچارند. دایاسپارا تولید اسیدلاکتیکِ بیش از حد در پایِ یک قوم است؛ در عضوی از «حیاتِ برهنه»یِ سیاسی‌شده. در خراسانِ شمالی، آورده‌گانِ شمالِ خراسان بی‌توجه به تفاوت‌هایِ قومی، مرزهاشان را باز گذاشته به امانِ عاریتِ فرهنگی و بدین جهت مفاهیمِ غامضِ موجود در مطالعاتِ فرهنگی از قبیلِ هیبریدیته، دایاسپارا، فرهنگ و فرهنگ‌پذیری، هویت، قومیت، نژاد، به‌رسمیت‌شناسی، تفاوت، بازنمایی و ... در اینجا با وضوح و باچشمِ غیرِمسلح به جامعه‌شناسی و امثالهم قابلِ مشاهده‌اند، و با اینحال تعدادِ پایان‌نامه‌هایِ موجود درباره‌یِ شمالِ خراسان به انگشتانِ یکی دست هم نمی‌رسد و اگر هست به تربیت بدنی و کشاورزی مربوط است و درموردِ خاصِ هویتیِ ما این رقم، صفر است. هر یک از این اقوام تفسیر و فانتزی خویش از جهان را دارد. اما همزیستیِ طولانی و تکرارِ فانتزی‌هایِ قومی در ملاء ذهنی و عینیِ یکدیگر، بیشک به توانشِ شناختی آنها نسبت به یکدیگر و حصول به یک اجماعِ تفسیری مجالِ بروز می‌دهد و یک مولفه‌یِ فرهنگیِ جدید به مرام و هابیتوسِ آنها منضم می‌شود. اقوامِ خراسان سال‌ها است که روایات و تفاسیرِ خویش از جهان را به رسمیت شناخته‌اند، بده‌بستانِ روایی و زبانی دارند، مناسکشان را به‌اشتراک گذارده‌ و افق‌هایشان را گذاشته‌اند که در هم شوند. خراسانِ شمالی، استان نیست: فضایی رگه‌مند است که دستانِ قدرت در برهه‌هایی متفاوت از تاریخِ این بوم با تصمیماتِ خویش آن را برساخته‌اند. این شهر را نساخته‌اند، برساخته‌اند، بر اجسادِ سربازان ساخته‌اند، بر ویرانه‌یِ شخصیتِ جنگجو ساخته‌اند و حالا بنا به دلایلی که این پایان نامه آنها را برمی رسد در حالِ فراموشی است و بدل گشته است به یک کارخانه تولیدِ کارگر در ایران. این تز تذکاری به تاریخ است؛ هشدار به مابقیِ اقوام است؛ و در خدمتِ آگاهی‌بخشی به خودی و دیگری‌هایِ حاضر در آنجا، دیگری‌های در مسیر و دیگری‌هایِ نشسته در جلسه دفاع نوشته می‌شود. و این آگاهی‌بخشی در راستایِ« اراده معطوف به پیوند»ی خواهد بود که استوارت هال از آن سخن می گوید(نک به: مطالعات فرهنگی: دیدگاه ها و مناقشات، تهران:1386 ، ص 4). مواجهاتم با دیگریِ قومی را در مسیرِ زندگی‌ام و تجربه‌ی زیسته‌ام روایت خواهم کرد، به همین سختی! کرمانجِ خراسانی پدیده‌یِ عجیبی است، زیرا اغلب نمی‌داند که کرد است و من به‌شخصه این ناآگاهیِ سیاسی را غنیمتی می‌دانم، سیاستی می‌بینم برایِ بقاء. ما دیگر کرمانج ایم نه کرد، و این یک واقعیت است. آگاهی‌بخشیِ من بدانها در راستایِ بازگرداندنِ آنها به خاستگاه خویش نیست، بلکه برعکس، غنیمت شمردنِ این وضعیتِ دایاسپاریک و دیدنِ آن به‌مثابه‌ی انباره‌ای از پتانسیل هاست. به قول فردریک جیمسون: « آنچه اهمیت دارد امکان پذیریِ اتحادهایِ اجتماعی است که ... مطالعات فرهنگی بیانگر آن است » (همان، ص 62 ). پرسش پژوهشی:ذیلِ این بخش را من می‌توانم به دلایلی منطقی که به روش‌شناسیِ پژوهشِ من برمیگردد، سفید رها کنم. چرا که« ویژگیِ کلیدیِ پژوهش‌هایِ قومنگارانه در این است که محقق در بدوِ امر بی هیچ پشفرضی به گروهِ تحتِ پژوهش وارد شود. در واقع در این نوعِ پژوهشی ـ دستِ کم در ابتدایِ کارـ هیچ سوالِ ازپیش تعیین‌شده‌ای برایِ پاسخ گفتن وجود ندارد»( Sommeerville et al, 1992 ). لذا منطقا معاف‌ام از طرحِ پرسش. اما پرسشگری را رهاکردن حیف است، حتی در یک پاراگرافِ کوتاه! پرسشِ بنیادین این کاغذـ موضوعِ این قصه به بیانِ بهترـ این است که در این دایاسپارایِ رنج آورـ در این جابجاییِ ابدانِ دیگران و دست‌گذاشتن رویِ « حیاتِ برهنه»یِ آنها توسطِ حاکمیت در برهه‌هایِ تاریخیِ گوناگون، چه نوع مکان، فضا و انسانی تولید شده است؟ این انسان قصه‌اش را چگونه می‌گوید و آیا شنیدنِ قصه‌یِ وی ضرورتی برایِ جامعه و آکادمی دربر دارد یا خیر؟ فضایِ غیرِ آنتاگونیستیِ موجود در این مکانِ بی‌سروصدا و معصوم و ستمدیده، چه امکاناتی برایِ ساکنانِ این اقوام فراهم می آورد؟! آیا روندِ رو به افولِ «خاطره قومی» و حفظ تفاوت را می‌توان در جایی متوقف کرد؟! با توجه به تفاوتِ نظام‌هایِ رده‌بندیِ تحمیل‌شده بر آنها، کرمانجِ در ایران تا چه حد با کرمانجِ در ترکیه مثلا متفاوت است؟ رده‌بندیِ حضور در ایران به دستِ چه قوم یا اقوامی است، یا به قولِ اشمیت، « کدام موجودیتِ اجتماعی در موردِ وضعیتِ افرازی و استثنائی تصمیم گرفته و تکلیفِ گروه‌بندیِ دوست و دشمن را مشخص می کند؟»( اشمیت، ص110 در قانون و خشونت، 1389) و پرسش هایِ بسیاری از این دست. اهداف و ضرورتِ انجام تحقیق:به تاریخِ 25-2-1359، در روزنامه یِ الوطنِ عراق مقاله‌ای چاپ می‌شود از نخست وزیرِ وقتِ آن کشور. مرگِ برادرم در جنگ، گزاره‌ای در ادامه‌یِ این گزاره‌هاست. بگذریم! وی در توضیحِ اوضاعِ داخلیِ ایران به شش مورد اشاره می‌کند که عبارتند از: تشتت و سردرگمیِ نیروهایِ انتظامی؛ تعددِ مراکزِ تصمیم‌گیری و اختلافاتِ سیاسی؛ کشمکش‌هایِ قومی و اقلیمی؛ هرج و مرج و ناامنی؛ بیکاری و مشکلاتِ اقتصادی؛ آشفتگی در روابطِ خارجی با اکثرِ کشورهایِ منطقه و جهان. و کدام یک از اینهاست که کماکان حضور ندارد؟ لیکن بندِ سوم و ششمِ فهرستِ طارق عزیز ضرورتِ تحقیقِ حاضر را بر ما روشن می‌کنند. همین وضعیت در کشورهایِ همسایه‌یِ ما نیز از سر مطرح شده‌اند. ترکیه و عراق و سوریه و تمامیِ آنچه ژورنالیست‌هایِ بامزه بهارِ عربی می‌نامند؛ و اما گل‌هایِ این بهار کوش؟ عطف به اوضاعِ منطقه می‌توان گفت که هر آن امکانِ شروعِ جنگ‌هایِ داخلی در هر بخشی از این منطقه جغرافیایی هست. کمتر برهه ای در تاریخِ ما هست که آنها «اینگونه» بر این منطقه و بر « ما » متمرکز شده باشند. اینبار اگر جنگی دربگیرد دیگر نمی توان آن را « جنگی رسانه‌ای» نامید. با کمالِ حیرت می‌بینیم که گزاره‌ی هابزیِ « انسان، گرگِ انسان است» معنایِ خود را مسجل می‌کند. بشر دارد راه را بر غذا و دارو می‌بندند، به صفِ نظامی می‌شود و به تعبیرِ اشمیت،« امکانِ همیشه حاضرِ ستیز» را در جامعه‌ای چندفرهنگی،« هماره باید بخاطر داشت»( همان، ص 101 ) . در من خطرِ هابزی احساس می‌شود، علمِ موجود درمن ترسیده است. وضعیتِ ما هماره « بالقوه جنگی» است و همین ضرورتِ تحقیق را مشخص می‌کند. علاوه بر این می‌خواهم در جایگاهِ کرمانجی که در مجلسِ دانشگاه یک صندلِ نمایندگی و فرصتِ تریبونی دارد، از شرِ خودم خلاص شوم و به خیرِ خودم نائل؛ و چون ریچارد هال «خودم را از زیرِ بار مسئولیتِ فردِ سیاه برهانم»( مطالعات فرهنگی، 1386 ، ص 2) . فصل یکم: موضعِ تیوریک؛ یک تصریحِ پیشاقصویدیالوگی میانِ « ازِ» کردی و« منِ» فارسییعنی با خودِ کردی‌ام چه باید کرد؟ با کردیِ کاغذ ـ ندیده و تنها ـ شفاهی‌ام چه؟ می‌توانم مکان‌هایی را نشانه بروم در زبان برایِ مثال، که در آنها زبانِ مادری ام با زبانِ نامادری ام تداخل می‌یابد و منطقِ زبانیِ کردی در آنجاها خود را به زیست‌جهانِ فارسی تحمیل می‌کند. یافتنِ این مکان‌هایِ ضداستعماری در زبان، به فرضِ وجود، خودش سوژه‌یِ یک تحقیق است. یا می‌توانم که تمهیداتِ نوشتاری-هویتیِ مرسوم در ادبیاتِ پسااستعماری را به‌کارگیرم. مثلا می‌توانم حداقل نامِ بخش هایِ این تز را به کردی بگذارم و یا بهتر، به سنتِ ادبیاتِ اقلیت پیوند بخورم؛ بدان معنا که مدِنظر دلوز است. نه عزیزم، به فارسی بنویس! به زبانِ مسلط، به زبانِ دیگرـ‌خودیِ مسلط ات بنویس! چه فرقی می‌کند برات؟ آیا تو صاحبِ زبانی اصلا؟ « برای نمونه چهار اثر تاریخی مربوط به مناطقِ کردنشین... یعنی شرف‌نامه‌ بدلیسی، حدیقه ناصریه، زبده التواریخ سنندجی و سیرالاکراد و تحفه ناصری به زبان فارسی نوشته شده است» اصلا مگر تو کردی یا یک کرمانج؟ آیا زبانِ تو در سطوحِ گفتاری متوقف نشده است؟ با این نحوِ ساده و لنگ چه می‌توانی گفت؟ و تازه تو به فارسی خوب می‌نویسی. حق داری، آب و گل داری. این‌ها درست! درست، اما باید دید که مانعِ من در رسیدن به نوشتار کیست؟ چیست؟ نوشتار است که حافظه می‌آورد. قومِ بی‌نوشتار، قومِ بی‌نوشته، قومِ بی‌تاریخ است. درست، اما واقعیت اینکه زورِ زبانِ تو، به‌هردلیل کم است، تنش به تنِ تئوری نخورده است. بی‌سوادست آقا، مثلِ کلِ شمالِ خراسانِ تو، بی‌سواد است. اینها به کنار! برایِ بیدارکردنِ همذات‌پنداریِ یک عرصه‌ی عمومیِ فارسی، کنشِ ارتباطیِ صحیح، همان استفاده از زبانِ فارسی است. فارسی زبانِ دیگرِ توست و نه زبانِ دومِ ما. به‌جاست! در موردِ شخصِ خودم باید گفت که توانش و دانشِ زبانشناختیِ من در فارسی، و با فاصله‌ای بسیار، به کردی می‌چربد. تا بحال جز یک شعر، چیزی به زبانِ کردی ننوشته‌ام و این یکی از ویژگی‌هایِ شخصیتیِ سوژه‌ای است که در این مکان بارمی‌آید. اما اخیرا موجی از شعرا در همین خراسان به‌چشم خورده‌اند که تاکید دارند به زبانِ مادری بنویسند و نه فارسی. قابلِ تقدیرست، تقدیرست، اما در این اشعار، رفتار و منطقِ کرمانجی، غالبا، به‌چشم نمی‌خورد. جامعه را به فارسی به ما پذیرانده‌اند و قصه‌یِ همین جامعه‌پذیری است که در این مقال مطمحِ نظر است. ضمنا دغدغه‌ی اصلی در اینجا ایجادِ یک ربطِ هرچند گذرایِ قومی است میانِ کرمانج و دیگری هایِ او. بعلاوه می‌خواهیم گزارشی داده باشیم از یکسری آدمِ طفلک به آکادمیِ فارسی و ازهمین‌رو زبانِ فارسی در اینجا برایِ ما اولویت دارد. گرچه که این تز به نوعی دیالوگ با یکسری دوست و بعدها حوالِ کرمانجی است که در دهه‌یِ هشتاد سر از کوه درآوردند و رفتند که کرد باشند، و از کردِ- در- خود به کردی-برایِ- خود برسند، اما مخاطبِ تو در جلسه‌یِ دفاع، به زبانِ فارسی حاضر می‌شود. با فارسی در چنته، به تو حمله می‌کند و تو باید تکنیک هایِ دفاعی‌ات را در فرصتی اندک از زبانِ مادری به زبانِ پدری درآوری و ضربات را رد کنی. و البت راهی هم جز این نیست. به فارسی می نویسم! شمالِ خراسان؛ بریکولاژِ استعماری؟هیبریدیته، فضایِ درـ‌بین، آگاهیِ رگه‌مند، ادبیاتِ اقلیت، هویت مرزی و ... . همیشه برایم سوالی مطرح بوده و هست و آن اینکه آیا مفاهیمِ مناسبی برایِ حلاجیِ سوژه‌گیِ خود اختیار کرده‌ام یا خیر؟ آیا آن تجربه « از زمین کندگی» / قلمروزدایی ( deterritorialisation ) در ادبیات پسااستعماری و نیز در گفتار دلوز، در موردِ سوژه یِ کرمانج خراسانی نیز صادق است؟ آیا خراسانِ شمالی یک حوزه یِ اختلاط است؟ به نظرم موهبتی در این برزخِ تئوریک هست و آن اینکه همین مفاهیمِ عاریه‌ای که گاهی کارِ دیگری از آنها می‌کشم و در اینجا برای توضیحِ احوالاتِ قومی‌ام به‌کار می‌گیرم، خود مستقیما به فضایِ در-بین و هیبریدِ قومیت و نیز تئوری‌هایِ رایج در بابِ قومیت در ایران ارجاع می‌دهند. کرمانج، هنوز برایِ واژه گفتگو و هم شوخی از اختلاط استفاده می‌کند و شاید این بی‌دلیل نیست. داریوش شایگان(1380) در مباحث اش دربابِ هویتِ چل‌تکه، خود را از لنزِ دلوز و هومی‌بابا می‌نگرد که به نوعی به رویکردِ مطالعاتِ فرهنگیانه ما قرابتی نزدیک دارد و کتابی است در ستایشِ رگه مندی( hybridity ) و مباحثِ آن با کمی اغماض قابلِ تعمیم به وضعیتِ ما است و در روشن ساختنِ مطلب کمک‌حالِ ما خواهد بود. وی از معدود متفکرانِ معاصرِ این مملکت است که در مقامِ یک ایرانی به هویت، اوضاعِ زمانه و نسبتِ خود با آن می نگرد و در پسِ پشتِ کتابش می‌توان چهره‌یِ یک تئوری‌پردازِ درـ بین را دید که می‌توانم گفت برایِ من آرکی‌تایپِ این انسانِ تئوریکِ برزخیِ ایرانی ست. همان درگیری‌هایی را دارد شایگان در این کتاب، که ما داریم در خارجِ از کتابِ او. وی به سیاقی زیملی از دو شکلِ اجتماعیِ نوظهور ( social form ) در حیطه‌یِ درـ‌بین سخن می‌گوید؛ شخصیتِ مهاجر( le migrant ) و در تقابل با شخصیتِ جهش‌یافته( le mutant ) . تفاوتِ اساسیِ ایندو این است که اولی آگاه و دومی شخصیتی است ناآگاه و اسکیزوفرن به اقلیمِ وجودیِ جدیدِ خویش. مهاجر بر خلافِ جهش‌یافته که در فضایِ درـ‌بین صرفا هست، در این فضا عرصه‌ای برایِ تجربه می‌بیند و « حضورِ او در هیچ سرزمینی آنقدر محکم نیست که گزندِ دلبستگی را حس کند». « مهاجرِ سیار یک مرقّع‌کار/ بریکولر است». ( همان: 173-230 ). آن «اقلیم هایِ وجودیِ» متفاوت و هستی‌هایِ نامتجانسِ قومیِ موردِنظرِ شایگان که عطف به غرب، و البته بیوگرافیِ خود، آنها را پیش می کشد، در روابطِ همنشینیِ قومی در شمالِ خراسان، و عموما در ایران به‌چشم نمی‌خورد. به زعم من، قومیت در ایران و در شرایطِ عادی، امری بالقوه و مسکوت است(این گزاره با تمامِ سادگی‌اش، مهمترین گزاره‌یِ این کاغذ است). شایگان در زیست‌جهان غربیِ خود و در تجربه‌یِ زیسته‌اش، حتما با این اقلیم هایِ وجودی و سطوحِ معرفتیِ گوناگون درگیر است، اما بعید می‌دانم قومیت‌‎هایی که معرفتِ همه‌یِ آنان صرفا از معبرِ زبانِ فارسی می‌گذرد، چنین فاصله‌یِ معرفت‌شناختی‌ای را تجربه کرده باشند؛ مگر در دوورِ تاریخی و در لحظه‌یِ ورود بدین سرزمین و در اوانِ سکنی. با بسطِ این دو مفهوم به حیطه یِ قومیت، می‌توان چنین گفت که در اقلیمِ ناخواسته برخاسته‌ی( unintentionally constructed ) خراسانِ شمالی، شاید بارقه‌هایی از یک شخصیتِ جهش‌یافته دیده شود، اما نباید از یاد برد که او حتماـ فعلا بی‌تفاوت است به این جهش. قصه‌گویی و کنش‌هایِ رواییِ هویت‌محوری همچون اتواتنوگرافی می‌تواند روزی ما را به استحاله‌ای شخصیتی برساند از انفعالِ جهش‌یافتگی به کنش‌مندیِ مهاجرت. ضمنا همچنانکه شایگان هم اشاره می‌کند، تجربه‌یِ اختلاطِ ایرانی، تجربه‌ای تراژیک است. به‌عبارتی رمانِ ایرانی با هیبریدیته‌یِ غمگن درگیر است. شخصیتِ اتواتنوگرافر/ مهاجر اما معتقد است به هیبریدیته یِ شاد، به اختلاطِ گشوده، زیرا نگاهی دارد، روبه‌جلو و نه پس‌نگر. من هنوز کردستانِ ایران را ندیده‌ام! ردِ شخصیتِ بریکولرِ( bricoleur ) لوئی اشتراوس را که بگیریم، می‌توانیم به تصورِ یک بریکولرِ سرکوبگر و استعمارگر هم برسیم و آن کسی است که چند فرهنگِ متفاوت را بنا به ملاحظاتِ سیاسی از جا کنده( deterritorize) و در اقلیمِ جدیدی کنارِ هم می‌چیند/ می‌چپاند. چه کردِ چشمگیزک با پایِ خودش و از سرِ رضا به اینجا آمده باشد و چه به زورِ شاه عباس و امتیازاتِ او، به هرحال این انتقال با هرانگیزه‌ای دیگر رخ‌داده است. تشخیصِ علتِ کوچ از این دوردستِ زمانی کار ساده‌ای نیست، اما به‌هرتقدیر پیشنهادِ این کوچ از جانبِ قدرت به تکه‌ای از یک قوم داده می‌شود و کلِ این ماجرا معامله‌ای میانِ سران است و نه تصمیمِ جمعیِ افرادِ یک قوم. اینجاست که از زبانِ برایان ترنر( )« سیاست، فاصله میانِ ابدان است». به‌عبارتی، از نتایجِ کوچاندنِ این اقوام، یکی خلقِ یک فضایِ ناگزیرِ اختلاط است. خلقِ فضاهایِ اینگونه نیازمندِ تلاش و زمان است، اما در اینجا و به یمنِ بریکولرِی صفوی، این فضا به تنها سرنوشتِ ممکنِ این مهاجران بدل می‌شود و پیشاپیش هست. در تنِ جدیدِ برساخته، یک تبخالِ گفتمانی ظاهر می‌شود. پیش از برساخته‌شدنِ این فضا، کرد با بلوچ‌ها و مغول‌ها و غشمارها همخانه نبوده است. بریکولرِ استعمارگر، بی‌که بخواهد، محیطی چندزبانه خلق کرده که به‌زودی هابیتوسِ جدیدی برایِ سوژه‌هایش بهم خواهد زد. پروسه‌یِ فرهنگ‌پذیری در این فضایِ تازه به‌هرتقدیر محقق خواهد شد و شدت خواهد گرفت و اقوام به تبادلِ سمبولیک با یکدیگر می پردازند. مثالِ ازلیِ این انتقالِ سالم در شمالِ خراسان، دوتار است. دوتار را هم کرمانج و هم ترک و هم ترکمن می نوازند و مناسکِ چندقوم بر شانه‌هایِ این ساز به اجرا در میآید. بخشی‌ها‌، بخشی با منزلت از اجتماعِ کرمانج محسوب می‌شوند و بخشی کاراکترِ مقدسی است که دیگر قومیت برنمی‌تابد. تاملاتی دربابِ زبانِ ملی/ قومیاگر دو مولفه‌یِ قومیِ مذهب و زبان را مولفه‌هایی بدانیم که در ایران هماره و بالقوه مساله‌ساز بوده‌اند و خواهند بود: کردهایِ شمالِ خراسان شیعه مذهب‌اند و لذا احتمالِ سیاسی‌شدنِ مذهب منتفی می‌نماید. اما اخیرا نشانه‌هایی دال بر یک سیاسی‌شدنِ زبانی ( linguistic politicizing ) به‌چشم می‌خورد که آبشخورش فاصله‌یِ بسیاری با شمالِ خراسانِ سابق و خراسانِ شمالیِ امروز دارد و ایده‌اش از جزیره ایمرالی در ترکیه روانه شده است. در ادامه به این بحث برخواهیم گشت. عجالتا تکلیفِ خود با زبانِ خود را روشن کنیم. در جامعه‌ای چندقومه( multiethnic society ) که زبانی رسمی را برایِ کسانِ خویش معین کرده است، هماره سوالی به قوتِ خود باقی است و آن اینکه یک زبانِ خاص، تا کجایِ زندگی می‌تواند، همیشه، زبانِ مقصد و مبداِ سوژه‌هایِ خویش باقی بماند؟ رسمی‌شدنِ یک زبان، نباید راهِ طرد پیش گیرد و به غیرِرسمی‌کردنِ باقیِ زبان‌هایِ یک جامعه منجر شود. غیرِرسمی اعلان‌کردنِ یک زبان، از رسمیت انداختنِ یک زندگی است. ما در اینجا به فارسی می نویسیم، و این از طرفی به علتِ بستگیِ مفرطِ با کمالِ میلِ ما به زبان فارسی است و از طرفِ دیگر به این علت است که به نظرِ ما تاکیدِ زبانشناختی بر هویت و چسبیدن به امرِ زبانی و تلاش برایِ پیوند دادنِ آن به امرِ سیاسی، دامن‌زدنی بی‌دلیل و غیرعقلانی به تکثرِ زبانی در اوضاعِ کنونیِ انضمامیِ ما و کلِ جهان است و ما را از آن زبانِ پیشابابلیِ محتوم دور می‌کند. اما مگر می‌شود که زبانی هنوز- زنده را همینطور به حالِ خود رها کرد تا بمیرد؟ آیا فارسیزه‌شدنِ اجتماع و مهمتر، مرگِ یک زبان چه تاثیری می‌تواند بر زندگیِ سخنورانِ آن زبان داشته باشد؟ آیا مرگِ سخن، مرگِ سخنور است؟ آیا این تز، در وهله یِ نهایی تزی دستِ دوم نخواهد بود؟ آیا نظر به روشِ ما، نوشتنِ اتواتنوگرافی به زبانِ نامادری کنشی پارادوکسیکال نیست؟ آیا چنانکه بنیامین( 1387) می‌گوید« در بطنِ هر زبانی به‌مثابه‌یِ یک کل قصدی نهفته است»؟ و اگر چنین، آیا دادنِ تز به زبانی دیگر، مخدوش‌کردنِ این قصد نیست؟ به‌عبارتی می‌توان گفت که سخنورانِ شاخه‌یِ شمالیِ کردی در شمالِ خراسان در آینده‌ای محتوم و نه‌ـ‌دور محو خواهند شد و این یک هشدار است! محوِ یک زبان، سوژه‌یِ بدهویت و شخصیتِ دست و پا شکسته بار می‌آورد؛ «آی آدم‌ها!». من نیز سوژه‌ای شکسته ( fragmented )، شیعه و با کمی اغماض هنوز- کرد زبان‌ام که با ترک‌ها، تات‌ها، مغول‌ها( بربرها) و فارس‌ها همسایه‌ام و از آنجا که ازدواجِ برون‌گروهی( exogamy ) در اینجا دیگر امری رایج است، شاهدِ نوعی فرهنگ‌پذیریِ متقابل و پذیرا و در نهایت یک فضایِ چندزبانه یِ بلحاظِ فرهنگی رگه‌مند ( hybrid ) بوده‌ام. قومیت در شمالِ خراسان وضعیتی خاص به‌خود می‌گیرد که امیدواریم روایتِ ما بازنماییِ (representation)ـ و در یک حالتِ ایده‌آل، نمایشِ( presentation)ـ این وضعیت باشد. به بیانِ جامعه‌شناختی، در این مکان با یک جامعه‌یِ مهاجر( immigrant society ) مواجه‌ایم. اگر چیزی در این میان بتواند سیاسی شود، بی‌شک و تنها همان زبان است و واسطه‌یِ آن بی‌شک و تنها عاملی بیرونی خواهد بود. به‌شخصه شاهدِ حضورِ حزبِ PKK و جزواتِ آموزشیِ دستورِ زبانِ کردی-کرمانجیِ آنان در جنوب و شمالِ خراسان بوده‌ام. توجهِ کردها به ما کردها جلب شده است و برخلافِ حرکتِ قزل آلاهایی که فروید از آنها برایِ توضیحِ ناخودآگاه استفاده می‌کند، از محلِ تخم‌ریزانِ اجدادی به این تخم‌ریزانِ تحمیلی می‌آیند و متون و عکس‌هایی به‌دستِ جوانان می‌دهند و احساساتی را در آنها برمی‌انگیزند که شاید هیچگاه فروکش نکنند. پرسش اینجاست که چرا باید دیگران، دستورِ زبانِ کردی را به منِ کرمانج یاد می‌داده‌اند؟! همزمان با این اتواتنوگرافی، عراقِ فدراتیو، دارد که محقق می‌شود. ترکیبِ عرب-کرد به سرودِ ملیِ دوزبانه رسیده‌اند و حقِ تدریس به زبانِ مادری. ترکیه راهی ندارد جز حلِ مساله اکرادِ خویش و پان‌ترکیسم به تنِ کردی اجازه یِ نشست بر صندلی‌هایِ مجلس ترکیه را داده است. کردهایِ سوریه در حالِ جنگ‌اند و خواهانِ خودمختاری و نیز مدارسِ کردزبان دارند. اسطوره‌یِ شکستِ مقدّرِ کرد، به نوعی شکست خورده است. استقرارِ اخیرِ تنِ بارزانی در دیاربکرِ ترکیه، که برخی از آن به فروپاشیِ دیوار برلین در دیاربکر یاد کردند، نشانگرِ عصر جدیدی در جهانِ کردها است و طبیعی است که در آینده‌ای نزدیک، برایِ افزودن بر حجمِ تنانه‌یِ خویش و پروارکردنِ گفتمانیِ خویش روو سویِ ما نیز بگردانند، همانگونه که اخیرا به یاریِ اقوامِ خویش در بحرانِ سوریه شتافته‌اند. هر گفتمانِ اقلیتی، به‌محضِ تثبیتِ اقلیت‌بوده‌گی‌اش، اینکار را انجام خواهد داد. از جذابیتِ گفتمانِ مذکور برایِ نخبگانِ قومیِ ایران نمی‌توان چشم پوشید. شاعران و دانشجویانِ بسیاری در دهه‌ی اخیر به گریلا( چریک، Guerrilla ) بدل شده‌اند و در زاگرس تیر در کرده‌اند. من تنِ برخی از آنها را پیش از عزیمت از آسفالت به کوه دیده‌ام. مقصودِ ما این است که گفتمانی که از دایاسپارا سر بر میآورد، روزی، لااقل، در یک کتاب، همه‌یِ قوم را دورِ هم گرد میآورد و دراین گردآوری، حتی از یک تنِ معلولِ خودی هم نخواهد گذشت! مبرهن است که حقِ تدریس «به یک» زبانِ مادری، که در موردِ اکرادِ عراق از آن سخن گفتیم، توفیر دارد با حقِ تدریسِ «یک» زبانِ مادری. اصلِ پانزدهمِ قانونِ اساسی جمهوریِ اسلامیِ ایران راه را بر موردِ اول بسته است و شاید این گزاره در لحظه‌یِ تدوینِ قانونِ اساسی بِناگزیر شکل گرفته است. اینرا در واکنش به تیترِ یکِ روزنامه یِ شرق، به‌تاریخِ دوشنبه، 15 مهرِ 1392 می‌نویسم. مفهومِ اقوام ( و نه قومیت ) موضوعِ محوریِ نطقِ پیش از انتخاباتِ حسنِ روحانی در کردستان بود:« از نظرِ من اصولِ 15، 19، 22 و 3 قانونِ اساسی با اصلِ اول، اصلِ آخر و اصلِ وسط برابر است و همه مردمِ ایران زمین باید احساس کنند که حقوقِ شهروندیِ واحد خواهند داشت». و در تاریخِ فوق‌الذکر با این تیتر در روزنامه‌یِ مذکور طرفیم: فانی، سرپرستِ آموزش و پرورش/ تدریسِ زبانِ قومیت‌ها در مدارس اولویت‌ام است. پیشتر ثابت شده است که « زبانِ مادری رابطه‌یِ معناداری با سطحِ تفکرِ انتقادی دارد». در اینصورت حقِ اقوام است که طلبِ تدریس و تدوینِ کتبِ درسی به زبانِ خود را داشته باشند. آموزشِ زبانِ مادری در هیاتِ یکی‌ـ‌دو واحدِ درسی اما هیچ ربطی به این ارتقایِ تفکرِ انتقادی ندارد. کودکی که با تاخیری 6 ساله به یک محیطِ زبانیِ دیگر پا می‌گذارد، برایش فراگیریِ زبانِ رسمیِ کشور، فرایندِ بسیار کندتر و رنجآورتری خواهد بود و این رنجِ فراگیری بعضا حتی تا سنینِ بزرگسالی نیز کش می‌آید. به‌عبارتی جایی که یک سوژه‌یِ فارس‌زبان به فکرِ استفاده از مفاهیمِ زبانِ خویش است، سوژه‌یِ در اقلیت، سرگرم یادگیریِ مفاهیمِ زبانِ او است و ازین‌بابت این ربطِ زبانِ مادری با سطحِ تفکر انتقادی وضعیتی بحرانی به‌خود می‌گیرد. چقدر باید جورِ این جامعه را اقلیت به دوش ببرد؟ حقِ تدریس به زبانِ مادری، حقِ دیدنِ بلاواسطه و بی‌ترجمه‌یِ جهان است. آموزشِ دوزبانه ( bilingual education ) در الآنِ ایران شاید دور از ذهن به نظر برسد، اما می‌تواند موضوعِ یک برنامه‌ریزیِ آموزشیِ طولانی‌مدت قرار گیرد. مشکل از آنجایی آب می‌خورد که مزیاتِ موجود در دوزبانگیِ همتراز ( balanced bilingual )و روش‌هایِ متفاوتِ آموزشِ دوزبانه را به بهانه یک پارانویایِ سیاسی‌ـ‌حکومتی در بابِ سیاسی‌شدنِ هویت مسکوت می‌گذاریم. پروسه‌یِ انتقال از زبانِ مادری به زبانِ رسمی ـ که لازمه یِ گذار از محیطِ قومی به ملی است ـ در آموزشِ ما مغفول مانده است. بگذریم! داشتم چی می‌گفتم؟ همین بازگشتِ فوق‌الذکرِ قومیت به جانبِ بخشی از تنِ خویش که در تاریخ و درمیانِ دیگری جامانده است ـ این صله‌یِ رحمِ با تاخیرـ که روزی در فضایِ آکادمیکِ خراسانِ جنوبی ما را به فکرِ خاستگاهِ قومیِ خود انداخت، برایِ ما نکته ای درخورِ مطالعه و نیز حاویِ نکته‌ای است که در این قطعه پیش‌فرضِ ماست: ماهیتِ آنتاگونیستیِ جوامعِ چندقومه. چنین پیشفرضی، خاصه در موردِ مطالعه‌ای که تمامیِ شرایط برایِ ورود به وضعیتِ ستیزآمیز و امکانِ هماره‌یِ جنگی داخلی در آن مهیا باشد ـ اعم از انواعِ نابرابری هایِ مرتبط با عدالتِ توزیعی، عدمِ رفاه و آرامشِ برباد رفته‌ی اجتماع ـ ناگزیر می نماید. بیمارِ ماخولیایی هماره در بحران‌ها، در آرامش است، چراکه همیشه حالتِ بدترینِ واقعه و نیمه‌یِ خالیِ لیوان‌ها را تخیل می‌کند. به‌همین‌منوال و به زعمِ ما، برایِ تیوری نیز بهتر است که شاخه‌ایش در تصورِ بودن در یک وضعیتِ ملانکولیک پرداخته شود و نقطه‌یِ عزیمتِ خود را یک فضایِ بحرانیِ هنوزـ‌ناموجود، اما بسیار محتمل و درـراه، قرار دهد. بهتر که بیاندیشیم جنگی داخلی رخ خواهد داد، تا اینکه روزی سیاه تنها ناظرِ آن جنگِ داخلی باشیم. وضعیتِ بدِ امور، از منظری یک اخلاقِ رواقی هم هست. فوکو در مبحثِ تکنیک‌هایِ خود و در بحث از رواقیون می‌نویسد که «رواقیون سه تقلیلِ ماهیت‌نگرانه از تیره‌روزیِ آینده انجام می‌دادند. نخست اینکه نباید آینده را آنگونه که امکان ظهور دارد، تصور کرد، بلکه باید بدترین حالتِ چیزها را متصور بود، حتی اگر این بدترین چیز، امکان اندکی برای روی‌دادن داشته باشد ـ بدترین چیز به‌منزله قطعیت، به منزله بالفعل‌کردنِ امر ممکن و نه به‌منزله محاسبه احتمالات. دوم اینکه نباید امکانِ وقوعِ چیزها را در آینده‌ای دور تصور کرد، بلکه باید به‌منزله‌یِ چیزهایی واقعی و درجریان دید. برای مثال تصور نکنیم که ممکن است تبعید شویم، بلکه تصور کنیم که پیشاپیش تبعید شده‌ایم و در معرضِ شکنجه‌ایم...». پیداست که قصد ما دامن‌زدن به ناسیونالیسم قومی، بسیجِ قومی و مفاهیمی از این دست نیست، بلکه شاید عکسِ آن باشد. ما با قصه‌گویی، هویتِ رگه‌دار و هیبریدِ خویش را برجسته می‌سازیم، تا کردهایی که به جانبِ ما رو کرده اند، در این رجعت کمی تجدیدِ نظر کنند. ادبیاتِ اقلیت و هویتِ شلاقی؛ سویِ دیگرِ آناتواتنوگرافی روش و محملِ شاید‌ـ‌مناسبی برایِ ایجادِ یک ادبیاتِ اقلیت است. در یک جامعه‌یِ مهاجر و چندقومه، هر کسی باید که قصه‌یِ خود را، با خود به میدانِ آکادمی و آگاهی ببرد، باید مشخص شود که آیا آن قصه واجدِ اهمیتِ روایی برایِ جامعه هست یا خیر، و اگر هست باید روایت‌اش را در اختیارِ دیگران قرار داد. در اینصورت، زمینه‌یِ فرهنگیِ متفاوت می‌تواند یک مزیتِ شناختی به همراه داشته باشد. « ادبیاتِ اقلیت، ادبیاتِ یک زبانِ اقلیت نیست، کاری است که یک اقلیت در دلِ یک زبانِ اکثریت انجام می‌دهد». شاید وضعیتِ پروبلماتیکی که میلِ دلوز( 1392:46) را به نوشتنِ این متن برانگیخته، هنوز در شرایطِ انضمامیِ ما به‌چشم نمی‌خورد، اما در آینده‌ای نزدیک و عطف به پیداییِ شاعرانِ چندزبانه، دور از ذهن نیست. ادبیاتِ مدنظرِ دلوز، به‌عبارتی همانِ تاکتیک دوسرتویی در معنایِ ادبیِ آن است. یا به‌سخن‌درآوردنِ ( discourcizing ) فوکویی از طریقِ خودِ گفتمانِ مسلط و تریبونِ دیگری است. ادبیاتِ اقلیت، داستانِ قهرمانیِ هندی‌ها است در کریکتِ انگلیسی. ادبیاتِ اقلیت حکایتِ نثرِ ایرانیزه‌یِ عربی پس از فتحِ اعراب است که لویی ماسینیون(1392) از آن سخن می‌گوید: « ... زبان ایرانی زبانی هندواروپایی است، زبانِ عربی زبانی سامی است و تاثیرِ یکی بر دیگری بسیار دشوارتر از آن است که بخواهیم نفوذ زبانِ لاتینی بر زبانِ فرانسه را با آن قیاس کنیم... متفکرانِ ایرانی برتریِ فکریِ خود بر یک زبانِ خارجی را با ایجادِ شبیه‌سازی‌هایِ حیرت‌انگیزی اعمال کردند که وجه ممیزه زبانِ آریایی خودشان بود... مثلا کاربردِ غیرمستقیم حروف ربط ناظر به زمان...». رضا براهنی یک ترکِ آذریِ مهم و محترم است که با شخصیتِ منتقدش و با زیرزمینِ مشهورش در خیابانِ پاسدارانِ دهه یِ هفتاد، در شکلگیریِ میدانِ ادبیِ معاصرِ ایران نقشِ بزرگی داشته است. حکایتِ برخوردِ وی با زبانِ فارسی در سفرِ مصر( 1363) را بخوانیم: « من در محیطی بدنیا آمدم و بزرگ شدم که در آن هیجکس، تقریبا هیچ کس، فارسی حرف نمی‌زد. پدرم حتی در زمانِ مرگش، در شصت سالگی هم بلد نبود فارسی حرف بزند. مادرم هنوز هم بلد نیست. و این تازه وضعِ خانواده من نیست، بلکه به جرات می‌توانم گفت که در حدود هفت هشت میلیون نفر در ایران در چنین وضعی هستند... و حالا که این ها در مصر از نظرم می گذرند، می‌بینم من از کابوسِ خانوادگی، به سویِ یک کابوسِ اجتماعی حرکت کرده‌ام و به گمانم همان کابوسِ اجتماعی هنوز هم ادامه دارد... بی آنکه در اینجا خواسته باشم مسیر و حرکتم از زبانِ ترکی بسویِ فارسی را روشن کنم، خیلی ساده بگویم که من فکرکردم زبان فارسی را که در شرایطِ بسیار سخت به من تحمیل شده بود، اگر یاد نگیرم و خوب هم یاد نگیرم، کاری از پیش نخواهم برد. من باید از این زبان انتقام می گرفتم. پنج شش سالِ مداوم کار کردم. تسلط بر این زبان، بهترین انتقامی بود که از آن می گرفتم و به همین دلیل مدام نسبت به این زبان و نویسندگان هم عصرِ خودم، دیدی انتقادی پیدا می‌کردم. تسلطِ نسبی که فراهم شد، شعر و قصه در کنارم بودند، و همچنین نقد؛ و اگر من در آغاز کار نقد و انتقادم، اینهمه آدم را زدم، شل و پل کردم، و البته از پایگاهِ فقر و مسکنت و کار، به این دلیل بود که پس از تسلطِ نسبی بر زبان دیدم این زبان بهیچوجهمن الوجوه روحیه آن پایگاه فقر و کار، و آن روحیه عصیان علیه تحمیلات اجتماعی و تاریخی را نشان نمی‌دهد. آنهایی که بوسیله انتقاد شل و پلشان کردم، قربانیان بحق این کوشش من در راه رسیدن به یک هویت بودند. هویت خشن فقر و بدبختی من، باید از راه مبارزه برای بدست آوردن یک زبان خشن و درست، و تحمیل این زبان خشن و زمخت بر ارکان کلام معاصر... حاصل می شد. برای این که خودم را بوسیله خودم تایید کنم، مجبور شدم زبان تحمیلی را باندازه صاحبان آن زبان یاد بگیرم، مثل آنان حرف بزنم، و برای اینکه نشان بدهم که این زبان می‌تواند بدل بوسیله ابراز خشونت شود، آن روحیه عصیان علیه فقر و بدبختی را که از خانواده و اجتماعِ محیطم به ارث برده بودم، بزبان فارسی که صاحبان پدر مادردار آن مدام بآن می‌بالیدند تحمیل کردم. کوشیدم نشان دهم که این زبان تنها یک چیز کم دارد و آن خشونت و زمختی و دشنام و فحاشی و طنز و هجوی است که طبقه کارگر... در چنته دارد. اگر این خشونت، علنی شود، تمام ضابطه‌های سنجش زبان عوض می‌شود. زبان انتقاد من و تا حدودی زبان شعر من، عصیانی است علیه لطافت آسمانی نظم و نثر فارسی... پس هویت من در ابراز خشونت و شدت عمل و انتقاد من نهفته است؛ و برای اینکه حرفم به کرسی بنشیند، کوشیدم پس از تسلط بر زبان فارسی، روحیه خاص قومی‌ام را بر آن تحمیل کنم... شلاقِ من در وسطِ مطبوعات فارسی، بزرگترین هدیه ایست که من به نقد و انتقاد معاصر تقدیم کرده ام. این شلاق رکن اساسیِ هویتِ من است»( 117-110: 1363. تاکیدها از من). به جایِ سید جعفرِ پیشه‌وری، از رضا براهنی یاد کردیم! از موضعِ پان‌ترکیستیِ مستتر در متن و لحنِ ستیزآمیز و قوم‌مدارانه‌یِ آن که بگذریم، چهره‌ی یک استعمارزده‌یِ زبانی نیز به‌درجاتی در متن پیداست که نباید از آن چشم پوشید، چراکه تجربه‌ای مشترک برای بسیاری از ایرانیان است. هیجانِ هویتی براهنی را ما نیز دست‌کم چندبار تجربه کرده‌ایم. قصه‌یِ براهنی به نوعی یادآورِ قصه‌یِ مواجهه یِ بوردیو با زبانِ فرانسه و مهمتر از آن کافکا با زبانِ آلمانی است. چنانچه دلوز( 1392:45)می‌گوید: « نه می‌شود ننوشت، نه می‌شود به آلمانی نوشت، نه می‌شود به زبانی جز آلمانی نوشت. ننوشتن ناممکن است، چراکه آگاهیِ ملی، حالا هرچقدر هم که مغشوش و سرکوفته، چیزی است که به ناچار از مسیرِ ادبیات می‌گذرد». انقطاعِ زبانِ رسمی-اداری از توده ها که دلوز از لنزِ کافکا آن را می بیند، هماره یک تمِ محوری در ادبیاتِ پسااستعماری بوده است. در مواجهه با یک زبانِ زورگو دو راه داریم: 1- به زبانِ مستعمره بنویسیم و 2- به زبانِ استعمار بنویسیم. به نظرما هریک از این تمهیدات در سطوحِ مختلفی از وضعیتِ استعماری کاربرد دارند. براهنی اما در وضعیتِ پارادوکسیکالی نسبت به هویت‌اش قرار دارد که به زعمِ ما ویژگیِ بسیاری از نخبگانِ ایرانی است. چگونه یک فارسیِ زمخت و خشن می‌تواند شاخصی باشد برایِ یک هویتِ ترکی؟ آیا تحریم و نفیِ آن زبان و نوشتن به ترکی تمهیدِ بهتری نیست؟ پس زبانِ ترکی این وسط چه می‌شود؟ فارسیِ خشن، از طرفی آب به آسیابِ دیگری ریختن است. ابداعی مطلوبِ فارس‌هایِ درراس و خشونت‌طلب است. اگر تا بحال با زبانِ لطیفِ فارسی سرکوب می کردند، زین پس زبانی مناسبِ اینکار را خواهند داشت. دکتر بهزادِ قادری روزی در کلاسِ ترجمه‌یِ شفاهی به دانشجویِ خود، محسنِ رافیِ مشهدی گفت: تن به استعمارِ زبانی نده و انگلیسی را با لهجه‌یِ مشهدی‌ات حرف بزن. براهنی نیز، دستکم در متنِ فوق چنین الزام به فارسی نوشتنی را در خود حس می‌کند، اما در تشخیصِ علتِ آن به بیراهه می‌رود. کافکا اگر به آلمانی می نویسد، سودایِ آگاهیِ ملی دارد. براهنی اما در لحظه‌یِ نوشتنِ این متن نگاهی ذات‌گرایانه به هویتِ خویش دارد و در همین دام است که میدانِ ادبی را به اشتباه میدانِ قدرت( نه به معنایِ فوکویی) می‌بیند، حال آنکه طرف‌هایِ نقدِ او در طلادرمس حتی مخالفانِ جدیِ حکومت‌اند. طلادرمس می‌توانست به ترکی نوشته شود، به فارسی ترجمه شود، و این ترجمه بی‌شک انتقامِ بزرگتری می‌بود. نقلِ انتقام نیست، براهنی، در این لحظه از متن، نمی‌داند چرا به فارسی می نویسد. براهنی از اهمیتِ فارسی و غوغایِ رگه‌مندی در درونِ خود بی‌خبر است. آیا راهِ برخورد با وضعیتی استعماری، تسلط بر / افزودن به زبانِ استعماری است، یا تسلط بر آن به قصدِ اختلال در این قدرت و این زبان؟ براهنی در این رویکردِ به ظاهر هویتی زبانِ خودش را به فراموشی می‌سپارد و حواسش نیست. قصه‌یِ ما نیز در برزخ و وضعیتی مشابه پیش می‌رود، اما معتقدیم که در اکنونِ فارسی و نظر به آنکه فارسی زبانِ زندگی است، ترجیح، و فقط ترجیحِ من این استکه عوضِ تولیدِ یک زبانِ پرخاشگر از بطنِ فارسی، سرِ فارسی را بگیرم و بچرخانم به سمتِ توده‌هایم. خودِ زبانِ فارسی در سالِ 93 به حدِ کافی و حتی به افراط دارایِ خشونت هست. من روایتی فارسی می‌دهم از سوژه‌هایی که قومیت در آنها در تردد است. سر باز می‌کند، خود را موجودی کمزور و نابجا و بی‌دلیل می‌یابد، و بعد بر می‌گردد به پستویِ ذهن، تا روزی دیگر و تا تلنگری دیگر. فارسی تنها داراییِ منِ شاعر است و علتِ طرحِ ادبیاتِ اقلیت در این مقال به‌هیچ‌وجه غضبِ قومی نیست. و باز چنانکه هومی بابا می‌گوید« واقعیت و تجربه آواره‌گی دقیقا در نقطه مقابلِ واقعیت و تجربه جدایی‌طلبیِ قومی قرار دارد». فقط به این دلیل است که، نه می‌شود به فارسی، نه می‌شود با غیر از فارسی. به‌این‌دلیل است که فارسی زبانِ تمدنِ ماست. ماهیِ قومیت را هر وقت از آب بگیری تازه نیست، می میرد! گاهی به فردِ بورژوا فحش‌هایِ رکیکِ کارگری می‌دهند، گاهی همچون برشت در اُپرایِ سه‌پولی، یک کاراکترِ پرولتر را به سالن‌هایِ تئاترِ سرمایه‌دارها می‌برند. ترکِ یک سالنِ تئاتر برایِ یک بورژوا پسندیده نیست. او باید رابطه‌اش را با هنر حفظ کند و لذا پرولتر را تا انتها تحمل می‌کند. من دیگر به کردی زندگی نمی‌کنم، به‌اقتضا زندگی می‌کنم، در فرایندم و خواب‌هایِ بعضا سه‌زبانه می‌بینم. به‌زعمِ من این فارسی است که در من موفق شده است، نه بخشِ خاصی از سخنورانِ آن ( حکومتِ فارس‌زبان)؛ من این واقعیت را پذیرفته‌ام. سودایِ من نوعی از فارسی است که خشن نیست، بل بازیگوش است و دقیق است و حواسش به همه‌یِ سخنوران‌اش هست. آمین! فصل دوم: مباحثِ روش شناختیقصه‌گویی، خاطره‌نویسی، تاریخ‌نگاریقصه‌گو و اهمیتِ تاریخیِ این شخصیت را در مقاله‌یِ قصه‌گویِ والتر بنیامین( 1375) پی می‌گیرم. قصه‌گو در توصیفِ بنیامین فردی است که: وجودش بی‌میانجی است، یا از مسافرت می‌آید از دوردست، یا مردی است که کنجِ عزلت گزیده و در دوردستِ خویش است، جهتگیری‌اش به علایقِ عملی است و مشورت با دیگران، پایِ یک توق است و تجمعی دورِ او رخ می‌دهد، صادق است، به‌شدت بومی است و یک نماینده‌یِ فرهنگی از جانبِ مردم‌اش محسوب می‌شود، شوخ‌طبع است و ناظمِ تجربه‌یِ خود و دیگران است تا بتواند آن را انتقال دهد. اما این «وجودِ بی‌میانجی» دیگر «نیرویی حی‌وحاضر نیست. او پیش‌ازاین، از دسترسِ ما دور شده است... هنرِ قصه‌گویی رو به زوال نهاده است. هر روز از شمارِ آنانی که فادر باشند قصه‌ای را به‌درستی روایت کنند کاسته می‌شود.... توگویی چیزی را از ما گرفته‌اند که از ما بیگانه‌ناشدنی می‌نمود و امنترین مایملکِ ما بود: تواناییِ تبادلِ تجربه‌ها»( همان: 1 ). به‌عبارتی هر تجربه‌ای قابلیتِ انتقال ندارد و برایِ این کار باید یک کلِّ زمانی به واسطه‌یِ روایت از آن تجربه بیرون کشیده شود تا بتوان آن را به اشتراکِ دیگری گذاشت و به امانِ او رها کرد، تا در مرحله‌یِ بعد تجربه‌یِ دیگری به آن علاوه شود و به گفتگویی بین‌الاذهانی برسد. . قصه، یک فضایِ باز شناسی( recognition )، محلِ رفعِ بدشناسی ( misrecognition )هایِ قومی، و در نهایت عرصه‌ای است عمومی برایِ شناخت و شناسایی( cognition ) و حصول به یک رفتارِ بازشناسانه ( recognitional behavior ). والتر بنیامین ما را به سکوتِ پساجنگیِ مردانِ جامانده از جنگِ جهانیِ دوم حوالت می‌دهد. تمایزی قائل می‌شود میانِ روایتِ تاریخیِ مورخ و خاطره‌یِ رواییِ سرباز. « در خورِ تامل نبود که در پایانِ جنگ، مردانی که از میدانِ نبرد باز می‌گشتند، مهرِ خاموشی به لب زدند و به لحاظِ تواناییِ تبادلِ تجارب، نه غنیتر، که فقیرتر شدند؟ سیلِ کتاب هایی که ده سالِ بعد دربابِ جنگ منتشر شد، همه چیز با خود داشت، مگر آن تجربه‌ای که دهان به دهان منتقل شود.»( همان: 2). برهمین‌منوال می‌توان گفت که جنگِ ایران و عراق نیز تنها روایتِ تیر و ترقه و تنِ سرباز نیست. پشتِ جبهه نیز برخلافِ بازنمایی‌هایِ رایج، تنها حوزه‌یِ تدارکات نمی‌تواند باشد. در اینجا روایتِ گزینشیِ مردانه‌یِ خطِ مقدم، بدل می‌شود به تاریخِ مشکوک و رسمیِ جنگ و بدنه‌ای از روایاتِ قدسی می‌سازد با نامِ دفاعِ مقدس. از این منظر می‌توان چنین گفت که تاریخِ جنگِ ایران و عراق نیز، چیزی نیست جز افراطِ روایی در بازنماییِ خاطراتِ گزینشی. گزینشی از آن جهت است، که خانواده یِ ما با سه سرباز، هنوز که هنوز، تن به بازگوییِ خاطراتشان نداده است. هم در اهمیتِ قصه‌گویی و توانِ آن: والت ویتمنِ فقید کتابی دارد با نامِ یادداشت هایی در اثنایِ جنگ، نوشته در جا(2..4). ویتمن کتاب را اینچنین آغاز می‌کند: « در اثنایِ جنگ‌هایِ درگرفته میانِ ایالاتِ شمالی و در واپسین روزهایِ سالِ 1862، آغازیدم به سرکشی و عیادتِ جماعتِ بیمار و مجروحِ ارتشی، هم در جبهه‌یِ جنگ و هم در بیمارستان‌هایِ واشینگتن و اطرافِ آن؛ و این کار ادامه یافت بِجِد طیِ سالهای 63، 64 و 65. از همان بدوِ امر دفترچه‌هایی همراه داشتم برایِ ثبتِ یادداشت‌هایی سریع و فیالبداهه با مداد، بلکم زنده نگاه



---------------------------

دانلود مقاله فارسی –287 دانلود نمونه تحقیق علمی

 ***********************  توجه کنید : نکته مهم : هنگام انتقال متون از فایل ورد به داخل سایت بعضی از فرمول ها و اشکال (تصاویر) درج نمی شود یا به هم ریخته می شود یا به صورت کد نشان داده می شود ولی در سایت اصلی می توانید فایل اصلی را با فرمت ورد به صورت کاملا خوانا خریداری کنید: سایت مرجع پایان نامه ها (خرید و دانلود با امکان دانلود کردن رایگان نمونه ها) : elmyar.net   ***********************   دانشگاه علم و فرهنگ دانشکده علوم انسانی و هنر پایان‌نامه کارشناسی ارشد مطالعات فرهنگی یک تحلیلِ خودقومنگاشتی از یک کرمانجِ خراسانی نوشته‌ی محمود طلوعی استاد راهنما دکتر بهرنگ صدیقی بهمن ماه 1392 هست کلیدِ درِ گنجِ حکیم 2838450770255000 2867025770255000 287655057594500فرمِ 8-د برایِ کرمانجِ خراسان و دیگری هایش ممنونم از دکترعلیِ طلوعی، برایِ همه‌چی از دکتر بهرنگِ صدیقی، برایِ تشخیصِ به‌جاش از لوجلی، برایِ بودن در سرِ حد. چکیده: بر بستر مطالعاتِ فرهنگیِ ایرانی، روزی، دو کرد، با هم بالا می‌روند از پله‌هایِ پُلی فلزی در اشرفیِ اصفهانی. اولی کرمانج، خراسانی، نحیف، فارسیدان؛ دومی سوران، قوی، مسلط به شاخه‌هایِ مختلف زبان کردی. کردِ قوی، میوه‌یِ کاجی را از رویِ پل به اشرفی پرت می‌کند و می‌گذرد ماشینی با فاصله‌ای ناچیز از کنارِ میوه. کردِ نحیف درمیآید که« اگر زن بود راننده، چپ می‌کرد، می‌مرد» و پاسخِ کردِ قوی اینست:« یک فارس کمتر، بهتر». و بعد گشوده می‌شود رویِ پل، دری به تفاوتی معنادار ، سربرمیآورد شکافی هویتی میانِ کردیتِ قدمزنانِ مزبور، که نتیجه‌اش همین پایان‌نامه‌یِ قصه‌ـ‌طور است. مفاهیمِ کلیدی: بریکولاژ، هیبریدیته، فضایِ درـ‌بین، آگاهیِ رگه‌مند، ادبیاتِ اقلیت، هویت مرزی، خودقومنگاری، مطالعاتِ فرهنگی، قصه‌گویی، خاطره، قومیت. فهرست مطالب TOC \o "1-3" \h \z \u بخش اول ـ نفوسِ نامطمئنه/ کلیات PAGEREF _Toc412206498 \h - 1 -قبل‌التحریر: بفرمائید که انصرافِ روایی! PAGEREF _Toc412206499 \h - 2 -بیانِ مساله PAGEREF _Toc412206500 \h - 5 -پرسش پژوهشی: PAGEREF _Toc412206501 \h - 10 -اهداف و ضرورتِ انجام تحقیق: PAGEREF _Toc412206502 \h - 10 -فصل یکم :موضعِ تیوریک؛ یک تصریحِ پیشاقصوی PAGEREF _Toc412206503 \h - 12 -دیالوگی میانِ « ازِ» کردی و« منِ» فارسی PAGEREF _Toc412206504 \h - 13 -شمالِ خراسان؛ بریکولاژِ استعماری؟ PAGEREF _Toc412206505 \h - 15 -تاملاتی دربابِ زبانِ ملی/ قومی PAGEREF _Toc412206506 \h - 17 -ادبیاتِ اقلیت و هویتِ شلاقی؛ سویِ دیگرِ آن PAGEREF _Toc412206507 \h - 23 -فصل دوم: مباحثِ روش شناختی PAGEREF _Toc412206508 \h - 28 -قصه‌گویی، خاطره‌نویسی، تاریخ‌نگاری PAGEREF _Toc412206509 \h - 29 -قومنگاری، قصه و مطالعات فرهنگی PAGEREF _Toc412206510 \h - 37 -اتواتنوگرافی از مسیرِ اتنومتدولوژی PAGEREF _Toc412206511 \h - 40 -و اما خودِ خودقومنگاری PAGEREF _Toc412206512 \h - 44 -بعدالتحریرست: 23/11/1392 PAGEREF _Toc412206513 \h - 55 -فهرست منابع PAGEREF _Toc412206514 \h - 58 -بخشِ دوم ـ از، وای هِنه:یک اتواتنوگرافی از محمودِ طلوعی PAGEREF _Toc412206515 \h - 61 -فصلِ یکم: طرزِ خراسانیِ جنگ‌زده‌گی و انزوا؛ مکتوب از سرحد PAGEREF _Toc412206516 \h - 62 -فصلِ دوم: جنوبِ خفه‌سوز، خفه‌سوز PAGEREF _Toc412206517 \h - 92 -فصلِ سوم: پاتوق‌ها؛ قلمجیغ‌ها؛ گُواف‌ها PAGEREF _Toc412206518 \h - 105 -فصلِ چهارم: سویه‌هایِ طنزِ تیرانداختن PAGEREF _Toc412206519 \h - 130 - بخش اول ـ نفوسِ نامطمئنهبجایِ مقدمه قبل‌التحریر: بفرمائید که انصرافِ روایی!او از خودش، از صندوقچه یِ اسرارش حرفی نمی‌زد. او اخلاقِ ضدِخاطراتش را در زندگیش بکار می‌بست ریمون آرون(1366، ص 137) با این نامه، شاید بریزم بهم! به‌هرنحوی و از هر زاویه‌ای که می‌برگردم به خاطره، پروژه‌ای محتوم به شکست‌ام. آیا من آنقدر زیسته‌ام که نمایایِ قومِ خویش باشم؟ آیا اصلا کدام قوم؟ یک منِ شسته‌رفته‌یِ روایی آیا هستم این میان؟ بعد مقاله‌یِ آشوری(1389) در بابِ اتوبیوگرافیِ تروتسکی میآید: «کتاب از ژرفکاویِ روانشناختی تهی است... شاید همین باورِ هگلی به پیشینگی و اصالتِ کل است که او را از درون‌نگری و جست‌وجویِ فردیتِ خویش در میان فردیت‌هایِ دیگر بازمی‌دارد... «اما من برایِ خود تراژدیِ شخصی نمی شناسم» ...آیا مرا نیز زعمی هگلی دربرگرفته است؟ در من کاشف به عمل آمده است، که من اصلا با مبانیِ نظریِ کارم ـ که هویتِ نژادی و زبانیِ خاصی را از پیش برایم فرض می‌گیرد ـ همکاسه نیستم. پژوهشگر در روشِ اتواتنوگرافی، از بدوِ امر در دامچاله‌ای است. چگونه می‌توان معضلِ سولِپسیزِم و تعمیمِ افراطیِ خود به دیگری را توجیه و تبیین کرد؟ اینجا روشِ مذکور به میدانی هنری وصله و متوسل می‌شود و همینجا است که در تعارض با رویکردِ مارکسیستیِ تروتسکی و بسیاری رویکردهایِ دیگر قرار می‌گیرد. من نیز در شرایطِ اسفبارِ اکنونی و عطف به اینکه هنوز نیمی از یک دوره‌یِ زندگی را هم نگذرانده‌ام، ازاین‌جهت، با مارکسیست‌ها موافق‌ترم. به عقیده‌یِ پلخانفِ روس در«نقشِ شخصیت در تاریخ»( بی تا)، شخص با اشراف به مقتضیاتِ ضرورت است که به آزادی نزدیک می‌شود. مارکسیست‌ها هم نقشِ شخصیت در تاریخ را منتفی نمی‌دانند: دیکتاتوریِ پرولتاریا خودش نمی‌آید، باید آورده شود. میل به کار دوباره. همین « نقش شخصیت در تاریخ» می‌تواند که موضوعِ جدیدم باشد. آیا پایان‌نامه‌ای که از آواره‌گیِ جبری می‌گوید، خود در خدمتِ آگاهی(به قوانینِ امرِ ضرور و جبری) و لذا نزدیکی به آزادی نیست؟ راهنما وارد می‌شود و با دلگیری می‌گوید: هرچند که آگاهیِ خود تورِ دستبافتِ دیگری از قدرت است! پایان‌نامه می‌تواند یک نقشِ شخصی در تاریخ باشد و این گزاره مرا به اتمامِ پروژه ترغیب می‌کند. کدامیک می‌چربد؟ آن اتوبیوگرافیِ شرافتمندانه‌یِ ناظر به انسانِ تمام، یا این ترغیبِ وسوسه انگیز؟ قصه‌ی این زندگیِ کمبارِ شکمپاره، روایتِ شکستِ مدام است و استیگماتیزه‌کردنِ ژنرال‌هایِ شکست‌خورده، بعید می‌دانم که به دردِ تاریخ بخورد؛ چرا که شکست، تمِ محوریِ قومیت در این کشور است. روایتِ مکررِ شکست، روزی روزگاری به مرگِ دلالت‌هایِ سیاسیِ شکست می‌انجامد و بفرجام به محوِ برابرنهادِ آن: ظفر. آیا این همان تزِ کم‌گوییِ آدورنویی نیست در قبالِ فاجعه؟ یا نباید به توصیف رفت یا باید که این توصیف، توصیفِ عمیقِ گیرتزی باشد. البته می‌توانم این خانواده، این اجتماعِ کوچکِ قومی را مولفانی ببینم و در طولِ راه به آنها ارجاع دهم. اما واقعیت این است که این خانواده، منهایِ والدین، جز معدودی نشانگانِ قومی چیزی از هویتِ قومی‌شان به ما نخواهد گفت. آنها هنوز در قیدِ حیات‌اند و به دلایلی اخلاقی بهترکه این سوژه هم فی‌الحال در قیدِ حیات و اکنونیتی معوق بماند. امنیتِ روانیِ سوژه‌یِ مطالعاتی را نمی‌شکنیم تا تنهاییِ بزرگتری به خوابِ تئوریکِ ما نیاید. این یک اقتضایِ رشته‌ای است! آنها بی‌شک قهرمانانِ قصه‌هایِ من‌اند اما با وجودِ پیوندِ تنگاتنگِ موجود میانِ مفهومِ شکست و ایده‌یِ مدرنیسم، زمان، زمانِ روایت نیست. متغیرِ سن در روایتِ یک دوره‌یِ زندگی، مهمترینِ متغیرهاست. من هنوز بچه‌ام، جوانم و در ابتدایِ ماه‌ام. یک زندگی وقتی شایسته‌یِ روایت می‌شود که درآن مویی به‌واسطه‌ای غیر از آسیاب، سفید شده باشد به‌واسطه‌یِ سلطه‌ای! خودخواهی است با اینهمه روایت‌هایِ تراژیکِ در حاشیه مانده از دیگری! به گمانم بشود از پیوندِ نزدیکِ اتواتنوبیوگرافی با وصیتنامه سخن گفت. ما میراثِ تحلیلیِ چندانی نداریم که برایِ سوژه هایِ خویش به جا بگذاریم؛ نداریم. اتواتنوگرافی برایِ پژوهشگر، یک جامه‌درانِ خانوادگیِ تئوریک است. حتی یادآوریِ صرفِ خاطرات هم گاهی برایم اخلاقی نیست. اسطوره‌یِ« آبرو» و «کیانِ» خانوادگی برایِ اعضایِ خانواده در اولویت است؛ گرچه برایِ من تنها یک شوخیِ بزرگ است که کارگر افتاده. اعضایِ خانواده‌یِ پژوهشگر، این مطلعینِ بزرگ، به دلایلی مذهبی و گاه واقعی که ما معادلِ جامعه‌شناختیِ استیگما را برایِ آن بکار می گیریم، از مشارکت در این جامه‌دران سر باز می‌زنند و حتی بعید است اجازه‌یِ روایتِ زندگیِ شخصیِ شخصِ خودم را به من بدهند! دارم پیوند علم و وسواس را می‌چشم. زندگیم به‌محضِ یادآوری خطرناک می‌شود! درآن چیزهایی به رویت در میآیند که پیشتر صرفا قصه‌هایی بودند به جمجمه و حالا دارند رمزگشایی می‌شوند. اتواتنوگرافی روشِ پاکباختگان است، لیکن این فداکاریِ تئوریک بماند برایِ بعدها. در صورتِ ادامه‌یِ کار، روندِ گزینشیِ حافظه دوچندان خواهد شد و دیگر نمی‌توان آنرا یک تکه‌ـ‌تاریخ قلمداد کرد. ما نمی‌خواهیم خودمان را گول بزنیم. بیوگرافیِ خویش را مسکوت می گذاریم تا روزی که حس کنیم رویدادهایش را می‌توان با آزادیِ تمام راوی بود و بعلاوه توانشِ تحلیلیِ ما نیز به‌حدِکافی بالا گرفته باشد. پس دو دلیل ما را از ادامه‌یِ کار باز می‌دارند: 1- به‌عبارتی روانشناختی، سوپرایگویِ ما دارد میلِ ما به روایت و ایگویِ ما را سرکوب می‌کند و 2- توانشِ تحلیلیِ ما جایِ تردید دارد. شاید هم این متن، و این انصرافِ نمادین، صرفا در راستایِ رفلکسیویته به‌دست آمده باشد، یا شاید با تزی طرفیم که بالکل، اندیشیدن به چنین برزخی است! هر نویسنده رازی است! ما به نفعِ ادبیات، این پروپوزالِ جامعه‌شناختیِ ننگ آور stigmatizer را می‌نهیم به کناری، هرچند که برایِ توجیهِ خود به اخلاق متوسل شده باشیم و هرچند که این توجیه به طولانی انجامیده باشد. سوژه‌یِ تازه‌ای باید! و باید که در میدانی ادبی. با نیما چه می‌شود کرد؟ آیا « بررسیِ تطبیقیِ تخیلِ جانوران در فروغ و سیلویا پلات» چطور است؟چیزی بخاطرم نمی‌آید، همه چیز سخت است، حتی راحتی. بیانِ مساله... مکررا اعلام کرده ام در اسلام، نژاد، زبان، قومیت و ناحیه مطرح نیست. روح‌الله موسویِ خمینی این نامطرحی، البته نفیِ نوعی نابرابری است، و اما توامان نفیِ انواعِ تفاوت هم هست. این نامطرحی، خود، مطرح‌بودنی است دیگرگونه. طرحِ نفی؛ نفیِ طرح. چرا تفاوت نباید مطرح نباشد؟ نامطرحیتِ فوق، تولیدِ انسانِ نامطرحِ مرموز می‌کند یا یک اجتماعِ واحده؟ او مرموز است، چراکه زبان و ناحیه‌یِ او مطرح نبوده، به وصف در نمیآید و پس به‌بیانِ‌دیگر، این سوژه هنوز شناخته نشده است. چیزها به چندگونه نامطرح می‌شوند: یا طرحِ آن ممنوع می‌شود؛ یا پیشتر آنقدر مطرح بوده‌اند که دیگر به شکلی طبیعی برطرف شده و دیگر محلِ بحث نیست‌اند، بل محلِ زندگی‌اند. روابطِ بینِ قومی؛ مساله این است! و مساله ‌به‌هیچوجه جدید نیست. نیست، تلویحا یعنی امری پروبلماتیک بوده، که کماکان که هنوز، به قوه‌یِ خود باقی است. از آنجا که این امر قوه دارد، حائزِ مطالعه و مطالعاتی جدیتر است؛ چرا که مساله حالا صرفا یک پدیده و ابژه‌ی تروتازه نیست، بل تاریخی از سر گذرانده، پدیده‌ای تاریخی است و با اینحال ادبیاتِ پژوهشیِ موجود در پسِ پشتِ آن قادر به حل آن نبوده است. اما چرا؟ بنظر می آید که اینجا، یا مساله از منظری درست بیان نشده است و یا اصلا مساله‌ای درکار نیست و با یک خطایِ دید در علم‌الاجتماعِ ایرانی مواجه‌ایم. فرم بیانِ یک مساله اگر درست باشد، محتوایی درست‌تر نیز محتمل است. آیا مساله‌یِ مذکور لاینحل است و مهمتر اینکه آیا باید این را بپذیریم؟ طیِ کارِ پژوهشی‌ام برمی‌خورم به مقاله‌ای که تلویحا تکلیفِ حل‌ناشدنیِ مساله‌یِ قومیت در ایران را مشخص و اعلان کرده است، یافته‌یِ اساسیِ این مطالعه برایِ ما این است که «مجلس بررسیِ نهاییِ قانونِ اساسیِ جمهوری اسلامی» متعاقبِ « هژمونیک‌شدنِ اسلامِ شیعی» در رخدادِ هنوز داغ و لذا غیرقابلِ‌تحلیلِ انقلاب « خبرگانِ منتخب، نگرشی پنج‌وجهی( مذهبی، بدیهی، عقلانی، انقلابی، فقهی) به قومیت داشته و آنرا زیرمجموعه‌ای بی‌اهمیت از جامعیتِ دین اسلام تلقی نموده‌اند». گرچه بنا به دلایلی که بر ما نامکشوف است، از« امکان‌ناپذیریِ حلِ پروبلماتیکِ قومیت» سخنی به میان نمی‌آورد. ما اما متعاقبِ مطالعه‌یِ ثانویه‌یِ خود بر مقاله‌یِ مزبور، این امکان‌ناپذیری را فرضیه پژوهشیِ خویش قرار می‌دهیم. وی در مقدمه‌یِ مقاله‌اش تحتِ عنوانِ قومیت در نگرشِ خبرگان قانون اساسی ( خلیلی، 1387 ( به چهار نکته‌یِ محوریِ مورد نظرِ رهبر انقلاب اشاره می‌کند. یکی از این دلایل برایِ این کاغذ واجدِ اهمیت اساسی است و دلالت هایِ معناییِ بسیاری را حامل است: « شتاب در تدوینِ قانونِ اساسی» ( همان ). عبارتِ پیشگفته تلویحا ما را ارجاع می‌دهد به مولفه‌ای انحصاری و اساسی از حاکمیت و آن « اصلِ تصمیم‌گیریِ» است. وی سپس سراغِ اصلِ پنجمِ پیش‌نویسِ قانون اساسی رفته و به ذکر مفهوم قومیت در آن اشاره می‌کند: « در جمهوری اسلامی ایران همه‌یِ اقوام... از حقوقِ کاملا مساوی برخوردارند و هیچ کس را بر دیگری امتیازی نیست». اینجا هنوز قومیت به‌شکلِ کامل نفی نشده است. و اما بعد از استحاله‌ای ادبی ما را می‌آگاهاند که به نوعی مسخِ کافکایی ماننده است و طردِ زامزا و صحنه ازلیِ این طرد، سیبی است که در پشتِ کافکایِ قومیت فرو می‌رود. استحاله فوق‌الذکر، جایگزینیِ لفظِ « قومیت » است در اصلِ پنجمِ پیش‌نویس به « مردم ایران، ملتِ ایران و بدتر از همه، همگان» ( همان )در متنِ اصلی و مصوب. همگان یا اقوام؟ تاکید بر هر یک، تاریخِ متفاوتی را برایِ ما رقم خواهد زد. زورِ کلمات و کلا محورِ جانشینی در قوانینِ مکتوب، محورِ بحران است. در همین نقطه کمی درنگ کرده و فرضیه خویش را از سرمی نویسم: پروبلماتیکِ قومیت در ایران به قوه‌یِ خود باقی خواهد ماند زیرا علومِ انسانیِ ایران نکته‌ای ظریف را در این میان از میان انداخته است. همگانِ همگن نیست. همگان، تسهیلِ استیضاحِ ایدئولوژی است. همگان بسطِ دایره‌یِ شمولِ بشری نیست. همگان تعویقِ تفاوت است. همگان جمعِ یکایکِ افراد نیست، جمعِ یکایکِ سوژه هاست. همگان نفیِ امرِ توصیف است؛ توصیفِ یکایک. اتفاقی که به لحاظِ نظری اینجا می‌افتد، یک‌کاسه‌کردن ـ و نه همکاسه‌کردن ـ جمجمه‌یِ قومیت‌ها است و تقلیلِ رده‌بندی به رددادن است. نوعی به قولِ الن بدیو ( 1388 ) « حذفِ ادغامی »(inclusive exclusion ) در اینجا رخ می‌دهد. به‌علاوه، جایگزینیِِ سوسوریِ مذکور، پارادوکسِ مهمی را حامل است که نقدی درونمان ( immanent ) بر آن وارد است. و آن پارادوکس این است: دست زدن به کنشی غیراسلامی برای برساختنِ یک حاکمیتِ اسلامی، چراکه این جایگزینی در تحلیلِ نهایی یک کنشِ غصبی است ـ که تکلیفِ آن در اسلام مشخص است ـ و دایاسپارا چیزی نیست الا پرکندن و پراکندن؛ نیست الا غصبِ مکانِ « دیگری». خلاصه که پروبلماتیکِ قومیت از بدوِ اندراجِ آن در قانون اساسیِ جمهوری اسلامی شکل گرفته است و لذا خاستگاهِ آن خودِ حاکمیت و قانون است. خودِ نگرشِ خبرگان رهبری در تدوینِ قانون اساسی و تاکید بر « شتاب در تدوینِ قانون اساسی» این معظله را برساخته است. به‌بیانِ‌بهتر، خانه از پای‌بست ایران است. شتابِ پراکسیس از خصایصِ مهمِ آن است. حاکمیت در برهه‌یِ انقلابی در خطیرترین وضعیتِ تصمیم‌گیری‌هایش قرار می‌گیرد و « یک سامورایی باید در فاصله‌یِ هفت نفس تصمیمش را بگیرد». پساگسستِ گفتمانی در هیاتِ « قانون » متجسم می‌شود و به ناگزیر به‌معنایِ برساختنِ ( constructing ) و به‌معنایِ درست‌تر، نطفه‌ریزان برایِ برساخته‌شدنِ یک صورتبندیِ گفتمانیِ (discursive formation )جدید و یک نظامِ رده‌بندیِ جدید است. اکنون محافلِ علمی متفق‌القول‌اند که قوانینِ اساسی همچون تمامیِ متون، در بِستر و موقعیت‌مند( contextualized and situated) هستند و وابسته به کانتکستِ تدوینِ خویش. خودِ نفسِ این تدوین در آن زمان در موقعیتی انقلابی و پروبلماتیک رخ داده است و دیگر قابلِ حل نیست، مگر اینکه تجدیدِ نظر شود در 36 اصلِ قانون اساسی که به مفهومِ قومیت پرداخته‌اند. اگر هم بشود کاری کرد، باید از همین گزاره‌ها شروع کرد. سعیِ من در این کاغذ ردگیریِ قوه یِ قومیت است در طولِ دوره‌یِ زندگانی‌ام، تا نشان دهم که تصمیمِ حاکمیتِ وقت چگونه انسانی تولید کرده است و این تصمیم، چگونه به تمامیِ وضعیت‌هایِ انسانِ مذکور منضم است، ابعادِ قفسِ وبریِ منتج از این تصمیم برایِ اقوام چه اندازه است و چگونه می‌توان از زندگی در این قفس به نوعی زندگیِ قفسیِ آزادتر اندیشید و از کارکردهایِ این تضاد در راستایِ مفصل‌بندی (articulation )و رسیدن به یک زیست‌جهانِ (Life-World ) بهتر بهره برد. سعی بر این است که در یک خودقومنگاره مفاهیمِ مرتبط با قومیت را در « تجربه زیسته»یِ خویش مشاهده کنم، بفهمم، بفهمانم ـ در معنایِ وبریِ آن ـ و از این طریق یک حاشیه یِ مسکوت را به سخن در آورم و به همراه مخاطبانم در یک استیضاحِ آلتوسریِ معکوس، حاکمیت و سازوکارهایِ ایدئولوژیک آن را صدا بزنیم. زادگاهِ من مکانی غریب است. این توده ساکن در اینجا با استحاله‌ای زیملی روبرو شده است: از سنخِ اجتماعیِ «جنگجو» به «کارگرِ رام و حاشیه‌ای» که خود بخشی وسیع از خرده‌فرهنگِ عمله‌گان در تهران را تشکیل می‌دهند. و تمامیِ ایده‌یِ تز از همینجا شروع می‌شود . سیاستِ « ما » الآنه معطوف به غرب و جنوب و شرق است؛ روزی روزگاری معطوف به شمال بود. در این مملکت همیشه « دشمنان/ آنها » برهر مکانی تمرکز کرده، سیاستِ « خودی» نیز به تبعیت از « آنها » امکاناتش را به همان جهت گسیل داده است، و به بهایی گزاف، و آن فراموشیِ حاکمیت و اغفالِ آن از دیگرمکان‌ها است. قانون، ابژه‌یِ خویش را که « حیاتِ برهنه » باشد، در نوارِ مرزی هُل ـ حرکت داده، به سکنی واداشته، به نگاه‌بانی و پاسبانی گماشته، سنگری گوشتی از آن می‌سازد و بعد از رخداد، همه‌چیز را یا به امانِ خویش یا به امانِ خدا رها می سازد. سیاستِ ایرانی هماره عطف به اوضاعِ سیاسیِ همسایگانش تغییرِ مکان می‌دهد و هماره سیاستی تبعی است. اکنون ناوهایِ دشمن پشتِ تنگه‌یِ هرمزاند و کشورهایِ غربیِ ایران نیز همه درگیر بحرانی درراه اند، لذا لنزهایِ خبری نیز رویِ همان تنگه مانور می‌دهند، و این انجامیده است به بحرانِ بازنمایی و دریغِ بازنماییِ مناطقِ گشاده. از این منظر این پایان‌نامه تذکر و گزارشی است از / به پروبلماتیکِ بازنمایی در جامعه‌ای چندقومه در وضعیتِ خطیری که یقینا دیگر گریبانِ خاورمیانه را نخواهد رها کرد. قصدِ من در اینجا رهاکردنِ مسئله بازنمایی و بایکوتِ نظریِ آن در شرایطِ انضمامیِ کنونی به نفعِ نمایشِ خودم و سوژه‌هایِ پژوهشی‌ام است. مساله‌یِ ما نمایشِ نوشتاریِ یکسری قوم است که سیاستِ بازنمایی از بدو امر در قانون اساسی آنان را از قلم و نشانه‌جات انداخته و به حاشیه رانده است. نیز می‌توان به بیانی بدیویی چنین گفت که در این مملکت، قومیت معادل است با بودن در وضعیتِ «هوموساکر»( زندگیِ او که نمی تواند قربانی شود ولی، بااینحال، می توان او را کشت) و کردها بگمانم تنها محمل این وضع‌اند، گرچه هر قومی در خطرِ آن است: در متنِ قانون ادغامِ حذفی می‌شوند، و حیاتِ برهنه‌ی آنها در مواقعِ جنگ گسیل داده می‌شود به خطوطِ مختلفِ مقدم. به عبارتی این سایت، یک « ... نقطه یِ تقاطعِ پنهان میانِ الگویِ حقوقی نهادی و الگویِ زیست‌سیاسیِ قدرت است» ( آگامبن، 1389 ، صص.40- 37 ). اقوام در اینجا به دلایلی چون خستگیِ خاطره قومی از جنگ و ترومایِ حاصل از بودنِ طولانی در کنارِ ادواتِ جنگی، سر به توو برده‌اند و به فراموشیِ مفرطی در قبالِ تاریخِ خود دچارند. دایاسپارا تولید اسیدلاکتیکِ بیش از حد در پایِ یک قوم است؛ در عضوی از «حیاتِ برهنه»یِ سیاسی‌شده. در خراسانِ شمالی، آورده‌گانِ شمالِ خراسان بی‌توجه به تفاوت‌هایِ قومی، مرزهاشان را باز گذاشته به امانِ عاریتِ فرهنگی و بدین جهت مفاهیمِ غامضِ موجود در مطالعاتِ فرهنگی از قبیلِ هیبریدیته، دایاسپارا، فرهنگ و فرهنگ‌پذیری، هویت، قومیت، نژاد، به‌رسمیت‌شناسی، تفاوت، بازنمایی و ... در اینجا با وضوح و باچشمِ غیرِمسلح به جامعه‌شناسی و امثالهم قابلِ مشاهده‌اند، و با اینحال تعدادِ پایان‌نامه‌هایِ موجود درباره‌یِ شمالِ خراسان به انگشتانِ یکی دست هم نمی‌رسد و اگر هست به تربیت بدنی و کشاورزی مربوط است و درموردِ خاصِ هویتیِ ما این رقم، صفر است. هر یک از این اقوام تفسیر و فانتزی خویش از جهان را دارد. اما همزیستیِ طولانی و تکرارِ فانتزی‌هایِ قومی در ملاء ذهنی و عینیِ یکدیگر، بیشک به توانشِ شناختی آنها نسبت به یکدیگر و حصول به یک اجماعِ تفسیری مجالِ بروز می‌دهد و یک مولفه‌یِ فرهنگیِ جدید به مرام و هابیتوسِ آنها منضم می‌شود. اقوامِ خراسان سال‌ها است که روایات و تفاسیرِ خویش از جهان را به رسمیت شناخته‌اند، بده‌بستانِ روایی و زبانی دارند، مناسکشان را به‌اشتراک گذارده‌ و افق‌هایشان را گذاشته‌اند که در هم شوند. خراسانِ شمالی، استان نیست: فضایی رگه‌مند است که دستانِ قدرت در برهه‌هایی متفاوت از تاریخِ این بوم با تصمیماتِ خویش آن را برساخته‌اند. این شهر را نساخته‌اند، برساخته‌اند، بر اجسادِ سربازان ساخته‌اند، بر ویرانه‌یِ شخصیتِ جنگجو ساخته‌اند و حالا بنا به دلایلی که این پایان نامه آنها را برمی رسد در حالِ فراموشی است و بدل گشته است به یک کارخانه تولیدِ کارگر در ایران. این تز تذکاری به تاریخ است؛ هشدار به مابقیِ اقوام است؛ و در خدمتِ آگاهی‌بخشی به خودی و دیگری‌هایِ حاضر در آنجا، دیگری‌های در مسیر و دیگری‌هایِ نشسته در جلسه دفاع نوشته می‌شود. و این آگاهی‌بخشی در راستایِ« اراده معطوف به پیوند»ی خواهد بود که استوارت هال از آن سخن می گوید(نک به: مطالعات فرهنگی: دیدگاه ها و مناقشات، تهران:1386 ، ص 4). مواجهاتم با دیگریِ قومی را در مسیرِ زندگی‌ام و تجربه‌ی زیسته‌ام روایت خواهم کرد، به همین سختی! کرمانجِ خراسانی پدیده‌یِ عجیبی است، زیرا اغلب نمی‌داند که کرد است و من به‌شخصه این ناآگاهیِ سیاسی را غنیمتی می‌دانم، سیاستی می‌بینم برایِ بقاء. ما دیگر کرمانج ایم نه کرد، و این یک واقعیت است. آگاهی‌بخشیِ من بدانها در راستایِ بازگرداندنِ آنها به خاستگاه خویش نیست، بلکه برعکس، غنیمت شمردنِ این وضعیتِ دایاسپاریک و دیدنِ آن به‌مثابه‌ی انباره‌ای از پتانسیل هاست. به قول فردریک جیمسون: « آنچه اهمیت دارد امکان پذیریِ اتحادهایِ اجتماعی است که ... مطالعات فرهنگی بیانگر آن است » (همان، ص 62 ). پرسش پژوهشی:ذیلِ این بخش را من می‌توانم به دلایلی منطقی که به روش‌شناسیِ پژوهشِ من برمیگردد، سفید رها کنم. چرا که« ویژگیِ کلیدیِ پژوهش‌هایِ قومنگارانه در این است که محقق در بدوِ امر بی هیچ پشفرضی به گروهِ تحتِ پژوهش وارد شود. در واقع در این نوعِ پژوهشی ـ دستِ کم در ابتدایِ کارـ هیچ سوالِ ازپیش تعیین‌شده‌ای برایِ پاسخ گفتن وجود ندارد»( Sommeerville et al, 1992 ). لذا منطقا معاف‌ام از طرحِ پرسش. اما پرسشگری را رهاکردن حیف است، حتی در یک پاراگرافِ کوتاه! پرسشِ بنیادین این کاغذـ موضوعِ این قصه به بیانِ بهترـ این است که در این دایاسپارایِ رنج آورـ در این جابجاییِ ابدانِ دیگران و دست‌گذاشتن رویِ « حیاتِ برهنه»یِ آنها توسطِ حاکمیت در برهه‌هایِ تاریخیِ گوناگون، چه نوع مکان، فضا و انسانی تولید شده است؟ این انسان قصه‌اش را چگونه می‌گوید و آیا شنیدنِ قصه‌یِ وی ضرورتی برایِ جامعه و آکادمی دربر دارد یا خیر؟ فضایِ غیرِ آنتاگونیستیِ موجود در این مکانِ بی‌سروصدا و معصوم و ستمدیده، چه امکاناتی برایِ ساکنانِ این اقوام فراهم می آورد؟! آیا روندِ رو به افولِ «خاطره قومی» و حفظ تفاوت را می‌توان در جایی متوقف کرد؟! با توجه به تفاوتِ نظام‌هایِ رده‌بندیِ تحمیل‌شده بر آنها، کرمانجِ در ایران تا چه حد با کرمانجِ در ترکیه مثلا متفاوت است؟ رده‌بندیِ حضور در ایران به دستِ چه قوم یا اقوامی است، یا به قولِ اشمیت، « کدام موجودیتِ اجتماعی در موردِ وضعیتِ افرازی و استثنائی تصمیم گرفته و تکلیفِ گروه‌بندیِ دوست و دشمن را مشخص می کند؟»( اشمیت، ص110 در قانون و خشونت، 1389) و پرسش هایِ بسیاری از این دست. اهداف و ضرورتِ انجام تحقیق:به تاریخِ 25-2-1359، در روزنامه یِ الوطنِ عراق مقاله‌ای چاپ می‌شود از نخست وزیرِ وقتِ آن کشور. مرگِ برادرم در جنگ، گزاره‌ای در ادامه‌یِ این گزاره‌هاست. بگذریم! وی در توضیحِ اوضاعِ داخلیِ ایران به شش مورد اشاره می‌کند که عبارتند از: تشتت و سردرگمیِ نیروهایِ انتظامی؛ تعددِ مراکزِ تصمیم‌گیری و اختلافاتِ سیاسی؛ کشمکش‌هایِ قومی و اقلیمی؛ هرج و مرج و ناامنی؛ بیکاری و مشکلاتِ اقتصادی؛ آشفتگی در روابطِ خارجی با اکثرِ کشورهایِ منطقه و جهان. و کدام یک از اینهاست که کماکان حضور ندارد؟ لیکن بندِ سوم و ششمِ فهرستِ طارق عزیز ضرورتِ تحقیقِ حاضر را بر ما روشن می‌کنند. همین وضعیت در کشورهایِ همسایه‌یِ ما نیز از سر مطرح شده‌اند. ترکیه و عراق و سوریه و تمامیِ آنچه ژورنالیست‌هایِ بامزه بهارِ عربی می‌نامند؛ و اما گل‌هایِ این بهار کوش؟ عطف به اوضاعِ منطقه می‌توان گفت که هر آن امکانِ شروعِ جنگ‌هایِ داخلی در هر بخشی از این منطقه جغرافیایی هست. کمتر برهه ای در تاریخِ ما هست که آنها «اینگونه» بر این منطقه و بر « ما » متمرکز شده باشند. اینبار اگر جنگی دربگیرد دیگر نمی توان آن را « جنگی رسانه‌ای» نامید. با کمالِ حیرت می‌بینیم که گزاره‌ی هابزیِ « انسان، گرگِ انسان است» معنایِ خود را مسجل می‌کند. بشر دارد راه را بر غذا و دارو می‌بندند، به صفِ نظامی می‌شود و به تعبیرِ اشمیت،« امکانِ همیشه حاضرِ ستیز» را در جامعه‌ای چندفرهنگی،« هماره باید بخاطر داشت»( همان، ص 101 ) . در من خطرِ هابزی احساس می‌شود، علمِ موجود درمن ترسیده است. وضعیتِ ما هماره « بالقوه جنگی» است و همین ضرورتِ تحقیق را مشخص می‌کند. علاوه بر این می‌خواهم در جایگاهِ کرمانجی که در مجلسِ دانشگاه یک صندلِ نمایندگی و فرصتِ تریبونی دارد، از شرِ خودم خلاص شوم و به خیرِ خودم نائل؛ و چون ریچارد هال «خودم را از زیرِ بار مسئولیتِ فردِ سیاه برهانم»( مطالعات فرهنگی، 1386 ، ص 2) . فصل یکم: موضعِ تیوریک؛ یک تصریحِ پیشاقصویدیالوگی میانِ « ازِ» کردی و« منِ» فارسییعنی با خودِ کردی‌ام چه باید کرد؟ با کردیِ کاغذ ـ ندیده و تنها ـ شفاهی‌ام چه؟ می‌توانم مکان‌هایی را نشانه بروم در زبان برایِ مثال، که در آنها زبانِ مادری ام با زبانِ نامادری ام تداخل می‌یابد و منطقِ زبانیِ کردی در آنجاها خود را به زیست‌جهانِ فارسی تحمیل می‌کند. یافتنِ این مکان‌هایِ ضداستعماری در زبان، به فرضِ وجود، خودش سوژه‌یِ یک تحقیق است. یا می‌توانم که تمهیداتِ نوشتاری-هویتیِ مرسوم در ادبیاتِ پسااستعماری را به‌کارگیرم. مثلا می‌توانم حداقل نامِ بخش هایِ این تز را به کردی بگذارم و یا بهتر، به سنتِ ادبیاتِ اقلیت پیوند بخورم؛ بدان معنا که مدِنظر دلوز است. نه عزیزم، به فارسی بنویس! به زبانِ مسلط، به زبانِ دیگرـ‌خودیِ مسلط ات بنویس! چه فرقی می‌کند برات؟ آیا تو صاحبِ زبانی اصلا؟ « برای نمونه چهار اثر تاریخی مربوط به مناطقِ کردنشین... یعنی شرف‌نامه‌ بدلیسی، حدیقه ناصریه، زبده التواریخ سنندجی و سیرالاکراد و تحفه ناصری به زبان فارسی نوشته شده است» اصلا مگر تو کردی یا یک کرمانج؟ آیا زبانِ تو در سطوحِ گفتاری متوقف نشده است؟ با این نحوِ ساده و لنگ چه می‌توانی گفت؟ و تازه تو به فارسی خوب می‌نویسی. حق داری، آب و گل داری. این‌ها درست! درست، اما باید دید که مانعِ من در رسیدن به نوشتار کیست؟ چیست؟ نوشتار است که حافظه می‌آورد. قومِ بی‌نوشتار، قومِ بی‌نوشته، قومِ بی‌تاریخ است. درست، اما واقعیت اینکه زورِ زبانِ تو، به‌هردلیل کم است، تنش به تنِ تئوری نخورده است. بی‌سوادست آقا، مثلِ کلِ شمالِ خراسانِ تو، بی‌سواد است. اینها به کنار! برایِ بیدارکردنِ همذات‌پنداریِ یک عرصه‌ی عمومیِ فارسی، کنشِ ارتباطیِ صحیح، همان استفاده از زبانِ فارسی است. فارسی زبانِ دیگرِ توست و نه زبانِ دومِ ما. به‌جاست! در موردِ شخصِ خودم باید گفت که توانش و دانشِ زبانشناختیِ من در فارسی، و با فاصله‌ای بسیار، به کردی می‌چربد. تا بحال جز یک شعر، چیزی به زبانِ کردی ننوشته‌ام و این یکی از ویژگی‌هایِ شخصیتیِ سوژه‌ای است که در این مکان بارمی‌آید. اما اخیرا موجی از شعرا در همین خراسان به‌چشم خورده‌اند که تاکید دارند به زبانِ مادری بنویسند و نه فارسی. قابلِ تقدیرست، تقدیرست، اما در این اشعار، رفتار و منطقِ کرمانجی، غالبا، به‌چشم نمی‌خورد. جامعه را به فارسی به ما پذیرانده‌اند و قصه‌یِ همین جامعه‌پذیری است که در این مقال مطمحِ نظر است. ضمنا دغدغه‌ی اصلی در اینجا ایجادِ یک ربطِ هرچند گذرایِ قومی است میانِ کرمانج و دیگری هایِ او. بعلاوه می‌خواهیم گزارشی داده باشیم از یکسری آدمِ طفلک به آکادمیِ فارسی و ازهمین‌رو زبانِ فارسی در اینجا برایِ ما اولویت دارد. گرچه که این تز به نوعی دیالوگ با یکسری دوست و بعدها حوالِ کرمانجی است که در دهه‌یِ هشتاد سر از کوه درآوردند و رفتند که کرد باشند، و از کردِ- در- خود به کردی-برایِ- خود برسند، اما مخاطبِ تو در جلسه‌یِ دفاع، به زبانِ فارسی حاضر می‌شود. با فارسی در چنته، به تو حمله می‌کند و تو باید تکنیک هایِ دفاعی‌ات را در فرصتی اندک از زبانِ مادری به زبانِ پدری درآوری و ضربات را رد کنی. و البت راهی هم جز این نیست. به فارسی می نویسم! شمالِ خراسان؛ بریکولاژِ استعماری؟هیبریدیته، فضایِ درـ‌بین، آگاهیِ رگه‌مند، ادبیاتِ اقلیت، هویت مرزی و ... . همیشه برایم سوالی مطرح بوده و هست و آن اینکه آیا مفاهیمِ مناسبی برایِ حلاجیِ سوژه‌گیِ خود اختیار کرده‌ام یا خیر؟ آیا آن تجربه « از زمین کندگی» / قلمروزدایی ( deterritorialisation ) در ادبیات پسااستعماری و نیز در گفتار دلوز، در موردِ سوژه یِ کرمانج خراسانی نیز صادق است؟ آیا خراسانِ شمالی یک حوزه یِ اختلاط است؟ به نظرم موهبتی در این برزخِ تئوریک هست و آن اینکه همین مفاهیمِ عاریه‌ای که گاهی کارِ دیگری از آنها می‌کشم و در اینجا برای توضیحِ احوالاتِ قومی‌ام به‌کار می‌گیرم، خود مستقیما به فضایِ در-بین و هیبریدِ قومیت و نیز تئوری‌هایِ رایج در بابِ قومیت در ایران ارجاع می‌دهند. کرمانج، هنوز برایِ واژه گفتگو و هم شوخی از اختلاط استفاده می‌کند و شاید این بی‌دلیل نیست. داریوش شایگان(1380) در مباحث اش دربابِ هویتِ چل‌تکه، خود را از لنزِ دلوز و هومی‌بابا می‌نگرد که به نوعی به رویکردِ مطالعاتِ فرهنگیانه ما قرابتی نزدیک دارد و کتابی است در ستایشِ رگه مندی( hybridity ) و مباحثِ آن با کمی اغماض قابلِ تعمیم به وضعیتِ ما است و در روشن ساختنِ مطلب کمک‌حالِ ما خواهد بود. وی از معدود متفکرانِ معاصرِ این مملکت است که در مقامِ یک ایرانی به هویت، اوضاعِ زمانه و نسبتِ خود با آن می نگرد و در پسِ پشتِ کتابش می‌توان چهره‌یِ یک تئوری‌پردازِ درـ بین را دید که می‌توانم گفت برایِ من آرکی‌تایپِ این انسانِ تئوریکِ برزخیِ ایرانی ست. همان درگیری‌هایی را دارد شایگان در این کتاب، که ما داریم در خارجِ از کتابِ او. وی به سیاقی زیملی از دو شکلِ اجتماعیِ نوظهور ( social form ) در حیطه‌یِ درـ‌بین سخن می‌گوید؛ شخصیتِ مهاجر( le migrant ) و در تقابل با شخصیتِ جهش‌یافته( le mutant ) . تفاوتِ اساسیِ ایندو این است که اولی آگاه و دومی شخصیتی است ناآگاه و اسکیزوفرن به اقلیمِ وجودیِ جدیدِ خویش. مهاجر بر خلافِ جهش‌یافته که در فضایِ درـ‌بین صرفا هست، در این فضا عرصه‌ای برایِ تجربه می‌بیند و « حضورِ او در هیچ سرزمینی آنقدر محکم نیست که گزندِ دلبستگی را حس کند». « مهاجرِ سیار یک مرقّع‌کار/ بریکولر است». ( همان: 173-230 ). آن «اقلیم هایِ وجودیِ» متفاوت و هستی‌هایِ نامتجانسِ قومیِ موردِنظرِ شایگان که عطف به غرب، و البته بیوگرافیِ خود، آنها را پیش می کشد، در روابطِ همنشینیِ قومی در شمالِ خراسان، و عموما در ایران به‌چشم نمی‌خورد. به زعم من، قومیت در ایران و در شرایطِ عادی، امری بالقوه و مسکوت است(این گزاره با تمامِ سادگی‌اش، مهمترین گزاره‌یِ این کاغذ است). شایگان در زیست‌جهان غربیِ خود و در تجربه‌یِ زیسته‌اش، حتما با این اقلیم هایِ وجودی و سطوحِ معرفتیِ گوناگون درگیر است، اما بعید می‌دانم قومیت‌‎هایی که معرفتِ همه‌یِ آنان صرفا از معبرِ زبانِ فارسی می‌گذرد، چنین فاصله‌یِ معرفت‌شناختی‌ای را تجربه کرده باشند؛ مگر در دوورِ تاریخی و در لحظه‌یِ ورود بدین سرزمین و در اوانِ سکنی. با بسطِ این دو مفهوم به حیطه یِ قومیت، می‌توان چنین گفت که در اقلیمِ ناخواسته برخاسته‌ی( unintentionally constructed ) خراسانِ شمالی، شاید بارقه‌هایی از یک شخصیتِ جهش‌یافته دیده شود، اما نباید از یاد برد که او حتماـ فعلا بی‌تفاوت است به این جهش. قصه‌گویی و کنش‌هایِ رواییِ هویت‌محوری همچون اتواتنوگرافی می‌تواند روزی ما را به استحاله‌ای شخصیتی برساند از انفعالِ جهش‌یافتگی به کنش‌مندیِ مهاجرت. ضمنا همچنانکه شایگان هم اشاره می‌کند، تجربه‌یِ اختلاطِ ایرانی، تجربه‌ای تراژیک است. به‌عبارتی رمانِ ایرانی با هیبریدیته‌یِ غمگن درگیر است. شخصیتِ اتواتنوگرافر/ مهاجر اما معتقد است به هیبریدیته یِ شاد، به اختلاطِ گشوده، زیرا نگاهی دارد، روبه‌جلو و نه پس‌نگر. من هنوز کردستانِ ایران را ندیده‌ام! ردِ شخصیتِ بریکولرِ( bricoleur ) لوئی اشتراوس را که بگیریم، می‌توانیم به تصورِ یک بریکولرِ سرکوبگر و استعمارگر هم برسیم و آن کسی است که چند فرهنگِ متفاوت را بنا به ملاحظاتِ سیاسی از جا کنده( deterritorize) و در اقلیمِ جدیدی کنارِ هم می‌چیند/ می‌چپاند. چه کردِ چشمگیزک با پایِ خودش و از سرِ رضا به اینجا آمده باشد و چه به زورِ شاه عباس و امتیازاتِ او، به هرحال این انتقال با هرانگیزه‌ای دیگر رخ‌داده است. تشخیصِ علتِ کوچ از این دوردستِ زمانی کار ساده‌ای نیست، اما به‌هرتقدیر پیشنهادِ این کوچ از جانبِ قدرت به تکه‌ای از یک قوم داده می‌شود و کلِ این ماجرا معامله‌ای میانِ سران است و نه تصمیمِ جمعیِ افرادِ یک قوم. اینجاست که از زبانِ برایان ترنر( )« سیاست، فاصله میانِ ابدان است». به‌عبارتی، از نتایجِ کوچاندنِ این اقوام، یکی خلقِ یک فضایِ ناگزیرِ اختلاط است. خلقِ فضاهایِ اینگونه نیازمندِ تلاش و زمان است، اما در اینجا و به یمنِ بریکولرِی صفوی، این فضا به تنها سرنوشتِ ممکنِ این مهاجران بدل می‌شود و پیشاپیش هست. در تنِ جدیدِ برساخته، یک تبخالِ گفتمانی ظاهر می‌شود. پیش از برساخته‌شدنِ این فضا، کرد با بلوچ‌ها و مغول‌ها و غشمارها همخانه نبوده است. بریکولرِ استعمارگر، بی‌که بخواهد، محیطی چندزبانه خلق کرده که به‌زودی هابیتوسِ جدیدی برایِ سوژه‌هایش بهم خواهد زد. پروسه‌یِ فرهنگ‌پذیری در این فضایِ تازه به‌هرتقدیر محقق خواهد شد و شدت خواهد گرفت و اقوام به تبادلِ سمبولیک با یکدیگر می پردازند. مثالِ ازلیِ این انتقالِ سالم در شمالِ خراسان، دوتار است. دوتار را هم کرمانج و هم ترک و هم ترکمن می نوازند و مناسکِ چندقوم بر شانه‌هایِ این ساز به اجرا در میآید. بخشی‌ها‌، بخشی با منزلت از اجتماعِ کرمانج محسوب می‌شوند و بخشی کاراکترِ مقدسی است که دیگر قومیت برنمی‌تابد. تاملاتی دربابِ زبانِ ملی/ قومیاگر دو مولفه‌یِ قومیِ مذهب و زبان را مولفه‌هایی بدانیم که در ایران هماره و بالقوه مساله‌ساز بوده‌اند و خواهند بود: کردهایِ شمالِ خراسان شیعه مذهب‌اند و لذا احتمالِ سیاسی‌شدنِ مذهب منتفی می‌نماید. اما اخیرا نشانه‌هایی دال بر یک سیاسی‌شدنِ زبانی ( linguistic politicizing ) به‌چشم می‌خورد که آبشخورش فاصله‌یِ بسیاری با شمالِ خراسانِ سابق و خراسانِ شمالیِ امروز دارد و ایده‌اش از جزیره ایمرالی در ترکیه روانه شده است. در ادامه به این بحث برخواهیم گشت. عجالتا تکلیفِ خود با زبانِ خود را روشن کنیم. در جامعه‌ای چندقومه( multiethnic society ) که زبانی رسمی را برایِ کسانِ خویش معین کرده است، هماره سوالی به قوتِ خود باقی است و آن اینکه یک زبانِ خاص، تا کجایِ زندگی می‌تواند، همیشه، زبانِ مقصد و مبداِ سوژه‌هایِ خویش باقی بماند؟ رسمی‌شدنِ یک زبان، نباید راهِ طرد پیش گیرد و به غیرِرسمی‌کردنِ باقیِ زبان‌هایِ یک جامعه منجر شود. غیرِرسمی اعلان‌کردنِ یک زبان، از رسمیت انداختنِ یک زندگی است. ما در اینجا به فارسی می نویسیم، و این از طرفی به علتِ بستگیِ مفرطِ با کمالِ میلِ ما به زبان فارسی است و از طرفِ دیگر به این علت است که به نظرِ ما تاکیدِ زبانشناختی بر هویت و چسبیدن به امرِ زبانی و تلاش برایِ پیوند دادنِ آن به امرِ سیاسی، دامن‌زدنی بی‌دلیل و غیرعقلانی به تکثرِ زبانی در اوضاعِ کنونیِ انضمامیِ ما و کلِ جهان است و ما را از آن زبانِ پیشابابلیِ محتوم دور می‌کند. اما مگر می‌شود که زبانی هنوز- زنده را همینطور به حالِ خود رها کرد تا بمیرد؟ آیا فارسیزه‌شدنِ اجتماع و مهمتر، مرگِ یک زبان چه تاثیری می‌تواند بر زندگیِ سخنورانِ آن زبان داشته باشد؟ آیا مرگِ سخن، مرگِ سخنور است؟ آیا این تز، در وهله یِ نهایی تزی دستِ دوم نخواهد بود؟ آیا نظر به روشِ ما، نوشتنِ اتواتنوگرافی به زبانِ نامادری کنشی پارادوکسیکال نیست؟ آیا چنانکه بنیامین( 1387) می‌گوید« در بطنِ هر زبانی به‌مثابه‌یِ یک کل قصدی نهفته است»؟ و اگر چنین، آیا دادنِ تز به زبانی دیگر، مخدوش‌کردنِ این قصد نیست؟ به‌عبارتی می‌توان گفت که سخنورانِ شاخه‌یِ شمالیِ کردی در شمالِ خراسان در آینده‌ای محتوم و نه‌ـ‌دور محو خواهند شد و این یک هشدار است! محوِ یک زبان، سوژه‌یِ بدهویت و شخصیتِ دست و پا شکسته بار می‌آورد؛ «آی آدم‌ها!». من نیز سوژه‌ای شکسته ( fragmented )، شیعه و با کمی اغماض هنوز- کرد زبان‌ام که با ترک‌ها، تات‌ها، مغول‌ها( بربرها) و فارس‌ها همسایه‌ام و از آنجا که ازدواجِ برون‌گروهی( exogamy ) در اینجا دیگر امری رایج است، شاهدِ نوعی فرهنگ‌پذیریِ متقابل و پذیرا و در نهایت یک فضایِ چندزبانه یِ بلحاظِ فرهنگی رگه‌مند ( hybrid ) بوده‌ام. قومیت در شمالِ خراسان وضعیتی خاص به‌خود می‌گیرد که امیدواریم روایتِ ما بازنماییِ (representation)ـ و در یک حالتِ ایده‌آل، نمایشِ( presentation)ـ این وضعیت باشد. به بیانِ جامعه‌شناختی، در این مکان با یک جامعه‌یِ مهاجر( immigrant society ) مواجه‌ایم. اگر چیزی در این میان بتواند سیاسی شود، بی‌شک و تنها همان زبان است و واسطه‌یِ آن بی‌شک و تنها عاملی بیرونی خواهد بود. به‌شخصه شاهدِ حضورِ حزبِ PKK و جزواتِ آموزشیِ دستورِ زبانِ کردی-کرمانجیِ آنان در جنوب و شمالِ خراسان بوده‌ام. توجهِ کردها به ما کردها جلب شده است و برخلافِ حرکتِ قزل آلاهایی که فروید از آنها برایِ توضیحِ ناخودآگاه استفاده می‌کند، از محلِ تخم‌ریزانِ اجدادی به این تخم‌ریزانِ تحمیلی می‌آیند و متون و عکس‌هایی به‌دستِ جوانان می‌دهند و احساساتی را در آنها برمی‌انگیزند که شاید هیچگاه فروکش نکنند. پرسش اینجاست که چرا باید دیگران، دستورِ زبانِ کردی را به منِ کرمانج یاد می‌داده‌اند؟! همزمان با این اتواتنوگرافی، عراقِ فدراتیو، دارد که محقق می‌شود. ترکیبِ عرب-کرد به سرودِ ملیِ دوزبانه رسیده‌اند و حقِ تدریس به زبانِ مادری. ترکیه راهی ندارد جز حلِ مساله اکرادِ خویش و پان‌ترکیسم به تنِ کردی اجازه یِ نشست بر صندلی‌هایِ مجلس ترکیه را داده است. کردهایِ سوریه در حالِ جنگ‌اند و خواهانِ خودمختاری و نیز مدارسِ کردزبان دارند. اسطوره‌یِ شکستِ مقدّرِ کرد، به نوعی شکست خورده است. استقرارِ اخیرِ تنِ بارزانی در دیاربکرِ ترکیه، که برخی از آن به فروپاشیِ دیوار برلین در دیاربکر یاد کردند، نشانگرِ عصر جدیدی در جهانِ کردها است و طبیعی است که در آینده‌ای نزدیک، برایِ افزودن بر حجمِ تنانه‌یِ خویش و پروارکردنِ گفتمانیِ خویش روو سویِ ما نیز بگردانند، همانگونه که اخیرا به یاریِ اقوامِ خویش در بحرانِ سوریه شتافته‌اند. هر گفتمانِ اقلیتی، به‌محضِ تثبیتِ اقلیت‌بوده‌گی‌اش، اینکار را انجام خواهد داد. از جذابیتِ گفتمانِ مذکور برایِ نخبگانِ قومیِ ایران نمی‌توان چشم پوشید. شاعران و دانشجویانِ بسیاری در دهه‌ی اخیر به گریلا( چریک، Guerrilla ) بدل شده‌اند و در زاگرس تیر در کرده‌اند. من تنِ برخی از آنها را پیش از عزیمت از آسفالت به کوه دیده‌ام. مقصودِ ما این است که گفتمانی که از دایاسپارا سر بر میآورد، روزی، لااقل، در یک کتاب، همه‌یِ قوم را دورِ هم گرد میآورد و دراین گردآوری، حتی از یک تنِ معلولِ خودی هم نخواهد گذشت! مبرهن است که حقِ تدریس «به یک» زبانِ مادری، که در موردِ اکرادِ عراق از آن سخن گفتیم، توفیر دارد با حقِ تدریسِ «یک» زبانِ مادری. اصلِ پانزدهمِ قانونِ اساسی جمهوریِ اسلامیِ ایران راه را بر موردِ اول بسته است و شاید این گزاره در لحظه‌یِ تدوینِ قانونِ اساسی بِناگزیر شکل گرفته است. اینرا در واکنش به تیترِ یکِ روزنامه یِ شرق، به‌تاریخِ دوشنبه، 15 مهرِ 1392 می‌نویسم. مفهومِ اقوام ( و نه قومیت ) موضوعِ محوریِ نطقِ پیش از انتخاباتِ حسنِ روحانی در کردستان بود:« از نظرِ من اصولِ 15، 19، 22 و 3 قانونِ اساسی با اصلِ اول، اصلِ آخر و اصلِ وسط برابر است و همه مردمِ ایران زمین باید احساس کنند که حقوقِ شهروندیِ واحد خواهند داشت». و در تاریخِ فوق‌الذکر با این تیتر در روزنامه‌یِ مذکور طرفیم: فانی، سرپرستِ آموزش و پرورش/ تدریسِ زبانِ قومیت‌ها در مدارس اولویت‌ام است. پیشتر ثابت شده است که « زبانِ مادری رابطه‌یِ معناداری با سطحِ تفکرِ انتقادی دارد». در اینصورت حقِ اقوام است که طلبِ تدریس و تدوینِ کتبِ درسی به زبانِ خود را داشته باشند. آموزشِ زبانِ مادری در هیاتِ یکی‌ـ‌دو واحدِ درسی اما هیچ ربطی به این ارتقایِ تفکرِ انتقادی ندارد. کودکی که با تاخیری 6 ساله به یک محیطِ زبانیِ دیگر پا می‌گذارد، برایش فراگیریِ زبانِ رسمیِ کشور، فرایندِ بسیار کندتر و رنجآورتری خواهد بود و این رنجِ فراگیری بعضا حتی تا سنینِ بزرگسالی نیز کش می‌آید. به‌عبارتی جایی که یک سوژه‌یِ فارس‌زبان به فکرِ استفاده از مفاهیمِ زبانِ خویش است، سوژه‌یِ در اقلیت، سرگرم یادگیریِ مفاهیمِ زبانِ او است و ازین‌بابت این ربطِ زبانِ مادری با سطحِ تفکر انتقادی وضعیتی بحرانی به‌خود می‌گیرد. چقدر باید جورِ این جامعه را اقلیت به دوش ببرد؟ حقِ تدریس به زبانِ مادری، حقِ دیدنِ بلاواسطه و بی‌ترجمه‌یِ جهان است. آموزشِ دوزبانه ( bilingual education ) در الآنِ ایران شاید دور از ذهن به نظر برسد، اما می‌تواند موضوعِ یک برنامه‌ریزیِ آموزشیِ طولانی‌مدت قرار گیرد. مشکل از آنجایی آب می‌خورد که مزیاتِ موجود در دوزبانگیِ همتراز ( balanced bilingual )و روش‌هایِ متفاوتِ آموزشِ دوزبانه را به بهانه یک پارانویایِ سیاسی‌ـ‌حکومتی در بابِ سیاسی‌شدنِ هویت مسکوت می‌گذاریم. پروسه‌یِ انتقال از زبانِ مادری به زبانِ رسمی ـ که لازمه یِ گذار از محیطِ قومی به ملی است ـ در آموزشِ ما مغفول مانده است. بگذریم! داشتم چی می‌گفتم؟ همین بازگشتِ فوق‌الذکرِ قومیت به جانبِ بخشی از تنِ خویش که در تاریخ و درمیانِ دیگری جامانده است ـ این صله‌یِ رحمِ با تاخیرـ که روزی در فضایِ آکادمیکِ خراسانِ جنوبی ما را به فکرِ خاستگاهِ قومیِ خود انداخت، برایِ ما نکته ای درخورِ مطالعه و نیز حاویِ نکته‌ای است که در این قطعه پیش‌فرضِ ماست: ماهیتِ آنتاگونیستیِ جوامعِ چندقومه. چنین پیشفرضی، خاصه در موردِ مطالعه‌ای که تمامیِ شرایط برایِ ورود به وضعیتِ ستیزآمیز و امکانِ هماره‌یِ جنگی داخلی در آن مهیا باشد ـ اعم از انواعِ نابرابری هایِ مرتبط با عدالتِ توزیعی، عدمِ رفاه و آرامشِ برباد رفته‌ی اجتماع ـ ناگزیر می نماید. بیمارِ ماخولیایی هماره در بحران‌ها، در آرامش است، چراکه همیشه حالتِ بدترینِ واقعه و نیمه‌یِ خالیِ لیوان‌ها را تخیل می‌کند. به‌همین‌منوال و به زعمِ ما، برایِ تیوری نیز بهتر است که شاخه‌ایش در تصورِ بودن در یک وضعیتِ ملانکولیک پرداخته شود و نقطه‌یِ عزیمتِ خود را یک فضایِ بحرانیِ هنوزـ‌ناموجود، اما بسیار محتمل و درـراه، قرار دهد. بهتر که بیاندیشیم جنگی داخلی رخ خواهد داد، تا اینکه روزی سیاه تنها ناظرِ آن جنگِ داخلی باشیم. وضعیتِ بدِ امور، از منظری یک اخلاقِ رواقی هم هست. فوکو در مبحثِ تکنیک‌هایِ خود و در بحث از رواقیون می‌نویسد که «رواقیون سه تقلیلِ ماهیت‌نگرانه از تیره‌روزیِ آینده انجام می‌دادند. نخست اینکه نباید آینده را آنگونه که امکان ظهور دارد، تصور کرد، بلکه باید بدترین حالتِ چیزها را متصور بود، حتی اگر این بدترین چیز، امکان اندکی برای روی‌دادن داشته باشد ـ بدترین چیز به‌منزله قطعیت، به منزله بالفعل‌کردنِ امر ممکن و نه به‌منزله محاسبه احتمالات. دوم اینکه نباید امکانِ وقوعِ چیزها را در آینده‌ای دور تصور کرد، بلکه باید به‌منزله‌یِ چیزهایی واقعی و درجریان دید. برای مثال تصور نکنیم که ممکن است تبعید شویم، بلکه تصور کنیم که پیشاپیش تبعید شده‌ایم و در معرضِ شکنجه‌ایم...». پیداست که قصد ما دامن‌زدن به ناسیونالیسم قومی، بسیجِ قومی و مفاهیمی از این دست نیست، بلکه شاید عکسِ آن باشد. ما با قصه‌گویی، هویتِ رگه‌دار و هیبریدِ خویش را برجسته می‌سازیم، تا کردهایی که به جانبِ ما رو کرده اند، در این رجعت کمی تجدیدِ نظر کنند. ادبیاتِ اقلیت و هویتِ شلاقی؛ سویِ دیگرِ آناتواتنوگرافی روش و محملِ شاید‌ـ‌مناسبی برایِ ایجادِ یک ادبیاتِ اقلیت است. در یک جامعه‌یِ مهاجر و چندقومه، هر کسی باید که قصه‌یِ خود را، با خود به میدانِ آکادمی و آگاهی ببرد، باید مشخص شود که آیا آن قصه واجدِ اهمیتِ روایی برایِ جامعه هست یا خیر، و اگر هست باید روایت‌اش را در اختیارِ دیگران قرار داد. در اینصورت، زمینه‌یِ فرهنگیِ متفاوت می‌تواند یک مزیتِ شناختی به همراه داشته باشد. « ادبیاتِ اقلیت، ادبیاتِ یک زبانِ اقلیت نیست، کاری است که یک اقلیت در دلِ یک زبانِ اکثریت انجام می‌دهد». شاید وضعیتِ پروبلماتیکی که میلِ دلوز( 1392:46) را به نوشتنِ این متن برانگیخته، هنوز در شرایطِ انضمامیِ ما به‌چشم نمی‌خورد، اما در آینده‌ای نزدیک و عطف به پیداییِ شاعرانِ چندزبانه، دور از ذهن نیست. ادبیاتِ مدنظرِ دلوز، به‌عبارتی همانِ تاکتیک دوسرتویی در معنایِ ادبیِ آن است. یا به‌سخن‌درآوردنِ ( discourcizing ) فوکویی از طریقِ خودِ گفتمانِ مسلط و تریبونِ دیگری است. ادبیاتِ اقلیت، داستانِ قهرمانیِ هندی‌ها است در کریکتِ انگلیسی. ادبیاتِ اقلیت حکایتِ نثرِ ایرانیزه‌یِ عربی پس از فتحِ اعراب است که لویی ماسینیون(1392) از آن سخن می‌گوید: « ... زبان ایرانی زبانی هندواروپایی است، زبانِ عربی زبانی سامی است و تاثیرِ یکی بر دیگری بسیار دشوارتر از آن است که بخواهیم نفوذ زبانِ لاتینی بر زبانِ فرانسه را با آن قیاس کنیم... متفکرانِ ایرانی برتریِ فکریِ خود بر یک زبانِ خارجی را با ایجادِ شبیه‌سازی‌هایِ حیرت‌انگیزی اعمال کردند که وجه ممیزه زبانِ آریایی خودشان بود... مثلا کاربردِ غیرمستقیم حروف ربط ناظر به زمان...». رضا براهنی یک ترکِ آذریِ مهم و محترم است که با شخصیتِ منتقدش و با زیرزمینِ مشهورش در خیابانِ پاسدارانِ دهه یِ هفتاد، در شکلگیریِ میدانِ ادبیِ معاصرِ ایران نقشِ بزرگی داشته است. حکایتِ برخوردِ وی با زبانِ فارسی در سفرِ مصر( 1363) را بخوانیم: « من در محیطی بدنیا آمدم و بزرگ شدم که در آن هیجکس، تقریبا هیچ کس، فارسی حرف نمی‌زد. پدرم حتی در زمانِ مرگش، در شصت سالگی هم بلد نبود فارسی حرف بزند. مادرم هنوز هم بلد نیست. و این تازه وضعِ خانواده من نیست، بلکه به جرات می‌توانم گفت که در حدود هفت هشت میلیون نفر در ایران در چنین وضعی هستند... و حالا که این ها در مصر از نظرم می گذرند، می‌بینم من از کابوسِ خانوادگی، به سویِ یک کابوسِ اجتماعی حرکت کرده‌ام و به گمانم همان کابوسِ اجتماعی هنوز هم ادامه دارد... بی آنکه در اینجا خواسته باشم مسیر و حرکتم از زبانِ ترکی بسویِ فارسی را روشن کنم، خیلی ساده بگویم که من فکرکردم زبان فارسی را که در شرایطِ بسیار سخت به من تحمیل شده بود، اگر یاد نگیرم و خوب هم یاد نگیرم، کاری از پیش نخواهم برد. من باید از این زبان انتقام می گرفتم. پنج شش سالِ مداوم کار کردم. تسلط بر این زبان، بهترین انتقامی بود که از آن می گرفتم و به همین دلیل مدام نسبت به این زبان و نویسندگان هم عصرِ خودم، دیدی انتقادی پیدا می‌کردم. تسلطِ نسبی که فراهم شد، شعر و قصه در کنارم بودند، و همچنین نقد؛ و اگر من در آغاز کار نقد و انتقادم، اینهمه آدم را زدم، شل و پل کردم، و البته از پایگاهِ فقر و مسکنت و کار، به این دلیل بود که پس از تسلطِ نسبی بر زبان دیدم این زبان بهیچوجهمن الوجوه روحیه آن پایگاه فقر و کار، و آن روحیه عصیان علیه تحمیلات اجتماعی و تاریخی را نشان نمی‌دهد. آنهایی که بوسیله انتقاد شل و پلشان کردم، قربانیان بحق این کوشش من در راه رسیدن به یک هویت بودند. هویت خشن فقر و بدبختی من، باید از راه مبارزه برای بدست آوردن یک زبان خشن و درست، و تحمیل این زبان خشن و زمخت بر ارکان کلام معاصر... حاصل می شد. برای این که خودم را بوسیله خودم تایید کنم، مجبور شدم زبان تحمیلی را باندازه صاحبان آن زبان یاد بگیرم، مثل آنان حرف بزنم، و برای اینکه نشان بدهم که این زبان می‌تواند بدل بوسیله ابراز خشونت شود، آن روحیه عصیان علیه فقر و بدبختی را که از خانواده و اجتماعِ محیطم به ارث برده بودم، بزبان فارسی که صاحبان پدر مادردار آن مدام بآن می‌بالیدند تحمیل کردم. کوشیدم نشان دهم که این زبان تنها یک چیز کم دارد و آن خشونت و زمختی و دشنام و فحاشی و طنز و هجوی است که طبقه کارگر... در چنته دارد. اگر این خشونت، علنی شود، تمام ضابطه‌های سنجش زبان عوض می‌شود. زبان انتقاد من و تا حدودی زبان شعر من، عصیانی است علیه لطافت آسمانی نظم و نثر فارسی... پس هویت من در ابراز خشونت و شدت عمل و انتقاد من نهفته است؛ و برای اینکه حرفم به کرسی بنشیند، کوشیدم پس از تسلط بر زبان فارسی، روحیه خاص قومی‌ام را بر آن تحمیل کنم... شلاقِ من در وسطِ مطبوعات فارسی، بزرگترین هدیه ایست که من به نقد و انتقاد معاصر تقدیم کرده ام. این شلاق رکن اساسیِ هویتِ من است»( 117-110: 1363. تاکیدها از من). به جایِ سید جعفرِ پیشه‌وری، از رضا براهنی یاد کردیم! از موضعِ پان‌ترکیستیِ مستتر در متن و لحنِ ستیزآمیز و قوم‌مدارانه‌یِ آن که بگذریم، چهره‌ی یک استعمارزده‌یِ زبانی نیز به‌درجاتی در متن پیداست که نباید از آن چشم پوشید، چراکه تجربه‌ای مشترک برای بسیاری از ایرانیان است. هیجانِ هویتی براهنی را ما نیز دست‌کم چندبار تجربه کرده‌ایم. قصه‌یِ براهنی به نوعی یادآورِ قصه‌یِ مواجهه یِ بوردیو با زبانِ فرانسه و مهمتر از آن کافکا با زبانِ آلمانی است. چنانچه دلوز( 1392:45)می‌گوید: « نه می‌شود ننوشت، نه می‌شود به آلمانی نوشت، نه می‌شود به زبانی جز آلمانی نوشت. ننوشتن ناممکن است، چراکه آگاهیِ ملی، حالا هرچقدر هم که مغشوش و سرکوفته، چیزی است که به ناچار از مسیرِ ادبیات می‌گذرد». انقطاعِ زبانِ رسمی-اداری از توده ها که دلوز از لنزِ کافکا آن را می بیند، هماره یک تمِ محوری در ادبیاتِ پسااستعماری بوده است. در مواجهه با یک زبانِ زورگو دو راه داریم: 1- به زبانِ مستعمره بنویسیم و 2- به زبانِ استعمار بنویسیم. به نظرما هریک از این تمهیدات در سطوحِ مختلفی از وضعیتِ استعماری کاربرد دارند. براهنی اما در وضعیتِ پارادوکسیکالی نسبت به هویت‌اش قرار دارد که به زعمِ ما ویژگیِ بسیاری از نخبگانِ ایرانی است. چگونه یک فارسیِ زمخت و خشن می‌تواند شاخصی باشد برایِ یک هویتِ ترکی؟ آیا تحریم و نفیِ آن زبان و نوشتن به ترکی تمهیدِ بهتری نیست؟ پس زبانِ ترکی این وسط چه می‌شود؟ فارسیِ خشن، از طرفی آب به آسیابِ دیگری ریختن است. ابداعی مطلوبِ فارس‌هایِ درراس و خشونت‌طلب است. اگر تا بحال با زبانِ لطیفِ فارسی سرکوب می کردند، زین پس زبانی مناسبِ اینکار را خواهند داشت. دکتر بهزادِ قادری روزی در کلاسِ ترجمه‌یِ شفاهی به دانشجویِ خود، محسنِ رافیِ مشهدی گفت: تن به استعمارِ زبانی نده و انگلیسی را با لهجه‌یِ مشهدی‌ات حرف بزن. براهنی نیز، دستکم در متنِ فوق چنین الزام به فارسی نوشتنی را در خود حس می‌کند، اما در تشخیصِ علتِ آن به بیراهه می‌رود. کافکا اگر به آلمانی می نویسد، سودایِ آگاهیِ ملی دارد. براهنی اما در لحظه‌یِ نوشتنِ این متن نگاهی ذات‌گرایانه به هویتِ خویش دارد و در همین دام است که میدانِ ادبی را به اشتباه میدانِ قدرت( نه به معنایِ فوکویی) می‌بیند، حال آنکه طرف‌هایِ نقدِ او در طلادرمس حتی مخالفانِ جدیِ حکومت‌اند. طلادرمس می‌توانست به ترکی نوشته شود، به فارسی ترجمه شود، و این ترجمه بی‌شک انتقامِ بزرگتری می‌بود. نقلِ انتقام نیست، براهنی، در این لحظه از متن، نمی‌داند چرا به فارسی می نویسد. براهنی از اهمیتِ فارسی و غوغایِ رگه‌مندی در درونِ خود بی‌خبر است. آیا راهِ برخورد با وضعیتی استعماری، تسلط بر / افزودن به زبانِ استعماری است، یا تسلط بر آن به قصدِ اختلال در این قدرت و این زبان؟ براهنی در این رویکردِ به ظاهر هویتی زبانِ خودش را به فراموشی می‌سپارد و حواسش نیست. قصه‌یِ ما نیز در برزخ و وضعیتی مشابه پیش می‌رود، اما معتقدیم که در اکنونِ فارسی و نظر به آنکه فارسی زبانِ زندگی است، ترجیح، و فقط ترجیحِ من این استکه عوضِ تولیدِ یک زبانِ پرخاشگر از بطنِ فارسی، سرِ فارسی را بگیرم و بچرخانم به سمتِ توده‌هایم. خودِ زبانِ فارسی در سالِ 93 به حدِ کافی و حتی به افراط دارایِ خشونت هست. من روایتی فارسی می‌دهم از سوژه‌هایی که قومیت در آنها در تردد است. سر باز می‌کند، خود را موجودی کمزور و نابجا و بی‌دلیل می‌یابد، و بعد بر می‌گردد به پستویِ ذهن، تا روزی دیگر و تا تلنگری دیگر. فارسی تنها داراییِ منِ شاعر است و علتِ طرحِ ادبیاتِ اقلیت در این مقال به‌هیچ‌وجه غضبِ قومی نیست. و باز چنانکه هومی بابا می‌گوید« واقعیت و تجربه آواره‌گی دقیقا در نقطه مقابلِ واقعیت و تجربه جدایی‌طلبیِ قومی قرار دارد». فقط به این دلیل است که، نه می‌شود به فارسی، نه می‌شود با غیر از فارسی. به‌این‌دلیل است که فارسی زبانِ تمدنِ ماست. ماهیِ قومیت را هر وقت از آب بگیری تازه نیست، می میرد! گاهی به فردِ بورژوا فحش‌هایِ رکیکِ کارگری می‌دهند، گاهی همچون برشت در اُپرایِ سه‌پولی، یک کاراکترِ پرولتر را به سالن‌هایِ تئاترِ سرمایه‌دارها می‌برند. ترکِ یک سالنِ تئاتر برایِ یک بورژوا پسندیده نیست. او باید رابطه‌اش را با هنر حفظ کند و لذا پرولتر را تا انتها تحمل می‌کند. من دیگر به کردی زندگی نمی‌کنم، به‌اقتضا زندگی می‌کنم، در فرایندم و خواب‌هایِ بعضا سه‌زبانه می‌بینم. به‌زعمِ من این فارسی است که در من موفق شده است، نه بخشِ خاصی از سخنورانِ آن ( حکومتِ فارس‌زبان)؛ من این واقعیت را پذیرفته‌ام. سودایِ من نوعی از فارسی است که خشن نیست، بل بازیگوش است و دقیق است و حواسش به همه‌یِ سخنوران‌اش هست. آمین! فصل دوم: مباحثِ روش شناختیقصه‌گویی، خاطره‌نویسی، تاریخ‌نگاریقصه‌گو و اهمیتِ تاریخیِ این شخصیت را در مقاله‌یِ قصه‌گویِ والتر بنیامین( 1375) پی می‌گیرم. قصه‌گو در توصیفِ بنیامین فردی است که: وجودش بی‌میانجی است، یا از مسافرت می‌آید از دوردست، یا مردی است که کنجِ عزلت گزیده و در دوردستِ خویش است، جهتگیری‌اش به علایقِ عملی است و مشورت با دیگران، پایِ یک توق است و تجمعی دورِ او رخ می‌دهد، صادق است، به‌شدت بومی است و یک نماینده‌یِ فرهنگی از جانبِ مردم‌اش محسوب می‌شود، شوخ‌طبع است و ناظمِ تجربه‌یِ خود و دیگران است تا بتواند آن را انتقال دهد. اما این «وجودِ بی‌میانجی» دیگر «نیرویی حی‌وحاضر نیست. او پیش‌ازاین، از دسترسِ ما دور شده است... هنرِ قصه‌گویی رو به زوال نهاده است. هر روز از شمارِ آنانی که فادر باشند قصه‌ای را به‌درستی روایت کنند کاسته می‌شود.... توگویی چیزی را از ما گرفته‌اند که از ما بیگانه‌ناشدنی می‌نمود و امنترین مایملکِ ما بود: تواناییِ تبادلِ تجربه‌ها»( همان: 1 ). به‌عبارتی هر تجربه‌ای قابلیتِ انتقال ندارد و برایِ این کار باید یک کلِّ زمانی به واسطه‌یِ روایت از آن تجربه بیرون کشیده شود تا بتوان آن را به اشتراکِ دیگری گذاشت و به امانِ او رها کرد، تا در مرحله‌یِ بعد تجربه‌یِ دیگری به آن علاوه شود و به گفتگویی بین‌الاذهانی برسد. . قصه، یک فضایِ باز شناسی( recognition )، محلِ رفعِ بدشناسی ( misrecognition )هایِ قومی، و در نهایت عرصه‌ای است عمومی برایِ شناخت و شناسایی( cognition ) و حصول به یک رفتارِ بازشناسانه ( recognitional behavior ). والتر بنیامین ما را به سکوتِ پساجنگیِ مردانِ جامانده از جنگِ جهانیِ دوم حوالت می‌دهد. تمایزی قائل می‌شود میانِ روایتِ تاریخیِ مورخ و خاطره‌یِ رواییِ سرباز. « در خورِ تامل نبود که در پایانِ جنگ، مردانی که از میدانِ نبرد باز می‌گشتند، مهرِ خاموشی به لب زدند و به لحاظِ تواناییِ تبادلِ تجارب، نه غنیتر، که فقیرتر شدند؟ سیلِ کتاب هایی که ده سالِ بعد دربابِ جنگ منتشر شد، همه چیز با خود داشت، مگر آن تجربه‌ای که دهان به دهان منتقل شود.»( همان: 2). برهمین‌منوال می‌توان گفت که جنگِ ایران و عراق نیز تنها روایتِ تیر و ترقه و تنِ سرباز نیست. پشتِ جبهه نیز برخلافِ بازنمایی‌هایِ رایج، تنها حوزه‌یِ تدارکات نمی‌تواند باشد. در اینجا روایتِ گزینشیِ مردانه‌یِ خطِ مقدم، بدل می‌شود به تاریخِ مشکوک و رسمیِ جنگ و بدنه‌ای از روایاتِ قدسی می‌سازد با نامِ دفاعِ مقدس. از این منظر می‌توان چنین گفت که تاریخِ جنگِ ایران و عراق نیز، چیزی نیست جز افراطِ روایی در بازنماییِ خاطراتِ گزینشی. گزینشی از آن جهت است، که خانواده یِ ما با سه سرباز، هنوز که هنوز، تن به بازگوییِ خاطراتشان نداده است. هم در اهمیتِ قصه‌گویی و توانِ آن: والت ویتمنِ فقید کتابی دارد با نامِ یادداشت هایی در اثنایِ جنگ، نوشته در جا(2..4). ویتمن کتاب را اینچنین آغاز می‌کند: « در اثنایِ جنگ‌هایِ درگرفته میانِ ایالاتِ شمالی و در واپسین روزهایِ سالِ 1862، آغازیدم به سرکشی و عیادتِ جماعتِ بیمار و مجروحِ ارتشی، هم در جبهه‌یِ جنگ و هم در بیمارستان‌هایِ واشینگتن و اطرافِ آن؛ و این کار ادامه یافت بِجِد طیِ سالهای 63، 64 و 65. از همان بدوِ امر دفترچه‌هایی همراه داشتم برایِ ثبتِ یادداشت‌هایی سریع و فیالبداهه با مداد، بلکم زنده نگاه



---------------------------

دانلود پژوهش علمی –286 دانلود ریسرچ

 ***********************  توجه کنید : نکته مهم : هنگام انتقال متون از فایل ورد به داخل سایت بعضی از فرمول ها و اشکال (تصاویر) درج نمی شود یا به هم ریخته می شود یا به صورت کد نشان داده می شود ولی در سایت اصلی می توانید فایل اصلی را با فرمت ورد به صورت کاملا خوانا خریداری کنید: سایت مرجع پایان نامه ها (خرید و دانلود با امکان دانلود کردن رایگان نمونه ها) : elmyar.net   ***********************   دانشکده حقوق و علوم سیاسی پایان نامه جهت اخذ مدرک کارشناسی ارشد رشته مطالعات منطقه ای( گرایش خاورمیانه و شمال آفریقا ) عنوان: نقش قدرت های منطقه ای در تحولات سوریه استاد راهنما: دکتر اصغر جعفری ولدانی استاد مشاور: دکتر علی آدمی نگارش: سید علی نجات تابستان92 تقدیم به او که شوق دانستن را در وجودم نهاد و تقدیم به کسانی که عاشقانه روشنی وجودشان، چراغ هدایتم شد پدر، مادر و خانواده ام. تقدیر و تشکر خدای من! با نعمتت مرا آغاز کردی، بیش از آنکه چیزی به یاد آمدنی باشم. ستایش یگانه ای را که حضورش، همواره روح پویایی را در زندگانی ام می دمد و آوای هلهه در ستارگان را نوید می دهد. رحمت واسعه خداوندی فرصتی داد تا به اقتضای توان و وسع خود از محضر اساتید گرانقدر بهره جویم و ره توشه ای از بار علمی ایشان برگیرم. از استاد راهنمای بزرگوارم جناب آقای دکتر جعفری ولدانی به خاطر راهنمائی هایشان در انجام این پایان نامه قدردانی و سپاس گذاری می نمایم. بزرگ انسانی که داشته های امروزم را مدیون الطاف دیروز ایشان هستم. همچنین از استاد مشاور جناب آقای دکتر علی آدمی صمیمانه قدردانی می نمایم. از استاد بزرگوار جناب آقای دکتر طباطبایی که به عنوان داور، زحمت بازخوانی این پایان نامه را به عهده داشتند و نظرات ارزنده ای در هر چه بهتر شدن آن ارائه نمودند کمال سپاسگزاری را دارم. چکیده شروع اعتراضات سوریه از مارس 2011 پس از دومینوی انقلاب های عربی، اگر چه با خواسته های مردمی همراه بود، اما با فاصله ای اندک صحنه سیاسی سوریه را شاهد اغتشاشات و ناآرامی هایی کرد که متأثر از حمایت ها و دخالت های خارجی بود. با شکل گیری بحران سیاسی در سوریه، بازيگران منطقه ای مطابق مقدورات و محذورات خود، همچنین با تبعيت از آموزه‌هاي رئاليستي حاکم بر سياست خارجي خود که مبتني بر آموزه‌هاي واقعگرايانه می باشد؛ در صدد تأمين حداکثر منافع ملي خويش در ابعاد گوناگون از طريق مشارکت در بحران سوريه بوده اند. در همین راستا پرسش اصلی این است که نقش قدرت های منطقه ای در تحولات سوریه چیست؟ فرضیه اصلی نگارنده این است که رقابت، تضاد منافع و دیدگاه های متعارض قدرت های منطقه ای، موجب پیچیدگی، تشدید تحولات و تداوم بحران در سوریه شده است. نوشتار حاضر به روش توصیفی- تحلیلی و با تکیه بر منابع کتابخانه ای و الکترونیکی می باشد؛ فصول مختلف پژوهش در جهت تحقق فرضیه مزبور طراحی و سازماندهی شده است. همچنین یافته های پژوهش از این امر حکایت دارد که تعارض منافع میان بازیگران منطقه ای تأثیرگذار در بحران سوریه، بازی با حاصل جمع جبری صفر را ایجاد کرده است. این نوع نگاه مانع هر گونه سازش، و راه حل سیاسی برای خروج از بحران سیاسی در سوریه شده است. این امر به نوبه ی خود علاوه بر پيچيدگي بيش از پيش بحران سوريه، موجب افزايش حجم منازعاتي آن نيز گرديده است. مجموعه این شرایط و شکاف های عمده داخلی در کنار متغیرهای مؤثر و مداخله گر منطقه ای و بین المللی، موجب تشدید تحولات و تداوم بحران در سوریه شده است و راه حل سیاسی برای خروج از بحران را دشوار ساخته است. واژگان کلیدی: بحران سوریه، قدرت های منطقه ای، محور محافظه کار، محور مقاومت، رقابت منطقه ای، موازنه منطقه ای. فهرست مطالب عنوان صفحه فصل اول : کلیات تحقیق 1-1- طرح و تبیین موضوع.................................................................................................................................1 اهمیت و ضرورت تحقیق..........................................................................................................................2 سوال اصلی تحقیق ...................................................................................................................................2 فرضیه اصلی تحقيق..................................................................................................................................3 تعريف مفاهيم و اصطلاحات تحقيق......................................................................................................3 1-5-1- قدرت منطقه ای.........................................................................................................................................3 1-5-2- بحران..........................................................................................................................................................3 1-5-3- موازنه قدرت...............................................................................................................................................3 1-5-4- ژئوپلیتیک....................................................................................................................................................4 1-5-5- بیداری اسلامی...........................................................................................................................................4 سوابق تحقیق.............................................................................................................................................4 متغیرهای تحقیق......................................................................................................................................6 روش تحقیق...............................................................................................................................................6 موانع و محدودیت های تحقیق..............................................................................................................6 سازماندهی تحقیق....................................................................................................................................6 فصل دوم : چارچوب نظری 2-1- مقدمه.............................................................................................................................................................. 9 2-2- تاریخچه موازنه قدرت..................................................................................................................................10 3-2- شیوه های تامین و حفظ موازنۀ قدرت .................................................................................................11 4-2- رویکردهای نظری به موازنه قدرت...........................................................................................................13 2-4-1- نظریه کلاسیک واقع گرا.......................................................................................................................13 2-4-2- تلقی نو واقع گرایانه از توازن قوا.........................................................................................................15 عنوان صفحه 2-5- موازنه قوا و مطالعات منطقه ای................................................................................................................20 2-6- نقش مؤلفه های ژئوپلیتیکی در موازنه منطقه ای.................................................................................21 2-7- نظم های منطقه ای...................................................................................................................................22 2-7-1- تعریف منطقه...........................................................................................................................................22 2-7-2- ساختار نظام های منطقه ای................................................................................................................22 2-7-3- ساختار نظام موازنه قدرت در منطقه خاورمیانه...............................................................................24 2-7-4- ائتلاف ها و محورهای منطقه ای.........................................................................................................25 فصل سوم : کالبد شکافی تحولات سوریه 3-1- ژئوپلیتیک سوریه.........................................................................................................................................28 3-2- سیری در تحولات سیاسی سوریه...........................................................................................................30 3-3- چگونگی شکل گیری بحران سوریه.........................................................................................................35 3-4- سطوح تحلیل بحران سوریه.......................................................................................................................39 3-4-1- سطح تحلیل داخلی ..............................................................................................................................39 3-4-1-1- شکاف مذهبی- طایفه ای................................................................................................................39 3-4-1-2- شکاف سیاسی.....................................................................................................................................40 3-4-1-3- شکاف اقتصادی..................................................................................................................................40 3-4-2-سطح تحلیل فرامنطقه ای ...................................................................................................................41 3-4-3- سطح تحلیل منطقه‎ای..........................................................................................................................44 عنوان صفحه فصل چهارم: واکاوی نقش ترکیه، عربستان سعودی و قطر در بحران سوریه بخش اول: نقش ترکیه در بحران سوریه 4-1- مقدمه..............................................................................................................................................................48 4-2- روابط ترکیه و سوریه در دوران معاصر....................................................................................................49 4-3- عوامل اختلاف انگیز در روابط ترکیه و سوریه......................................................................................51 4-3-1- اختلاف ارضی بر سر استان هاتای.......................................................................................................51 4-3-2- مسأله تقسیم آب.....................................................................................................................................52 4-3-3- مسأله کردها.............................................................................................................................................53 4-4- تحولی کوتاه در روابط دو کشور................................................................................................................55 4-5- نگاه دوباره ترکیه به خاورمیانه.................................................................................................................56 4-6- رویکرد سیاست خارجی ترکیه در قبال بحران سوریه..........................................................................57 4-6-1- مرحله ی اول؛ نصحیت و ارشاد............................................................................................................58 4-6-2- مرحله ی دوم؛ تهدید و فشار................................................................................................................58 4-7- دلایل تغییر رویکرد سیاست خارجی ترکیه در قبال تحولات سوریه..............................................62 4-7-1- توجه به منافع ملی.................................................................................................................................62 4-7-2- ایفای نقش رهبری ................................................................................................................................63 4-7-3- ایجاد تغییر در موازنه ی منطقه ای....................................................................................................64 4-8- چالش ها و فرصت های ترکیه نسبت به رویکرد خود در تحولات سوریه.......................................66 بخش دوم: نقش عربستان سعودی در بحران سوریه 4-9- روابط عربستان سعودی و سوریه..............................................................................................................70 4-10- رویکرد سیاست خارجی عربستان سعودی در قبال بحران سوریه.................................................70 عنوان صفحه 4-11- رویکرد تهاجمی به نظام وحمایت از معارضین...................................................................................72 4-12- دلایل اتخاذ رویکرد تهاجمی عربستان در قبال تحولات سوریه......................................................75 4-12-1- رقابت های منطقه ای و بین المللی، عربستان و سوریه...............................................................75 4-12-2- اختلافات ایدئولوژیکی: تقابل مقاومت با محافظه‌کاری عربی......................................................76 4-12-3- نزدیکی استراتژیک سوریه با ایران..................................................................................................77 4-12-4- رقابت با ایران و تغییر در موازنۀ قدرت منطقه ای........................................................................79 4-13- چالش ها و فرصت های عربستان سعودی نسبت به رویکرد خود در تحولات سوریه..............81 بخش سوم: نقش قطر در بحران سوریه 4-14- کوچکِ بلند پرواز.......................................................................................................................................84 4-15- رویکرد سیاست خارجی قطر در قبال بحران سوریه..........................................................................85 4-16- سازوکارهای قطر در بحران سوریه.........................................................................................................87 4-16-1- منابع مالی..............................................................................................................................................87 4-16-2- شبکه الجزیره........................................................................................................................................88 4-16-3- دخالت های نظامی.............................................................................................................................89 4-17- چالش ها و فرصت های قطر نسبت به رویکرد خود در تحولات سوریه.......................................91 4-18- نتیجه گیری...............................................................................................................................................92 فصل پنجم: نقش جمهوری اسلامی ایران در بحران سوریه 5-1- مقدمه...........................................................................................................................................................94 5-2- روابط ایران و سوریه...................................................................................................................................95 5-3- اهمیت نقش ایران در بحران سوریه......................................................................................................98 عنوان صفحه 5-4- رویکرد ایران در قبال بحران سوریه.....................................................................................................100 5-5- دلایل حمایت جمهوری اسلامی ایران از سوریه...............................................................................103 5-6- چالش ها و فرصت های ایران نسبت به رویکرد خود در تحولات سوریه....................................108 5-7- نتیجه گیری.............................................................................................................................................110 یافته ها و نتیجه گیری........................................................................................................................................111 منابع و مآخذ.........................................................................................................................................................117 منابع فارسی..........................................................................................................................................................117 منابع عربی............................................................................................................................................................122 منابع انگلیسی......................................................................................................................................................123 چکیده انگلیسی...................................................................................................................................................124 فصل اول: کـلیات تحقـیق طرح و تبیین موضوع بعد از پایان جنگ جهانی دوم تا به امروز، منطقه خاورمیانه از بحرانی‌ترین مناطق جهان بوده است. خاورمیانه به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی و دارا بودن ذخایر انرژی و حوزه های تمدنی و ایدئولوژیکی، محل تلاقی منافع و منازعه میان قدرت های منطقه ای و فرا منطقه ای بوده است. از آغاز سال 2011 نیز، خاورمیانه شاهد تحولات اساسی بوده است. در پی جنبش های مردمی و تحولات جدید در خاورمیانه و شمال آفریقا بسیاری از نظام های سیاسی و نظم منطقه ای تغییر یافته و الگو های مختلفی از تحولات در کشورهای مختلف رخ داده است که تفاوت های زیادی با هم داشته اند؛ در میان وضعیت سوریه با تمام کشورهای دیگر متفاوت است و تداوم و تشدید بحران در این کشور با درگیری مخالفین و دولت همچنین مداخله خارجی همراه است. اگر چه خواسته های مردمي در شکل گیری و تداوم بحران سوريه(مارس2011) نقش مهمی دارند اما با نگاهی به نقشه صف آرایی های منطقه، نقش عوامل خارجي در اين اعتراضات را نباید نادیده گرفت. با شکل گیری بحران سیاسی در سوریه، بازیگران داخلی، منطقه ای و فرا منطقه ای ذی نفع و تأثیر گذار، بر اساس منافع و علایق خود جهت گیری مختلفی را در رابطه با این کشور که از اهمیت ژئوپلیتیکی و ژئواستراتژیکی در منطقه نیز برخوردار است، اتخاذ نموده اند. بدیهی است که هرکدام از بازیگران تلاش می کنند محیط و قواعد بازی را به گونه ای هدایت و مدیریت کند که منافع حداکثری خود را در این کشور تضمین کند. در همین راستا می توان تداوم بحران در سوریه را ناشی از رقابت و تعارض شدید بین منافع راهبردی و رویکرد بین دو جریان متضاد «مقاومت» و «محافظه کار عربی» در منطقه خاورمیانه دانست. با آغاز بهار عربي شاهد بروز رقابت فزاینده ای بین جریان مقاومت در مقابل جریان محافظه کار در منطقه خاورميانه بوده ايم. تعارض منافع میان این دو جریان در بحران سوریه، بازی با حاصل جمع جبری صفر را ایجاد کرده است. این نوع نگاه مانع هر گونه سازش، و راه حل سیاسی برای خروج از بحران سیاسی در سوریه شده است. در یک طرف بحران سوریه جریان محافظه کار؛ شامل بازیگران منطقه ای مانند عربستان سعودی، قطر و ترکیه می باشد که رویکرد معطوف به تغییر رژیم در سوریه را دنبال می کنند و طرفدار راه حل نظامی در بحران سوریه می باشند. در همین راستا جريان محافظه كار در تلاش است با منزوی کردن سوریه، یکی از متحدان کلیدی ایران را در منطقه که پل ارتباطی با گروههاي مقاومت حزب الله و حماس هم هست، ضربه‌اي به اين جريان بزند. در طرف دیگر جریان موسوم به مقاومت که شامل بازیگرانی مانند جمهوری اسلامی ایران، حزب الله لبنان و در مقیاس کوچکتر عراق می باشند که خواستار حفظ دولت کنونی سوریه اگر چه با انجام برخی اصلاحات سیاسی و مشارکت دادن گروه های سیاسی دیگر در ساختار قدرت هستند. تغيير جهت سياست خارجي سوريه به طرف جريان محافظه كار باعث تغيير نقشه سياسي و قدرت در خاورميانه شده و ضربه جبران ناپذيري بر جريان مقاومت است؛ بنابراین هر يك از طرفين بحران با درك اين مطلب سعي در حفظ يا تغيير تحولات و اوضاع سوريه دارند. قدرت های منطقه ای که در این پژوهش مورد بررسی قرار می گیرند، شامل: جمهوری اسلامی ایران، ترکیه، عربستان سعودی و قطر می باشند. اهمیت و ضرورت تحقیقاهداف این تحقیق شامل بررسی موضع گیری، تعیین نقش، اهداف و سازوکارهای قدرت های اصلی منطقه ای تأثیرگذار در بحران سوریه می باشد. همچنین اشاره به اینکه کدامین عوامل باعث حساس شدن و ایفای نقش فعال بازیگران منطقه ای در بحران سوریه شده اند، ایفای اینگونه نقش چه فرصت ها و چالش هایی برای این بازیگران خواهد داشت؟ همچنین دلائل انتخاب موضوع عبارتند از : داشتن درک و شناخت صحیح از تحولات اخیر خاورمیانه، به خصوص تحولات جاری در سوریه، به عنوان کشور خط مقدم جبهه ی مقاومت و بازیگر تأثیرگذار و متحد استراتژیک جمهوری اسلامی ایران در منطقه. علاوه بر اهمیت موضوع، علاقه و کنجکاوی پژوهش گر نسبت به ارائه تصویری واقع بینانه از نقش و اهداف بازیگران منطقه ای در بحران سوریه باعث انتخاب این موضوع شده است. سوال اصلی تحقیق نقش قدرت های منطقه ای در تحولات سوریه چیست؟ فرضیه اصلی تحقيقرقابت، تضاد منافع و دیدگاه های متعارض قدرت های منطقه ای، موجب پیچیدگی، تشدید تحولات و تداوم بحران در سوریه شده است. تعريف مفاهيم و اصطلاحات تحقيق1-5-1- قدرت منطقه ای قدرت هایی هستند که اگر چه در صحنه بین الملل از توان فوق العاده ای برخوردار نیستند ولی در منطقه جغرافیایی خود از میزان قدرت بیشتری نسبت به دیگر کشورهای منطقه برخوردارند. این کشورها بر کشورهای موجود در منطقه خود تأثیر می گذارند و به شدت به دنبال هژمونی منطقه ای هستند؛ لیکن به نوبه خود تحت تاثیر قدرت های بزرگ جهانی هستند(مرشایمر،1388: 159). قدرت های منطقه ای که در این پژوهش مورد بررسی قرار می گیرند، شامل: جمهوری اسلامی ایران، عربستان سعودی، ترکیه و قطر می باشند. 1-5-2- بحران وضعیت ناپایدار و متزلزلی است که در چارچوب آن تغییر قطعی _ بهتر یا بدتر _ در شرف وقوع است. در تعریف کلی نیز، بحران را می توان وضعیتی دانست که در آن فرایند دگرگونی در نظام به شکلی است که استواری و تعادل نظام به شدت و با نتیجه ای نامطمئن به خطر می افتد و ضرورت اقدام هر چه سریعتر برای اعاده آن یا برقراری نظم مجدد احساس می شود(Rapoport ,1968: 453). 1-5-3- موازنه قدرت مفهومی که چگونگی مواجهه ی دولت با مشکلات مرتبط با امنیت ملی را در بستری از اتحادها و صف بندی ها ی تغییر یابنده توصیف می کند. نظام موازنه ناشی از گروه بندی منافع ملی منفرد و وابسته به یکدیگر در مقابل منافع ملی سایر کشورهاست. نظام مزبور در شرایطی شکل می گیرد که کشورهای معترض به وضع موجود خواهان تجدید نظر، امنیت قدرت های موجود را مورد تهدید قرار می دهند (پلنو؛ آلتون، 1378: 249). 1-5-4- ژئوپلیتیک ژئوپلیتیک مفهومی ترکیبی است که در آن سه عنصر اصلی جغرافیا، قدرت و سیاست خصلتی ذاتی دارند. در واقع مسائل، موضوعات و پدیده‏های مورد توجه‏ ژئوپلیتیک به گونه‏ای با این سه عنصر ارتباط پیدا می‏نمایند. از اینرو موضوع ژئوپلیتیک روابط متقابل بین سه عامل جغرافیا، قدرت و سیاست می باشد(حافظ نیا، ۱۳۷۹: ۸۴-۸۵). 1-5-5- بیداری اسلامی به مجموعه ای از تحولات که از سال 2011 در کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا رخ داد و منجر به سقوط چندین حاکم مستبد و تغییر رژیم های سیاسی در این کشور ها گردید بیداری اسلامی گفته می شود. لازم به ذکر است که در مورد نام گذاری این تحولات اتفاق نظر وجود ندارد؛ این تحولات و خیزش ها در ایران به عنوان «بیداری اسلامی» و در جهان غرب و کشورهای عربی به عنوان «بهار عربی» شناخته می شوند. سوابق تحقیقعليرغم حساسيت و اهميت موضوع يكي از نكته هاي جالب توجه در ارتباط با آن كم توجهي محققان و پژوهندگان اين رشته به اين مسأله مي باشد و كمتر تحقيق و كتابي در اين زمينه يافت مي شود كه به طور خاص، دقيق و موشكافانه به بررسي بحران سوريه پرداخته باشد. در اين ارتباط تنها گزارشها و مقالاتي به چشم مي خورد كه به صورت کوتاه و به رویکرد خاص یکی از بازیگران تأثیرگذار در بحران سوریه پرداخته است. همچنین کتاب هایی که اخیرا (92-90) به چاپ رسیده است به صورت کلی تحولات اخیر منطقه خاورمیانه را مورد بررسی قرار داده است. به همین دلیل اکثر مطالب نوشته شده در این حوزه در مجلات تخصصی، پژوهشنامه ها، مجلات و اینترنت است که به صورت جزئی و پراکنده به بررسی یک سطح، نقش و رویکرد یکی از بازیگران را مورد بررسی قرار داده است. اخیراً کتابی از سید امیر نیاکوئی با عنوان «کالبد شکافی انقلاب های معاصر در جهان عرب» از انتشارات میزان به چاپ رسیده است که در فصل ششم آن اشاره ای به ابعاد بین المللی بحران سوریه شده است. اما مقالات متعددی در مورد تحولات سوریه به رشته تحریر درآمده است. مقاله ای تحت عنوان «تحولات سوریه ریشه ها و چشم اندازها»، از حسین آجرلو (1390) فصلنامه مطالعات خاورمیانه موجود می باشد که به عوامل داخلی تحولات سوریه پرداخته است. مقاله دیگری تحت عنوان «بازیگران معارض در بحران سوریه: اهداف و رویکردها» از سید امیر نیاکوئی و حسین بهمنش (1391) در دسترس می باشد که نزدیک ترین مقاله به این پژوهش محسوب می شود که در آن به نقش آمریکا، عربستان سعودی و ترکیه پرداخته است. یا مقاله دیگری از علی اکبر اسدی تحت عنوان «بحران سوریه و تاثیر آن بر بازیگران و مسائل منطقه ای» در فصلنامه مطالعات راهبردی جهان اسلام، موجود می باشد که به تأثیرات منطقه ای بحران سوریه بر بازیگران منطقه ای اشاره شده است. مقاله ای دیگر به زبان عربی تحت عنوان «دول الخلیج ولازمه سوریا: مستویات التحرک و حصیله المواقف» از عمر الحسن در مرکز مطالعات الجزیره که به واکنش های دولت های خلیج فارس در قبال بحران سوریه به صورت فردی و در قالب اتحادیه عرب پرداخته است. از این رو بررسی در سوابق موضوع نشان از عدم انجام پژوهش مستقل در موضوع مورد بحث دارد. در واقع پژوهش حاضر با تمرکز بر نقش قدرت های تأثیر گذار در بحران سوریه و بررسی اهداف و رویکرد هرکدام از این بازیگران از ایفای نقش در این بحران در نوع خود پژوهشی نو به شمار می رود. زیرا در پژوهش حاضر به استراتژی چهار بازیگر مهم منطقه ای و تأثیر گذار بر بحران سوریه یعنی ترکیه، عربستان سعودی، قطر و جمهوری اسلامی ایران پرداخته شده است. متغیرهای تحقیق متغیر مستقل : قدرت های منطقه ای متغیر وابسته : تحولات سوریه روش تحقیقروش تحقیق مورد استفاده در این پژوهش توصیفی- تحلیلی است. روش توصیفی مجموعه ای از ارزشهاست که هدف آن توصیف کردن شرایط یا پدیده های مورد بررسی می باشد، همچنین در این تحقیق سعی شده است به روش تحلیلی پرداخته شود. شیوه جمع آوری و تدوین اطلاعات در این پژوهش نیز، بر مبنای روش کتابخانه ای است بدین معنا مطالب مورد استفاده در این پژوهش از کتب، مقالات، نشریات پژوهشی و تخصصی، اطلاعات مندرج در روزنامه های داخلی و خارجی و همچنین منابع موجود در اینترنت بدست آمده است. 1-9- موانع و محدوديت های تحقيقمشکل اصلی در این تحقیق آن است که مطالب نوشته شده در این حوزه (موضوع پایان نامه) می باشد علاوه بر کمبود منابع پژوهشی، عامل دیگر، اشاره به بخشی از موضوع و جانبدارانه بودن آن است؛ همچنین پراکندگی اطلاعات و دسترسی نداشتن به مدارک و اسناد به دلیل محرمانه بودن آن، از دیگر محدودیت های این تحقیق به شمار می رود. 1-10- سازماندهی تحقيق پژوهش حاضر در کل از پنج فصل و یک نتیجه گیری تشکیل شده است. فصل اول کلیات را شامل می شود ؛ فصل دوم چهارچوب تئوریک را نشان می دهد که بر اساس تئوری موازنۀ قدرت می باشد. فصل سوم به اهمیت راهبردی سوریه در مناسبات منطقه ای و بین المللی، بررسی تحولات سوریه، چگونگی شکل گیری بحران، همچنین به بررسی سطوح تحلیل در بحران سوریه پرداخته می شود. فصل چهارم به بررسی نقش کشورهای ترکیه، عربستان سعودی و قطر در تحولات سوریه پرداخته می شود و فصل پنجم به نقش جمهوری اسلامی ایران در تحولات سوریه پرداخته شده است. پایان بخش پژوهش نیز عبارت است یک نتیجه گیری از کل پژوهش و تحقیق است. فصل دوم: چارچوب نظری؛ موازنه قدرت 2-1- مقدمه مهم ترین کارکرد نظریه های روابط بین الملل تبیین و توضیح رویدادهای جهانی و پیش بینی آینده ی آن است. در این میان گاه ممکن است رویدادی همزمان بر اساس چندین نظریه قابل تبیین باشد. برای تبیین رقابت های منطقه ای در تحولات اخیر سوریه که از مارس2011 آغاز شد، می توان از موازنۀ قدرت کمک گرفت. برای چند دهه متوالی تهدید، جنگ، بحران، تنش و بی ثباتی سیاسی، همواره از مشخصه های منطقه خاورمیانه بوده است که ایران، ترکیه و عربستان به عنوان بازیگران مهم منطقه ای در آن ایفای نقش نموده اند. لذا مصادیق تجربی و واقعیت های عینی خاورمیانه ای بیش از هر مدل دیگری با تئوری موازنه قدرت قابل تبیین و توصیف است. 2-2- تاریخچه موازنه قدرت موازنه قدرت به عنوان یک موضوع تاریخی توسط پژوهشگران، نویسندگان و تئوریسین های مختلف مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. مطالعه این نوع نوشته ها پراکندگی و عدم هماهنگی در معنی این واژه در ذهن جوینده به وجود می آورد. تلاش برای فهم نظریه موازنه قوا در روابط بین الملل به بیش از پانصد سال پیش باز می گردد. به طور تلویحی پذیرفته شده است که : پیدایی و کاربرد این تئوری به هند و یونان باستان باز می گردد. علاوه بر این، موازنه قوا در حوزه مطالعات بین الملل و سیاست خارجی بسامد فراوانی داشته است. در پی این اهمیت و پیشینه است که عده ای موازنه قوا را شناخته شده ترین و احتمالاً مؤثرترین نظریه موجود برای توضیح ماهیت روابط بین الملل از قرن پانزده به بعد دانسته اند. پس از جنگ جهانی دوم، مورگنتا موازنه قوا را به صورت نظریه ای تدوین نمود و سپس متفکرانی چون اسپایکمن، آرون، کسینجر، مکیندر و راینهولت نیبور آن را کامل کردند. در خصوص نظریه موازنه قوا نظریه واحدی وجود ندارد. هر یک از نظریه ها از این فرضیه هسته ای واقع گرا الهام گرفته اند که دولت ها بازیگران اصلی نظام بین الملل هستند که تحت فشارهای نظام آنارشیک بین المللی، به طور عقلایی در پی افزایش قدرت و یا امنیت خودند. این نظریه بیش از هر چیز کوششی برای فهم هر چه بیشتر ثبات و صلح در سیاست بین الملل است(لیتل، 1389: 12). موازنه قدرت به عنوان یک وضعیت ناشی از رضایت نسبی کشورها از تقسیم قدرت در میان آنان می باشد. موازنه قدرت به عنوان یک تمایل عمومی و قانون رفتار دولتها در پی پدید آمدن یک عامل بر هم زننده موازنه باعث ترس و وحشت اعضای سیستم خواهد گردید و آنان را به عکس العمل متقابل وا خواهد داشت. موازنه قدرت به عنوان راهنمای دولتمردان، آنان را به عاقلانه عمل کردن وا می دارد و به علاوه به آنان می آموزد که همیشه برای ایجاد اتحاد و ائتلاف در آمادگی کامل بسر برده، تا بدین نحو بتوانند با بر هم زننده موازنه مقابله نمایند. موازنه قدرت به عنوان اسلوبی برای حفظ خصوصیات سیستم بین المللی زمانی کاربرد دارد که تمام اعضای جامعه بین المللی بخواهند از این طریق هویت، استقلال و تمامیت ارضی خود را حفظ کنند( علی بابایی، 1370: 17). موازنه‌ی قدرت، قانون رفتار دولتهاست، بدین معنا که آنان در صورت رویارویی با قدرتی متجاوز و برهم‌زننده‌ی تعادل، به تأسیس یک ائتلاف متوازن‌کننده مبادرت ورزیده و از ظهور قدرتی مسلط و برتر جلوگیری می‌کنند(دوئرتی و گراف، 1372: 67). 2-3- شیوه های تامین و حفظ موازنۀ قدرت اصول عمده نظریه موازنه قدرت را بدینگونه می توانیم بیان کنیم : تعداد کثیری از ملل را که میزان قدرتشان با یکدیگر فرق دارد در نظر میگیریم که هر کدام از آنها می کوشد قدرت خود را به میزانی مناسب و مقدور بالا برد. در نتیجه تلاش و کوششی که آنان در جهت ایجاد نظام کامل موازنه به کار می بندند نظام موازنه قدرت شکل می گیرد. بدین معنی که ملل مختلف حتی با یکدیگر متحد می شوند بطوریکه هیچ ملتی به تنهایی یا گروهی از ملل به طور دسته جمعی به آن اندازه قوی نشوند که بتوانند سایرین را ببلعند. در دوران صلح، موازنه های متعدد و جداگانه ای از قدرت ممکن است در قسمت های جهان وجود داشته باشد، ولی در هنگام بحران های سیاسی تنها یک موازنه قدرت حکمفرما خواهد بود. این امر چندان خلاف انتظار نیست، زیرا هنگام بحران های سیاسی مبارزه بزرگی در طریق تحصیل قدرت در دنیا گسترش می یابد (سیف زاده، 1385: 56)؛ دولت ها همچنین تلاش می کنند به روش های کم و بیش معقول ابزارهای موجود را بکارگیرند... که به دو گروه دسته بندی می شوند: کوشش های داخلی (حرکت هایی برای افزایش توان اقتصادی، برای افزایش قدرت نظامی، برای پیشبرد راهبردهای هوشمندانه) و کوشش های خارجی (حرکت هایی در جهت تقویت و گسترش اتحادهای خود یا تضعیف یا نابودی اتحادهای مقابل) (امرسون، 1381: 125). مورگنتا ایجاد توازن را از طریق«کاهش وزن کفۀ سنگین تر» و «افزایش وزن کفۀ سبک تر» عملی می داند و برای آنها تاکتیک هایی ذکر می کند: 1. تفرقه بینداز و حکومت کن، و 2. افزایش قدرت دولت ضعیف تر که شیوه های غرامت، کاهش و افزایش تسلیحات و اتحادها، ابزار آنند.(مورگنتا، 1379: 303) توضیح آنکه هرگاه سنگینی قدرت یکی از دو کفه بر دیگری سخت چربید دولت هایی که در کفه مقابل قرار دارند دو راه در پیش دارند. یا بر قدرت خود بیفزایند یا آنکه در پی کاهش قدرت رقبای خویش برآیند. از جمله راههای حفظ موازنه قدرت می توان به موارد ذیل اشاره کرد: تسلیحات نظامی: کوتاه ترین راه به دست آورده قدرت، تامین اسلحه می باشد. البته گاهی خلع سلاح صورت می گیرد.( معمولاً در مذاکرات ) تصرف اراضی به عنوان جبران قدرت: از جمله روش های مهم افزایش قدرت دولتی آن است که اراضی مناسب بیشتری به دست آورد. این فعالیت ممکن است از سر اضطرار صورت گیرد، یعنی زمانی شکل می گیرد که یکی از دولتهایی که در کفه دیگر موازنه قرار دارد صاحب قدرت اضافی شود و موازنه را مختل سازد. در نتیجه این اختلال، دولتی که در کفه مقابل موازنه قرار دارد بلافاصله دست به اقداماتی برای افزایش قدرت خویش می زند تا کسر قدرت خویش راجبران نماید.  ایجاد منطقه حایل: دو قدرت بزرگ را از یکدیگر دور نگه می دارد و در نتیحه از خطر تصادم می کاهد.  مداخله در امور داخلی: هیچگاه نمی توان به صمیمیت حتی متحدین اطمینان داشت. چراغ راهنمای فعالیت هر کشور منافع آن کشور است. منافع باعث می شود که هر کشور تلاش یا تغییر جهت و روش بدهند یا وارد بازی خطرناکی بشوند. از دولتی حتی بزرگ انتظار می رود که به هنگام تغییر موازنه قدرت تلاش کند تا متحد از دست رفته ای را دوباره در سلک اتحاد خویش وارد سازد یا با مداخله در امور داخلی کشور و روی کار آوردن حکومت مساعدی در آن جا متحد تازه ای به دست بیاورند تا موازنه را دوباره برقرار سازند. موازنه خودکار و نیروی موازنه دهنده: نیروی خنثی در زمان عادی اما وقتی کفه ای سنگین شد وارد صحنه موازنه می شود و با پیوستن به ضعیف باعث حفظ موازنه می شود ، این نیرو برایش حفظ موازنه مهم است(سیف زاده، 1385: 58-57). 2-4- رویکردهای نظری به موازنه قدرت تأثیر تمامیت و دامنه شمول و موفقیت تبیینی علوم طبیعی در حوزه تفکر سیاسی – بین المللی چندان شدت داشته است که با همه بازنگری ها معرفت شناختی در علم الاجتماع، هنوز هم رگه های آن تأثیرها به صورت اهتمام نظریه پردازان برای بخشیدن ماهیتی ابژکتیو به نگرش خود، سبب قوام گرفتن جوهره ای مادی در این نظریه ها شده، تا جایی که چنین ماهیتی به سند اعتبار نظریه بدل شده است. توازن قوا/ موازنه قدرت نیز به عنوان نظریه ای محوری در عرصه سیاست بین الملل از این تأثیر مصون و بی بهره نمانده است. در میان قائلان به مادیت امر توازن قوا / موازنه قدرت، واقع گرایان نقش کانونی دارند و در مباحث آنها، این نظریه محوریت دارد. جالب اینکه خود آنان نیز در این زمینه وفاق ندارند و جالب تر اینکه عمده پراکندگی ها، برآمده از مناظرات درون گفتمانی همین واقع گرایان است. از این مناظرات دو برداشت متعارض صورت می گیرد که یکی سترونی رویکرد واقع گرایان و سرآمدن تاریخ مصرف آن را نتیجه می گیرد و دیگری به عکس، آن را دال بر درک پیچیده تر واقع گرایی از سیاست بین الملل و به طور اخص توازن قوا / موازنه قدرت می انگارد(لیتل، 1389: 15). 2-4-1- نظریه کلاسیک واقع گرا از جمله مهمترین نظریه های توازن قوا / موازنه قدرت، نظریه مورگنتاست که حاصل بازسازی تاریخی سه سده فاصل میان معاهدات وستفالیا (1648) و پایان جنگ جهانی دوم (1945) است. نگرش مورگنتا نگرشی سرزمین محور و استراتژی مدار است که در کنار سایر واقع گرایان، از کلاسیک ها گرفته تا متأخران، اساس کارشان مفهوم سازی قدرت است(لیتل، 1389: 16)؛ از نظر مورگنتا، اساس مفهوم موازنه بر دو پیش فرض اساسی بنا نهاده شده است: اولاً عناصری که باید متوازن گردند برای جامعه ضروری هستند یا حق وجود دارند، و ثانیاً، بدون حالت تعادل میان آنها، یکی از عناصر بر دیگران تفوق می یابد، به منافع و حقوق آنها تجاوز می کند و ممکن است نهایتاً دیگران را نابود و مضمحل کند و جایگزین آنها شود. اما از آنجا که هدف، علاوه بر حفظ همه عناصر سیستم، ثبات آن است، هدف تعادل باید جلوگیری از تفوق یکی از عناصر بر دیگری باشد. حفظ تعادل به این ترتیب صورت می گیرد که عناصر مختلف مجاز باشند گرایشهای متضاد خود را تا نقطه ای ادامه دهند که گرایش هیچیک از آنها چنان قوی نباشند که بر گرایش سایر عناصر تفوق یابد، اما گرایش هر یک به آن اندازه ای قوی باشد که مانع از تفوق سایرین بر خود شود(مورگنتا، 1389: 289). از نگاه مورگنتا، موازنه قدرت به مثابه پیامد طبیعی و اجتناب ناپذیر مبارزه قدرت، عمری به درازای تاریخ دارد، اما اندیشه نظری منظم، که در قرن شانزدهم آغاز شد، و در سده های نوزدهم و بیستم به اوج خود رسید، عموما موازنه قدرت را ابزاری حراستیمي دانند که اتحادی از دولتها، که نگران استقلال خود هستند، در مقابل طرحهای دولتی دیگر برای سلطه جهانی، که در آن زمان پادشاهی جهانی نامیده می شدند، از آن استفاده می کنند.(همان،315) برداشت مورگنتا از مفهوم توارن، بر گرفته از علوم طبیعی است. او هدف توازن را ممانعت از تفوق یکی از عناصر بر دیگری و نتیجه آن را پویایی و ماندگاری جمعی می داند. مورگنتا توازن قوا / موازنه قدرت را پدیده ای اجتماعی عامی می داند که کارکردهای آن در سطح داخلی و بین المللی و همچنین نتایج آن متفاوت است. این تفاوت منبعث از تفاوت بنیادینی است که واقع گرایان میان جامعه داخلی و نظام بین الملل قائلند و تحت عناوینی چون متمرکز بودن و نامتمرکز بودن جامعه داخلی و نظام بین الملل، فقدان اقتدار – مرجعیت، تشابه کارکردی و تخصص یافتگی کارکردها عرضه داشته اند. مورگنتا توازن قوا / موازنه قدرت، را در سیاست داخلی در چارچوب نسبتاً ثابت جامعه ای یکپارچه که اجتماع قوی و قدرت بلامنازع حکومت مرکزی آن را حفظ می کند می بیند، حال آنکه نظام بین الملل، اجتماع را ضعیف و اقتدار مرکزی را غایب می داند و در چنین شرایطی ثبات جامعه و آزادی بخش های تشکیل دهنده آن را تا حد زیادی منوط به عملکرد توازن قوا / موازنه قدرت می پندارد(لیتل، 1389: 17). مورگنتا توازن قوا / موازنه قدرت را به حیطه های ریزتر و عینی تر هم می کشاند. او فرایند ایجاد توازن را از طریق «کاهش وزن کفه سنگین تر» و «افزایش وزن کفه سبک تر» عملی می داند و برای آنها تاکتیک هایی ذکر می کند : 1. تفرقه بینداز و حکومت کن، و 2. افزایش قدرت دولت ضعیف تر که شیوه های غرامت، کاهش و افزایش تسلیحات و اتحادها، ابزار آنند. در کنار مفاهیم توازن و موازنه مورگنتا عنصر سومی را نیز بر می شمرد که همچون حسگری عمل می کند که هر گاه توازن میان دو ائتلاف را در حال تغییر ببیند، وارد عمل می شود و از طریق افزودن وزن خود به کفه در حال سبک شدن، توازن را اعاده می کند وی این عامل را «حافظ توازن» می نامد و نمونه ی آن را بریتانیای کبیر در حفظ توازن قوا در اروپا معرفی می کند(لیتل، 1389: 19). 2-4-2- تلقی نو واقع گرایانه از توازن قوا نو واقع گرایان نیز جایگاهی محوری برای توازن قوا / موازنه قدرت قائل شده اند. پدر نو واقع گرایی یعنی کنت والتز (1979)، نگاه تاریخی کلاسیک را رها کرده، نگرشی ساختاری به سیاست بین الملل بر می گزیند(ليتل،1389: 20). از دید والتز نظریه موازنه قوا با این فرض شروع می شود که دولت ها حداقل خواهان حفظ خود و در طیف حداکثری استیلای جهانی می باشند. دولت ها از روش های مختلفی برای رسیدن به این هدف استفاده می نمایند. این ابزارها به دو دسته تقسیم می گردند : تلاش های داخلی از جمله افزایش توانایی اقتصادی، توان نظامی و اتخاذ استراتژی های هوشمندانه می باشد. تلاش های معطوف به خارج است. مانند گسترش و تقویت اتحادهای خودی و یا تضعیف اتحادهای مخالف. بازی استراتژیک خارجی نیاز به دو یا چند بازیگر خواهد داشت. در این میان روش جبران بی تعادلی خارجی در مراحل اولیه داخلی است. شرط تحقق نظریه نیز همزیستی دو یا چند دولت در درون یک سیستم مبتنی بر خودیاری است. بر این اساس نظریه موازنه قوا در مقام مقایسه با حوزه اقتصادی، نوعی نظریه خرد می باشد.سیستم بین الملل مانند بازار اقتصادی توسط اقدامات و تعاملات واحدهای خود شکل می گیرد و نظریه بر اساس مفروضاتی در مورد رفتارهای آن شکل می گیرد(قاسمی، 1390: 477). به طور کلی از دید والتز نظریه موازنه قوا در مورد نتایج ناشی از اقدامات ناخواسته دولت هاست و مفروضاتی را در مورد منافع و انگیزه دولت ها و تبیین آنها بیان می کند. در بنیان گذاری و ترسیم نظریه مذکور اصول متعددی را مطرح می نمایدکه مهمترین آنها عبارتند از : جایگاه دولت ها بر رفتار آنها مؤثر است، دولت ها برای توازن قدرت تلاش می کنند تا به حداکثر رساند آن، نظریه موازنه قوا عرصه سیاست بین الملل را به عنوان گستره رقابتی تصور می نماید. سرنوشت هر دولت بستگی به پاسخ های آن به رفتار دولت های دیگر دارد. رقابت تمایل به یکسان بودن رقابت کنندگان را ایجاد می کند. تاثیر رقابت، صرفا محدود به گستره نظامی نیست. جامعه پذیری نسبت به سیستم نیز رخ می دهد ( قاسمي، 1390: 478). والتز انتظارات زیر را از موازنه قوا مطرح می کند : دولت ها در رفتار توازن بخشی درگیر می شوند و این الزاما به معنای توازن قدرت نیست، سیستم تمایل شدید به قدرت دارد ولی انتظار بر آن نیست که توازن به صورت دفعی ایجاد شود یا حفظ و پایدار باشد، توازن قوایی که به صورت دفعی از بین برود، مجددا ایجاد خواهد شد، توازن قوا مکرراً شکل می گیرد، با توجه به رقابتی بودن سیستم دولت ها، ویژگی رقباء مشخص خواهد شد، دولت ها از یکدیگر تقلید می نمایند و بنابر این نسبت به این سیستم جامعه پذیر شده یا خواهند شد(همان: 479). موضوع دیگر در نظریه سازی موازنه قوا والتز تعدد بازیگران می باشد. به نظر وی با وجود تعداد زیاد دولت ها در سیستم بین الملل، تعداد کمی از قدرت های بزرگ در آن وجود دارند. سیستم های بزرگ و کوچک با یکدیگر متفاوت می باشند. والتز برای تبیین موضوع از منطق اقتصادی بهره می گیرد. ساختار بازار از بعد ریشه ای فرد دگراست، از بعد نسلی خود بخودی است و از بعد ترکیب متجانس است. و تفاوت نه در کارکردها و ویژگی بازیگران بلکه بر اساس توزیع توانایی بین آنهاست. به این سبب متغیر تعداد نقش مهمی در تمایز دارد. در این راستا والتز اصول زیر را مطرح می کند: اقتصادیون بر این باورند که بیش از هر عامل دیگر اندازه نسبی شرکت، بقاء آن را شرکت را تامین می کند، شرکت های بزرگ راه های مختلفی برای حفظ خود دارند؛ ثبات با توجه به مشکلات تازه وارد ها در رقابت با شرکت های مستقر و درای جایگاه در بازار افزایش می یابد؛ هرچه سد و موانع بیشتر باشد، تعداد کمی می توانند از آن عبور نمایند و بنا بر ایجاد موانع بیشتر در برابر تازه واردها، ثبات بیشتر سیستم را در پی خواهد داشت؛ با افزایش تعداد واحدها هزینه چانه زنی نیز افزایش خواهد یافت؛ با افزایش تعداد انگیزه هر کدام از طرف ها به صورت فردی در تحمل هزینه ها افزایش می یابد؛ با کاهش تعداد اعضاء سیستم، انگیزه طرف ها در حفظ سیستم افزایش خواهد یافت؛ هر چه گروه افزایش یابد هزینه اجرای توافقات و دستاوردهای احتمالی به صورت نامتناسب تری توزیع می گردد؛ تنوع طرف ها، مشکلات دستیابی به توافق را افزایش می دهد؛ به علت تاثیر توافق و مطلوبیت حفظ یا اصلاح آن در طی زمان، نحوه نظارت بر اعضاء به مشکل جدی تبدیل می شود؛ هر چه تعداد طرف ها افزایش یابد، مشکل پیش بینی و بررسی رفتار طرف ها نیز بیشتر بروز خواهد کرد. البته اینکه کوچکتر بهتر است و اینکه سیستم دوتایی از همه بهتر است باید منوط به این موضوع شود که فقط برای رسیدن به هدف خاص و نه هر نتیجه ای که طرف ها دنبال می کنند (قاسمی، 1390: 479). و سرانجام وابستگی متقابل در سیستم مطرح می نماید و در این قالب دو موضوع زیر مد نظر وی قرار می گیرد: وابستگی متقابل در قالب حساسیت و آسیب پذیری تعریف می شود. به علت اینکه دولت ها واحدهایی مشابه هستند، وابستگی متقابل بین آنها در مقایسه داخلی پایین است (همان: 480). به طور کلی نظریه موازنه قوا والتز را می توان به صورت زیر ترسیم نمود : شکل 1 - 1 : والتز و نظریه موازنه قوا نظریه موازنه قوا به عنوان مکمل نظریه سیستمی (دیدگاه والتز) اصول زیربنایی نظریه موازنه قدرت تلاش دولت ها برای توازن قدرت نه به حداکثر رساندن قدرت عرصه سیاست بین الملل به عنوان گستره رقابت تمایل به شباهت رقابت کنندگان جامعه پذیر شدن دولت ها به سیستم رقابتی الیگوپلی بودن سیاست بین الملل شکل گیری و زوال مکرر موازنه قدرت فرد گرا بودن سیستم بین الملل خودبخودی و ترکیب متجانس شباهت کارکردی بین دولت ها، مهم بودن توزیع توانایی ها، مهم شدن تعداد بازیگران در موازنه منطق والتز در تبیین تعداد طرف ها: بهره گیری از منطق اقتصادیون: مهم بودن اندازه نسبی شرکت در بقاء آنها جلوگیری از ورود بازیگران تازه وارد و جدید و افزایش ثبات تاثیر افزایش تعداد بر افزایش هزینه چانه زنی تاثیر افزایش تعداد بر کاهش انگیزه تحمل هزینه ها کاهش تعداد و افزایش انگیزه طرف ها در حفظ سیستم افزایش تعداد و توزیع نامتناسب هزینه اجرای توافقات و دستاوردهای احتمالی تنوع طرف ها و افزایش مشکلات دستیابی به توافق افزایش تعداد طرف ها و افزایش معضل نظارت بر اعضاء در طی فرآیند زمان بروز مشکل پیش بینی و بررسی رفتار طرف ها 2-5- موازنه قوا و مطالعات منطقه ای در دوران پس از جنگ سرد، موازنه قدرت در دو سطح منطقه ای و جهانی مورد توجه قرار گرفته است. تغییر در ماهیت سیاست بین الملل منجر به شکل گیری گزینه های مختلفی در عرصۀ موازنه قدرت شده است(مصلی نژاد،134:1390). در حوزه مطالعات منطقه ای موازنه قوا از ویژگی خاصی برخوردار است. این ویژگی ها به ساخت فیزیکی منطقه بویژه بخش بندی داخلی آن، حضور بخش مداخله گر و پیوند آن باسیستم جهانی و سیستم های کنترل نظم آن مرتبط می باشد. از سوی دیگر سطح و میزان انسجام داخلی منطقه نیز بخش دیگری از ویژگی های سیستم موازنه قوا منطقه ای و الگوهای رفتاری مرتبط با آن را تشکیل می دهد. از این منظر سیستم موازنه قوا منطقه ای از بعد مدل فیزیکی دارای ویژگی هایی است که با مدل کلاسیک آن متفاوت می باشد. از این بعد سیستم و مواز نه قوای منطقه ای محل تلاقی دو نوع سیستم نظم سیستمی است؛ نخست هر منطقه جولانگاه دو نوع سیستم کنترلی است. از یک سو سیستم کنترل نظم جهانی و از سوی دیگر سیستم کنترل منطقه ای با یکدیگر برخورد می نمایند. در این میان قدرت مداخله گر منطقه ای به عنوان قدرت بزرگ جهانی حلقه چنین پیوندی است. از سوی دیگر تفاوت قدرت در سطح درون منطقه با سطح بین الملل الگوهای رفتاری خاصی را از ناحیه واحدها سبب می گردد(قاسمی، 1390: 493). وظیفه موازنه قوا منطقه ای حفظ استقلال کشورها و جلوگیری از بلعیدن آنها توسط دولت قوی تر می باشد. به هر حال امروزه نیز مانند گذشته موازنه قوا در سطح عمومی و یا منطقه ای موجب ایجاد نظم می گردد. این سیستم نیز مانند عوامل دیگری چون حقوق بین الملل، مذاکره دیپلماتیک و جنگ در پی ایجاد جامعه ای است که در آن هیچ یک از کشورها به آن اندازه قوی نشود که داعیه تشکیل امپراطوری بزرگ و سلطه بر دیگران را داشته باشد(علی بابایی، 1370: 45-144). موازنه منطقه ای یکی از اصلی ترین شاخص های سیاست قدرت در دوران پس از جنگ سرد محسوب می شود. از آنجا که هر گاه موازنه قدرت دچار دگرگونی شود، زمینه برای شکل گیری منازعه و جنگ به وجود می آید، بنابراین بخشی از منازعات کنونی در روابط آمریکا، ایران، عربستان سعودی، ترکیه، سوریه را می توان انعکاس تغییر در توازن قدرت دانست. 2-6- نقش مؤلفه های ژئوپلیتیکی در موازنه منطقه ای کشورهایی که در معرض تهدیدات ژئوپلیتیکی قرار می گیرند، بیش از سایر کشورها به توازن قدرت نیازمندند. کشورهای خاورمیانه و خلیج فارس در چنین شرایطی قرار دارند. همواره نشانه هایی از توازن قدرت ناپایدار در این حوزه جغرافیایی وجود دارد. علت اصلی آن را می توان مداخله قدرت های بزرگ در حوزه سیاست منطقه ای دانست. در چنین شرایطی است که تهدیدات فراروی واحدهای سیاسی به صورت دائمی در حال افزایش و پیچیدگی است(کاکس، 1387: 297). در همین راستا، تحولات اخیر در خاورمیانه را می توان به عنوان محور اصلی تغییر در موازنۀ قدرت منطقه ای دانست. هر گونه جابه جایی در ساخت قدرت سیاسی کشورهای منطقه، دارای پیامدهای راهبردی برای کشورهای مختلف خواهد بود. به عبارتی دیگر، جا به جایی قدرت و رهبران سیاسی در خاورمیانه نه تنها منجر به ایجاد خلاء قدرت در سطح منطقه ای می شود بلکه می توان آن را زمینه ساز دگرگونی های بنیادی تری در حوزۀ امنیت منطقه ای دانست. بنابراین تحولات مربوط به بهار خاورمیانه بر معادله قدرت و موازنه منطقه ای خاورمیانه تأثیر گذار خواهد بود. در این مورد می توان تحولات سوریه از مارس 2011 را در زمره عوامل تأثیر گذار بر نیازها و شکل بندی ها امنیتی ایران دانست. هر تحول منطقه ای می تواند بر چگونگی توازن قدرت بین کشورهای خاورمیانه و خلیج فارس تأثیر گذارد. با شکل گیری تحولات در منطقه خاورمیانه، کشورهایی همانند ترکیه، عربستان و قطر در صدد برآمدند تا بر موازنۀ منطقه ای تاثیر به جا گذارند برخی اقدامات انجام شده توسط ترکیه و عربستان سعودی را می توان در زمره عوامل و مؤلفه هایی دانست که توازن منطقه ای را تحت تأثیر قرار داده است. از جمله این عوامل می توان به حمایت های مالی، تسلیحاتی و لجستیکی کشورهایی همچون ترکیه، عربستان و قطر از مخالفان اسد، نام برد. این امر موازنه منطقه ای را تحت تأثیر قرار داده و منجر به بروز واکنش های جدیدی در فضای منطقه ای و بین المللی می شود. بنابراین بازیگرانی که نقش رقیب منطقه ای ایران ایفا می نمایند، تلاش دارند تا نقش ایران در برقراری امنیت منطقه ای در خاورمیانه را کاهش دهند. به همین دلیل از یک سو درصدد تغییر موازنه قدرت منطقه ای علیه جمهوری اسلامی ایران هستند، از سوی دیگر تلاش می کنند تا موج های جدید نوگرایی را در حوزه شکل بندی های قدرت منطقه ای تحت تاثیر قرار دهند(مصلی نژاد،1391: 35). 2-7- نظم های منطقه ای 2-7-1- تعریف منطقه : منطقه به مجموعه ای از کشورها اشاره دارد که با جغرافیا و یک ویژگی مشترک یا بیشتر- مانند سطح توسعه، فرهنگ، یا نهادهای سیاسی- باهم در پیوندند. یک منطقه دسته ای از کشورهاست که از نظر سیاسی وابستگی متقابل داشته یا تصور می کنند که اینگونه هستند (دیوید و همکاران، 1392: 29). 2-7-2- ساختار نظام های منطقه ای کانتوری و اشپیگل از چهار متغیر الگویی نام می برند که جریانات مختلف منطقه ای را تعیین می کنند و سبب تمایز آنها از یکدیگر می شوند. این چهار متغیر عبارتند از : ماهیت و سطح انسجام یا میزان تشابه و مکمل بودن؛ هر چه انسجام یا تشابه بین واحدها بیشتر باشد شرایط برای ایجاد یک نظم منطقه ای مساعدتر است. همچنین میزان مبادلات بین این واحدها برای شناخت یک نظام منطقه ای، بسیار مهم است. شباهت سیاسی، اجتماعی، و اقتصادی همراه مجموعه ای از میراث تاریخی، فرهنگی، زبانی و قومی می تواند زمینه ای را برای انسجام درون یک منطقه یا نظام تابعه فراهم نماید. سطح قدرت در نظام تابعه؛ این متغیر به سطح قدرت بازیگران منطقه ای باز می گردد. میزان قدرت هر یک از بازیگران منطقه ای، نقش کلیدی در معادلات درون منطقه ای ایفا می کند. از نظر سطح قدرت، بازیگران منطقه ای را می توان به 3 دسته تقسیم کرد : 1) بازیگر انی که نقش مؤثری در نظام منطقه ای خود ایفا می کنند مانند ایران، ترکیه، مصر، عربستان سعودی و عراق. 2) بازیگرانی که توانایی آنها برای اثر گذاری در نظام منطقه ای محدود است مانند سوریه، لبنان، اردن و یمن.3 ) بازیگرانی که توانایی ایجاد تغییرات در نظام منطقه ای را ندارند مانند بحرین، قطر و عمان. ماهیت ارتباط بین نظام تابع و نظام مسلط؛ سومین متغیر الگویی که در شکل گیری یک نظام تابعه مؤثر است، ماهیت ارتباط بین نظام تابعه و نظام مسلط بین الملی است. این ارتباطات در قالب مناسبات دیپلماتیک، روابط اقتصادی، تجاری، مبادله نخبگان و دانشگاهیان، حمل و نقل و وسایل ارتباط جمعی پدیدار می گردد. بدون تردید افزایش ارتباطات، مبادلات و مناسبات در گسترش پیوند های بین یک نظام منطقه ای و نظام مسلط منطقه ای می تواند مؤثر باشد. برخی از بازیگران منطقه ای ممکن است مناسبات بسیار نزدیکی با نظام مسلط داشته باشند. در این موارد می توان اسرائیل و مصر در خاورمیانه نام برد یا برعکس که مناسبات آنها با نظام مسلط خصمانه باشد مانند ایران. ساختار روابط درون منطقه ای؛ این متغییر الگویی به ساختار روابط بین بخش های پیرامونی و مرکزی مربوط می شود. به طوری که گفته شد سطح قدرت و ماهیت ارتباطات بین بازیگران مرکزی و پیرامونی، سبب پیدایش نوع خاصی از روابط ساختاری در بین آنها می شود. با توجه به بیگانگی بازیگران از یکدیگر در توزیع قدرت میان آنها، می توان انتظار داشت که ساختار روابط بین بازیگران بیشتر به وابستگی یک طرفه نزدیک باشد تا به وابستگی متقابل، اما این عدم مساوات در توزیع قدرت، قانون عام نیست. در مواردی اتفاق افتاده است که یکی از بازیگران قدرتمند نظام تابعه، به مقتضای عوامل فرهنگی نتواند به طور مسالمت آمیزی نقش مرکزی را ایفا کند. دستیابی این بازیگران به نقش مرکزی، زمانی ممکن است که در بین بازیگران مرکزی به گونه ای تعارض ساختاری وجود آید که حفظ نظام تابعه در گرو نقش آفرینی یک بازیگر بیگانه باشد. تا کنون دو بار تعارض بین کشورهای محافظه کار عرب این موقعیت را برای ایران فراهم کرده است که به نقش آفرینی در خاورمیانه بپردازد. بار اول ایران در اوائل دهه 1970 شروع به دخالت در شمال عراق ، سرکوب جنبش ظفار، دخالت در شاخ آفریقا و مداخله در یمن کرد. بار دیگر نیز اخلاف در بین کشورهای عربی در جریان تجاوز عراق به کویت، سبب شد ایران نقش مهمی در منطقه به عهده بگیرد و با محکوم کردن تجاوز عراق و حمایت از استقلال و تمامیت ارضی کویت روابط خود را با کشورهای عربی – که بدنبال جنگ ایران و عراق تیره شده بود – بهبود بخشید( جعفری ولدانی، 1388: 31). 2-7-3- ساختار نظام موازنه قدرت در منطقه خاورمیانه منطقه خاورمیانه در میان مناطق استراتژیک جهان با دارا بودن 15 کشور با ویژگی های متفاوت اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و طبیعی نمونه بارز و پیچیده ای از رقابت ها، کنش ها و واکنش ها و جستجوی ایفای نقش ملی و منطقه ای به وسیله این کشورها ارائه می دهد. از دیدگاه قدرت برتر جهانی این منطقه، کمان بی ثباتی استراتژیک نام گرفته و روند کلیدی در آن، اغتشاش و بی ثباتی استراتژیک می باشد( افشردی و همکاران، 1388: 114). آمریکا در مقطع زمانی اولیه بعد از یازده سپتامبر در چارچوب طرح خاورمیانه بزرگ سعی داشت اصلاحاتی بنیادین در جهان عرب ایجاد کند و عراق به عنوان اولویت اول انتخاب شد. اما بعد از چند سال متوجه شد که این اقدام به افزایش نفوذ منطقه ای ایران و افزایش شکاف با متحدین عرب سنتی اش منجر شده است. با توجه به این تغییر و تحولات، امریکا از اواسط سال 2006 به ویژه از زمان جنگ 33 روزه تغییراتی در رویکرد خاورمیانه ای خود داد و پس از آن ایجاد بازدارندگی و موازنه سازی در مقابل ایران بسیار پرنگ تر شد. در این راستا بود که آمریکا تأکید بر اصلاحات در جهان عرب را بسیار تعدیل و حتی تعطیل کرد و کوشید به کشورهای میانه رو عربی نزدیک شود. با تلاش امریکا و برجسته شدن تهدیدات ناشی از موقعیت جدید ایران برای کشورهای عربی، سیاست مداران واشنگتن سعی کردند جبهه و ائتلاف جدیدی متشکل از دولت های میانه رو عربی، اسرائیل و امریکا در مقابل محور ایران و متحدان آن شکل دهند. در شرایط کنونی ائتلافی ضد ایرانی توسط کشورهای منطقه خاورمیانه به رهبری ایالات متحده شکل گرفته است. برای تبیین این ائتلاف، نخست باید تعریفی از مفهوم ائتلاف ارائه داد. ائتلاف یک تعهدرسمی یا غیر رسمی به همکاری امنیتی با نیت افزایش قدرت، امنیت و نفوذ هریک از آنان است. عنصر کلیدی در معنادار ساختن یک ائتلاف، تعهد به حمایت متقابل در برابر تهدیدات ناشی از یک یا چند بازیگر خارجی است. در شرایط کنونی چنین ائتلافی بر علیه ایران شکل گرفته، کشورهای غربی، عربی و اسرائیل به دلایلی مشترک و متفاوت ایران را تهدید تصور می کنند و با نگرانی به فعالیت های آن نگاه می کنند و به همین دلایل است که این کشورها با نگرانی و احساس تهدید به فعالیت های هسته ای ایران نگاه می کنند. این بازیگران سعی می کنند تا با تشکیل ائتلاف هایی جلوی هژمون منطقه ای را بگیرند. 2-7-4- ائتلاف ها و محورهای منطقه ای ائتلاف غربی – عربی موجود در منطقه خاورمیانه را می توان ائتلاف چرخ پره ای نامید ، بدان معنا که ایالات متحده به مثابه چرخ و محور ائتلاف عمل می کند و اعراب و اسرائیل با همراهی با آن، به پره های این ائتلاف شکل می دهند و سعی در موازنه گری در برابر ایران دارند. اگر چه این ائتلاف، به ویژه با حضور اسرائیل در آن تا حدودی شکننده است، اما مأموریت آن روشن است و آن موازنه کردن و مهار ایران است( شریعتی نیا،1389: 202). در مقابل مدل چرخ پره ای یا محافظه کار، ایران محوری دیگری از ائتلاف و موازنه ایجاد کرده است که موسوم به «محور مقاومت یا پایداری» عربی است که در این مدل متحدان استراتژیک ایران حماس، حزب الله و پل ارتباطی آنان سوریه است که به عنوان عمق نفوذ استراتژیک ایران و خط مقدم مقاومت شناخته می شود. سقوط صدام (2003) و به قدرت رسیدن حکومت شیعی در عراق نیز این کشور را به این حلقه تا حدودی نزدیک کرد. روابط نزدیک حکومت شیعی عراق با جمهوری اسلامی ایران، رابطه با سوریه و حزب الله لبنان ؛ همواره این مسأله در سطح منطقه مطرح بوده است که توازن استراتژیک منطقه ای به هم خورده است و ایران جایگاه ویژه و برتری در سطح منطقه به دست آورده است، از جمله کشورهای منطقه که نسبت به این مسئله واکنش نشان دادند رژیم صهیونیستی و عربستان بودند و در مقابله با ایران، تشییع و مقاومت برآمدند، بعد از تحولات اخیر منطقه ترکیه نیز به تدریج به این جریان نزدیک شده است و درصدد جلوگیری از نقش ایران در منطقه پرداخت. در مورد بحران سوریه می توان گفت که تداوم و پیچیدگی بحران این کشور ناشی از رقابت بین دو جریان متضاد «مقاومت» و «محافظه کار» در منطقه خاورمیانه است. توضیح آنکه، پیش از انقلاب‎های عربی و به راه افتادن موج بیداری اسلامی در کشورهای عربی، نظام منطقه‎ای حول دو محور مشخص یعنی «محور اعتدال یا محافظه کار» و «محور مقاومت یا پایداری» شکل گرفته بود. محور اعتدال شامل کشورهای عربستان سعودی، قطر، ترکیه و چند کشور دیگر خلیج فارس بودند. ویژگی اصلی این محور این بود که اعضای این محور سیاست خارجی خود را در چارچوب سیاست‎های خاورمیانه‎ای غرب و به ویژه ایالات متحده آمریکا تعریف می‎کردند. در حالی که «محور مقاومت» یا «پایداری» که شامل کشورهای ایران و سوریه هستند، در تضاد با سیاست‎های منطقه‎ای آمریکا قرار دارند. در این میان، سوریه در محور مقاومت از جایگاه ژئوپلیتیک و استراتژیک ویژه‎ای برخوردار است؛ چرا که حلقه اتصال بین ایران با حزب الله در لبنان وجریان مقاومت حماس در فلسطین است. با آغاز بهار عربي شاهد بروز رقابت فزاینده بین جریان مقاومت شامل كشورهاي ایران و سوریه و گروههاي مقاومت حزب الله لبنان و حماس در مقابل جریان محافظه کار در منطقه خاورميانه بوده ايم.



---------------------------

(سایت مرجع پایان نامه ) –286 دانلود فایل

 ***********************  توجه کنید : نکته مهم : هنگام انتقال متون از فایل ورد به داخل سایت بعضی از فرمول ها و اشکال (تصاویر) درج نمی شود یا به هم ریخته می شود یا به صورت کد نشان داده می شود ولی در سایت اصلی می توانید فایل اصلی را با فرمت ورد به صورت کاملا خوانا خریداری کنید: سایت مرجع پایان نامه ها (خرید و دانلود با امکان دانلود کردن رایگان نمونه ها) : elmyar.net   ***********************   دانشکده حقوق و علوم سیاسی پایان نامه جهت اخذ مدرک کارشناسی ارشد رشته مطالعات منطقه ای( گرایش خاورمیانه و شمال آفریقا ) عنوان: نقش قدرت های منطقه ای در تحولات سوریه استاد راهنما: دکتر اصغر جعفری ولدانی استاد مشاور: دکتر علی آدمی نگارش: سید علی نجات تابستان92 تقدیم به او که شوق دانستن را در وجودم نهاد و تقدیم به کسانی که عاشقانه روشنی وجودشان، چراغ هدایتم شد پدر، مادر و خانواده ام. تقدیر و تشکر خدای من! با نعمتت مرا آغاز کردی، بیش از آنکه چیزی به یاد آمدنی باشم. ستایش یگانه ای را که حضورش، همواره روح پویایی را در زندگانی ام می دمد و آوای هلهه در ستارگان را نوید می دهد. رحمت واسعه خداوندی فرصتی داد تا به اقتضای توان و وسع خود از محضر اساتید گرانقدر بهره جویم و ره توشه ای از بار علمی ایشان برگیرم. از استاد راهنمای بزرگوارم جناب آقای دکتر جعفری ولدانی به خاطر راهنمائی هایشان در انجام این پایان نامه قدردانی و سپاس گذاری می نمایم. بزرگ انسانی که داشته های امروزم را مدیون الطاف دیروز ایشان هستم. همچنین از استاد مشاور جناب آقای دکتر علی آدمی صمیمانه قدردانی می نمایم. از استاد بزرگوار جناب آقای دکتر طباطبایی که به عنوان داور، زحمت بازخوانی این پایان نامه را به عهده داشتند و نظرات ارزنده ای در هر چه بهتر شدن آن ارائه نمودند کمال سپاسگزاری را دارم. چکیده شروع اعتراضات سوریه از مارس 2011 پس از دومینوی انقلاب های عربی، اگر چه با خواسته های مردمی همراه بود، اما با فاصله ای اندک صحنه سیاسی سوریه را شاهد اغتشاشات و ناآرامی هایی کرد که متأثر از حمایت ها و دخالت های خارجی بود. با شکل گیری بحران سیاسی در سوریه، بازيگران منطقه ای مطابق مقدورات و محذورات خود، همچنین با تبعيت از آموزه‌هاي رئاليستي حاکم بر سياست خارجي خود که مبتني بر آموزه‌هاي واقعگرايانه می باشد؛ در صدد تأمين حداکثر منافع ملي خويش در ابعاد گوناگون از طريق مشارکت در بحران سوريه بوده اند. در همین راستا پرسش اصلی این است که نقش قدرت های منطقه ای در تحولات سوریه چیست؟ فرضیه اصلی نگارنده این است که رقابت، تضاد منافع و دیدگاه های متعارض قدرت های منطقه ای، موجب پیچیدگی، تشدید تحولات و تداوم بحران در سوریه شده است. نوشتار حاضر به روش توصیفی- تحلیلی و با تکیه بر منابع کتابخانه ای و الکترونیکی می باشد؛ فصول مختلف پژوهش در جهت تحقق فرضیه مزبور طراحی و سازماندهی شده است. همچنین یافته های پژوهش از این امر حکایت دارد که تعارض منافع میان بازیگران منطقه ای تأثیرگذار در بحران سوریه، بازی با حاصل جمع جبری صفر را ایجاد کرده است. این نوع نگاه مانع هر گونه سازش، و راه حل سیاسی برای خروج از بحران سیاسی در سوریه شده است. این امر به نوبه ی خود علاوه بر پيچيدگي بيش از پيش بحران سوريه، موجب افزايش حجم منازعاتي آن نيز گرديده است. مجموعه این شرایط و شکاف های عمده داخلی در کنار متغیرهای مؤثر و مداخله گر منطقه ای و بین المللی، موجب تشدید تحولات و تداوم بحران در سوریه شده است و راه حل سیاسی برای خروج از بحران را دشوار ساخته است. واژگان کلیدی: بحران سوریه، قدرت های منطقه ای، محور محافظه کار، محور مقاومت، رقابت منطقه ای، موازنه منطقه ای. فهرست مطالب عنوان صفحه فصل اول : کلیات تحقیق 1-1- طرح و تبیین موضوع.................................................................................................................................1 اهمیت و ضرورت تحقیق..........................................................................................................................2 سوال اصلی تحقیق ...................................................................................................................................2 فرضیه اصلی تحقيق..................................................................................................................................3 تعريف مفاهيم و اصطلاحات تحقيق......................................................................................................3 1-5-1- قدرت منطقه ای.........................................................................................................................................3 1-5-2- بحران..........................................................................................................................................................3 1-5-3- موازنه قدرت...............................................................................................................................................3 1-5-4- ژئوپلیتیک....................................................................................................................................................4 1-5-5- بیداری اسلامی...........................................................................................................................................4 سوابق تحقیق.............................................................................................................................................4 متغیرهای تحقیق......................................................................................................................................6 روش تحقیق...............................................................................................................................................6 موانع و محدودیت های تحقیق..............................................................................................................6 سازماندهی تحقیق....................................................................................................................................6 فصل دوم : چارچوب نظری 2-1- مقدمه.............................................................................................................................................................. 9 2-2- تاریخچه موازنه قدرت..................................................................................................................................10 3-2- شیوه های تامین و حفظ موازنۀ قدرت .................................................................................................11 4-2- رویکردهای نظری به موازنه قدرت...........................................................................................................13 2-4-1- نظریه کلاسیک واقع گرا.......................................................................................................................13 2-4-2- تلقی نو واقع گرایانه از توازن قوا.........................................................................................................15 عنوان صفحه 2-5- موازنه قوا و مطالعات منطقه ای................................................................................................................20 2-6- نقش مؤلفه های ژئوپلیتیکی در موازنه منطقه ای.................................................................................21 2-7- نظم های منطقه ای...................................................................................................................................22 2-7-1- تعریف منطقه...........................................................................................................................................22 2-7-2- ساختار نظام های منطقه ای................................................................................................................22 2-7-3- ساختار نظام موازنه قدرت در منطقه خاورمیانه...............................................................................24 2-7-4- ائتلاف ها و محورهای منطقه ای.........................................................................................................25 فصل سوم : کالبد شکافی تحولات سوریه 3-1- ژئوپلیتیک سوریه.........................................................................................................................................28 3-2- سیری در تحولات سیاسی سوریه...........................................................................................................30 3-3- چگونگی شکل گیری بحران سوریه.........................................................................................................35 3-4- سطوح تحلیل بحران سوریه.......................................................................................................................39 3-4-1- سطح تحلیل داخلی ..............................................................................................................................39 3-4-1-1- شکاف مذهبی- طایفه ای................................................................................................................39 3-4-1-2- شکاف سیاسی.....................................................................................................................................40 3-4-1-3- شکاف اقتصادی..................................................................................................................................40 3-4-2-سطح تحلیل فرامنطقه ای ...................................................................................................................41 3-4-3- سطح تحلیل منطقه‎ای..........................................................................................................................44 عنوان صفحه فصل چهارم: واکاوی نقش ترکیه، عربستان سعودی و قطر در بحران سوریه بخش اول: نقش ترکیه در بحران سوریه 4-1- مقدمه..............................................................................................................................................................48 4-2- روابط ترکیه و سوریه در دوران معاصر....................................................................................................49 4-3- عوامل اختلاف انگیز در روابط ترکیه و سوریه......................................................................................51 4-3-1- اختلاف ارضی بر سر استان هاتای.......................................................................................................51 4-3-2- مسأله تقسیم آب.....................................................................................................................................52 4-3-3- مسأله کردها.............................................................................................................................................53 4-4- تحولی کوتاه در روابط دو کشور................................................................................................................55 4-5- نگاه دوباره ترکیه به خاورمیانه.................................................................................................................56 4-6- رویکرد سیاست خارجی ترکیه در قبال بحران سوریه..........................................................................57 4-6-1- مرحله ی اول؛ نصحیت و ارشاد............................................................................................................58 4-6-2- مرحله ی دوم؛ تهدید و فشار................................................................................................................58 4-7- دلایل تغییر رویکرد سیاست خارجی ترکیه در قبال تحولات سوریه..............................................62 4-7-1- توجه به منافع ملی.................................................................................................................................62 4-7-2- ایفای نقش رهبری ................................................................................................................................63 4-7-3- ایجاد تغییر در موازنه ی منطقه ای....................................................................................................64 4-8- چالش ها و فرصت های ترکیه نسبت به رویکرد خود در تحولات سوریه.......................................66 بخش دوم: نقش عربستان سعودی در بحران سوریه 4-9- روابط عربستان سعودی و سوریه..............................................................................................................70 4-10- رویکرد سیاست خارجی عربستان سعودی در قبال بحران سوریه.................................................70 عنوان صفحه 4-11- رویکرد تهاجمی به نظام وحمایت از معارضین...................................................................................72 4-12- دلایل اتخاذ رویکرد تهاجمی عربستان در قبال تحولات سوریه......................................................75 4-12-1- رقابت های منطقه ای و بین المللی، عربستان و سوریه...............................................................75 4-12-2- اختلافات ایدئولوژیکی: تقابل مقاومت با محافظه‌کاری عربی......................................................76 4-12-3- نزدیکی استراتژیک سوریه با ایران..................................................................................................77 4-12-4- رقابت با ایران و تغییر در موازنۀ قدرت منطقه ای........................................................................79 4-13- چالش ها و فرصت های عربستان سعودی نسبت به رویکرد خود در تحولات سوریه..............81 بخش سوم: نقش قطر در بحران سوریه 4-14- کوچکِ بلند پرواز.......................................................................................................................................84 4-15- رویکرد سیاست خارجی قطر در قبال بحران سوریه..........................................................................85 4-16- سازوکارهای قطر در بحران سوریه.........................................................................................................87 4-16-1- منابع مالی..............................................................................................................................................87 4-16-2- شبکه الجزیره........................................................................................................................................88 4-16-3- دخالت های نظامی.............................................................................................................................89 4-17- چالش ها و فرصت های قطر نسبت به رویکرد خود در تحولات سوریه.......................................91 4-18- نتیجه گیری...............................................................................................................................................92 فصل پنجم: نقش جمهوری اسلامی ایران در بحران سوریه 5-1- مقدمه...........................................................................................................................................................94 5-2- روابط ایران و سوریه...................................................................................................................................95 5-3- اهمیت نقش ایران در بحران سوریه......................................................................................................98 عنوان صفحه 5-4- رویکرد ایران در قبال بحران سوریه.....................................................................................................100 5-5- دلایل حمایت جمهوری اسلامی ایران از سوریه...............................................................................103 5-6- چالش ها و فرصت های ایران نسبت به رویکرد خود در تحولات سوریه....................................108 5-7- نتیجه گیری.............................................................................................................................................110 یافته ها و نتیجه گیری........................................................................................................................................111 منابع و مآخذ.........................................................................................................................................................117 منابع فارسی..........................................................................................................................................................117 منابع عربی............................................................................................................................................................122 منابع انگلیسی......................................................................................................................................................123 چکیده انگلیسی...................................................................................................................................................124 فصل اول: کـلیات تحقـیق طرح و تبیین موضوع بعد از پایان جنگ جهانی دوم تا به امروز، منطقه خاورمیانه از بحرانی‌ترین مناطق جهان بوده است. خاورمیانه به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی و دارا بودن ذخایر انرژی و حوزه های تمدنی و ایدئولوژیکی، محل تلاقی منافع و منازعه میان قدرت های منطقه ای و فرا منطقه ای بوده است. از آغاز سال 2011 نیز، خاورمیانه شاهد تحولات اساسی بوده است. در پی جنبش های مردمی و تحولات جدید در خاورمیانه و شمال آفریقا بسیاری از نظام های سیاسی و نظم منطقه ای تغییر یافته و الگو های مختلفی از تحولات در کشورهای مختلف رخ داده است که تفاوت های زیادی با هم داشته اند؛ در میان وضعیت سوریه با تمام کشورهای دیگر متفاوت است و تداوم و تشدید بحران در این کشور با درگیری مخالفین و دولت همچنین مداخله خارجی همراه است. اگر چه خواسته های مردمي در شکل گیری و تداوم بحران سوريه(مارس2011) نقش مهمی دارند اما با نگاهی به نقشه صف آرایی های منطقه، نقش عوامل خارجي در اين اعتراضات را نباید نادیده گرفت. با شکل گیری بحران سیاسی در سوریه، بازیگران داخلی، منطقه ای و فرا منطقه ای ذی نفع و تأثیر گذار، بر اساس منافع و علایق خود جهت گیری مختلفی را در رابطه با این کشور که از اهمیت ژئوپلیتیکی و ژئواستراتژیکی در منطقه نیز برخوردار است، اتخاذ نموده اند. بدیهی است که هرکدام از بازیگران تلاش می کنند محیط و قواعد بازی را به گونه ای هدایت و مدیریت کند که منافع حداکثری خود را در این کشور تضمین کند. در همین راستا می توان تداوم بحران در سوریه را ناشی از رقابت و تعارض شدید بین منافع راهبردی و رویکرد بین دو جریان متضاد «مقاومت» و «محافظه کار عربی» در منطقه خاورمیانه دانست. با آغاز بهار عربي شاهد بروز رقابت فزاینده ای بین جریان مقاومت در مقابل جریان محافظه کار در منطقه خاورميانه بوده ايم. تعارض منافع میان این دو جریان در بحران سوریه، بازی با حاصل جمع جبری صفر را ایجاد کرده است. این نوع نگاه مانع هر گونه سازش، و راه حل سیاسی برای خروج از بحران سیاسی در سوریه شده است. در یک طرف بحران سوریه جریان محافظه کار؛ شامل بازیگران منطقه ای مانند عربستان سعودی، قطر و ترکیه می باشد که رویکرد معطوف به تغییر رژیم در سوریه را دنبال می کنند و طرفدار راه حل نظامی در بحران سوریه می باشند. در همین راستا جريان محافظه كار در تلاش است با منزوی کردن سوریه، یکی از متحدان کلیدی ایران را در منطقه که پل ارتباطی با گروههاي مقاومت حزب الله و حماس هم هست، ضربه‌اي به اين جريان بزند. در طرف دیگر جریان موسوم به مقاومت که شامل بازیگرانی مانند جمهوری اسلامی ایران، حزب الله لبنان و در مقیاس کوچکتر عراق می باشند که خواستار حفظ دولت کنونی سوریه اگر چه با انجام برخی اصلاحات سیاسی و مشارکت دادن گروه های سیاسی دیگر در ساختار قدرت هستند. تغيير جهت سياست خارجي سوريه به طرف جريان محافظه كار باعث تغيير نقشه سياسي و قدرت در خاورميانه شده و ضربه جبران ناپذيري بر جريان مقاومت است؛ بنابراین هر يك از طرفين بحران با درك اين مطلب سعي در حفظ يا تغيير تحولات و اوضاع سوريه دارند. قدرت های منطقه ای که در این پژوهش مورد بررسی قرار می گیرند، شامل: جمهوری اسلامی ایران، ترکیه، عربستان سعودی و قطر می باشند. اهمیت و ضرورت تحقیقاهداف این تحقیق شامل بررسی موضع گیری، تعیین نقش، اهداف و سازوکارهای قدرت های اصلی منطقه ای تأثیرگذار در بحران سوریه می باشد. همچنین اشاره به اینکه کدامین عوامل باعث حساس شدن و ایفای نقش فعال بازیگران منطقه ای در بحران سوریه شده اند، ایفای اینگونه نقش چه فرصت ها و چالش هایی برای این بازیگران خواهد داشت؟ همچنین دلائل انتخاب موضوع عبارتند از : داشتن درک و شناخت صحیح از تحولات اخیر خاورمیانه، به خصوص تحولات جاری در سوریه، به عنوان کشور خط مقدم جبهه ی مقاومت و بازیگر تأثیرگذار و متحد استراتژیک جمهوری اسلامی ایران در منطقه. علاوه بر اهمیت موضوع، علاقه و کنجکاوی پژوهش گر نسبت به ارائه تصویری واقع بینانه از نقش و اهداف بازیگران منطقه ای در بحران سوریه باعث انتخاب این موضوع شده است. سوال اصلی تحقیق نقش قدرت های منطقه ای در تحولات سوریه چیست؟ فرضیه اصلی تحقيقرقابت، تضاد منافع و دیدگاه های متعارض قدرت های منطقه ای، موجب پیچیدگی، تشدید تحولات و تداوم بحران در سوریه شده است. تعريف مفاهيم و اصطلاحات تحقيق1-5-1- قدرت منطقه ای قدرت هایی هستند که اگر چه در صحنه بین الملل از توان فوق العاده ای برخوردار نیستند ولی در منطقه جغرافیایی خود از میزان قدرت بیشتری نسبت به دیگر کشورهای منطقه برخوردارند. این کشورها بر کشورهای موجود در منطقه خود تأثیر می گذارند و به شدت به دنبال هژمونی منطقه ای هستند؛ لیکن به نوبه خود تحت تاثیر قدرت های بزرگ جهانی هستند(مرشایمر،1388: 159). قدرت های منطقه ای که در این پژوهش مورد بررسی قرار می گیرند، شامل: جمهوری اسلامی ایران، عربستان سعودی، ترکیه و قطر می باشند. 1-5-2- بحران وضعیت ناپایدار و متزلزلی است که در چارچوب آن تغییر قطعی _ بهتر یا بدتر _ در شرف وقوع است. در تعریف کلی نیز، بحران را می توان وضعیتی دانست که در آن فرایند دگرگونی در نظام به شکلی است که استواری و تعادل نظام به شدت و با نتیجه ای نامطمئن به خطر می افتد و ضرورت اقدام هر چه سریعتر برای اعاده آن یا برقراری نظم مجدد احساس می شود(Rapoport ,1968: 453). 1-5-3- موازنه قدرت مفهومی که چگونگی مواجهه ی دولت با مشکلات مرتبط با امنیت ملی را در بستری از اتحادها و صف بندی ها ی تغییر یابنده توصیف می کند. نظام موازنه ناشی از گروه بندی منافع ملی منفرد و وابسته به یکدیگر در مقابل منافع ملی سایر کشورهاست. نظام مزبور در شرایطی شکل می گیرد که کشورهای معترض به وضع موجود خواهان تجدید نظر، امنیت قدرت های موجود را مورد تهدید قرار می دهند (پلنو؛ آلتون، 1378: 249). 1-5-4- ژئوپلیتیک ژئوپلیتیک مفهومی ترکیبی است که در آن سه عنصر اصلی جغرافیا، قدرت و سیاست خصلتی ذاتی دارند. در واقع مسائل، موضوعات و پدیده‏های مورد توجه‏ ژئوپلیتیک به گونه‏ای با این سه عنصر ارتباط پیدا می‏نمایند. از اینرو موضوع ژئوپلیتیک روابط متقابل بین سه عامل جغرافیا، قدرت و سیاست می باشد(حافظ نیا، ۱۳۷۹: ۸۴-۸۵). 1-5-5- بیداری اسلامی به مجموعه ای از تحولات که از سال 2011 در کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا رخ داد و منجر به سقوط چندین حاکم مستبد و تغییر رژیم های سیاسی در این کشور ها گردید بیداری اسلامی گفته می شود. لازم به ذکر است که در مورد نام گذاری این تحولات اتفاق نظر وجود ندارد؛ این تحولات و خیزش ها در ایران به عنوان «بیداری اسلامی» و در جهان غرب و کشورهای عربی به عنوان «بهار عربی» شناخته می شوند. سوابق تحقیقعليرغم حساسيت و اهميت موضوع يكي از نكته هاي جالب توجه در ارتباط با آن كم توجهي محققان و پژوهندگان اين رشته به اين مسأله مي باشد و كمتر تحقيق و كتابي در اين زمينه يافت مي شود كه به طور خاص، دقيق و موشكافانه به بررسي بحران سوريه پرداخته باشد. در اين ارتباط تنها گزارشها و مقالاتي به چشم مي خورد كه به صورت کوتاه و به رویکرد خاص یکی از بازیگران تأثیرگذار در بحران سوریه پرداخته است. همچنین کتاب هایی که اخیرا (92-90) به چاپ رسیده است به صورت کلی تحولات اخیر منطقه خاورمیانه را مورد بررسی قرار داده است. به همین دلیل اکثر مطالب نوشته شده در این حوزه در مجلات تخصصی، پژوهشنامه ها، مجلات و اینترنت است که به صورت جزئی و پراکنده به بررسی یک سطح، نقش و رویکرد یکی از بازیگران را مورد بررسی قرار داده است. اخیراً کتابی از سید امیر نیاکوئی با عنوان «کالبد شکافی انقلاب های معاصر در جهان عرب» از انتشارات میزان به چاپ رسیده است که در فصل ششم آن اشاره ای به ابعاد بین المللی بحران سوریه شده است. اما مقالات متعددی در مورد تحولات سوریه به رشته تحریر درآمده است. مقاله ای تحت عنوان «تحولات سوریه ریشه ها و چشم اندازها»، از حسین آجرلو (1390) فصلنامه مطالعات خاورمیانه موجود می باشد که به عوامل داخلی تحولات سوریه پرداخته است. مقاله دیگری تحت عنوان «بازیگران معارض در بحران سوریه: اهداف و رویکردها» از سید امیر نیاکوئی و حسین بهمنش (1391) در دسترس می باشد که نزدیک ترین مقاله به این پژوهش محسوب می شود که در آن به نقش آمریکا، عربستان سعودی و ترکیه پرداخته است. یا مقاله دیگری از علی اکبر اسدی تحت عنوان «بحران سوریه و تاثیر آن بر بازیگران و مسائل منطقه ای» در فصلنامه مطالعات راهبردی جهان اسلام، موجود می باشد که به تأثیرات منطقه ای بحران سوریه بر بازیگران منطقه ای اشاره شده است. مقاله ای دیگر به زبان عربی تحت عنوان «دول الخلیج ولازمه سوریا: مستویات التحرک و حصیله المواقف» از عمر الحسن در مرکز مطالعات الجزیره که به واکنش های دولت های خلیج فارس در قبال بحران سوریه به صورت فردی و در قالب اتحادیه عرب پرداخته است. از این رو بررسی در سوابق موضوع نشان از عدم انجام پژوهش مستقل در موضوع مورد بحث دارد. در واقع پژوهش حاضر با تمرکز بر نقش قدرت های تأثیر گذار در بحران سوریه و بررسی اهداف و رویکرد هرکدام از این بازیگران از ایفای نقش در این بحران در نوع خود پژوهشی نو به شمار می رود. زیرا در پژوهش حاضر به استراتژی چهار بازیگر مهم منطقه ای و تأثیر گذار بر بحران سوریه یعنی ترکیه، عربستان سعودی، قطر و جمهوری اسلامی ایران پرداخته شده است. متغیرهای تحقیق متغیر مستقل : قدرت های منطقه ای متغیر وابسته : تحولات سوریه روش تحقیقروش تحقیق مورد استفاده در این پژوهش توصیفی- تحلیلی است. روش توصیفی مجموعه ای از ارزشهاست که هدف آن توصیف کردن شرایط یا پدیده های مورد بررسی می باشد، همچنین در این تحقیق سعی شده است به روش تحلیلی پرداخته شود. شیوه جمع آوری و تدوین اطلاعات در این پژوهش نیز، بر مبنای روش کتابخانه ای است بدین معنا مطالب مورد استفاده در این پژوهش از کتب، مقالات، نشریات پژوهشی و تخصصی، اطلاعات مندرج در روزنامه های داخلی و خارجی و همچنین منابع موجود در اینترنت بدست آمده است. 1-9- موانع و محدوديت های تحقيقمشکل اصلی در این تحقیق آن است که مطالب نوشته شده در این حوزه (موضوع پایان نامه) می باشد علاوه بر کمبود منابع پژوهشی، عامل دیگر، اشاره به بخشی از موضوع و جانبدارانه بودن آن است؛ همچنین پراکندگی اطلاعات و دسترسی نداشتن به مدارک و اسناد به دلیل محرمانه بودن آن، از دیگر محدودیت های این تحقیق به شمار می رود. 1-10- سازماندهی تحقيق پژوهش حاضر در کل از پنج فصل و یک نتیجه گیری تشکیل شده است. فصل اول کلیات را شامل می شود ؛ فصل دوم چهارچوب تئوریک را نشان می دهد که بر اساس تئوری موازنۀ قدرت می باشد. فصل سوم به اهمیت راهبردی سوریه در مناسبات منطقه ای و بین المللی، بررسی تحولات سوریه، چگونگی شکل گیری بحران، همچنین به بررسی سطوح تحلیل در بحران سوریه پرداخته می شود. فصل چهارم به بررسی نقش کشورهای ترکیه، عربستان سعودی و قطر در تحولات سوریه پرداخته می شود و فصل پنجم به نقش جمهوری اسلامی ایران در تحولات سوریه پرداخته شده است. پایان بخش پژوهش نیز عبارت است یک نتیجه گیری از کل پژوهش و تحقیق است. فصل دوم: چارچوب نظری؛ موازنه قدرت 2-1- مقدمه مهم ترین کارکرد نظریه های روابط بین الملل تبیین و توضیح رویدادهای جهانی و پیش بینی آینده ی آن است. در این میان گاه ممکن است رویدادی همزمان بر اساس چندین نظریه قابل تبیین باشد. برای تبیین رقابت های منطقه ای در تحولات اخیر سوریه که از مارس2011 آغاز شد، می توان از موازنۀ قدرت کمک گرفت. برای چند دهه متوالی تهدید، جنگ، بحران، تنش و بی ثباتی سیاسی، همواره از مشخصه های منطقه خاورمیانه بوده است که ایران، ترکیه و عربستان به عنوان بازیگران مهم منطقه ای در آن ایفای نقش نموده اند. لذا مصادیق تجربی و واقعیت های عینی خاورمیانه ای بیش از هر مدل دیگری با تئوری موازنه قدرت قابل تبیین و توصیف است. 2-2- تاریخچه موازنه قدرت موازنه قدرت به عنوان یک موضوع تاریخی توسط پژوهشگران، نویسندگان و تئوریسین های مختلف مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. مطالعه این نوع نوشته ها پراکندگی و عدم هماهنگی در معنی این واژه در ذهن جوینده به وجود می آورد. تلاش برای فهم نظریه موازنه قوا در روابط بین الملل به بیش از پانصد سال پیش باز می گردد. به طور تلویحی پذیرفته شده است که : پیدایی و کاربرد این تئوری به هند و یونان باستان باز می گردد. علاوه بر این، موازنه قوا در حوزه مطالعات بین الملل و سیاست خارجی بسامد فراوانی داشته است. در پی این اهمیت و پیشینه است که عده ای موازنه قوا را شناخته شده ترین و احتمالاً مؤثرترین نظریه موجود برای توضیح ماهیت روابط بین الملل از قرن پانزده به بعد دانسته اند. پس از جنگ جهانی دوم، مورگنتا موازنه قوا را به صورت نظریه ای تدوین نمود و سپس متفکرانی چون اسپایکمن، آرون، کسینجر، مکیندر و راینهولت نیبور آن را کامل کردند. در خصوص نظریه موازنه قوا نظریه واحدی وجود ندارد. هر یک از نظریه ها از این فرضیه هسته ای واقع گرا الهام گرفته اند که دولت ها بازیگران اصلی نظام بین الملل هستند که تحت فشارهای نظام آنارشیک بین المللی، به طور عقلایی در پی افزایش قدرت و یا امنیت خودند. این نظریه بیش از هر چیز کوششی برای فهم هر چه بیشتر ثبات و صلح در سیاست بین الملل است(لیتل، 1389: 12). موازنه قدرت به عنوان یک وضعیت ناشی از رضایت نسبی کشورها از تقسیم قدرت در میان آنان می باشد. موازنه قدرت به عنوان یک تمایل عمومی و قانون رفتار دولتها در پی پدید آمدن یک عامل بر هم زننده موازنه باعث ترس و وحشت اعضای سیستم خواهد گردید و آنان را به عکس العمل متقابل وا خواهد داشت. موازنه قدرت به عنوان راهنمای دولتمردان، آنان را به عاقلانه عمل کردن وا می دارد و به علاوه به آنان می آموزد که همیشه برای ایجاد اتحاد و ائتلاف در آمادگی کامل بسر برده، تا بدین نحو بتوانند با بر هم زننده موازنه مقابله نمایند. موازنه قدرت به عنوان اسلوبی برای حفظ خصوصیات سیستم بین المللی زمانی کاربرد دارد که تمام اعضای جامعه بین المللی بخواهند از این طریق هویت، استقلال و تمامیت ارضی خود را حفظ کنند( علی بابایی، 1370: 17). موازنه‌ی قدرت، قانون رفتار دولتهاست، بدین معنا که آنان در صورت رویارویی با قدرتی متجاوز و برهم‌زننده‌ی تعادل، به تأسیس یک ائتلاف متوازن‌کننده مبادرت ورزیده و از ظهور قدرتی مسلط و برتر جلوگیری می‌کنند(دوئرتی و گراف، 1372: 67). 2-3- شیوه های تامین و حفظ موازنۀ قدرت اصول عمده نظریه موازنه قدرت را بدینگونه می توانیم بیان کنیم : تعداد کثیری از ملل را که میزان قدرتشان با یکدیگر فرق دارد در نظر میگیریم که هر کدام از آنها می کوشد قدرت خود را به میزانی مناسب و مقدور بالا برد. در نتیجه تلاش و کوششی که آنان در جهت ایجاد نظام کامل موازنه به کار می بندند نظام موازنه قدرت شکل می گیرد. بدین معنی که ملل مختلف حتی با یکدیگر متحد می شوند بطوریکه هیچ ملتی به تنهایی یا گروهی از ملل به طور دسته جمعی به آن اندازه قوی نشوند که بتوانند سایرین را ببلعند. در دوران صلح، موازنه های متعدد و جداگانه ای از قدرت ممکن است در قسمت های جهان وجود داشته باشد، ولی در هنگام بحران های سیاسی تنها یک موازنه قدرت حکمفرما خواهد بود. این امر چندان خلاف انتظار نیست، زیرا هنگام بحران های سیاسی مبارزه بزرگی در طریق تحصیل قدرت در دنیا گسترش می یابد (سیف زاده، 1385: 56)؛ دولت ها همچنین تلاش می کنند به روش های کم و بیش معقول ابزارهای موجود را بکارگیرند... که به دو گروه دسته بندی می شوند: کوشش های داخلی (حرکت هایی برای افزایش توان اقتصادی، برای افزایش قدرت نظامی، برای پیشبرد راهبردهای هوشمندانه) و کوشش های خارجی (حرکت هایی در جهت تقویت و گسترش اتحادهای خود یا تضعیف یا نابودی اتحادهای مقابل) (امرسون، 1381: 125). مورگنتا ایجاد توازن را از طریق«کاهش وزن کفۀ سنگین تر» و «افزایش وزن کفۀ سبک تر» عملی می داند و برای آنها تاکتیک هایی ذکر می کند: 1. تفرقه بینداز و حکومت کن، و 2. افزایش قدرت دولت ضعیف تر که شیوه های غرامت، کاهش و افزایش تسلیحات و اتحادها، ابزار آنند.(مورگنتا، 1379: 303) توضیح آنکه هرگاه سنگینی قدرت یکی از دو کفه بر دیگری سخت چربید دولت هایی که در کفه مقابل قرار دارند دو راه در پیش دارند. یا بر قدرت خود بیفزایند یا آنکه در پی کاهش قدرت رقبای خویش برآیند. از جمله راههای حفظ موازنه قدرت می توان به موارد ذیل اشاره کرد: تسلیحات نظامی: کوتاه ترین راه به دست آورده قدرت، تامین اسلحه می باشد. البته گاهی خلع سلاح صورت می گیرد.( معمولاً در مذاکرات ) تصرف اراضی به عنوان جبران قدرت: از جمله روش های مهم افزایش قدرت دولتی آن است که اراضی مناسب بیشتری به دست آورد. این فعالیت ممکن است از سر اضطرار صورت گیرد، یعنی زمانی شکل می گیرد که یکی از دولتهایی که در کفه دیگر موازنه قرار دارد صاحب قدرت اضافی شود و موازنه را مختل سازد. در نتیجه این اختلال، دولتی که در کفه مقابل موازنه قرار دارد بلافاصله دست به اقداماتی برای افزایش قدرت خویش می زند تا کسر قدرت خویش راجبران نماید.  ایجاد منطقه حایل: دو قدرت بزرگ را از یکدیگر دور نگه می دارد و در نتیحه از خطر تصادم می کاهد.  مداخله در امور داخلی: هیچگاه نمی توان به صمیمیت حتی متحدین اطمینان داشت. چراغ راهنمای فعالیت هر کشور منافع آن کشور است. منافع باعث می شود که هر کشور تلاش یا تغییر جهت و روش بدهند یا وارد بازی خطرناکی بشوند. از دولتی حتی بزرگ انتظار می رود که به هنگام تغییر موازنه قدرت تلاش کند تا متحد از دست رفته ای را دوباره در سلک اتحاد خویش وارد سازد یا با مداخله در امور داخلی کشور و روی کار آوردن حکومت مساعدی در آن جا متحد تازه ای به دست بیاورند تا موازنه را دوباره برقرار سازند. موازنه خودکار و نیروی موازنه دهنده: نیروی خنثی در زمان عادی اما وقتی کفه ای سنگین شد وارد صحنه موازنه می شود و با پیوستن به ضعیف باعث حفظ موازنه می شود ، این نیرو برایش حفظ موازنه مهم است(سیف زاده، 1385: 58-57). 2-4- رویکردهای نظری به موازنه قدرت تأثیر تمامیت و دامنه شمول و موفقیت تبیینی علوم طبیعی در حوزه تفکر سیاسی – بین المللی چندان شدت داشته است که با همه بازنگری ها معرفت شناختی در علم الاجتماع، هنوز هم رگه های آن تأثیرها به صورت اهتمام نظریه پردازان برای بخشیدن ماهیتی ابژکتیو به نگرش خود، سبب قوام گرفتن جوهره ای مادی در این نظریه ها شده، تا جایی که چنین ماهیتی به سند اعتبار نظریه بدل شده است. توازن قوا/ موازنه قدرت نیز به عنوان نظریه ای محوری در عرصه سیاست بین الملل از این تأثیر مصون و بی بهره نمانده است. در میان قائلان به مادیت امر توازن قوا / موازنه قدرت، واقع گرایان نقش کانونی دارند و در مباحث آنها، این نظریه محوریت دارد. جالب اینکه خود آنان نیز در این زمینه وفاق ندارند و جالب تر اینکه عمده پراکندگی ها، برآمده از مناظرات درون گفتمانی همین واقع گرایان است. از این مناظرات دو برداشت متعارض صورت می گیرد که یکی سترونی رویکرد واقع گرایان و سرآمدن تاریخ مصرف آن را نتیجه می گیرد و دیگری به عکس، آن را دال بر درک پیچیده تر واقع گرایی از سیاست بین الملل و به طور اخص توازن قوا / موازنه قدرت می انگارد(لیتل، 1389: 15). 2-4-1- نظریه کلاسیک واقع گرا از جمله مهمترین نظریه های توازن قوا / موازنه قدرت، نظریه مورگنتاست که حاصل بازسازی تاریخی سه سده فاصل میان معاهدات وستفالیا (1648) و پایان جنگ جهانی دوم (1945) است. نگرش مورگنتا نگرشی سرزمین محور و استراتژی مدار است که در کنار سایر واقع گرایان، از کلاسیک ها گرفته تا متأخران، اساس کارشان مفهوم سازی قدرت است(لیتل، 1389: 16)؛ از نظر مورگنتا، اساس مفهوم موازنه بر دو پیش فرض اساسی بنا نهاده شده است: اولاً عناصری که باید متوازن گردند برای جامعه ضروری هستند یا حق وجود دارند، و ثانیاً، بدون حالت تعادل میان آنها، یکی از عناصر بر دیگران تفوق می یابد، به منافع و حقوق آنها تجاوز می کند و ممکن است نهایتاً دیگران را نابود و مضمحل کند و جایگزین آنها شود. اما از آنجا که هدف، علاوه بر حفظ همه عناصر سیستم، ثبات آن است، هدف تعادل باید جلوگیری از تفوق یکی از عناصر بر دیگری باشد. حفظ تعادل به این ترتیب صورت می گیرد که عناصر مختلف مجاز باشند گرایشهای متضاد خود را تا نقطه ای ادامه دهند که گرایش هیچیک از آنها چنان قوی نباشند که بر گرایش سایر عناصر تفوق یابد، اما گرایش هر یک به آن اندازه ای قوی باشد که مانع از تفوق سایرین بر خود شود(مورگنتا، 1389: 289). از نگاه مورگنتا، موازنه قدرت به مثابه پیامد طبیعی و اجتناب ناپذیر مبارزه قدرت، عمری به درازای تاریخ دارد، اما اندیشه نظری منظم، که در قرن شانزدهم آغاز شد، و در سده های نوزدهم و بیستم به اوج خود رسید، عموما موازنه قدرت را ابزاری حراستیمي دانند که اتحادی از دولتها، که نگران استقلال خود هستند، در مقابل طرحهای دولتی دیگر برای سلطه جهانی، که در آن زمان پادشاهی جهانی نامیده می شدند، از آن استفاده می کنند.(همان،315) برداشت مورگنتا از مفهوم توارن، بر گرفته از علوم طبیعی است. او هدف توازن را ممانعت از تفوق یکی از عناصر بر دیگری و نتیجه آن را پویایی و ماندگاری جمعی می داند. مورگنتا توازن قوا / موازنه قدرت را پدیده ای اجتماعی عامی می داند که کارکردهای آن در سطح داخلی و بین المللی و همچنین نتایج آن متفاوت است. این تفاوت منبعث از تفاوت بنیادینی است که واقع گرایان میان جامعه داخلی و نظام بین الملل قائلند و تحت عناوینی چون متمرکز بودن و نامتمرکز بودن جامعه داخلی و نظام بین الملل، فقدان اقتدار – مرجعیت، تشابه کارکردی و تخصص یافتگی کارکردها عرضه داشته اند. مورگنتا توازن قوا / موازنه قدرت، را در سیاست داخلی در چارچوب نسبتاً ثابت جامعه ای یکپارچه که اجتماع قوی و قدرت بلامنازع حکومت مرکزی آن را حفظ می کند می بیند، حال آنکه نظام بین الملل، اجتماع را ضعیف و اقتدار مرکزی را غایب می داند و در چنین شرایطی ثبات جامعه و آزادی بخش های تشکیل دهنده آن را تا حد زیادی منوط به عملکرد توازن قوا / موازنه قدرت می پندارد(لیتل، 1389: 17). مورگنتا توازن قوا / موازنه قدرت را به حیطه های ریزتر و عینی تر هم می کشاند. او فرایند ایجاد توازن را از طریق «کاهش وزن کفه سنگین تر» و «افزایش وزن کفه سبک تر» عملی می داند و برای آنها تاکتیک هایی ذکر می کند : 1. تفرقه بینداز و حکومت کن، و 2. افزایش قدرت دولت ضعیف تر که شیوه های غرامت، کاهش و افزایش تسلیحات و اتحادها، ابزار آنند. در کنار مفاهیم توازن و موازنه مورگنتا عنصر سومی را نیز بر می شمرد که همچون حسگری عمل می کند که هر گاه توازن میان دو ائتلاف را در حال تغییر ببیند، وارد عمل می شود و از طریق افزودن وزن خود به کفه در حال سبک شدن، توازن را اعاده می کند وی این عامل را «حافظ توازن» می نامد و نمونه ی آن را بریتانیای کبیر در حفظ توازن قوا در اروپا معرفی می کند(لیتل، 1389: 19). 2-4-2- تلقی نو واقع گرایانه از توازن قوا نو واقع گرایان نیز جایگاهی محوری برای توازن قوا / موازنه قدرت قائل شده اند. پدر نو واقع گرایی یعنی کنت والتز (1979)، نگاه تاریخی کلاسیک را رها کرده، نگرشی ساختاری به سیاست بین الملل بر می گزیند(ليتل،1389: 20). از دید والتز نظریه موازنه قوا با این فرض شروع می شود که دولت ها حداقل خواهان حفظ خود و در طیف حداکثری استیلای جهانی می باشند. دولت ها از روش های مختلفی برای رسیدن به این هدف استفاده می نمایند. این ابزارها به دو دسته تقسیم می گردند : تلاش های داخلی از جمله افزایش توانایی اقتصادی، توان نظامی و اتخاذ استراتژی های هوشمندانه می باشد. تلاش های معطوف به خارج است. مانند گسترش و تقویت اتحادهای خودی و یا تضعیف اتحادهای مخالف. بازی استراتژیک خارجی نیاز به دو یا چند بازیگر خواهد داشت. در این میان روش جبران بی تعادلی خارجی در مراحل اولیه داخلی است. شرط تحقق نظریه نیز همزیستی دو یا چند دولت در درون یک سیستم مبتنی بر خودیاری است. بر این اساس نظریه موازنه قوا در مقام مقایسه با حوزه اقتصادی، نوعی نظریه خرد می باشد.سیستم بین الملل مانند بازار اقتصادی توسط اقدامات و تعاملات واحدهای خود شکل می گیرد و نظریه بر اساس مفروضاتی در مورد رفتارهای آن شکل می گیرد(قاسمی، 1390: 477). به طور کلی از دید والتز نظریه موازنه قوا در مورد نتایج ناشی از اقدامات ناخواسته دولت هاست و مفروضاتی را در مورد منافع و انگیزه دولت ها و تبیین آنها بیان می کند. در بنیان گذاری و ترسیم نظریه مذکور اصول متعددی را مطرح می نمایدکه مهمترین آنها عبارتند از : جایگاه دولت ها بر رفتار آنها مؤثر است، دولت ها برای توازن قدرت تلاش می کنند تا به حداکثر رساند آن، نظریه موازنه قوا عرصه سیاست بین الملل را به عنوان گستره رقابتی تصور می نماید. سرنوشت هر دولت بستگی به پاسخ های آن به رفتار دولت های دیگر دارد. رقابت تمایل به یکسان بودن رقابت کنندگان را ایجاد می کند. تاثیر رقابت، صرفا محدود به گستره نظامی نیست. جامعه پذیری نسبت به سیستم نیز رخ می دهد ( قاسمي، 1390: 478). والتز انتظارات زیر را از موازنه قوا مطرح می کند : دولت ها در رفتار توازن بخشی درگیر می شوند و این الزاما به معنای توازن قدرت نیست، سیستم تمایل شدید به قدرت دارد ولی انتظار بر آن نیست که توازن به صورت دفعی ایجاد شود یا حفظ و پایدار باشد، توازن قوایی که به صورت دفعی از بین برود، مجددا ایجاد خواهد شد، توازن قوا مکرراً شکل می گیرد، با توجه به رقابتی بودن سیستم دولت ها، ویژگی رقباء مشخص خواهد شد، دولت ها از یکدیگر تقلید می نمایند و بنابر این نسبت به این سیستم جامعه پذیر شده یا خواهند شد(همان: 479). موضوع دیگر در نظریه سازی موازنه قوا والتز تعدد بازیگران می باشد. به نظر وی با وجود تعداد زیاد دولت ها در سیستم بین الملل، تعداد کمی از قدرت های بزرگ در آن وجود دارند. سیستم های بزرگ و کوچک با یکدیگر متفاوت می باشند. والتز برای تبیین موضوع از منطق اقتصادی بهره می گیرد. ساختار بازار از بعد ریشه ای فرد دگراست، از بعد نسلی خود بخودی است و از بعد ترکیب متجانس است. و تفاوت نه در کارکردها و ویژگی بازیگران بلکه بر اساس توزیع توانایی بین آنهاست. به این سبب متغیر تعداد نقش مهمی در تمایز دارد. در این راستا والتز اصول زیر را مطرح می کند: اقتصادیون بر این باورند که بیش از هر عامل دیگر اندازه نسبی شرکت، بقاء آن را شرکت را تامین می کند، شرکت های بزرگ راه های مختلفی برای حفظ خود دارند؛ ثبات با توجه به مشکلات تازه وارد ها در رقابت با شرکت های مستقر و درای جایگاه در بازار افزایش می یابد؛ هرچه سد و موانع بیشتر باشد، تعداد کمی می توانند از آن عبور نمایند و بنا بر ایجاد موانع بیشتر در برابر تازه واردها، ثبات بیشتر سیستم را در پی خواهد داشت؛ با افزایش تعداد واحدها هزینه چانه زنی نیز افزایش خواهد یافت؛ با افزایش تعداد انگیزه هر کدام از طرف ها به صورت فردی در تحمل هزینه ها افزایش می یابد؛ با کاهش تعداد اعضاء سیستم، انگیزه طرف ها در حفظ سیستم افزایش خواهد یافت؛ هر چه گروه افزایش یابد هزینه اجرای توافقات و دستاوردهای احتمالی به صورت نامتناسب تری توزیع می گردد؛ تنوع طرف ها، مشکلات دستیابی به توافق را افزایش می دهد؛ به علت تاثیر توافق و مطلوبیت حفظ یا اصلاح آن در طی زمان، نحوه نظارت بر اعضاء به مشکل جدی تبدیل می شود؛ هر چه تعداد طرف ها افزایش یابد، مشکل پیش بینی و بررسی رفتار طرف ها نیز بیشتر بروز خواهد کرد. البته اینکه کوچکتر بهتر است و اینکه سیستم دوتایی از همه بهتر است باید منوط به این موضوع شود که فقط برای رسیدن به هدف خاص و نه هر نتیجه ای که طرف ها دنبال می کنند (قاسمی، 1390: 479). و سرانجام وابستگی متقابل در سیستم مطرح می نماید و در این قالب دو موضوع زیر مد نظر وی قرار می گیرد: وابستگی متقابل در قالب حساسیت و آسیب پذیری تعریف می شود. به علت اینکه دولت ها واحدهایی مشابه هستند، وابستگی متقابل بین آنها در مقایسه داخلی پایین است (همان: 480). به طور کلی نظریه موازنه قوا والتز را می توان به صورت زیر ترسیم نمود : شکل 1 - 1 : والتز و نظریه موازنه قوا نظریه موازنه قوا به عنوان مکمل نظریه سیستمی (دیدگاه والتز) اصول زیربنایی نظریه موازنه قدرت تلاش دولت ها برای توازن قدرت نه به حداکثر رساندن قدرت عرصه سیاست بین الملل به عنوان گستره رقابت تمایل به شباهت رقابت کنندگان جامعه پذیر شدن دولت ها به سیستم رقابتی الیگوپلی بودن سیاست بین الملل شکل گیری و زوال مکرر موازنه قدرت فرد گرا بودن سیستم بین الملل خودبخودی و ترکیب متجانس شباهت کارکردی بین دولت ها، مهم بودن توزیع توانایی ها، مهم شدن تعداد بازیگران در موازنه منطق والتز در تبیین تعداد طرف ها: بهره گیری از منطق اقتصادیون: مهم بودن اندازه نسبی شرکت در بقاء آنها جلوگیری از ورود بازیگران تازه وارد و جدید و افزایش ثبات تاثیر افزایش تعداد بر افزایش هزینه چانه زنی تاثیر افزایش تعداد بر کاهش انگیزه تحمل هزینه ها کاهش تعداد و افزایش انگیزه طرف ها در حفظ سیستم افزایش تعداد و توزیع نامتناسب هزینه اجرای توافقات و دستاوردهای احتمالی تنوع طرف ها و افزایش مشکلات دستیابی به توافق افزایش تعداد طرف ها و افزایش معضل نظارت بر اعضاء در طی فرآیند زمان بروز مشکل پیش بینی و بررسی رفتار طرف ها 2-5- موازنه قوا و مطالعات منطقه ای در دوران پس از جنگ سرد، موازنه قدرت در دو سطح منطقه ای و جهانی مورد توجه قرار گرفته است. تغییر در ماهیت سیاست بین الملل منجر به شکل گیری گزینه های مختلفی در عرصۀ موازنه قدرت شده است(مصلی نژاد،134:1390). در حوزه مطالعات منطقه ای موازنه قوا از ویژگی خاصی برخوردار است. این ویژگی ها به ساخت فیزیکی منطقه بویژه بخش بندی داخلی آن، حضور بخش مداخله گر و پیوند آن باسیستم جهانی و سیستم های کنترل نظم آن مرتبط می باشد. از سوی دیگر سطح و میزان انسجام داخلی منطقه نیز بخش دیگری از ویژگی های سیستم موازنه قوا منطقه ای و الگوهای رفتاری مرتبط با آن را تشکیل می دهد. از این منظر سیستم موازنه قوا منطقه ای از بعد مدل فیزیکی دارای ویژگی هایی است که با مدل کلاسیک آن متفاوت می باشد. از این بعد سیستم و مواز نه قوای منطقه ای محل تلاقی دو نوع سیستم نظم سیستمی است؛ نخست هر منطقه جولانگاه دو نوع سیستم کنترلی است. از یک سو سیستم کنترل نظم جهانی و از سوی دیگر سیستم کنترل منطقه ای با یکدیگر برخورد می نمایند. در این میان قدرت مداخله گر منطقه ای به عنوان قدرت بزرگ جهانی حلقه چنین پیوندی است. از سوی دیگر تفاوت قدرت در سطح درون منطقه با سطح بین الملل الگوهای رفتاری خاصی را از ناحیه واحدها سبب می گردد(قاسمی، 1390: 493). وظیفه موازنه قوا منطقه ای حفظ استقلال کشورها و جلوگیری از بلعیدن آنها توسط دولت قوی تر می باشد. به هر حال امروزه نیز مانند گذشته موازنه قوا در سطح عمومی و یا منطقه ای موجب ایجاد نظم می گردد. این سیستم نیز مانند عوامل دیگری چون حقوق بین الملل، مذاکره دیپلماتیک و جنگ در پی ایجاد جامعه ای است که در آن هیچ یک از کشورها به آن اندازه قوی نشود که داعیه تشکیل امپراطوری بزرگ و سلطه بر دیگران را داشته باشد(علی بابایی، 1370: 45-144). موازنه منطقه ای یکی از اصلی ترین شاخص های سیاست قدرت در دوران پس از جنگ سرد محسوب می شود. از آنجا که هر گاه موازنه قدرت دچار دگرگونی شود، زمینه برای شکل گیری منازعه و جنگ به وجود می آید، بنابراین بخشی از منازعات کنونی در روابط آمریکا، ایران، عربستان سعودی، ترکیه، سوریه را می توان انعکاس تغییر در توازن قدرت دانست. 2-6- نقش مؤلفه های ژئوپلیتیکی در موازنه منطقه ای کشورهایی که در معرض تهدیدات ژئوپلیتیکی قرار می گیرند، بیش از سایر کشورها به توازن قدرت نیازمندند. کشورهای خاورمیانه و خلیج فارس در چنین شرایطی قرار دارند. همواره نشانه هایی از توازن قدرت ناپایدار در این حوزه جغرافیایی وجود دارد. علت اصلی آن را می توان مداخله قدرت های بزرگ در حوزه سیاست منطقه ای دانست. در چنین شرایطی است که تهدیدات فراروی واحدهای سیاسی به صورت دائمی در حال افزایش و پیچیدگی است(کاکس، 1387: 297). در همین راستا، تحولات اخیر در خاورمیانه را می توان به عنوان محور اصلی تغییر در موازنۀ قدرت منطقه ای دانست. هر گونه جابه جایی در ساخت قدرت سیاسی کشورهای منطقه، دارای پیامدهای راهبردی برای کشورهای مختلف خواهد بود. به عبارتی دیگر، جا به جایی قدرت و رهبران سیاسی در خاورمیانه نه تنها منجر به ایجاد خلاء قدرت در سطح منطقه ای می شود بلکه می توان آن را زمینه ساز دگرگونی های بنیادی تری در حوزۀ امنیت منطقه ای دانست. بنابراین تحولات مربوط به بهار خاورمیانه بر معادله قدرت و موازنه منطقه ای خاورمیانه تأثیر گذار خواهد بود. در این مورد می توان تحولات سوریه از مارس 2011 را در زمره عوامل تأثیر گذار بر نیازها و شکل بندی ها امنیتی ایران دانست. هر تحول منطقه ای می تواند بر چگونگی توازن قدرت بین کشورهای خاورمیانه و خلیج فارس تأثیر گذارد. با شکل گیری تحولات در منطقه خاورمیانه، کشورهایی همانند ترکیه، عربستان و قطر در صدد برآمدند تا بر موازنۀ منطقه ای تاثیر به جا گذارند برخی اقدامات انجام شده توسط ترکیه و عربستان سعودی را می توان در زمره عوامل و مؤلفه هایی دانست که توازن منطقه ای را تحت تأثیر قرار داده است. از جمله این عوامل می توان به حمایت های مالی، تسلیحاتی و لجستیکی کشورهایی همچون ترکیه، عربستان و قطر از مخالفان اسد، نام برد. این امر موازنه منطقه ای را تحت تأثیر قرار داده و منجر به بروز واکنش های جدیدی در فضای منطقه ای و بین المللی می شود. بنابراین بازیگرانی که نقش رقیب منطقه ای ایران ایفا می نمایند، تلاش دارند تا نقش ایران در برقراری امنیت منطقه ای در خاورمیانه را کاهش دهند. به همین دلیل از یک سو درصدد تغییر موازنه قدرت منطقه ای علیه جمهوری اسلامی ایران هستند، از سوی دیگر تلاش می کنند تا موج های جدید نوگرایی را در حوزه شکل بندی های قدرت منطقه ای تحت تاثیر قرار دهند(مصلی نژاد،1391: 35). 2-7- نظم های منطقه ای 2-7-1- تعریف منطقه : منطقه به مجموعه ای از کشورها اشاره دارد که با جغرافیا و یک ویژگی مشترک یا بیشتر- مانند سطح توسعه، فرهنگ، یا نهادهای سیاسی- باهم در پیوندند. یک منطقه دسته ای از کشورهاست که از نظر سیاسی وابستگی متقابل داشته یا تصور می کنند که اینگونه هستند (دیوید و همکاران، 1392: 29). 2-7-2- ساختار نظام های منطقه ای کانتوری و اشپیگل از چهار متغیر الگویی نام می برند که جریانات مختلف منطقه ای را تعیین می کنند و سبب تمایز آنها از یکدیگر می شوند. این چهار متغیر عبارتند از : ماهیت و سطح انسجام یا میزان تشابه و مکمل بودن؛ هر چه انسجام یا تشابه بین واحدها بیشتر باشد شرایط برای ایجاد یک نظم منطقه ای مساعدتر است. همچنین میزان مبادلات بین این واحدها برای شناخت یک نظام منطقه ای، بسیار مهم است. شباهت سیاسی، اجتماعی، و اقتصادی همراه مجموعه ای از میراث تاریخی، فرهنگی، زبانی و قومی می تواند زمینه ای را برای انسجام درون یک منطقه یا نظام تابعه فراهم نماید. سطح قدرت در نظام تابعه؛ این متغیر به سطح قدرت بازیگران منطقه ای باز می گردد. میزان قدرت هر یک از بازیگران منطقه ای، نقش کلیدی در معادلات درون منطقه ای ایفا می کند. از نظر سطح قدرت، بازیگران منطقه ای را می توان به 3 دسته تقسیم کرد : 1) بازیگر انی که نقش مؤثری در نظام منطقه ای خود ایفا می کنند مانند ایران، ترکیه، مصر، عربستان سعودی و عراق. 2) بازیگرانی که توانایی آنها برای اثر گذاری در نظام منطقه ای محدود است مانند سوریه، لبنان، اردن و یمن.3 ) بازیگرانی که توانایی ایجاد تغییرات در نظام منطقه ای را ندارند مانند بحرین، قطر و عمان. ماهیت ارتباط بین نظام تابع و نظام مسلط؛ سومین متغیر الگویی که در شکل گیری یک نظام تابعه مؤثر است، ماهیت ارتباط بین نظام تابعه و نظام مسلط بین الملی است. این ارتباطات در قالب مناسبات دیپلماتیک، روابط اقتصادی، تجاری، مبادله نخبگان و دانشگاهیان، حمل و نقل و وسایل ارتباط جمعی پدیدار می گردد. بدون تردید افزایش ارتباطات، مبادلات و مناسبات در گسترش پیوند های بین یک نظام منطقه ای و نظام مسلط منطقه ای می تواند مؤثر باشد. برخی از بازیگران منطقه ای ممکن است مناسبات بسیار نزدیکی با نظام مسلط داشته باشند. در این موارد می توان اسرائیل و مصر در خاورمیانه نام برد یا برعکس که مناسبات آنها با نظام مسلط خصمانه باشد مانند ایران. ساختار روابط درون منطقه ای؛ این متغییر الگویی به ساختار روابط بین بخش های پیرامونی و مرکزی مربوط می شود. به طوری که گفته شد سطح قدرت و ماهیت ارتباطات بین بازیگران مرکزی و پیرامونی، سبب پیدایش نوع خاصی از روابط ساختاری در بین آنها می شود. با توجه به بیگانگی بازیگران از یکدیگر در توزیع قدرت میان آنها، می توان انتظار داشت که ساختار روابط بین بازیگران بیشتر به وابستگی یک طرفه نزدیک باشد تا به وابستگی متقابل، اما این عدم مساوات در توزیع قدرت، قانون عام نیست. در مواردی اتفاق افتاده است که یکی از بازیگران قدرتمند نظام تابعه، به مقتضای عوامل فرهنگی نتواند به طور مسالمت آمیزی نقش مرکزی را ایفا کند. دستیابی این بازیگران به نقش مرکزی، زمانی ممکن است که در بین بازیگران مرکزی به گونه ای تعارض ساختاری وجود آید که حفظ نظام تابعه در گرو نقش آفرینی یک بازیگر بیگانه باشد. تا کنون دو بار تعارض بین کشورهای محافظه کار عرب این موقعیت را برای ایران فراهم کرده است که به نقش آفرینی در خاورمیانه بپردازد. بار اول ایران در اوائل دهه 1970 شروع به دخالت در شمال عراق ، سرکوب جنبش ظفار، دخالت در شاخ آفریقا و مداخله در یمن کرد. بار دیگر نیز اخلاف در بین کشورهای عربی در جریان تجاوز عراق به کویت، سبب شد ایران نقش مهمی در منطقه به عهده بگیرد و با محکوم کردن تجاوز عراق و حمایت از استقلال و تمامیت ارضی کویت روابط خود را با کشورهای عربی – که بدنبال جنگ ایران و عراق تیره شده بود – بهبود بخشید( جعفری ولدانی، 1388: 31). 2-7-3- ساختار نظام موازنه قدرت در منطقه خاورمیانه منطقه خاورمیانه در میان مناطق استراتژیک جهان با دارا بودن 15 کشور با ویژگی های متفاوت اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و طبیعی نمونه بارز و پیچیده ای از رقابت ها، کنش ها و واکنش ها و جستجوی ایفای نقش ملی و منطقه ای به وسیله این کشورها ارائه می دهد. از دیدگاه قدرت برتر جهانی این منطقه، کمان بی ثباتی استراتژیک نام گرفته و روند کلیدی در آن، اغتشاش و بی ثباتی استراتژیک می باشد( افشردی و همکاران، 1388: 114). آمریکا در مقطع زمانی اولیه بعد از یازده سپتامبر در چارچوب طرح خاورمیانه بزرگ سعی داشت اصلاحاتی بنیادین در جهان عرب ایجاد کند و عراق به عنوان اولویت اول انتخاب شد. اما بعد از چند سال متوجه شد که این اقدام به افزایش نفوذ منطقه ای ایران و افزایش شکاف با متحدین عرب سنتی اش منجر شده است. با توجه به این تغییر و تحولات، امریکا از اواسط سال 2006 به ویژه از زمان جنگ 33 روزه تغییراتی در رویکرد خاورمیانه ای خود داد و پس از آن ایجاد بازدارندگی و موازنه سازی در مقابل ایران بسیار پرنگ تر شد. در این راستا بود که آمریکا تأکید بر اصلاحات در جهان عرب را بسیار تعدیل و حتی تعطیل کرد و کوشید به کشورهای میانه رو عربی نزدیک شود. با تلاش امریکا و برجسته شدن تهدیدات ناشی از موقعیت جدید ایران برای کشورهای عربی، سیاست مداران واشنگتن سعی کردند جبهه و ائتلاف جدیدی متشکل از دولت های میانه رو عربی، اسرائیل و امریکا در مقابل محور ایران و متحدان آن شکل دهند. در شرایط کنونی ائتلافی ضد ایرانی توسط کشورهای منطقه خاورمیانه به رهبری ایالات متحده شکل گرفته است. برای تبیین این ائتلاف، نخست باید تعریفی از مفهوم ائتلاف ارائه داد. ائتلاف یک تعهدرسمی یا غیر رسمی به همکاری امنیتی با نیت افزایش قدرت، امنیت و نفوذ هریک از آنان است. عنصر کلیدی در معنادار ساختن یک ائتلاف، تعهد به حمایت متقابل در برابر تهدیدات ناشی از یک یا چند بازیگر خارجی است. در شرایط کنونی چنین ائتلافی بر علیه ایران شکل گرفته، کشورهای غربی، عربی و اسرائیل به دلایلی مشترک و متفاوت ایران را تهدید تصور می کنند و با نگرانی به فعالیت های آن نگاه می کنند و به همین دلایل است که این کشورها با نگرانی و احساس تهدید به فعالیت های هسته ای ایران نگاه می کنند. این بازیگران سعی می کنند تا با تشکیل ائتلاف هایی جلوی هژمون منطقه ای را بگیرند. 2-7-4- ائتلاف ها و محورهای منطقه ای ائتلاف غربی – عربی موجود در منطقه خاورمیانه را می توان ائتلاف چرخ پره ای نامید ، بدان معنا که ایالات متحده به مثابه چرخ و محور ائتلاف عمل می کند و اعراب و اسرائیل با همراهی با آن، به پره های این ائتلاف شکل می دهند و سعی در موازنه گری در برابر ایران دارند. اگر چه این ائتلاف، به ویژه با حضور اسرائیل در آن تا حدودی شکننده است، اما مأموریت آن روشن است و آن موازنه کردن و مهار ایران است( شریعتی نیا،1389: 202). در مقابل مدل چرخ پره ای یا محافظه کار، ایران محوری دیگری از ائتلاف و موازنه ایجاد کرده است که موسوم به «محور مقاومت یا پایداری» عربی است که در این مدل متحدان استراتژیک ایران حماس، حزب الله و پل ارتباطی آنان سوریه است که به عنوان عمق نفوذ استراتژیک ایران و خط مقدم مقاومت شناخته می شود. سقوط صدام (2003) و به قدرت رسیدن حکومت شیعی در عراق نیز این کشور را به این حلقه تا حدودی نزدیک کرد. روابط نزدیک حکومت شیعی عراق با جمهوری اسلامی ایران، رابطه با سوریه و حزب الله لبنان ؛ همواره این مسأله در سطح منطقه مطرح بوده است که توازن استراتژیک منطقه ای به هم خورده است و ایران جایگاه ویژه و برتری در سطح منطقه به دست آورده است، از جمله کشورهای منطقه که نسبت به این مسئله واکنش نشان دادند رژیم صهیونیستی و عربستان بودند و در مقابله با ایران، تشییع و مقاومت برآمدند، بعد از تحولات اخیر منطقه ترکیه نیز به تدریج به این جریان نزدیک شده است و درصدد جلوگیری از نقش ایران در منطقه پرداخت. در مورد بحران سوریه می توان گفت که تداوم و پیچیدگی بحران این کشور ناشی از رقابت بین دو جریان متضاد «مقاومت» و «محافظه کار» در منطقه خاورمیانه است. توضیح آنکه، پیش از انقلاب‎های عربی و به راه افتادن موج بیداری اسلامی در کشورهای عربی، نظام منطقه‎ای حول دو محور مشخص یعنی «محور اعتدال یا محافظه کار» و «محور مقاومت یا پایداری» شکل گرفته بود. محور اعتدال شامل کشورهای عربستان سعودی، قطر، ترکیه و چند کشور دیگر خلیج فارس بودند. ویژگی اصلی این محور این بود که اعضای این محور سیاست خارجی خود را در چارچوب سیاست‎های خاورمیانه‎ای غرب و به ویژه ایالات متحده آمریکا تعریف می‎کردند. در حالی که «محور مقاومت» یا «پایداری» که شامل کشورهای ایران و سوریه هستند، در تضاد با سیاست‎های منطقه‎ای آمریکا قرار دارند. در این میان، سوریه در محور مقاومت از جایگاه ژئوپلیتیک و استراتژیک ویژه‎ای برخوردار است؛ چرا که حلقه اتصال بین ایران با حزب الله در لبنان وجریان مقاومت حماس در فلسطین است. با آغاز بهار عربي شاهد بروز رقابت فزاینده بین جریان مقاومت شامل كشورهاي ایران و سوریه و گروههاي مقاومت حزب الله لبنان و حماس در مقابل جریان محافظه کار در منطقه خاورميانه بوده ايم.



---------------------------

دانلود پژوهش –285 تحقیق علمی دانشگاه

 ***********************  توجه کنید : نکته مهم : هنگام انتقال متون از فایل ورد به داخل سایت بعضی از فرمول ها و اشکال (تصاویر) درج نمی شود یا به هم ریخته می شود یا به صورت کد نشان داده می شود ولی در سایت اصلی می توانید فایل اصلی را با فرمت ورد به صورت کاملا خوانا خریداری کنید: سایت مرجع پایان نامه ها (خرید و دانلود با امکان دانلود کردن رایگان نمونه ها) : elmyar.net   ***********************  پایان نامه جهت اخذ درجه کارشناسی ارشد در رشته برنامه ریزی آموزشی عنوان : نقش فناوری اطلاعات بر رشد حرفه ای دبیران دوره متوسطه منطقه 18 تهران استاد راهنما : دکتر ملکی استاد مشاور : دکتر صادقی استاد داور : دکتر زارعی زوارکی پژوهشگر : الهام عظیمی سال تحصیلی پاییز 1393 centercenter تقدیم به : پدر و مادرم دو گوهر گرانبهای زندگیم و سپاس از همسر نازنینم تنها تکیه گاه و همدم زندگیم که سایه مهربانیش سایه سار زندگیم می باشد تقدیر و تشکر سپاس خدای را که سخنوران، در ستودن او بمانند و شمارندگان، شمردن نعمت های او ندانند و کوشندگان، حق او را گزاردن نتوانندو سلام و دورد بر محمّد و خاندان پاك او، طاهران معصوم، هم آنان که وجودمان وامدار وجودشان است ونفرین پیوسته بر دشمنان ایشان تا روز رستاخیز ... و نیز شکر شایان نثار ایزد منان که توفيق را رفیق راهم ساخت تا اين پايان نامه را به پايان برسانم. از استاد فاضل و اندیشمند جناب دکتر ملکی به عنوان استاد راهنما که با حسن خلق و فروتنی، از هیچ کمکی در این عرصه بر من دریغ ننمودند، صمیمانه و متواضعانه تشکر و قدردانی می نمایم. چرا که بدون راهنمایی های ایشان نگارش این پایان نامه بسیار مشکل می نمود. از استاد فرزانه جناب دکتر صادقی که در کمال سعه صدر، زحمت مشاوره این پایان نامه را بر عهده گرفتند، سپاسگزارم. در آخر از استاد گرانقدر جناب دکتر زارعی زوارکی که زحمت داوری این پایان نامه را بر عهده گرفتند کمال تشکر و قدردانی را دارم. چکیده: فناوری اطلاعات علم نوظهور و رو به پیشرفتی است که سالانه شاهد حضور این علم در عرصه های مختلف و خبرهای مهم از نفوذ این علم در زندگی بشر هستیم .حضور دانش و آموزش و پرورش نیز یکی از این عرصه ها است که خالی از تاثیر فناوری اطلاعات مخصوصا کامپیوتر و اینترنت نبوده است .پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر فناوری اطلاعات و رشد حرفه ای دبیران در شهر تهران انجام شد. طرح تحقیق از نوع تحقیقات پیمایشی است و جامعه آماری شامل کلیه دبیران مشغول به تدریس در منطقه 18 می باشد و نمونه شامل 100 دبیر که به صورت خوشه ای چند مرحله ای انتخاب و در تحقیق شرکت داده شدند . به منظور ارزیابی رابطه فناوری اطلاعات و رشد حرفه ای دبیران از پرسشنامه فناوری اطلاعات و آموزش که به صورت محقق ساخته بود مورد استفاده قرار گرفت این آزمون شامل چهار بخش (رشد دبیران ،رشد دانش آموزان ،شیوه آموزش و تدریس و در نهایت تعامل دبیر و دانش آموز) تهیه شد .که از روایی و پایای قابل قبول برخوردار بوده است . تحلیل نتایج داده های به دست آمده از طریق آزمون T تک نمونه ای و تحلیل واریانس یک راهه نشان داد که فناوری اطلاعات با متغیرهای آموزشی (رشد دبیران ،رشد دانش آموزان، شیوه آموزش و تدریس و در نهایت تعامل دبیر و دانش آموز) و فناوری اطلاعات از دیدگاه دبیران با هم رابطه قوی دارند . همچنین تفاوتی بین دبیران سه شاخه (ریاضی ،تجربی ،انسانی) دیده نشد و همه این دبیران بر این باور هم عقیده هستند که فناوری اطلاعات و متغیر های آموزشی با یک دیگر ارتباط دارند . امروزه تمام مدارس مخصوصا مدارس هوشمند با فناوری اطلاعات در هم آمیخته شده اند همچنین سیستم کلان آموزشی و برنامه ریزی کلان آموزشی کشور باید با درنظر گرفتن این رابطه طرح ریزی شود تا بستر مناسب برای رشد و ارتقای دبیران از طریق فناوری اطلاعات را فراهم کند . Abstract It is a new knowledge and thriving that we saw the important news of this knowledge in different fields and the influence of this science in human life , knowledge in different fields and the influence of this science in human life, yearly . knoledge and education domains are also one of the areas that was not empty from it infuences , especially computers and the internet .this study aims to evaluate the impact of information technology and the professional development of teachers in tehran.this study is a survey research and included all the teachers are teacher in district 18 and the sample consisted of 100 teacher that as multi-stage cluster selection and participated in the research . in order was used to evaluate the relationship between information technology and professional growth of teachers from IT questionnaire and education . this test was prepared consists of four parts (the teachers growth students develop knowledge teaching methods and the interaction between teachers and students) that was acceptable validity and reliability . analysis of data is obtained through the one-samole t test and analysis of variance showed that IT with training variables (the teachers growth students develop knowledge teaching methods and the interaction between teachers and students) and IT from the viewpoint of teachers have strong relationship together . and alsothere was no difference between the three branches teachers (math ,experimental , human) and all the teachers agree on the belief that information technology and training variables related to each other .today all schools , especially schools with intelligent IT are interwoven .the macro-learining sys-- and macro-educationl planning must plan to with consider this relationship so perform to promote growth and provide the teachers through the information technology . فهرست مطالب TOC \o "1-3" \h \z \uفصل اول : کلیات پژوهشPAGEREF _Toc389000005 \h1مقدمه:PAGEREF _Toc389000006 \h2بیان مسئلهPAGEREF _Toc389000007 \h3اهمیت وضرورت پژوهشPAGEREF _Toc389000008 \h4اهداف پژوهشPAGEREF _Toc389000009 \h5فرضیه هاوسوال پژوهشPAGEREF _Toc389000010 \h5تعریف نظری وعملی مفاهیمPAGEREF _Toc389000011 \h6تعاریف عملیاتی :PAGEREF _Toc389000012 \h7فصل دوم : ادبیات پژوهشPAGEREF _Toc389000013 \h8فناوریPAGEREF _Toc389000014 \h9تاریخچه فناوری اطلاعات وارتباطاتPAGEREF _Toc389000015 \h13تاریخچه فناوری اطلاعات وارتباطات درایرانPAGEREF _Toc389000016 \h14حوزه های فناوری اطلاعات وارتباطاتPAGEREF _Toc389000017 \h16کامپیوترچگونه میتواندبه یادگیری افرادکمک میکند؟PAGEREF _Toc389000018 \h17گوش دادن به عنوان یک مهارتPAGEREF _Toc389000019 \h26تأثیرفناوری اطلاعات وارتباطات دریادگیریPAGEREF _Toc389000020 \h27فاواوکیفیت آموزشیPAGEREF _Toc389000021 \h28فناوری اطلاعات وارتباطات درآموزشPAGEREF _Toc389000022 \h29اهمیت وضرورت فناوری اطلاعات درنظام آموزشی کشورPAGEREF _Toc389000023 \h30تأثیرفناوری اطلاعات وارتباطات (فاوا) برکارکردهای نظام آموزش وپرورشPAGEREF _Toc389000024 \h32جایگاه فناوری اطلاعات درآموزشPAGEREF _Toc389000025 \h34فناوری آموزشیPAGEREF _Toc389000026 \h35ویژگی های فناوری آموزشیPAGEREF _Toc389000027 \h37کاربردفناوری درتعلیم وتربیتPAGEREF _Toc389000028 \h39کارکردهای فناوری های آموزشی دریادگیریPAGEREF _Toc389000029 \h40فوایدفناوری آموزشی درآموزش ویادگیریPAGEREF _Toc389000030 \h42تاریخچه پیدایش وتحول فناوری آموزشیPAGEREF _Toc389000031 \h46وظایف،مسئولیتهاونقشهای دبیران درنظام پویای آموزش مبتنی برفناوری اطلاعات و ارتباطاتPAGEREF _Toc389000032 \h48ایجادانگیزه دردبیران نسبت به کاربرد فاواPAGEREF _Toc389000033 \h59انعطاف پذیری فرصت های رشدوتوسعه حرفه ایPAGEREF _Toc389000034 \h62ویژگیهای آموزشی دبیران امروزPAGEREF _Toc389000035 \h64دانش آموزان وفاواPAGEREF _Toc389000036 \h66فناوری اطلاعات و ارتباطات ونقش های جدید دبیر ودانش آموزPAGEREF _Toc389000037 \h68چالش های دبیران درکاربردفاواPAGEREF _Toc389000038 \h72پیشینه پژوهشیPAGEREF _Toc389000039 \h74فصل سوم : روشPAGEREF _Toc389000040 \h78مقدمهPAGEREF _Toc389000041 \h79طرح کلی پژوهشPAGEREF _Toc389000042 \h79جامعه آماریPAGEREF _Toc389000043 \h79نمونه وروش نمونه گیریPAGEREF _Toc389000044 \h79روش گردآوری اطلاعاتPAGEREF _Toc389000045 \h80ابزاراندازهگیریPAGEREF _Toc389000046 \h80رواییPAGEREF _Toc389000047 \h80پایاییPAGEREF _Toc389000048 \h80جدول ضرایب آلفای کرنباخ ازپرسشنامه فناوری اطلاعاتPAGEREF _Toc389000049 \h81شیوه گردآوری دادهPAGEREF _Toc389000050 \h81شیوه های آماری مورد استفادهPAGEREF _Toc389000051 \h81فصل چهارم : تجزی وتحلیل داده هاPAGEREF _Toc389000052 \h82توصیف داده هاPAGEREF _Toc389000053 \h83ویژگی جمعیت شناختی آزمودنیهاPAGEREF _Toc389000054 \h83جدولشماره1-4- توزیع فراوانی افرادشرکت کننده درپژوهش به تفکیک رشته تحصیلیPAGEREF _Toc389000055 \h83نمودارشماره1-4- توزیع فراوانی افراد شرکت کننده درپژوهش به تفکیک گروهPAGEREF _Toc389000056 \h84جدول 2-4 - فراوانی ودرصدسابقه کاری ( دبیران ) درپژوهشPAGEREF _Toc389000057 \h84نمودار 2-4 - فراوانی سابقه کاری افرادشرکت کننده درپژوهشPAGEREF _Toc389000058 \h85جدول 3-4 – تحلی دادهای توصیفی ازداده های به دست آمده ازپرسشنامه فناوری اطلاعاتPAGEREF _Toc389000059 \h85نمودار 3-4 : میانگین نمرات رابطه فناوری اطلاعات بامتغیرهای مرتبط باآموزشPAGEREF _Toc389000060 \h86نمودار 4-4 : میانگین نمرات رابطه فناوری اطلاعات بامتغیرهای مرتبط باآموزشPAGEREF _Toc389000061 \h86‌یافته‌های استنباطی:PAGEREF _Toc389000062 \h86جدول 4-4 - تحلیل دادهای به دست آمده ازدبیران درسطح استنباطی ( آزمونt تک نمونها )PAGEREF _Toc389000063 \h87جدول 5-4 - تحلیل دادهای به دست آمده ازدبیران درسطح استنباطی ( آزمون t تک نمونها )PAGEREF _Toc389000064 \h87جدول 6-4 - تحلیل دادهای به دست آمده ازدبیران درسطح استنباطی ( آزمون t تک نمونها )PAGEREF _Toc389000065 \h88جدول 7-4: نتایج آزمون تحلیل واریانس برای دبیران سه شاخه تحصیلی (رشددبیر)PAGEREF _Toc389000066 \h88جدول 8-4 نتایج آزمون تحلیل واریانس برای دبیران سه شاخه تحصیلی (اثربخشی تدریس )PAGEREF _Toc389000067 \h89جدول 9-4 نتایج آزمون تحلیل واریانس برای دبیران سه شاخه تحصیلی (تعامل دانش آموز ودبیر)PAGEREF _Toc389000068 \h89مقدمه :PAGEREF _Toc389000069 \h93فرضیه کلی پژوهشPAGEREF _Toc389000070 \h93نقش دبیران درفاواPAGEREF _Toc389000071 \h95محدودیت هاPAGEREF _Toc389000072 \h99پیشنهادهای تحقیقPAGEREF _Toc389000073 \h99منابع ومآخذPAGEREF _Toc389000074 \hError! Bookmark not defined. فهرست جداول جدول ضرایب آلفای کرنباخ ازپرسشنامه آگاهی ورزشیPAGEREF _Toc378696174 \h81جدول1-4- توزیع فراوانی افرادشرکت کننده درپژوهش به تفکیک رشت تحصیلیPAGEREF _Toc378696180 \h83جدول 2-4 - فراوانی ودرصدسابقه کاری ( دبیران ) درپژوهشPAGEREF _Toc378696182 \h84جدول 3-4 - تحلیل دادهای توصیفی ازداده های بهدست آمده ازپرسشنامه فناوری اطلاعاتPAGEREF _Toc378696184 \h85جدول 4-4 - تحلیل دادهای به دست آمده ازدبیران درسطح استنباطی ( آزمونt تکنمونهای )PAGEREF _Toc378696188 \h87جدول 5-4 - تحلیل دادهای به دست آمده ازدبیران درسطح استنباطی ( آزمونt تکنمونهای )PAGEREF _Toc378696188 \h87 جدول 6-4 - تحلیل دادهای به دست آمده ازدبیران درسطح استنباطی ( آزمون t تکنمونهای )PAGEREF _Toc378696190 \h87جدول 7-4 - تحلیل دادهای به دست آمده ازدبیران درسطح استنباطی ( آزمون t تکنمونهای )PAGEREF _Toc378696191 \h88جدول 8-4: نتایج آزمون تحلیل واریانس برای دبیران سه شاخه تحصیلی (رشددبیر)PAGEREF _Toc378696192 \h88جدول 10-4 نتایج آزمون تحليل واریانس برای دبیران سه شاخه تحصیلی (اثربخشی تدریس )PAGEREF _Toc378696194 \h89جدول 11-4 نتایج آزمون تحليل واریانس برای دبیران سه شاخه تحصیلی (تعامل دانش آموزودبیر)PAGEREF _Toc378696195 \h89 فهرست نمودارها نمودار 1-4 توزیع فراوانی افرادشرکت کننده درپژوهش به تفکیک گروهPAGEREF _Toc378696181 \h84نمودار 2-4 فراوانی سابقه کاری افراد شرکت کننده درپژوهشPAGEREF _Toc378696183 \h85نمودار 3-4 میانگین نمرات رابطه فناوری اطلاعات با متغیرهای مرتبط باآموزشPAGEREF _Toc378696185 \h86نمودار 4-4 : میانگین نمرات رابطه فناوری اطلاعات با متغیرهای مرتبط باآموزشPAGEREF _Toc378696186 \h86 فصل اول : کلیات پژوهش-144780193040فصل اول : کلیات پژوهش 00فصل اول : کلیات پژوهش مقدمه:امروزه آموزش مهارتهای پایه از مرز خواندن، نوشتن، حساب کردن و استدلال کردن فراتر رفته و آموزش مهارت های فناوری اطلاعات تا قلب و هسته مرکزی بسیاری از نظام های آموزش و پرورش جهان را تشکیل داده است. ادغام فناوری اطلاعات و ارتباطات در نظام آموزشی کشور علاوه بر ملاحظات فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، ارزشی و تکنولوژی، مستلزم بسترسازی و آماده سازی دقیق و عالمانه، آگاهانه و همه جانبه نگری است. از آنجا که نهادینه کردن فناوری اطلاعات و ارتباطات در نظام آموزشی کشور گذر از مراحل انتقال ایده، ایجاد، جذب و بومی سازی و مستندسازی را طلب می کند. لذا نقش دبیران در کاربرد و استفاده از آن نقش اجتناب ناپذیری است (احمدیان راد 1386). در هزاره سوم میلادی اطلاعات به عنوان رکن اصلی قدرت تمدنها مطرح شده است. تاریخ گواه است که انسان در مسیر تمدن خویش سه گذر اصلی را طی نموده است که هر یک از این مراحل نمایانگر قدرت تمدن در آن بوده است. در دورانی وسعت زمینها و توسعه کشاورزی، سپس کارخانه ها و صنایع، در حال حاضر نیز اطلاعات و فناوری مربوط به آن از اساسی ترین پایه های تمدن در هزاره سوم محسوب می گردند. تولید پردازش، توزیع و به کارگیری اطلاعات از مهمترین شاخصهای این تمدن است (نورایی نژاد. 1380). گفته می شود که امروزه اطلاعات درباره چیزهای بیشتر و با سرعت، بیشتر از پیش در دسترس مردمان بیشتری قرار می گیرد (علاقه بند. 1384، ص 166). هزاره سوم با علومی همچون نانوتکنولوژی، مخابرات نوری، اقتصاد دانش، جامعه شناسی، دارایی دانش، و مدیریت دانش طلوع نموده و با خود انتظارات جدیدی را با ابعاد گوناگون به ارمغان آورده است. علاوه بر موارد مطرح شده مباحثی مانند کامپیوتر و اینترنت، جهانی شدن، (IT)، دولت الکترونیک، سازمان های مجازی، دانشگاه مجازی، و سازمان های یاد گیرنده انسان قرن بیست و یکم را با خواسته ها و انتظارات بی شمار رو به رو کرده است. هسته مرکزی پاسخگویی به این انتظارات را آموزش و پرورش جهان که موتور علم، تحقیق و فناوری است رقم می زند. با عنایت به نقش فوق، آموزش و پرورش معاصر باید نظرساز، پیشرو، جهان ساز، و شتاب دهنده برنامه درسی جدید بوده پاسخگوی نیازهای جدید هزاره سوم باشد. هزاره سوم به زعم صاحب نظران، عصر اطلاعات و به طبع آن فناوری اطلاعات است. حرکت جوامع صنعتی به سوی جامعه اطلاعاتی سالهاست که آغاز گشته و از اوایل دهه نود به بعد شتابی فزاینده یافته است.به طوری که سرعت این حرکت در کشورهای کمتر توسعه یافته نظیر ایران نیز به خوبی حس می گردد. لزوم حرکت چابک و سریع کشورهایی نظیر ما در عرصه فناوری اطلاعات به خوبی احساس می گردد. اما لازمه هر برنامه توسعه و تحول ایجاد بستر مناسب برای جذب، گوارش و به کارگیری فناوری است. بیان مسئلهامروزه ما درعصرتوانایی اطلاعات وارتباطات وبه کلامی درعصردانایی به سرمیبریم. فناوری های جدیدبه ویژه فناوری مربوط به عرصه اطلاعات وارتباطات زمینه تحولات سریع وغیرقابل برگشتی درجهان فراهم آورده است. این تحولات نیزدنیای جدیدراشکل داده وبه ظهوررسانده که ازقسمت های گوناگونی تشکیل شده است که دائماًدرحال تعامل بایکدیگروتأثیرپذری ازهم میباشند،این تغییرات،تحولات وتعاملات چالش هایی رادرجامعه کنونی به وجودآورده است که یکی ازاین چالش ها درزمینه آموزش وپرورش است که باعث شده است نگاهی نو به این سیستم فراهم شود. آموزش وپرورش که قراراست انسان را برای آینده آماده کند. بنابرهمین وظیفه،بایدتوانایی روبه روشدن باچالش هایی راکه تحولات کنونی رارودرروی نسل حاضرقرارمیدهد،داشته باشد. طبیعت آموزش وپرورش آنرا به مثابه یک فرایندکیف برحسب آنچه بایدباشدشرح میدهد نه آنچه هست،ازاینروماهیت آن زنده،پویا،تغییرپذیرومنعطف است وناگزیرروبه رشدوتعالی وتغییردراین میان نقش فناوری اطلاعات و ارتباطات رانمیتوان نادیده گرفت که درحال حاضرتوسعه آن برای آموزش وپرورش ما بسیارحیاتی ولازم است. بی شک بیشترین تأثیرپدیدآمدن فناوری های اطلاعاتی وارتباطی برمحیط های آموزشی بوده است. برپایه نظارت کمیسیون بین المللی یونسکودربررسی مشکلات ارتباطات،یکی ازنقش هاووظایف فناوری ارتباطات واطلاعات درجامعه موضوع آموزش وپرورش است. فناوری اطلاعات و ارتباطات به دلیل قدرت تحول پذیری و توانایی برقراری ارتباط پویا که می تواند با دانش آموزان داشته باشد، از نقش مهمی در انتقال دانش برخوردار است. لازمه دبیران برای درک چنین تغییرات مفهومی عمیق، یک دوره بلند آموزشی است و در حقیقت کلید اصلی استفاده اثربخش از فناوری به منظور پیشرفت یادگیری دانش آموزان در دستهای دبیر است به طوری که اگر دبیران درک درستی از چگونگی کاربرد اثربخش آن نداشته باشند، میلیون ها دلار سرمایه گذاری اختصاص یافته به توسعه فناوری در آموزش به هدر خواهد رفت. حال پرسش اساسی این است که با توجه به توسعه فناوری اطلاعات و استفاده دبیران از این نوع فناوری ها ، تا چه اندازه توانسته است بر رشد حرفه ای آنها تأثیرگذار باشد . اهمیت و ضرورت پژوهشهمگام با پیشرفت روز افزون فناوری در جوامع امروزی نیاز به اطلاعات و امکان استفاده از آنها در تمام زمینه ها لازم است با توجه به پیشرفت های قرن اخیر در زمینه کامپیوتر، فناوری اطلاعات از اهمیت ویژه ای برخوردار گردیده است به طوری که قرن حاضر را قرن اطلاعات نیز نامیده اند. قرنی که در آن استفاده بهینه از اطلاعات عامل مهم توسعه و پیشرفت خواهد بود وابستگی رشد علم و اهمیت دستیابی به اطلاعات اهمیت فناوری اطلاعات را بیشتر نشان میدهد. به طوری که یکی از عوامل مهم در ارزیابی پیشرفت کشورها امکان دستیابی به اطلاعات و نحوه استفاده از آن می باشد. در این بین نقش فناوری اطلاعات در آموزش بسیار پررنگ و حیاتی میباشد. ترویج فناوری اطلاعات در آموزش از طریق کنترل نیروی فناوری اطلاعات امکان پذیر است تا مدارس به موسسات آموزشی پویا و خلاق تبدیل شوند و نگرش و توانایی یادگیری مادام العمر به طور مستقل در دانش آموزان پرورش یابد به منظور دستیابی به این اهداف برنامه آموزشی مدرسه ها مخصوصاً روش و شیوه آموزشی و یادگیری باید تغییر کنند و این تغییر مستلزم به وجود آوردن تغییراتی در دانش و مهارت های دبیر می باشد. فناوری اطلاعات این توانایی را دارد که نه به عنوان یک ابزار بلکه به عنوان یک زمینه ساز تحول و نوآوری در کار آموزش مطرح شود. بنابراین ضروری است به موازات استفاده از فناوری اطلاعات در آموزش فرایند بستر سازی علمی و فرهنگی آن نیز به اجرا گذاشته شود که این امر با آموزش دبیران و دبیران تحقق پذیر می باشد. اهداف پژوهشهدف کلی : بررسی تأثیر فناوری اطلاعات بررشدحرفه ای دبیران اهداف جزئی : بررسی تأثیر فناوری اطلاعات بر نحوه تدریس دبیران بررسی تأثیر فناوری اطلاعات بر نحوه تعامل دبیران با دانش آموزان بررسی اولویت های دبیران در استفاده از ابزار فناوری اطلاعات. فرضیه ها وسوال پژوهشفرضیه کلی : بین میزان استفاده از فناوری اطلاعات و رشد حرفه ای دبیران رابطه وجود دارد. فرضیه جزئی : بین میزان استفاده از فناوری اطلاعات توسط دبیران و اثر بخشی تدریس آنها رابطه وجود دارد.؟ بین میزان استفاده از فناوری اطلاعات توسط دبیران ونحوه تعامل آنها با دانش آموزان رابطه وجود دارد. سوال پژوهشی اولویت های دبیران در بهره گیری از ابزارهای فناوری اطلاعات کدامند؟ تعریف نظری و عملی مفاهیمفناوری اطلاعات: مطالعه، طراحی، توسعه، پیاده سازی، حمایت یا مدیریت سیستمهای اطلاعاتی مبتنی بر رایانه به خصوص برنامه های نرم افزاری و سخت افزاری رایانه ای است.فناوری اطلاعات (IT) از دو واژه Information به معنای اطلاعات وTechnology به معنای فناوری ترکیب یافته است. Informationیا اطلاعات عبارت است از هر چیزی که با آن سروکار داریم و ما را نسبت به حوادث، مسائل، موضوعات و امور مختلف با افراد آگاه می کند، این اطلاعات ممکن است خبری در محیط کار یا زندگی باشد ممکن است شایعه ای در جامعه باشد و یا برنامه پست الکترونیک بر روی صفحه کامپیوتر درج گردد. دانش: عبارت است از مجموعه دانستنی هایی که بشر برای زندگی خود از آنهابهره می گیرد. دبیر یادبیر کسی است که پیشه‌اش آموختن به دیگران باشد و «آموزش و پرورش» یا «تعلیم و تربیت» کار او به‌شمار آید. اینترنت سامانه‌ای جهانی از شبکه‌های رایانه‌ای بهم پیوسته‌است که از پروتکل مجموعه پروتکل اینترنت برای ارتباط با یکدیگر استفاده می‌نمایند. به عبارت دیگر اینترنت، شبکه شبکه هاست که از میلیون‌ها شبکه خصوصی، عمومی، دانشگاهی، تجاری و دولتی در اندازه‌های محلی و کوچک تا جهانی و بسیار بزرگ تشکیل شده‌است که با آرایه وسیعی از فناوریهای الکترونیکی و نوری به هم متصل گشته‌اند. استفاده از رسانه‌های مختلف، مانند صدا، عکس، ویدئو، انیمیشن، متن و... در کنار یکدیگر جهت انتقال بهتر پیام را چندرسانه‌ای گویند، که در مقابل برنامه‌های صرفاً متنی به کار می‌رود. در چنین برنامه‌هایی تا حد امکان از متن کمتر استفاده شده و بار اصلی انتقال پیام بر عهده سایر رسانه‌های تصویرییا صوتی قرار می‌گیرد. تعاریف عملیاتی :فناوری اطلاعات : متغیری که در ارتباط با متغیرهای آموزشی است و دیدگاه دبیران را درباره این ارتباط در 20 گویه می سنجد. دانش : متغیری که رابطه آن را فناوری اطلاعات و ابزارهای کاربردی آن در بیست گویه سنجش می شود. اینترنت : متغیری که ارتباط آن با رشد دبیر و سطح دانش دانش آموز در 5 گویه سنجش می شود. چندرسانه ای : مجموع ابزار هایی که شامل تلوزیون ، پرژکتور استفاده از پاور پوینت و فیلم در کلاس را شامل می شود و آزمودنی در 5 گویه دیدگاه خود را نسبت به ارتباط این متغیر با متغیرهای آموزشی بیان می کند . فصل دوم : ادبیات پژوهش-316230147955فصل دوم : ادبیات پژوهش 00فصل دوم : ادبیات پژوهش فناوریفناوری عبارت است از کاربرد نظام دار مفاهیم علوم رفتاری و علوم دیگر برای حل مشکلات. اصطلاحاتی که در این تعریف باید شناخته شوند عبارتند از: 1- "کاربرد نظام دار" بدان معناست که همه اجزاء در اجزاء دیگر تأثیرگذارند و اجزاء دیگر موجود در محیط نیز آنها را تحت تأثیر قرار می دهند. 2-کلمه " کاربردی" به معنای تبدیل و به اجرا درآوردن دانش های دیگر برای حل مشکل از طریق به کارگیری راهبردها و فنون طراحی است؛ بنابراین راهبردها و ( نقشه ی اجرای عمل ) فنون (وسایل عملی یا تثبیت شده برای انجام دادن کار) از واحدهای اصلی فناوری به شمار می روند؛ به عبارت دیگر، راهبردهای انتخاب شده برای حل مشکل با نقشه اجرای عمل یکسان است، در حالی که روش هاوت دابیر به کاراندازی راهبردها با فنون برابر است. در تأیید تعریف ارائه شده، نکات زیر باید مورد توجه قرار گیرد: الف) فناوری مستقل از ارزش خاص است؛ استفاده صحیح یاناصحیح از آن به نظام ارزشی افرادی که آن را به کار می گیرند بستگی دارد. ب) کاربرد راه حلهای فنی برای حل مشکل گاه ممکن است مشکلات دیگری را به وجود آورد که از مشکل اصلی جدی تر است. ج) کاربرد فناوری باید پس از تعیین برتری نتایج مطلوب بر نتایج نامطلوب انتخاب شود (ذوقن، 1383). فناوری های اطلاعات به طور کلی به فناوری هایی گفته می شود که برای جمع آوری، ذخیره، ویرایش و انتقال اطلاعات به شکل های مختلف مورد استفاده قرار می گیرد (جاگرو لوکمن، 1997) دبیرخانه ی شورای عالی انفورماتیک ایران (1378 به نقل از صالحی، 1382) فناوری اطلاعات را این گونه تعریف می کند: " فناوری اطلاعات به مجموعه ی به هم پیوسته از روش ها، سخت افزارها، نرم افزارها و تجهیزات ارتباطی که اطلاعاتی را در اشکال گوناگون (صدا، تصویر و متن،جمع آوری، ذخیره سازی، بازاریابی، پردازش، انتقال و یا عرضه می کند،اطلاق می شود). فناوری اطلاعات مجموعه ای از سخت افزار، نرم افزار و فکر افزار است که گردش اطلاعات را مسیر و بهره برداری از آن را فراهم می سازد. در واقع فناوری اطلاعات عبارت است از: همه شکل های فناوری که برای ایجاد، ذخیره و استفاده از انواع مختلف اطلاعات (شامل اطلاعات تجاری، مکالمات صوتی، تصاویر متحرک و داده های چندرسانه ای) به کار می رود(صنایعی، 1383). فناوری اطلاعات و ارتباطات فاوا که عبارت است از گردآوری، سازمان دهی، ذخیره سازی و بازتاب اطلاعات در قالب صوت و متن های نوشتاریو عددی که با استفاده از ابزارهای رایانه ای و به کارگیری سیستم های مخابراتی محقق می شود. فاوا مشخصه های فراوانی دارد که از میان آنها می توان فعالیت گسترده اطلاعاتی و ارتباطی، ارتباط شبکه ای سهل و آسان در میان استفاده کنندگان را به عنوان مشخصه های اصلی آن برد (جاریانی، 1382). " آی تی" ترکیبی از حروف اول کلمه های اطلاعات و فناوری است که در نهایت، ترکیب این دو پدیده با عنوان فناوری اطلاعات مطرح می شود و هدف آن دسترسی کاربر به گنجینه دانش بشری است. در سال های اخیر این مفهوم به صورت " آی سی تی" تغییر یافته است و هدف آن تسهیل و تسریع دسترسی به اطلاعات از طریق ابزارها و فنون ارتباطات است." آی سی تی" ابزار بسیار قدرتمندی است که ما ناچاریم با آن مواجه شویم؛ چرا که در دنیای امروز که " آی سی تی" نه تنها دائما در درون خود در حال رشد و نوسازی است، بلکه با نفوذ سریع و خزنده خود توانسته است در میدان علم و عمل وارد شود و دگرگونی های وصف ناپذیری در زمینه های گوناگون پدید آورد." آی سی تی" شاید بیش از همه، زمینه های فرهنگی، اجتماعی و آموزش و پرورش ما را تحت تأثیر ویژگی های خود قرار داده است و میزان این تغییرات به قدری سریع و درخور توجه است که حتی برای لحظه ای هم نمی توان از آن غافل شد. به بیانی ساده تر، می توان گفت که فناوری اطلاعات و ارتباطات به مثابه یکی از جدیدترین فناوری های ساخته شده به دست بشر، توانایی گردآوری، سازماندهی، ذخیره و بازتاب اطلاعات را در قالب صوت و تصویر، متن های نوشتاری و عددی دارد که این کار با استفاده از ابزارهای رایانه ای و به کارگیری سیستم های مخابراتی محقق می شود. (فاوا) مشخصه های فراوانی دارد که از آن میان می توان فعالیت های گسترده اطلاعاتی و ارتباطاتی، ارتباط شبکه ای سهل و آسان است در میان استفاده کتتدگان را به مثابه مشخصه های اصلی نام برد. به هرحال فناوری اطلاعات و ارتباطات برای جوامع بشری به اندازه جاده های بین شهری، خطوط راه آهن، برق مصرفی و ... مورد نیاز است (جاریانی، 1381). فناوری اطلاعات و ارتباطات، بر الگوی زندگی، شیوه های کار، روش های پژوهش، آموزش و یادگیری، مدیریت و تجارت و بسیاری از زمینه های دیگر زندگی انسان تأثیر می گذارد و دارای سودمندی بسیاری است. قابلیت و توانایی دسترس به اطلاعات، از طریق استفاده از منابع و فناوری های اطلاعاتی، ارزیابی و کاربرد بهینه آن اطلاعات به وسیله افراد، همان سواد اطلاعاتی یا سواد فناوری است. افراد برای کسب قابلیت های لازم برای زندگی در قرن بیست و یکم که مملو از فناوری های اطلاعاتی ارتباطی است باید علاوه بر یادگیری موضوعات نظری و دانش و تخصص، یعنی کسب سواد عمومی و عملی به سواد اطلاعاتی و سواد فناوری نیز مجهز شوند. مجهز شدن به فناوری اطلاعات و ارتباطات، از محدوده های مفاهیم سنتی سواد رایانه ای فراتر می رود. سواد فناوری اطلاعاتی و ارتیاطی، احتمالا نیازمند حداقلی از آشنایی با ابزارهای فناورانه مثل واژه پردازها، پست الکترونیکی و مرورگرهای وب می باشد. بر عکس، تبحر در فناوری اطلاعات مستلزم آن است که شخص دارای چنان حدی از درک فناوری اطلاعات و ارتباطات باشد که بتواند آن را در کار و زندگی روزمره خود، با موفقیت به کار گیرد؛ دریابد که در چه زمانی فناوری اطلاعات و ارتباطات به تحقق یک هدف کمک می کند یا مانع آن می شود و مستمراً با تحولات و پیشرفت های فناوری اطلاعات سازگاری یابد. پس تبحر در فناوری اطلاعات، نیازمند درک عمیق و اساسی از آن و مهارت در آن برای پردازش اطلاعات برقراری ارتباط و حل مسائل می باشد؛ درکی عمیق تر و اساسی تر از آنچه در سواد اطلاعاتی، با تعریف سنتی، لازم است. فناوری اطلاعات و ارتباطات، واسطه ای است که امکان بیان طیف گسترده ای از اطلاعات، اندیشه ها، مفاهیم و پیام ها را فراهم می کند و تبحر در فناوری اطلاعات و ارتباطات به معنی توانایی به کارگیری مؤثر آن می باشد؛ تبحر در فناوری اطلاعات و ارتباطات، شخص را قادر می سازد که انواع مختلف کارها را انجام دهد و برای انجام هر کار راه های مختلفی را بیابد. بنابراین، تبحر در فناوری اطلاعات و ارتباطات یک وضعیت غایی مستقل از زمینه نیست؛ بلکه در یک دوره زمانی طولانی و به ویژه در زمینه های مورد علاقه ای که مستلزم کاربردهای خاصی هستند ایجاد می شود (کمیته سواد فناوری اطلاعاتی شورای ملی پژوهش ایالات متحده، ترجمه علی حسین قاسمی، 1381). با این اوصاف برنامه درسی در مدارس امروز ما باید به گونه ای طراحی و اجرا شود که بتواند چنین توانایی ها و مهارت هایی را در دانش آموزان به ودیعه بگذارند. به عبارت دیگر تکنولوژی می تواند راه های تفکر و عمل دانش آموزان را تغییر دهد و راه های جدید دسترسی به اطلاعات را به آنها بیاموزد، تکنولوژی به دانش آموزان کمک می کند تا اطلاعات را موافق با سبک های یادگیری خود به دست آورند، دانش آموزان یاد می گیرند که ماهرانه از کامپیوتر استفاده کنند و از آن برای تعیین اینکه چگونه هرچیز دیگری را یاد بگیرند استفاده می کنند(چادویک، 2002). تاریخچه فناوری اطلاعات و ارتباطاتارتباط و پیوستگی مفاهیم فناوری اطلاعات IT و فناوری اطلاعات و ارتباطات فاوا چنان پیچیده است که بعضی مواقع به نظر می رسد جدا کردن آنها از یکدیگر عملا غیرممکن است. دلیل موضوع نیز این است که هر دو این مفاهیم با اختراع رایانه و البته با کمی فاصله پا به عرصه مفاهیم مورد استفاده نهادند. پس می توان گفت مهم ترین وجه مشخصه این دو فناوری از فناوری های دیگر، محور بودن استفاده از رایانه است، با تذکر این نکته که فاصله و تمایز این دو فناوری از زمانی است که اینترنت و کاربردهای روزافزون آن خود را به عنوان یک پدیده جهانی مطرح کرد. پیدایش اصلی تکنولوژی اطلاعات به مفهوم امروزین آن همزمان با ارسال نخستین پیام تلگرافی در سال 1884 میلادی توسط ساموئل مورس است. با این اختراع، اولین قدم در انتقال اطلاعات از طریق امواج برداشته شد. اختراع تلفن در سال 1876 میلادی توسط گراهام بل و ساختن اولین لامپ خلاء در سال 1906 میلادی توسط فارست قدم های بعدی در شکل گیری تکنولوژی اطلاعات بودند. با پیدایش رایانه، رشد فناوری اطلاعات ابعاد تازه ای به خود گرفت. از اواسط دهه ی 1950 تا اواسط دهه ی 1970 میلادی اصول نظری علوم رایانه به عنوان بستر و زیرساخت فناوری اطلاعات پایه ریزی گردید. به موازات آن، اولین رایانه ی تجاری با نام Univab ساخته شد و رایانه ی IBM65 به تولید انبوه رسید. پس از اواسط دهه ی 1970 تا اواسط دهه ی 1980 میلادی، سیستم های اطلاعاتی وظیفه ی پشتیبانی مدیریت را بر عهده داشتند. مهم ترین وظیفه ی رایانه ها پردازش اطلاعات بود، پس از اواسط دهه ی 1980 و با توسعه ی کامپیوترهای شخصی، فناوری اطلاعات در دسترس اکثریت مردم جهان قرار گرفت. از این به بعد توسعه ی فناوری اطلاعات در ابعاد سخت افزاری و نرم افزاری قابل ملاحظه بوده است. اما هیچکدام از وقایع نتوانست به اندازه تکنولوژی اینترنت در تحولات دنیای جدید مؤثر باشد. اگرچه اینترنت پدیده ای است که در سالهای اخیر گسترش یافته است اما همانگونه که اشاره شد سرآغاز شکل گیری آن را باید پس از سال 1960 میلادی دانست که اساسا به وسیله ی آرپانت توسط دپارتمان وزارت دفاع ایالات متحده آمریکا به منظور ایجاد ارتباط و تلفیق با دانشگاه ها و تسهیلات تحقیقاتی شکل گرفت. به عبارت دیگر، در آغاز آرپانت اساسا برای تحقیق و توسعه فناوری ارتباطات و هم چنین حفظ اطلاعات در برابر حملات احتمالی، مورد استفاده قرار می گرفت در سال 1989 میلادی شبکه هایی که برای کاربرد نظامی مورد استفاده قرار می گرفت برچیده شد و بنیاد علوم ملی آمریکا جایگزین آن شد. این جابجایی چشمگیر باعث شد تا اینترنت نه تنهادر زمینه های نظامی بلکه در زمینه های دیگر نیز به خدمت گرفته شود. جایگزینی بنیاد علوم ملی آمریکا به جای دپارتمان وزارت دفاع آمریکا باعث شد تا شبکه ها به عنوان ابزاری نوین در زمینه های مختلف علمی، اجتماعی، اقتصادی، ارتباطی و فرهنگی به خدمت گرفته شوند. با این حال رشد قابل ملاحظه ی اینترنت از سال 1990 میلادی آغاز شد و تاکنون روز به روز به روند گسترش آن افزوده شده است تا آنجا که امروزه اینترنت به عنوان بزرگترین تکنولوژی ارتباط شبکه ای و اطلاعات در جهان مطرح است. به عنوان مثال بر اساس گزارش جهانی دبیر کل سازمان ملل سی و هشت سال طول کشید تا پنجاه میلیون نفر از مردم جهان به رادیو دسترسی پیدا کنند. همین زمان برای تلویزیون سیزده سال و برای اینترنت به چهار سال رسیده است (زارعی زوارکی، 1381). تاریخچه فناوری اطلاعات و ارتباطات در ایرانتاریخچه رایانه تاریخچه رایانه در ایران را می توان به 4 دوره تقسیم کرد. -پیدایش : رایانه در سال 1341 وارد ایران شد؛ بدین ترتیب پیدایش رایانه در ایران تقریبا 10 سال بعد از ظهور رایانه در کشورهای صنعتی بود. - توسعه: دوره توسعه رایانه در ایران از سال 1350 آغاز و تا سال 1360 ادامه یافت. این دوره همراه با رقابت زیاد برای خرید سخت افزار، پیاده سازی سیستم های عظیم نرم افزاری، استخدام هرچه بیشتر نیروی انسانی و دنبال کردن برنامه های جامع با توجه به واقعیت های فنی و نیروی انسانی کشور بود. - بازنگری: با ظهور انقلاب انسانی در زمینه رایانه نیز تغییر و تحولاتی صورت گرفت و در نهایت تا سال 1359 یک سری بازنگری کلی انجام شد. - بلوغ : پس از بازگشایی دانشگاه ها در سال 1362 مرحله بعدی رشد رایانه آغاز شد و هر دو شاخه نرم افزار و سخت افزار توسعه فراوانی یافتند، از مهم ترین کارهای این دوره می توان پردازش خط و زبان فارسی را نام برد (ماهنامه وب، 1383). تاریخچه اینترنت: ارتباط با شبکه اینترنت در ایران از سال 1370 توسط مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات آغاز شد. مرکز تحقیقات فیزیک نظری از سال 1369 به عنوان نماینده ایران در شبکه آموزش و پرورش اروپا پذیرفته شد. این شبکه در سال 1984 میلادی به سفارش آزمایشگاه ذرات بنیادی اروپا توسط شرکت آی، بی، ام پیاده سازی شده بود و قلمرو آن اروپا، آفریقا و خاورمیانه را دربر می گرفت. در این شبکه از هر کشور یک مرکز علمی و پژوهشی به عنوان نماینده پذیرفته می شد و وظیفه ی هماهنگی امور مربوط را در آن کشور به عهده داشت. اولین ارتباط ایران با شبکه اینترنت به صورت پست الکترونیک بود و ارتباط به صورت موقت و از طریق اتریش با شبکه برقرار شد. در سال 1371 ارتباط با شبکه اینترنت به صورت دائمی برقرار شد و پس از آن سرویس دهی به جامعه علمی کشور توسط این مرکز آغاز شد. یکسال بعد گروه ایران در این شبکه رسما در سراسر جهان مورد شناسایی قرار گرفت و این مرکز به عنوان اولین مرکز خدمات اینترنت ایران شناخته شد. از سال 1373 شرکت های خصوصی نیز به عنوان مراکز سرویس دهی اینترنت در ایران فعالیت خود را آغاز کردند. قبل از آن شرکت مخابرات ایران فعالیت هایی را برای ساخت یک شبکه ی ملی اطلاعات آغاز کرده بود که چندان نتیجه بخش نبود اکنون می بینیم که شرکت های اینترنتی مختلفی در ایران راه اندازی شده اند و بازار رقابت آنها نیز گرم است (ماهنامه وب، 1383). حوزه های فناوری اطلاعات و ارتباطاتانقلاب ارتباطات و اطلاعات در نتیجه اختراع فناوری هایی چون پنج فناوری زیر پا به عرصه وجود نهاده است. این پنج فناوری یا پنج حوزه در مقوله ارتباطات و اطلاعات به شرح زیر است: 1- رادیو 2-تلویزیون 3-ویدئو 4-کامپیوتر شخصی(PC) 5-اینترنت کامپیوتر اکنون استفاده از کامپیوتر به طور جدی در تمام بخش های تعلیم و تربیت رایج شده است. در تمام جریانات آموزشی از مدارس ابتدایی تا دانشگاه و سرتاسر دنیای آموزش، با کامپیوتر و کاربردهای آن روبرو می شویم. در واقع نسلی که در مدارس امروزه وجود دارد به مراتب کاربردهای کامپیوتر را سریع تر از اغلب مربیان که چندین سال با کامپیوتر کار کرده اند یاد می گیرند و این مسئله با فرصت های انبوهی که بازی های ویدئویی کامپیوتری برای جوانان ایجاد می کند بی ارتباط نیست. آشنایی با کامپیوتر و الکترونیک باعث غلبه بر ترس ها و اضطراب هایی که یادگیرندگان نسل قبلی با آن مواجه بودن شده است(احدیان، 1374). بسیاری از گزارش های اخیر در خصوص آموزش و پرورش مبین این تفکر است که ورود سریع کامپیوترها به مدارس، گامی به سوی حل بحران آموزش و تدریس است. مرتب شنیده می شود که این ابزار، مهارت های جدیدی را که برای رقابت اقتصادی و شغلی در جهان امروز ضروری است، به دانش آموزان ارائه می دهد و نیروی تدریس را قوی تر و قابلیت علمی را فنی تر می کند، بار سنگین و طاقت فرسای تدریس را تخفیف می دهد و کار تدریس را جالب تر و خلاق تر می کند. در حال حاضر تلاشی فراگیر مبنی بر به کار گیری کامپیوتر در همه زمینه های درسی آغاز شده است. اگر یک ماده درسی می تواند در یک بسته کامپیوتری تعلیم داده شود، این روش بر همه روش هایی که دبیران پس از سال ها تلاش و کار بی وقفه به آنها دست یافته اند ارجحیت دارد؛ حتی اگر این روش از نظر آموزشی یا اقتصادی مضراتی داشته باشد. به جای آنکه تکنولوژی و ماشین با نیازها و دیدگاه های دبیران، دانش آموزان و جامعه انطباق داده شود، اینجا آنها هستند که باید همگی خود را با تکنولوژی هماهنگ سازند(فقیهی فردینی، 1370). کامپیوتر چگونه می تواند به یادگیری افراد کمک می کند؟یادگیری از طریق 4 فرایند برای یادگیرندگان ایجاد می شود: 1- نیاز به یادگیری (انگیزش، اشتیاق، علاقه و غیره)؛ 2- انجام دادن (آزمایش، تجربه، عمل، یادگیری از طریق اشتباهات)؛ 3-بازخورد (اطلاع از صحت و سقم عمل انجام یافته، خوب بودن آن و غیره)؛ 4- جذب (درک و استنباط، تجربه یادگیری و درک بازخورد، برآورد و برانداز کردن و احساس مالکیت نسبت به آنچه یاد گرفته شده است). در اکثر جنبه ها، موفقیت استفاده از کامپیوتر در تعلیم و تربیت و آموزش در این است که منابع یادگیری مبتنی بر کامپیوتر با روش های واقعی یادگیری تناسب دقیق داشته و بر اساس آن طراحی شده باشد. آموزش مبتنی بر کامپیوتر اغلب دوسویه و متعامل و بر به کارگیری دستگاه های چندرسانه ای استوار است. محیط های چندرسانه ای که اطلاعات را به صورت تصویر متحرک، صدا، عکس گرافیک و متن و نقاشی متحرک در اختیار کاربر قرار می دهد، با افزایش بهره وری، تغییری کیفی و اساسی در فرایند یادگیری ایجاد می کند. رشد انفجاری دستگاه های دیسک فشرده و نرم افزارهای آموزشی چندرسانه ای در تمام سطوح آموزشی گواهی بر این مدعاست. حضور گسترده کامپیوترها در مدارس، دانشگاه ها، سازمان های آموزشی، خانه ها و همچنین خدمات عمومی مورد نیاز مردم به این معنی است که اجتماع ما دارای عوامل فرهنگ کامپیوتری جوانی است که می تواند استفاده کامل از امکانات آموزشی متناسب را در پی داشته باشد. این عامل همه ساله و به طور تصاعدی از طریق کامپیوتر توسعه می یابد و بزرگتر می شود (احدیان و محمدی، 1377). ویدئو سیستم های ویدئویی تعاملی در حال حاضر در اغلب مراکز آموزشی کشورهای پیشرفته یافت می شود. در این سیستم ها دو رسانه آموزشی نسبتا رایج، یعنی ویدئو و رایانه به صورت یک منبع آموزشی منسجم مورد استفاده قرار می گیرد. هدف از پیوند این دو رسانه به یکدیگر ترکیب برنامه ها، تدریس انعطاف پذیر، تعاملی و آماده (به وسیله رایانه) با ویژگی های صدا و تصویر مناسب (به وسیله ویدئو) می باشد (احدیان و رمضانی، 1378). کارشناسان بهره گیری از تلویزیون را بعد از کتاب حایز اهمیت فراوان در تعلیم و تربیت دانسته اند و اعتقاد دارند اگرچه استفاده از آن بدون حضور و وجود دبیر مقرون به فایده نخواهد بود، اما به کارگیری آن در آموزش در بردارنده فواید زیر است: 1- موجبات جلب توجه فراگیران را فراهم می سازد؛ 2- اطلاعات افراد متخصص را بدون حضور آنان به کلاس می آورد؛ 3- امکان ضبط و بازبینی رویدادها، وقایع و تجارب و آزمایش هایی را فراهم می سازد که ممکن است تکرار آنها میسر نباشد؛ 4- امکان پخش و مشاهده برنامه های ضبط شده را به دفعات لازم فراهم می سازد. بنابراین از تکرار رویدادها و تجارب جلوگیری می کند و در نتیجه موجبات صرفه جویی در وقت، انرژی، هزینه و نیروی انسانی را فراهم می سازد؛ 5- امکان تصویربرداری از اشیا بسیار دور و بسیار نزدیک و نیز اشیائی که نزدیک شدن به آنها خطرناک است را میسر می سازد؛ 6- چون امکان کم و زیاد کردن صدا در آن میسر است، سخنران می تواند هم از صدای اصلی استفاده کند و هم خود صحبت نماید (احدیان، 1374). استفاده از ویدئو در امر آموزش در کشورهای مختلف سابقه طولانی دارد و تحقیقات زیادی در این مورد صورت پذیرفته است. یکی از موارد استفاده آموزشی از ویدئو، استفاده از این وسیله در قصه گویی است. گرچه تحول بشر و انقلاب های تکنولوژیک، شنوندگان قصه را از چند انسان اولیه درون غارها به میلیون ها نفر در همه جای دنیا افزایش داده است، چیزی که به طور مشخص وجود دارد و قابل توجه است هنر قصه گویی است. هم اکنون مؤسسات بزرگی قصه های تصویری خوب برای کودکان را روی وسایل دیداری و شنیداری اجرا می کنند. برای این کار به تصاویر متحرک، فیلم استریپ ها فیلم ها و نوارهای صوتی نیاز است. نوارهای ویدئویی نیز گروه دیگری از این وسایل هستند که جای خاص و فراوانی در این حوزه یافته اند. بیشتر از همه، متخصصان تعلیم و تربیت از این نوارها استقبال کرده اند. ارزش این وسایل در دسترس بودن و استفاده راحت از آنهاست. این نوارها وسیله هایی راحت و محبوب و قابل استفاده در هر زمان است و مورد استقبال بسیاری از مراکز حرفه ای، سینمایی، آموزشی و پرورشی، تلویزیونی و کتابخانه ای قرار گرفته است. انواع این وسایل دیداری و شنیداری برای نگهداری محتوای کتاب ها و انتقال آنها به همه بچه های دنیا به صورت وسیع بین المللی است. رشد جهانی برقراری ارتباط میان فیلم و کتاب، این محصولات را به طور وسیعی در کتابخانه ها به خصوص به صورت نوار ویدئویی مورد استفاده قرار داده است (احدیان و محمدی ، 1377). تلویزیون تلویزیون از جمله وسایل ارتباط جمعی است که در امر آموزش به کار گرفته شده است. به طور کلی تلویزیون تأثیرات عمیقی بر مخاطبان خود می گذارد و تحقیقات زیادی این امر را به اثبات رسانیده است. کالاهان و کلارک برنامه های تلویزیون را به سه طبقه تقسیم کرده اند که عبارتند از: 1-تلویزیون آموزشی؛ 2- تلویزیون فرهنگی؛ 3- برنامه های تجاری و عمومی. مقصود از تلویزیون آموزشی آن دسته از برنامه های آموزشی است که صرفا برای آموزش کلاسی مطرح است. تلویزیون فرهنگی به برنامه هایی اطلاق می گردد که برای آموزش کلاسی تهیه نمی شوند بلکه هدف تربیتی این برنامه ها اهمیت دارد. برنامه های تجاری و عمومی تلویزیون شامل فیلم های تفریحی و خدمات عمومی برنامه ها، شبکه ارتباطی تلویزیون و ایستگاه های محلی است. دیاموند تلویزیون آموزشی را چنین تعریف می کند: تلویزیون آموزشی وسیله ای است سمعی و بصری برای رساندن پیام های آموزشی به مخاطب (دانش آموز) از طریق امواج مغناطیسی. در تعریف دیگری از تلویزیون آموزشی چنین آمده است: تلویزیون آموزشی (ETV) برای اشاره به برنامه های تلویزیونی که جزء یا ضمیمه نظام آموزشی در تمام سطوح تحصیلی هستند به کار می رود. مزایای استفاده از تلویزیون در آموزش استفاده از تلویزیون در آموزش دارای مزایای متعدد است و استفاده از تکنولوژی تلویزیون، امکانات زیر را در اختیار ما قرار می دهد: 1-انتقال برنامه های زنده و تصاویر متحرک را از طریق کابل، میکروویو، کانال های تلویزیونی، ماهواره ها یا کانال های تلویزیونی آموزشی میسر می سازد؛ 2-به مدارس و مراکز آموزش عالی یا دیگر مؤسسات امکان می دهد تا برنامه های تلویزیونی را تماشا کنند و در صورت نیاز نسبت به ضبط آنها مبادرت ورزند؛ 3-تولید برنامه های محلی را که تهیه آنها از طرق دیگر امکان پذیر نیست میسر می سازد. این برنامه ها ممکن است برای پیشرفت یادگیری شاگردان در سطوح مختلف و بر اساس نیازهای محلی تهیه می شوند؛ 4-به شاگردان امکان می دهد تا با تهیه و تولید برنامه های تلویزیونی به سواد دیداری خود بیفزایند و به برقراری ارتباط مؤثر برای انتقال ایده های خود دست یابند. 5- امکان ضبط و پخش مجدد برنامه های متنوعی که شاگردان در منازل خود از طریق تلویزیون نگاه می کنند فراهم می سازد؛ 6- فرصت مشاهده اماکن و اشیایی را که به فاصله دوری از مدارس قرار دارند (مانند موزه ها، مزارع، کارخانه ها...) فراهم می کند؛ 7- شاگردان را در جریان آخرین حوادث و وقایع جاری نظیر ارسال اقمار مصنوعی به فضا قرار می دهد؛ 8- امکان بررسی و تجزیه و تحلیل رفتارهای فردی و گروهی را برای دبیران روان شناسان فراهم می کند؛ 9- به شاگردان امکان می دهد تا آن دسته از آزمایش های تجربی را که انجام آن مستلزم هزینه گزاف و توأم با خطرات احتمالی است مشاهده کنند؛ 10- به شاگردان تربیت دبیر فرصت می دهد تا بدون حضور در کلاس های درس، روش تدریس و رفتارهای آموزشی دبیران حرفه ای را مورد مشاهده و تجزیه و تحلیل قرار دهند؛ 11- اجبار حضور در مدرسه و کلاس را برای فراگیران منتفی می سازد؛ 12- از طریق استفاده از خاصیت بزرگ نمایی، مشاهده اشیا و موجودات بسیار کوچک را برای شاگردان میسر می سازد؛ 13- امکان مشاهده اعمال جراحی را بدون حضور در محل و ایجاد مزاحمت برای کادر جراحی فراهم می سازد. یکی از نقاط ضعف استفاده از تلویزیون در آموزش، برقراری ارتباط یک جانبه است که به همین سبب جلب توجه شاگردان برای مدت زمان طولانی مشکل است. اینترنت گسترش شگفت انگیز اینترنت و آینده آن به تازگی به ویژه در سال ها و ماه های اخیر، نحوه و میزان بهره گیری از اینترنت در کشورهای پیشرفته و حتی در کشورهای در حال توسعه، سیر صعودی و سرعت فوق العاده پیدا کرده و روز به روز در حال افزایش است؛ به نحوی که تا سال 2010 تعداد استفاده کنندگان از این شاهراه اطلاعاتی بالغ بر یک میلیارد نفر بود و روزانه حدود ده هزار صفحه جدید به شبکه تارعنکبوتی جهانی نیز افزوده خواهد شد. نقش برجسته این تکنیک در امور پژوهشی در مراکز دانشگاهی و اطلاعاتی به خوبی آشکار شده است. از پیوستن اینترنت به مجموعه ای متشکل از رادیو، تلویزیون، ضبط، نمابر و تلفن پدیده ای به نام چندرسانه ای (مولتی مدیا) به وجود آمده است که در واقع با فرمان دهی رایانه، فعال می شود و می تواند کارهای گوناگونی انجام دهد (مجیدی، 1381). بهره گیری گسترده از اینترنت گستردگی کارهای اینترنت سبب شده است که گروه های گوناگون،مؤسسه ها، سازمان ها، نهادها و حتی افراد معمولی بر حسب مورد و نیاز خود به این شبکه روی بیاورند و از آن استفاده ببرند. قابلیت های مهم وب جهانی موجب شده است تا بتوان همه چیز را درباره همه موضوع ها از کارهای خبری، سیاسی و اجتماعی، پژوهشی و علمی، فرصت های تحصیلی، پزشکی و اقتصادی گرفته تا موضوع های جزئی مانند تهیه بلیت هواپیما، تدارک محل اقامت در هتل، خرید و فروش اتومبیل، اطلاعات مربوط به انواع فروشگاه ها، قیمت اجناس و سرگرمی ها در آن جستجو کرد. دسترسی به کتابخانه ها و مراکز علمی و آموزشی از طریق اینترنت کتابخانه ها و مراکز اسناد و مدارک، بزرگترین گنجینه دانش بشری به شمار می رود. تک تک کتابخانه ها و مراکز علمی، همه اسناد و مدارک سودمند و مورد نیاز پژوهشگران را در دسترس ندارند. بهره گیری از کتابخانه های بزرگ و مهم جهان از طریق اینترنت امکان فوق العاده ای است که در اختیار کتابداران و پژوهشگران قرار می گیرد تا بدین وسیله بتوانند بی آنکه وقت و هزینه زیاد صرف کنند و به کشورهای گوناگون سفر کنند، از این منابع بهره جویند. هم اکنون صدها کتابخانه بزرگ دانشگاهی به شبکه اینترنت وصل شده اند و یکی از مهم ترین منابع موجود بر روی شبکه، فهرست رایانه ای به شمار می رود که شخص می تواند به فهرست ها یا نظام کتابخانه ها دسترسی پیدا کنند و از آنها استفاده کند. سیستم رایانه ای بسیاری از کتابخانه ها، تنها منحصر به فهرست مجموعه چاپی کتابخانه ها نیست. خدمات دیگری نیاز دسترسی به دیسک های نوری، دایره المعارف های الکترونیکی، اطلاعاتی درباره سازمان مادر و دسترسی به کتابخانه ها و مراکز دیگر از خدمات دیگری است که تعدادی از سیستم ها بدون محدودیت در اختیار استفاده کنندگان از راه دور قرار می دهند. هم اکنون دانشگاه ها و مراکز علمی مشهور جهان از طریق اینترنت با هم ارتباط دارند. هریک از آنها با گشودن صفحه های مخصوص به خود اطلاعات متنوعی را به آن منتقل می کنند. از طرح های تحقیقاتی در دست اجرا گرفته تا پایان نامه های دانشجویان، طرح های مطالعاتی استادان و پژوهشگران و آخرین دستاوردهای علمی آنان به اینترنت منتقل می شود تا سایر مراکز علمی، افراد و بخش هایی که به نحوی از نتایج دستاوردهای علمی استفاده می کنند، در جریان این اطلاعات قرار گیرند. هم اکنون اینترنت حتی در آزمایشگاهها نیز جای خود را باز کرده است. بسیاری از آموزشگاهها در سطح جهان به اینترنت پیوسته اند تا بدین وسیله بتوانند هم از اطلاعات موجود در آن استفاده کنند و هم با یکدیگر و با مراکز آموزش و پرورش ارتباط سریع و فعال داشته باشند (مجیدی، 1381). با توجه به مجموعه مسائل موجود، شاید در پیوستن به شبکه نباید تردید به خود راه بدهیم؛ زیرا جریان این شاهراه اطلاعاتی به اندازه ای سهمگین و گسترده است که نمی توان خود را به کلی از آن کنار کشید و این کناره گیری خود مشکلات دیگری ایجاد می کند.حتی اگر در سیستم رسمی به طور کامل از آن صرف نظر کنیم، راه برقراری تماس افراد با اینترنت از طریق تماس های خارجی کاملا باز است و راهی برای کنترل و محدود کردن آن وجود ندارد. افزون بر همه اینها، مزایای علمی، فرهنگی،پژوهشی، اقتصادی، سیاسی در شبکه اینترنت به گونه ای است که نمی توان از آن صرف نظر کرد. از سوی دیگر، تخریب اخلاقی و فرهنگی را هم نمی توان نادیده گرفت. بنابراین می توان گفت که نباید خود را از دست یابی به چنین اطلاعات گسترده و پر ارزش و این امکان مهم که کارایی فوق العاده ای در توسعه خواهد داشت، محروم کنیم. بلکه باید بکوشیم با شرکت در تلاش برای ایجاد سیستم حقوقی بین المللی ناظر بر کار اینترنت، تا حد امکان راه را برای سوء استفاده از آن ببندیم و جامعه را به سویی جهت دهیم ه افراد خود به استفاده مثبت از این پدیده مهم ارتباطی روی آورند (مجیدی، 1381). رادیو در بررسی نقش حواس در یادگیری می توان گفت که حدود 13% یادگیری انسان از طریق کاربرد حس شنیداری او صورت می گیرد و درصد قابل توجهی را که 75% را شامل می شود به کاربرد حس بینایی نسبت می دهند. در مقایسه ظاهر امر چنین حکم می کند که فعالیت های شنیداری نمی توانند نقش چندان ارزنده ای را در یادگیری انسان ها ایفا نمایند؛ ولی حقیقت امر این است که چنانچه از تجهیزات شنیداری به نحو مطلوبی استفاده به عمل آید، همین درصد ظاهرا ناچیز می تواند تأثیر قابل توجه خود را نشان دهد. گوش دادن به عنوان یک مهارتانسان ها تصورشان بر این است که سخن گفتن مهارت است نه گوش دادن. به همین دلیل بیشتر از آنچه که باید به مهارت گوش دادن توجه داشته باشند به تقویت مهارت سخن گفتن خود پرداخته اند. نتایج تحقیقات درباره گوش دادن نشان می دهد: 1- افراد بزرگسال حدوداً 70 درصد از کار روزانه خود را از طریق برقراری ارتباط کلامی انجام داده و حدود 45 درصد وقت خود را صرف گوش دادن به دیگران می کنند. 2- شاگردان مدارس ابتدایی حدود 60 درصد و شاگردان مدارس متوسطه و دانشجویان حدود 90 درصد وقت خود را صرف گوش دادن می کنند. 3- شاگردان مدارس قادر هستند تنها 5/1 تا 3/1 درصد از آنچه را که شنیده اند به خاطر بسپرند. این میزان برای افراد بالغ چیزی در حد 50 درصد است. نتایج تحقیقات نشان داده اند که بعد از دو ماه این میزان به نصف خود تقلیل می یابد. 4- افراد می توانند 25 کلمه در دقیقه بنویسند، 100 تا 150 کلمه در دقیقه صحبت کنند، حدود 300 کلمه در دقیقه به طور بی صدا بخوانند. 5- سرعت سخن گفتن افراد به گوش دادن دیگران اثر می گذارد، مشروط به آنکه تعداد کلمات چیزی در حدود 150 تا 170 کلمه در دقیقه باشد. 6- زمانی که درک کلمات از جانب گیرندگان پیام مشکل باشد، از شدت توجه آنان به گوش دادن کاسته خواهد شد. این میزان زمانی که درک کلمات ساده نیز باشد کاهش خواهد یافت. البته شرایط نامطلوب محیطی نیز بر میزان توجه افراد اثر دارد. 7- اصلاح و بهبود مهارت گوش دادن صرفا با اجرای تمرینات دقیق میسر است (احدیان، 1374). همانطور که ملاحظه کردیم این پنج مورد، حوزه های مهم در زمینه ارتباطات و اطلاعات بودند و فناوری اطلاعات و ارتباطات به مدد این پنج حوزه و سایر حوزه هایی که ظهور خواهند کرد، باعث ایجاد تحول در کلیه روابط انسانی و جنبه های زندگی به ویژه در امر آموزش و پرورش خواهد شد و بسیاری از نوآوری ها و اصلاحات ساختاری در نظام آموزش و پرورش در نتیجه تأثیر این فناوری ها خواهد بود. تأثیر فناوری اطلاعات و ارتباطات در یادگیریفاوا در مدت زمان کوتاهی که از پیدایش آن می گذرد توانسته است تغییرات فراوانی را در نحوه زندگی بشر به وجود آورد. یکی از زمینه هایی که سهم عمده ای از این تغییرات را به خود اختصاص داده است، یادگیری است. نقش فاوا در چرخه ی یادگیری بسیار اهمیت دارد. در یادگیری به شیوه سنتی، فرد مجبور است که به طور مداوم بخواند و بنویسد و ارتباط تقریبا یک طرفه بود. اما در به کارگیری فاوا در یادگیری، فرد علاوه بر این مهارت های پایه نیازمند داشتن مهارت در استفاده از فناوری های اطلاعاتی و ارتباطی می باشد.یادگیری مبتنی بر فناوری های نوین اطلاعاتی، با ایجاد تغییرات بنیادین در مفاهیم آموزشی سنتی، توانسته است بسیاری از ناکارآمدی های نظام آموزشی را رفع کرده و دگرگونی های اساسی را در آموزش به وجود آورده با استفاده از دنیای مجازی و یادگیری می توان به روش های نوین و کارآمدی از یادگیری دست یافت. علت کاربرد فاوا در یادگیری، آموزش بهتر و سریعتر می باشد. کاربرد فاوا در آموزش، نوع جدیدی از یادگیری را به وجود آورد، که یادگیری تنها به صورت حضوری انجام نمی شود.زیاد ضرورتی ندارد که یادگیری حضوری و رو در رو باشد و انتظار می رود که یادگیری در محیط های غیرکلاس، امکان پذیر باشد، به نحوی که بتواند اطلاعات را به راحتی با سایر یادگیرندگان به اشتراک گذاشت. این تحول سبب تغییر نقش دبیر و نیز نقش کتابخانه ها شده است. به این ترتیب نوع جدید یادگیری، یادگیری الکترونیکی، نام دارد (وتیکر، 1995) یاد گیرنده در یادگیری مشارکت فعال داشته باشد و درباره اطلاعاتی که به دست می آورد یا منتقل می کند بحث کند. فاوا این امکان را برای یادگیرندگان فراهم کرده که بتوانند به تبادل اطلاعات بپردازند، مادامی که فناوری ها در حال تغییر ماهیت کاری و تجاری هستند، نحوه ارائه آموزشی را دچار تحول می کند و از آنجا که نحوه یادگیری افراد به گونه ای متفاوت است، باید چند اصل را در نظر گرفت: -آموزش باید بر اساس یادگیری افراد بنا شده باشد، زیرا وقتی که سخن از یادگیری است، یک شیوه یکسان برای همه افراد وجود ندارد و نمی توان همه را در یک سطح در نظر گرفت و به آنها آموزش داد. - آموزش باید بر اساس رسیدن به هدف خاص، طرح ریزی شود و در برنامه اجرایی آن نیز از روش تکاملی استفاده شود. - باید از فناوری های روز در جهت هرچه سودمندتر کردن برنامه های اجرایی و دستیابی به نتایج مطلوب تر بهره برد (احمدی، 1385). فاوا و کیفیت آموزشیبرای کشورهای در حال توسعه فاوا یک امکان بالقوه برای افزایش دسترسی و پیشرفت ارتباط و کیفیت آموزشی دارد. پیشرفت کیفیت یک نکته حساس است. فاوا می توانند کیفیت آموزشی را از چندین راه مثل افزایش انگیزه و ورود فراگیران به صحنه اشتغال، به وسیله تسهیل در کسب مهارت های پایه ای و ارتقاء تربیت مربی تقویت کنند. فاوا هم چنین ابزاری انتقال دهنده است که وقتی به صورت صحیح به کار می رود، می تواند ابتکار را در یک محیط دانش آموز محور ارتقاء دهد. انتقال مهارت های پایه ای و مفاهیمی که زیربنای مهارت های فکری درجه بالاتر و خلاقیت هستند می توانند به وسیله فاوا به صورت شفاهی و عملی تصحیح شود. برنامه های آموزشی تلویزیونی، ابزار تکرار و تقویت را برای تعلیم الفبا، اعداد، اشکال دیگر مفاهیم پایه ای به کار می برند. بیشتر کاربردهای اولیه رایانه برای تعلیم آموزشی مبتنی بر تسلط مهارت ها، تقویت و تکرار محتوای درس می باشد (فتاحیان ، 1383). فناوری اطلاعات و ارتباطات در آموزشدر بسیاری از کشورها فناوری اطلاعات و ارتباطات در نظام آموزشی به منظور ارتقای کیفیت روش های یاددهی-یادگیری مورد توجه خاصی قرار گرفته است. فناوری اطلاعات و ارتباطات چهارچوب و یا ساختاری را به وجود می آورد که از این طریق کیفیت آموزشی و پرورشی اتقاء یافته، دانش آموزان و دبیران می توانند با استفاده از این فناوری به منابع یادگیری وسیعی دست یابند، انگیزه یادگیری خود را افزایش دهند و شکل های مختلف یادگیری را مورد استفاده قرار دهند. یادگیری مشارکتی، یادگیری مبتنی بر پروژه و یادگیری خودگردان چند نمونه از روش هایی است که با استفاده از فاوا تسهیل می شود. از سوی دیگر نقش های فرهنگی، اجتماعی و حرفه ای فاوا به واسطه کاربرد مؤثر و وسیعی که برای تمامی دست اندرکاران تعلیم و تربیت از قبیل  


---------------------------

پایان نامه –284 دانلود پایان نامه

 ***********************  توجه کنید : نکته مهم : هنگام انتقال متون از فایل ورد به داخل سایت بعضی از فرمول ها و اشکال (تصاویر) درج نمی شود یا به هم ریخته می شود یا به صورت کد نشان داده می شود ولی در سایت اصلی می توانید فایل اصلی را با فرمت ورد به صورت کاملا خوانا خریداری کنید: سایت مرجع پایان نامه ها (خرید و دانلود با امکان دانلود کردن رایگان نمونه ها) : elmyar.net   ***********************   767080-1559560 گروه جامعه شناسی نسبت سنت با مدرنیته ایرانی بررسی تطبیقی آرا دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی استاد راهنما:جناب آقای دکتر وحید شالچی استاد مشاور:جناب آقای دکتر محمد تقی کرمی استاد داور:جناب آقای دکترابوالقاسم فاتحی دانشجو:زینب نمازی قمصری پایان نامه جهت دریافت درجه کارشناسی ارشد جامعه شناسی سال تحصیلی93-94 تقدیم به : پدر عزیز و دوست داشتنی ام که کوه صبور من در تمامی مراحل زندگی ام است. مادر مهربان و عزیزتر از جانم که دریای محبت او بی دریغ بر دفتر زندگانی ام جاری است. و تقدیم به همسر مهربان و فداکارم چکیده: با توجه به اینکه رویارویی سنت و مدرنیته در ایران معاصر مساله ای حساس در تحولات ایران می باشد و توجه به اندیشه متفکرانی که در این زمینه بحث کرده اند تا حدودی می تواند ابعاد پنهان این موضوع را نمایان کند. اهمیت این تحقیق در بها دادن به تاریخ معاصر و اندیشه متفکران معاصر ایرانی می باشد و البته اهمیت بسیاری که این چالش سنت و مدرنیته در زیست جهان ایرانی دارد و عدم وجود تحقیقی مستقل بر اهمیت و ضرورت این پژوهش می افزاید.هدف این پژوهش رسیدن به درک روشن از نسبت تاریخی سنت و مدرنیته در آرا دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی می باشد.روش تحقیق در این پژوهش روش تطبیقی-کیفی بوده و برای جمع آوری داده ها از مطالعات اسنادی استفاده شده است.روش نمونه گیری در این پژوهش روش نمونه گیری هدفمند بوده و از دو متفکری که اندیشه هایشان در زمینه نسبت سنت و مدرنیته پشتوانه نظری قوی داشته استفاده شده است.نتایج حاصل از پژوهش نشان داد که این دو متفکر (دکتر کچویان و میرسپاسی)اختلاف اساسی دارند زیرا کچویان سنت را در تقابل با مدرنیته می داند و طرفدار سنت گرایی و هویت اسلامی است اما دکتر میرسپاسی طرفدار سکولاریسم و حذف دین از عرصه عمومی است. در نهایت دکتر کچویان راه حل چالش سنت و مدرنیته را در این می داند که ما باید بومی گرایی را سر لوحه خود قرار دهیم و باید ماهیت غیرتجددی انقلاب را جدی گرفت.اما دکتر میرسپاسی راه حل چالش سنت و مدرنیته را در این می داند که روشنفکران ایرانی باید در سطح جهانی با اندیشمندان دیگر گفتگو داشته باشید و خواستار توسعه دموکراسی باشند. واژگان کلیدی:سنت،مدرنیته،نسبت سنت و مدرنیته،دکتر علی میرسپاسی،دکتر حسین کچویان سپاس نامه: اکنون که این رساله به پایان رسیده است .وظیفه اخلاقی خود می دانم از تمام کسانی که در نگارش این رساله یاری ام نمودند قدردانی کنم. از استاد گرامی ام آقای دکتر وحید شالچی ایشان در یکسال گذشته به عنوان راهنما با وجود مشغله های فراوانی که داشتند در امر نگارش این پایان نامه راهنماییم نمودند.بدون شک اگر راهنمایی های ایشان نبود قادر به نگارش این رساله نبودم. از استاد ارجمندم آقای دکتر محمد تقی کرمی به عنوان مشاور پایان نامه که در طول نگارش پایان نامه با پیشنهادات مفید خود در هر چه بهتر شدن پایان نامه یاری ام نمودند سپاسگذارم. از استاد محترم آقای دکتر فاتحی داور پایان نامه که با وجود وقت کم قبول زحمت فرمودند و پایان نامه را مطالعه نمودند و داوری آنرا بر عهده گرفتند نهایت تشکر را دارم. فهرست مطالب TOC \o "1-3" \h \z \u فصل اول: کلیات تحقیق عنوان صفحه مقدمه11-1- بیان مسئله4-21- اهمیت و ضرورت پژوهش63-1- اهداف تحقیق7 1-3-1- اهداف کلی7 2-3-1- اهداف جزئی7 4-1- پرسش های اساسی81-4-1-پرسش اصلی82-4-1-پرسش های فرعی85-1- تعاریف مفاهیم8فصل دوم:ادبیات و پیشینه تحقیق مقدمه121-2- بررسی نظریات میشل فوکو122-2- بررسی نظریات ریچارد رورتی143-2- مبانی نظری:19 1-3-2- مبانی نظری دکتر حسین کچویان191-3-1-2- معرفت شناسی192-3-1-2-هستی شناسی213-3-1-2- انسان شناسی22 2-3-2- مبانی نظری دکتر علی میرسپاسی241-3-2-2- معرفت شناسی24 2-3-2-2- هستی شناسی25 3-3-2-2- انسان شناسی264-2 مقایسه آرای معرفت شناسی و هستی شناسی و انسان شناسی دکتر حسین کچویان و علی میرسپاسی271-4-2- مقایسه معرفت شناسی دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی 272-4-2- مقایسه هستی شناسی دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی 27 3-4-2- مقایسه انسان شناسی دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی285-2- پیشینه تحقیق 291-5-2- پیشینه تحقیقات داخلی29 2-5-2- پیشینه تحقیقات خارجی33 3-5-2- جمع بندی از پیشینه تحقیق35 فصل سوم: روش شناسی تحقیق مقدمه371-3 روش تحقیق37 1-1-3جامعه آماری392-1-3- روش نمونه گیری و حجم نمونه393-1-3- نحوه جمع آوری داده40 4-1-3- اعتبار یابی و ارزیابی کیفیت40 5-1-3- ملاحظات اخلاقی پژوهش41 فصل چهارم: یافته های تحقیق مقدمه43 1-4- نظریات میشل فوکو درباره مدرنیته و سنت43 1-1-4- مدرنیته در نگاه میشل فوکو43 2-1-4- سنت در نگاه میشل فوکو46 2-4- نظریات دکتر حسین کچویان در مورد مدرنیته و سنت50 1-2-4- مدرنیته در نگاه دکتر حسین کچویان..................................................................................502-2-4- سنت در نگاه دکتر حسین کچویان58 3-4-ریشه های تئوریک اندیشه دکتر حسین کچویان61 4-4- تحلیل از تحولات جامعه ایران در نگاه دکتر حسین کچویان70 5-4- راه حل برون رفت از چالش سنت و مدرنیته در نگاه دکتر حسین کچویان81 6-4- نظریات ریچارد رورتی در مورد مدرنیته و سنت85 1-6- 4- مدرنیته در نگاه ریچارد رورتی85 2-6- 4- سنت در نگاه ریچارد رورتی87 7-4- نظریات دکتر علی میرسپاسی در مورد مدرنیته و سنت89 1- 7- 4- مدرنیته در نگاه دکترعلی میرسپاسی90 2-7- 4- سنت در نگاه دکتر علی میرسپاسی97 8-4-ریشه های تئوریک اندیشه دکتر علی میرسپاسی100 9-4- تحلیل از تحولات جامعه ایران در نگاه دکتر علی میرسپاسی107 10-4- راه حل برون رفت از چالش سنت و مدرنیته در نگاه دکتر علی میرسپاسی113 فصل پنجم:بحث و نتیجه گیری مقدمه125 1-5- نقاط افتراق و اشتراک اندیشه های دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی125 2-5- انتقاد به اندیشه های دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی129 1-2-5- انتقاد به اندیشه های دکتر حسین کچویان129 2-2-5- انتقاد به اندیشه های دکتر علی میرسپاسی133 3-5-نتیجه گیری137 4-5- پیشنهادات پژوهشی148 1-4-5- پیشنهاداتی برای پژوهش های آینده148 5-5- محدودیتهای پژوهش148 منابع و مآخذ149 منابع فارسی149 منابع انگلیسی161 چکیده انگلیسی162 صفحه عنوان انگلیسی163 فهرست جداول عنوان صفحه 1-5- مقایسه ریشه های تئوریک اندیشه دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی123 TOC \o "1-3" \h \z \u فصل اولکلیات تحقیق چکیده: با توجه به اینکه رویارویی سنت و مدرنیته در ایران معاصر مساله ای حساس در تحولات ایران می باشد و توجه به اندیشه متفکرانی که در این زمینه بحث کرده اند تا حدودی می تواند ابعاد پنهان این موضوع را نمایان کند. اهمیت این تحقیق در بها دادن به تاریخ معاصر و اندیشه متفکران معاصر ایرانی می باشد و البته اهمیت بسیاری که این چالش سنت و مدرنیته در زیست جهان ایرانی دارد و عدم وجود تحقیقی مستقل بر اهمیت و ضرورت این پژوهش می افزاید.هدف این پژوهش رسیدن به درک روشن از نسبت تاریخی سنت و مدرنیته در آرا دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی می باشد.روش تحقیق در این پژوهش روش تطبیقی-کیفی بوده و برای جمع آوری داده ها از مطالعات اسنادی استفاده شده است.روش نمونه گیری در این پژوهش روش نمونه گیری هدفمند بوده و از دو متفکری که اندیشه هایشان در زمینه نسبت سنت و مدرنیته پشتوانه نظری قوی داشته استفاده شده است. در نهایت دکتر کچویان راه حل چالش سنت و مدرنیته را در این می داند که ما باید بومی گرایی را سر لوحه خود قرار دهیم و باید ماهیت در نهایت دکتر کچویان راه حل چالش سنت و مدرنیته را در این می داند که ما باید بومی گرایی را سر لوحه خود قرار دهیم و باید ماهیت غیرتجددی انقلاب را جدی گرفت.اما دکتر میرسپاسی راه حل چالش سنت و مدرنیته را در این می داند که روشنفکران ایرانی باید در سطح جهانی با اندیشمندان دیگر گفتگو داشته باشید و خواستار توسعه دموکراسی باشند. واژگان کلیدی:سنت،مدرنیته،نسبت سنت و مدرنیته،دکتر علی میرسپاسی،دکتر حسین کچویان مقدمه : در این فصل ابتدا به بیان مساله تحقیق پرداخته شده است تا مشخص شود تحقیق حاضر به دنبال بیان چه موضوعی است و در ادامه اهمیت تحقیق حاضر و اهداف و پرسشهای این تحقیق آورده شده است و بعد از آن تعریفی از مفاهیم اصلی تحقیق در نظر متفکران مورد بررسی دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی را آورده ایم. موضوع این تحقیق نسبت سنت با مدرنیته ایرانی می باشد. بحث پیرامون نسبت تاریخی سنت و مدرنیته یکی از موضوعاتی است که همواره در حوزه جامعه شناسی مطرح بوده است،بنابراین می توان یکی از محورهای همیشگی بحث در حوزه جامعه شناسی و اندیشمندان آن را بحث پیرامون نسبت سنت و مدرنیته دانست. "یکی از چالشهای علوم اجتماعی ایران نسبت میان سنت و تجدد است .جامعه ایران به شیوه های مختلف با آثار گذر از وضعیت سنتی به وضعیت جدید مواجه است.مطالعه این موضوع زمینه ساز تبیین و تحلیل بسیاری از مشکلات،رویدادها و وقایع اجتماعی معاصر است.به این دلیل علوم اجتماعی ایران نمی تواند نسبت به شناسایی پیامدهای این گذار و نوع مواجه با آن بی اعتنا باشد"(جواهری،3:1389). "قبل از آغاز مشروطه ورود مدرنیته به ایران شروع شد با آن استمرار پیدا کرد اما مشکل آن در ایران این بود که همواره به صورت یک ابزارانگاری سطحی باقی ماند و تبدیل به تفکر و تاملی عمیق نشد این مساله علت داشت و علت عمده اش این بود که زمانی که به طور جدی به مدرنیته پرداختند نمی دانستند که در واقع این چیزی که امروزه به مثابه ابزار تکنولوژیک ظاهر شده امری فوق ابزاری است.البته بعضی ها توجه به این مساله کردند و دریافتند که مدرنیته صرفا ابزار نیست برای همین سید جمال از این روح که در واقع همان روح مدرنیته است نسبتا برخوردار بوده و بر اساس همین درک و فهم متفکری مدرن است"(مددپور ،1380 :41 -42 ). اگر بخواهیم به اجمال تجدد را به دو بخش عمده ی ابزاری و انتقادی تقسیم کنیم،فرایندها و سازمانهای تجدد ابزاری و فرایندها و سازمانهای تجدد انتقادی هرکدام به شکلی خاص در جامعه ی ایرانی مطرح شدند و برخوردها و نتایج متفاوتی را آفریدند .حتی در گروه ها و طبقات و لایه های مختلف اجتماعی به نوعی ویژه با هر کدام از ابعاد و لایه های تجدد برخورد شد.به طور نمونه حکومتگران ،نخبگان و توده های مردم هر کدام به صورتی مشخص و با رویکردی متفاوت با قضیه ی تجدد برخورد کردند و از دیدگاه خویش به طرح پرسش در باب تجدد پرداختند.ولی شاید هیچ کدام از آنان نتوانستند به تجدد و پیامدهایش در کلیت آن بپردازند.مسئله ی تجدد و طرح آن در ایران یک مسئله ی تک بعدی نبود.تجدد پدیده ای پیچیده بود که تقلیل آن به هر کدام از ابعادش آن را از حیز انتفاع می انداخت و شناخت دقیقش را امکان پذیر نمی کرد(گودرزی،22:1386). می توان گفت که برای شناخت جوامع دیگر باید هر روشنفکری ابتدا در پی فهم جامعه خودش باشد.بنابراین"یکی از موضوعات اساسی برای روشنفکر امروز شناخت خود است زیرا در راستای شناخت هویت ایرانی است که می توان خود را در برابر جهان قرار داد تا دنیا را بهتر شناخت و در سیر جهانی قرار گرفت(جهانبگلو195:1379). روشنفکری وضعیتی برون موضعی است یعنی از موضع خودش درمی آید و می تواند از یک فرهنگی به فرهنگ دیگر سفر کند و تمام عناصری را که از آن فرهنگ می خواهد بگیرد بیاورد درون جغرافیای هویتی خودش این طوری بهتر می تواند از هویت خودش و از روح قومی اش دفاع کند"(جهانبگلو ،216:1379). بنابراین متفکران حال حاضر ایرانی نیز در پی فهم تحولات ایران به بررسی تاریخ این سرزمین می پردازند و می خواهند جایگاه جامعه ایرانی را در جهان به طور واقع بینانه مورد توجه قرار دهند. قادری در کتاب اندیشه در مرز می گوید:روشنفکران امروز به سه گروه تقسیم می شوند روشنفکران سکولار و روشنفکران نواندیش دینی و کسانی که در چارچوب سنت از اسلام یا از تشیع دفاع می کنند(قادری،92:1386).در این نوشتار ما به دو موضع نظری متفاوت در ایران به ترتیب اندیشه های علی میرسپاسی را در گفتمان پست مدرنیستی بررسی می کنیم زیرا ایشان در تمامی آثارش در دفاع از هویت سکولار و دین را به حوزه خصوصی محدود می کند و متاثر از اندیشمند پست مدرنیستی رورتی است و اندیشه های دکتر کچویان را در گفتمان سنتی بررسی می کنیم زیرا ایشان در تمامی آثارشان دفاع از دین و هویت دینی مورد توجه قرار داده اند و حتی اندیشه دیرینه شناسی فوکو را در راستای فهم گفتمانهای موجود در تاریخ ایران مورد استفاده قرار می دهد. در مورد گفتمان سکولار " در رویکرد پست مدرنیستی برخلاف نگرش تجدد گرایان،تجدد با توجه به طرح و ایده های محقق نشده و آسیب ها و خلاهای به وجود آمده مورد حمله شدید قرار می گیرد.معتقدان به این رهیافت تجدد را شکست خورده و طرح و آرمانهای آنرا برای رهبری جامعه آینده ناتوان می دانند.به همین جهت در پست مدرنیسم پیامدهای برآمده از تجدد غربی ناشی از مولفه هایی دانسته می شود که تجدد بر آن متکی است و به آن می بالد.مولفه هایی همچون ایمان به علم مدرن،عقلانیت ابزاری ،صنعت مدرن ،اعتقاد جدی به اصول و مبانی علم و جهان شمول.برعکس در رویکرد پساتجددگرایی مشروعیت عناصر و مولفه های فوق مورد سوال قرار می گیرد.با این رهیافت نگرش ما به تجدد خوش بینانه نخواهد بود بلکه به علائم بیماری و فروپاشی نظام تجدد واقف می شویم(خاکی قراملکی، 94:1391). در مورد گفتمان سنتی "مدرنیته در ایران تا آنجا که می توانست به زبان دینی سخن گوید به ظاهر منشا اثر بیشتری داشت و هر وقت که زبان دینی خویش را از دست می داد،مسلما حتی کتابهایش امکان انتشار نمی یافت.به همین دلیل وقتی مکتوبات کمال الدوله آخوند زاده نوشته شد همواره به صورت نسخه خطی باقی ماند .این نکته نشان می دهد که هیچ وقت مدرنیته ای که بخواهد با زبان الحاد عمل کند در ایران موفق نیست (مددپور ،1380 : 43-44).سنت گرایی در سالیان اخیر از جمله دیدگاههای رایج و تامل برانگیز در کشور ما بوده است.این دیدگاه مفهوم ویژه و مثبتی از سنت را مبنا قرار می دهد و به احیا سنت اهتمام می ورزد.به دلیل تاکید سنت گرایان بر سنت به غلط تصور می شود که نظریه آنها نظریه ای سنتی است و ربطی به وضعیت امروز ما ندارد .در اینجا نشان داده ایم که سنت گرایی هرچند یک نظریه مدرن نیست ،اما نظریه ای معاصر است و پیوندی عمیق با دنیای امروز دارد(رحمتی،1:1387). در این نوشتار مقایسه اندیشه متفکران دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی دو پیشفرض دارد: اول اینکه دیدگاههای دکتر کچویان و میرسپاسی برحسب نظریات و دستاورد قابل مقایسه اند و آنان دارای اعتبار و اهمیت قابل مقایسه ای هستند. دوم مقایسه چیزی با چیز دیگر این فرض را در خود نهفته دارد که چیزهای مورد مقایسه از لحاظی خاص یکسان و از لحاظی دیگر متفاوتند .در این نوشتار نیز این دو پیش فرض را لحاظ خواهیم کرد. شناسایی اندیشه روشنفکری در دیدگاههای مختلف و متعارض نیازمند به کارگیری روش مقایسه ای است و روش تطبیقی کیفی یکی از روشهایی است که کمتر مورد توجه تحقیقات علمی قرار می گیرد . در این نوشتار سعی داریم با اتخاذ نگاه تطبیقی به درک روشنی از مسئله تاریخی نسبت سنت با مدرنیته در آرای دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی برسیم. 1-1-بیان مساله: تحولات جامعه ایرانی از نظر مواجه تاریخی سنت و مدرنیته امری چالش برانگیز بوده است و در جامعه ایرانی تعارض بین سنت و مدرنیته در کانون اندیشه متفکران قرار دارد.این مواجه از نگاه گرایش های مختلف روشنفکری روایات متفاوتی پیدا کرده است.در یک دسته بندی اجمالی دو دسته سنت گرایان و پست مدرن ها دو نوع تحلیل متفاوت و متعارض از این نسبت ارائه داده اند. هر یک از این رویکردها تلقی خاصی از نسبت مدرنیته و سنت دارند، علت اختلاف نظرها نه تنها در منافع ایدئولوژیک جریانات یاد شده، بلکه در طرز تلقی و تعریف آنها از مدرنیته و سنت می باشد. می توان گفت نسبت سنت و مدرنیته به درجات متفاوتی بر تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران تاثیر داشته اند.بنابراین به دلیل برخوردهای سیاسی ،اجتماعی و حتی فرهنگی که به سبب این نسبت در می گیرد، این مواجه می تواند مساله ای با اهمیت در محافل علمی و در سطح جامعه باشد. بنابراین بحث از این گونه مسائل نه تنها برای روشنفکران بلکه حتی برای کلیه آحاد جامعه نیز دارای اهمیت است زیرا این درگیری های فکری در تمام سطوح اجتماعی تاثیر گذار می باشد. جریانهای سیاسی و اجتماعی در کشور همواره نیازمند نظریه پردازی در تحلیل گذشته ،حال و آینده اند از این رو می توان بازتعریف اندیشه تاثیر گذار(نسبت سنت و مدرنیته) را در پویایی های سیاسی و اجتماعی امری اساسی دانست. می توان گفت که هم فهم سنتی و هم فهم نوگرایانه از منظر ایدئولوژیک اندیشیدن برابرند و هر دو به دنبال واکاوی در گذشته برای پاسخ دادن به مسائل معاصرند.بنابراین بررسی نسبت سنت و مدرنیته نیازمند فهم تاریخی این جریانات است. همچنین با توجه به اینکه تاکنون در زمینه اندیشه های دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی تحقیقی منسجم و روشمند انجام نشده است و اینکه غالب اندیشه های دکتر میرسپاسی و دکتر کچویان در زمینه جامعه شناسی می باشد ضرورت نظری دارد درباره اندیشه های این دو متفکر تاثیر گذار در جامعه معاصر ایران مطالعه ای دقیق صورت گیرد.این تحقیق می تواند مسیری را برای تحقیقات دیگر در حوزه جامعه شناسی برای فهم جامعه شناسی بومی ایرانی بگشاید و همچنین یافتن نظریات بومی در اندیشه متفکران مورد بررسی (دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی)می تواند فهمی را از جامعه ایران و تحولات آن ارائه کند. این پایان نامه به دنبال بررسی نسبت تاریخی سنت و مدرنیته در آرای متفکران شاخص ایرانی دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی می باشد. این نوشتار در پی این است که با نگاهی تطبیقی و انتقادی(برای روشن کردن ابهامات و تعارضات)اندیشه این دو متفکر مورد بررسی قرار گیرد. هدف این نوشتار نیز رسیدن به درک روشن از نسبت سنت و مدرنیته در نگاه متفکرین شاخص ایرانی دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی و تحلیل انتقادی افکار این متفکرین,توصیف افکار متفکرین تاثیر گذار(میشل فوکو و ریچارد رورتی)به ترتیب بر اندیشه(کچویان) و (میرسپاسی) و رسیدن به مبانی تئوریک در اندیشه دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی،تحلیل تحولات تاریخی ایران و راه حل برون رفت از چالش سنت و مدرنیته در نگاه این دو متفکر و همچنین مقایسه افکار و پیدا کردن نقاط اشتراک و افتراق اندیشه های هر یک از این دو متفکر مورد نظر است .در این پژوهش با مقایسه این دیدگاههای متفاوت ظرفیت اندیشه متفکران ایرانی در حوزه جامعه شناسی را نمایان می سازد و تحلیل شباهتها و تفاوتهای دیدگاه آنها تفاوتهای نگرشی آنها را نشان می دهد .هدف نهایی ما این است تا با فهم درستی از نظریات دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی نسبت سنت و مدرنیته در اندیشه این دو متفکر را نشان دهیم. 2-1-اهمیت موضوع و ضرورت انجام تحقیق: مهمترین دغدغه فکری در جامعه روشنفکری ایرانی نسبت سنت و مدرنیته است .سوال از این نسبت در جامعه ایرانی همواره در محافل علمی مورد بحث بوده است.در واقع بررسی اندیشه های متفکران ایرانی در چارچوب نسبت سنت با مدرنیته است که معنا می یابد".نکته مهم این است که مجادلات مربوط به نسبت سنت و تجدد در ایران و کنشهای برآمده از آن هم در تجربه مشروطه هم در استقرار سلطانیسم مدرن پهلوی و هم در وقوع انقلاب اسلامی و استقرار جمهوری اسلامی نقش موثری داشته است.فهم اکنون ایران مستلزم فهم فرایندی است که در یک دوران صد و پنجاه ساله طی شده است"(منوچهری ، 160:1389).در واقع فهم نسبت سنت و مدرنیته در اندیشه متفکران ایرانی راهی برای فهم شرایط اکنون ایران است. اهمیت این تحقیق در بها دادن به تاریخ معاصر(بعد از انقلاب اسلامی)و اندیشه متفکران معاصر ایرانی می باشد و البته اهمیت بسیاری که این چالش سنت و مدرنیته در زیست جهان ایرانی دارد و عدم وجود تحقیقی مستقل بر اهمیت و ضرورت این پژوهش می افزاید. دکتر آزاد ارمکی بیان می کنند:" اندیشه روشنفکری دوره جدید تکمیلی تر از اندیشه روشنفکری دوره گذشته است .تکمیلی تر به لحاظ تعداد افراد ،روشهای شناخت،دیدگاهها، افزونی تجربه ، پیچیده شدن نظام اجتماعی موثر بر جریان روشنفکری(آزادارمکی،23:1380).با توجه به اینکه اندیشه روشنفکری دوره معاصر ایران تکمیلی تر می نماید .می توان تحقیقی جامع تر را در جریان روشنفکری اخیر به ویژه در زمینه اندیشه متفکران در دیدگاههای سنت گرایی و پست مدرنیستی انجام داد. آنچه در این بحث عمدتا مورد توجه قرار گرفته نسبت سنت و مدرنیته در اندیشه دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی است.جریان مربوط به سنت و مدرنیته همچنان در بحث های دانشگاهی و مردمی جاری است و هر از چند گاهی با دیدگاههای جدیدی روبه رو می شویم که لازم است مورد توجه قرار گیرند. در نوشتار حاضر ما در پی بررسی آرا دو متفکر ایرانی دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی زیرا هر یک از آنها در پی فهم ذات مدرنیته و نسبت آن با سنت می باشند و آثار این دو متفکر در فهم جامعه ایرانی بسیار موثر می باشد زیرا هر دو در زمینه تاریخ اجتماعی ایران قلم زده اند و در اکثر آرا ایشان نسبت تاریخی سنت و مدرنیته به چشم می خورد. 3-1-اهداف تحقیق: 1-3-1- اصلی: رسیدن به درک روشن از نسبت سنت و مدرنیته در آرا دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی 2-3-1- فرعی: بررسی نقاط افتراق و اشتراک آرا دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی درباره نسبت تاریخی سنت ومدرنیته 2- بررسی ریشه های تئوریک آرا دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی درباره نسبت تاریخی سنت ومدرنیته 3-تحلیل انتقادی آرا دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی 4-1-پرسش های اساسی: 1-4-1- پرسش اصلی در آرای دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی نسبت سنت و مدرنیته در ایران چگونه صورت بندی شده است؟ 2-4-1- پرسش های فرعی: 1-مبانی تئوریک آرای دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی چیست؟ 2- دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی چه تحلیلی از تحولات تاریخی ایران معاصر دارند؟ 3-از منظر دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی چه راه حلی برای برون رفت از چالش های موجود بین سنت و مدرنیته در ایران می توان پیشنهاد داد؟ 5-1-تعاریف مفاهیم: تعاریف سه مفهوم سنت و مدرنیته و پست مدرنیته از نگاه این دو متفکر دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی را به تفکیک در زیر آورده ایم. در نظر کچویان سنت معانی مختلفی دارد:"در جامعه شناسی که معنای مصطلح آن وجود دارد سنت به رفتارها و الگوهایی که به اعتبار انجامشان در گذشته نهادینه شده اند تعبیر می شود .به این معنا بخش اعظم سنت می تواند غیر دینی باشد.در واقع کچویان می گوید:سنت را باید بنا به اقتضا تعریف کرد.کچویان می گوید:در بحث مدرنیته دقیقا من سنت را آن نوع مواجه معرفت شناختی،متافیزیکی،انسان شناختی و ارزش شناختی با عالم می دانم که تمام تمدنهای گذشته به رغم همه تفاوت هایشان در آن مشترک بوده و از این حیث تجدد در مقابل آنها قرار می گیرد.ما سنت را به اعتبار کهنگی تعریف نمی کنیم بلکه سنت را در بحث مربوط به مدرنیته به عنوان گونه ای متفاوتی از مواجه با عالم و یک نوع متفاوت از زندگی می فهمیم"(کچویان، ر1385 :11-12).کچویان سنت در بحث مربوط به مدرنیته را گونه ای مواجه متفاوت با عالم می داند. تعریف مدرنیته در رویکرد سنت گرایی کچویان "معتقد نیستم که مدرنیته انحصارا با یک شاخص نقد فلسفه سیاسی اجتماعی سنت تعریف می شود بلکه مدرنیته اساسا خود را در تقابل با کلیت سنت تعریف کرده است و عنصر اساسی این سنت هم دین بوده است"(کچویان، ر6:1385).از نظر کچویان مدرنیته در تقابل با سنت می باشد. کچویان می گوید: پست مدرن را به عنوان بحران فکر مدرن می دانم و هیچ چیز دیگری از آن نمی فهمم .یعنی فکر مدرن به انتهای خودش رسیده است .انسان هایی درون تمدنی فکر کرده اند .تجربه تاریخی کرده اند به یکسری حرف هایی رسیده اند خودشان در آن بستر فکری خودشان به این نتیجه رسیده اند که حرفهایشان به درد نمی خورد!چه اشکالی دارد که آن حرفها را از آنها بگیریم ؟خودشان گفته اند که دیگر نمی توانیم فهم عام به دست آوریم .نمی توانیم دانش کلی به دست بیاوریم علوم اجتماعی این ظرفیت را ندارد جاده ای را رفته اند بعدا فهمیده اند این جاده ای را که رفته اند به مقصد راه نمی برد(کچویان، ر8:1389). کچویان پست مدرنیته را ادامه دهنده راه مدرنیته می داند و وضعیت مدرن را بحرانی می داند و معتقد است حتی خود اندیشمندان غربی به این نکته رسیده اند که نمی توانیم فهم عام به دست آوریم. میرسپاسی می گوید:بحث من راجع به مدرنیته ایرانی و محدودیت فکری آن است.مدرنیته به عنوان یک پروژه فکری و یک تجربه عملی در ایران محدود به یک سلسله باورهای کلیشه ای و سطحی و فرآیندی صرفا ساختاری و بیگانه از یک بستر فرهنگی و تاریخی بوده است.مدرنیته ایرانی از یک سو ظرفیت انتقادی ندارد و از سوی دیگر کم کم نسبت به مسائل اساسی فرهنگی و فکری که در فضای اطرافش در جریان است بی اعتنا شده است.هم روشنفکر تجددخواه ایرانی و هم نهادهای فرهنگی برآمده از تجربه مدرنیته ایرانی صرفا بر این باورند که چون شمایل آنها مدرن است و اینکه خودشان تعریفی مدرن از خود ارائه می دهند کافی است که آنها خصوصیتی مترقی بگیرند.سنت مدرنیته در ایران بیش از اینکه بطور خستگی ناپذیر در جهت تولید فکری و اجتماعی باشد به تعریفی هویتی به معنی متافیزیکی از خود بسنده کرده است ولی این تعریف هویتی بسته و کلیشه ای است و به سنگرگیری فکری و اجتماعی انجامیده است(میرسپاسی،6:1380). متاسفانه در ایران مدرنیته به یک مجموعه تحولات اقتصادی اجتماعی از بالا یعنی مدرنیزاسیون محدود شده و ختم یافته است.گفتمان ما درباره مدرنیته در حقیقت گفتمانی است درباره مدرنیزاسیون یعنی فرآیندی عینی که ما در آن نقشی فعال نداریم و در مورد آن نمی اندیشیم و فکر نمی کنیم(میرسپاسی،11:1380).در واقع از چند سطر پیش گفته بر می آید که دکتر میرسپاسی معتقد است مدرنیته در ایران تنها از لحاظ ظاهری بروز یافته است و هیچ تولید فکری و اجتماعی از مدرنیته وجود ندارد و مدرنیته در ایران به صورت سطحی رشد یافته است. میرسپاسی در تعریف سنت می گوید:"از آنجا که سنت قبلا از جایگاه خود بیرون شده و توسط مدرنیته به مقوله ای بی ثمر تبدیل شده است.پس برای رهبری و هدایت جنبش می بایست آنرا با بنیادهای عینی مدرنیته هماهنگ کرد به عبارت دیگر سنت را به آن بنیادها مجهز کرد.با اینکار سنت به ادامه دهنده راه مدرنیته و دنبال کننده اهداف آن تبدیل می شود گویی که آنها نه تنها هرگز از هم جدا نبودند بلکه دارای تقدیر طبیعی هماهنگ بوده اند"(میرسپاسی،317:1384).از نظر میرسپاسی باید سنت را به ابزارهای مدرنیته مجهز کرد و سنت بدون اتکا به مدرنیته اساسی ندارد. میرسپاسی می گوید: تا تکلیف خود را با تجربه ناقص و محدود از مدرنیته روشن نکنیم نمی توانیم خود را به آغوش تجربه پست مدرنیته بیاندازیم(میرسپاسی ،149:1381).میرسپاسی مدرنیته در اصل در ایران به صورت کامل تجربه نشده است و تا تکلیف خود را با مدرنیته مشخص نکنیم نمی توانیم به سراغ پست مدرنیته برویم. فصل دوم ادبیات تحقیق مقدمه: کچویان در کتاب خود تطورات گفتمانهای هویتی بر تاثیرپذیری از رویکرد دیرینه شناسی فوکو اشاره کرده است. میرسپاسی نیز در کتاب دموکراسی یا حقیقت خود بر تاثیرپذیری از رویکرد پست مدرنیستی پراگماتیستی ریچارد رورتی اذعان دارد.پس برای رسیدن به درکی عمیق از اندیشه دکتر کچویان و میرسپاسی به بررسی اندیشه متفکران تاثیر گذار (میشل فوکو و ریچارد رورتی)بر آنها خواهیم پرداخت.در ادامه این فصل مبانی نظری هر یک از آنها دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی و مقایسه اندیشه این دو متفکر و همچنین پیشینه تاریخی از تحقیقات صورت گرفته در مورد نسبت تاریخی سنت و مدرنیته و برخورد روشنفکران ایرانی در مورد این نسبت را بررسی خواهیم کرد. 1-2-بررسی نظریات میشل فوکو: در این بخش به بررسی کلی نظریات میشل فوکو برای درک عمیقتر از اندیشه این متفکر خواهیم پرداخت تا با بررسی تفکراتش به شباهت نظری اندیشه های دکتر کچویان و میشل فوکو برسیم. فوکو در1926در پواتیه فرانسه زاده شد. در دانشگاه سوربون فلسفه خواند و لیسانس خود را در سال1948گرفت. فوکو برای مدت کوتاهی عضو حزب کمونیست فرانسه بود، ولی در سال1951از آن حزب کنار کشید.فوکو در دهه1950به تحصیل در روانشناسی علاقه پیدا کرد و درجه لیسانسی در روانشناسی و سپس دیپلمی در رشته آسیب شناسی روانی گرفت.در همان سالها وی پژوهشهایی در آسیب شناسی روانی انجام داد .سرانجام در دانشگاه هامبورگ با نوشتن رساله ای در باب جنون به اخذ درجه دکتری نائل آمد و در سال1964استاد فلسفه دانشگاه کلرمون در فرانسه شد.پس از آن فوکو به عنوان استاد "تاریخ نظامهای اندیشه"در کلژدوفرانس تدریس می کرد.فوکو به سرعت در حوزه روشنفکری فرانسه شهرت یافت و دیری نگذشت که نفوذی جهانی پیدا کرد .وی چشم اندازهای نوینی در فلسفه ،تاریخ و جامعه شناسی گشود.در تعبیرهای گوناگون او را فرزند ناخلف ساخت گرایی و پساساخت گرایی یا هرمونتیک ،دیرینه شناس فرهنگ غرب،پوچ انگار و ویرانگر علوم اجتماعی رایج خوانده اند (دریفوس و رابینو، 13:1379). در واقع هدف دیرینه شناسی چیزی نیست جز فهمیدن و بیان کردن آرشیوهای احکام خاص هر جامعه و عصر خاص.بررسی این آرشیوها و حکم های مندرج در آنها از طریق گفتار نشان خواهد داد که در آن جامعه یا عصر خاص چه مقولات و مباحثی معتبر یا مردود بوده است. بر اثر همین دیرینه شناسی است که می توان به نظامهای زبانی و نیز نظامهای معرفتی حاکم بر یک عصر یا جامعه پی برد(کاپلستون،20:1384).از نظر فوکو رسالت اصلی دیرینه شناسی اثبات گسست تاریخی میان دوره های گوناگون تاریخ غرب است(فوکو، 50:1380). فوکو دو گسست را مطالعه می کند:"ابتدا آغاز عصر کلاسیک در میانه قرن هفدهم و در گام بعدی ظهور عصر مدرن در آغاز سده نوزدهم .به باور فوکو تحول از یک برهه تاریخی به برهه ای دیگر،تکاملی –تطوری نیست ،بلکه هر عصری برخوردار از معرفت و نظام دانایی ویژه خود است .بدین ترتیب اندیشه تعالی عقلانیت و توسعه تکاملی و خطی در نظام فکری فوکو جایی ندارد و این امر از مولفه های محوری اندیشه او به شمار می آید"( 25:1972foucault). از نظر کچویان"فوکو بی جهت نیست که اسم کارهایش را دیرینه شناسی و تبارشناسی می گذارد و اساسا از هیچ کدام از اصطلاحات درون علوم اجتماعی اصطلاحات معمول جامعه شناختی استفاده نمی کند و در روایتی که از تطور علم مدرن ارائه می دهد توی کتاب نظم هستی در آنجا کار خودش را به عنوان یک شکل خاصی از معرفت نسبت به جهان علمی که دقیقا با مرگ علوم مدرن و من جمله جامعه شناسی پیوند خورده معرفی می کند.یعنی می گوید که یک دسته علومی ظاهر شده اند توی دوره نوزایی یک دسته از علوم ،دوره کلاسیک غرب تجدد یکدسته از علوم و دوره مدرن چیزی به اسم جامعه شناسی ظاهر می شود و از نظر او با پایان دوره مدرنیته در روایت خاص تاریخی او دوره ظهور علوم ضد علمها مطرح می شود که این ضد علمها یکی اش در واقع همین علم تبارشناسی یا دیرینه شناسی است که ضد علمی است در حوزه تاریخ"(کچویان ،ع24:1392). در فکر فوکو جامعه کلیتی نیست که از یک جایی و به ترتیبی یک وحدت ماورای افراد به خود بگیرد.جامعه مدرن در فکر فوکو تکه پاره هایی است که براساس منطق گفتمانی کنار همدیگر جمع می شود.فکر فوکویی اصلا علاقمند به مرکز و در جستجوی آن نیست بلکه به حواشی علاقه دارد حواشی در تعریف او به مواردی گفته می شود که در هر نظم اجتماعی خارج از آن نظم قرار می گیرد.علاقمندی وی به انقلاب اسلامی از همین ناحیه است انقلاب اسلامی از دید فوکو جریانی حاشیه ای است که بیرون از نظم موجود و نظام سازمان یافته جفت و جور شده و در جهان ظاهر شده است و امکان ظهور شکل تازه ای از زندگی ،عقل را می دهد"(کچویان، س59:1389). کچویان می گوید:فوکو از زاویه هایی به جهان نگاه می کند که غرب آنها را کنار گذاشته است و در موضع دیگری ها و حاشیه های غرب قرار گرفته است.یکی از این حواشی که برای فوکو جالب بود انقلاب اسلامی بود و حاشیه دیگر معنا و معنویت .فوکو به این حاشیه ها توجه نشان داده است ولی نتوانسته است آنها را به لحاظ نظری توضیح دهد .فوکو توصیف خوبی از انقلاب دارد و توانسته خوب ببیند و متوجه شود ولی راجع به انقلاب اسلامی هیچ تئوری ندارد و با مبانی تئوریک خودش درباره انقلاب کاری نکرده است(کچویان، ب4:1387). 2-2-بررسی نظریات ریچارد رورتی: در این بخش به بررسی کلی نظریات ریچارد رورتی برای درک عمیقتر از اندیشه این متفکر خواهیم پرداخت تا با بررسی تفکراتش به شباهت نظری اندیشه های دکتر میرسپاسی و ریچارد رورتی برسیم. ریچارد رورتی در سال1931در امریکا به دنیا آمد.لیسانس فلسفه اش را از شیکاگو گرفت و درجه دکتری اش را از دانشگاه ییل گرفت. از1961تا1982در پرینستون به تدریس علوم انسانی اشتغال داشت و پس از آن به دانشگاه ویریجنیا رفت .او ابتدا یک فیلسوف رسمی فلسفه تحلیلی شناخته می شد تا آنکه در1979کتاب فلسفه و آینه طبیعت او منتشر شد(رورتی، الف10:1385).این کتاب نقدی است بنیادین بر فلسفه تحلیلی که عده ای آنرا تحسین کرده و عده ای دیگر هم آنرا محکوم کرده اند(فیشر، 1382 :53).رورتی در آثار بعدی خود از جمله تبعات پراگماتیسم و امکان ،مطایبه و همبستگی از تبیین نظریه هایش در قالب فلسفه ی تحلیلی دست می کشد و مفهوم حقیقت را نه در مطابقت با واقعیت بلکه در توانایی ایجاد خودآفرینی شخص تفسیر می کند و در این مرحله فکری از نیچه و پروست و هنری جیمز تاثیر می پذیرد.در آخرین آثارش سیاست را وارد مباحث فلسفی می کند و در مباحثی مثل دموکراسی،اولویت را به مباحث سیاسی می دهد،مثل مقاله رجحان دموکراسی بر فلسفه.از دهه ی 90 به بعد رورتی بر سنت فلسفه ی اروپایی متمرکز شده و آثار فیلسوفانی مثل هایدگر،کی یرکگارد،فوکو و دریدا را مورد بررسی قرار داده است.در کتاب مقالاتی درباره هایدگر و دیگران و حقیقت و پیشرفت و آخرین کتابش فلسفه و امید اجتماعی که به فارسی نیز ترجمه شده دیدگاههای پست مدرنیستی به وضوح به چشم می خورد .شالوده ستیزی و نفی حقیقت،خود ،واقعیت و طبیعت انسان را قبول ندارد.به همین دلیل وی به منکر حقیقت،ضد ماهیت باور و اساسا ضد فلسفه معروف شده است(رورتی، 11:1392). رورتی خود را روشنفکری پراگماتیست می داند .رورتی می گوید که سنت پراگماتیستی با تاکید بر این که پیامدهای(یا نتایج عملی) فلسفه ،می بایست مهمترین عامل در تدوین اندیشه باشد،فلسفه را جزو لاینفک انسانی کردن(دموکراتیزه کردن) جوامع می داند.رورتی نوعی نظریه پست مدرنیستی تدوین می کند که از یکسو او را قادر می سازد تا به نقد آرای نظریه پردازان روشنگری بپردازد و از سوی دیگر با آشتی دادن آرای متفکران لیبرال و رادیکال قادر می شود تصویری دموکراتیک و باز از آینده مدرنیته ترسیم کند.به نظر من مهمترین مساله ای که رورتی بر آن تاکید می گذارد نفی پروژه افلاطونی است. او این گرایش در غرب را نقد می کند گرایشی که قائل به وحدت حقیقت(چه به عنوان ایده ای اخلاقی،چه به عنوان علم،چه به عنوان عدالت) و واقعیت در جامعه است"(میرسپاسی،1381 :33 -34). اندیشه رورتی جمع کننده فلسفه های مختلف است."رورتی فیلسوفی عجیب و استثنایی است که سعی دارد بر فراز دو گرایش پست مدرن و مدرن قرار بگیرد و هم این باشد و هم آن.مبنا اندیشه او که می تواند جمع کننده اندیشه های متعدد فلسفی باشد نگاه پراگماتیستی اوست که تا حد زیادی از دیویی اخذ شده است .براساس این نگاه ما نخست باید مساله ای داشته باشیم و سپس برای حل آن با توجه به منظومه ی باورهای خود راه حلی بیابیم این راه حل ممکن است، میهمان جدیدی در این منظومه باشد در آن صورت رورتی آنرا خلاقیت می نامد، شبیه به همان معنایی که نیچه به کار می برد"(رورتی،172:1390).رورتی را عده ای بزرگترین فیلسوف پسامدرن امریکا و عده ای دیگر یکی از بزرگترین فیلسوفان پسامدرن جهان نامیده اند.رورتی اما عنوان پسامدرن را دوست ندارد (رورتی،10:1384). از نظر رورتی پدیده هایی مانند نوع دوستی ،آزادی،همبستگی،خردمندی ویژگی ذاتی بشری یا پدیده هایی طبیعی نیستند ،هر نوع تاکیدی بر عقل و علم و اخلاق به عنوان بنیادی برای ایجاد جامعه مدرن یا دموکراتیک از نظر رورتی فریبی فلسفی است و اعتقاد به چنین بنیادهایی پیامدهای عملی خطرناکی خواهد داشت .انسان پدیده هایی همچون دموکراسی ،پرهیز از خشونت،خردمندی و تحمل عقاید دیگران را در فرایند آموزش و زندگی در نهادهای مدنی و دموکراتیک خلق کرده است(رورتی، ب1385 :25-26). اخلاق دموکراسی همانا رشد همه جانبه انسان در حیطه های علم ،اخلاق و سیاست می داند .به اعتقاد او ما باید دموکراسی را به وجهی ببینیم که در آن بتوانیم درد و رنج انسانها را به حداقل برسانیم و احساس مشترک و همبستگی آدمیان هم آنقدر گسترش پیدا کند که بساط رنج و ظلم برچیده شود(رورتی،ب126:1385).از ویژگی جوامع دموکراتیک و کثرتگراست که اهداف خود را بازتعریف می کنند(رورتی، 140:1392). رورتی در فلسفه عملگرایی اش گرایش به متافیزیک را کنار می گذارد. رورتی بر آن است که "گرایش به فرهنگ با عمل گرایی همخوانی اساسی دارد .به نظر وی هسته مرکزی عمل گرایی این است که عملگرایی قواعد موفقیت آمیز عمل را بر صدر می نشاند ،اگر هسته مرکزی عملگرایی را در این بدانیم که تلاش می کند مفهوم عقاید درست را به منزله بازنمایی ماهیت چیزها کنار بگذارد و در عوض آنها را به منزله قواعد موفقیت آمیز عمل در نظر بگیرد. در این صورت به راحتی می توان نگرشی آزمایشی و خطاپذیر را توصیه نمود ،اما به دشواری می توان از روش مجزایی سخن گفت که این نگرش را مجسم سازد"(65-66:1991b rorty).مسئله اتکا به خود گاه در سخنان رورتی طنین ماده گرایانه می یابد چنان که وی می گوید عملگرایی این ایده را طرد می کند که انسانها در قبال یک قدرت ناانسانی مسئولند.این سخن نافی وجود مقدمی مانند خدا نیز هست که آدمی در قبال او مسئول باشد(39:1991 b rorty). دستاورد اصلی رورتی نقد متافیزیک فلسفی است.به گمان او دوران فلسفه ای که از زمان افلاطون تا هگل در پی جامعه ای آرمانی است به پایان رسیده است.به تعبیر دیگر تصور آنکه فلسفه می تواند تصوری از جامعه ایده آل جامعه ای که هر جز آن در جای درستی قرار گرفته است تصوری خطا است.مهمترین رد چنین تصور متافیزیکی یکی از نتایج حاصله از این رویکرد بوده است.چنین تصوراتی اغلب در زمینه اجتماعی سیاسی به فاجعه انجامیده اند .رورتی در کتاب فلسفه و امید اجتماعی به این مساله می پردازد که فلسفه نمی تواند حقیقت اجتماعی را برای ما تصویر کند(میرسپاسی، ب2:1386).به گمان رورتی از آنجا که فلسفه توانایی ایجاد جامعه ای ایده آل را ندارد اگر درگیر مسائل اجتماعی و سیاسی شود ناگزیر خواهد شد که با دروغ ،ریا و فساد و خشونت جامعه ایده آلش را به مردم بباوراند.به این ترتیب ایده اصلی او آن است که فلسفه عملا هیچ کاره است (میرسپاسی، ب3:1386). رورتی پراگماتیسم را پاسخی به شکاکیت معرفت شناختی متافیزیک غرب می داند .بنابراین اگر تنها انتخاب،انتخاب بین افلاطون گرایی و پراگماتیسم باشد ،رورتی در نهایت پراگماتیسم را انتخاب خواهد کرد(32:1991 a rorty). همچنین میرسپاسی به تاسی از رورتی می گوید من شخصا از سنت پراگماتیسم دفاع می کنم ،چون فکر می کنم پراگماتیسم اخلاقی ترین سنتی است که من می شناسم(میرسپاسی، الف8:1386 ). نئوپراگماتیسم رورتی تلفیق اندیشه پراگماتیسم- پست مدرن در فلسفه اش است.نئوپراگماتیسم رورتی اصول خاصی دارد که در زیر به آن می پردازیم: الف)انکار حقیقت و واقعیت:یکی از مبانی نئوپراگماتیسم رورتی را انکار حقیقت به مثابه مطابقت تشکیل می دهد.رورتی همانند پراگماتیست هایی مثل جیمز و دیویی و پست مدرنیست هایی نظیر دریدا و اکثر پسامدرنیست ها حقیقت را نفی می کند و رورتی به جای حقیقت که به عنوان محور فلسفه و معرفت شناسی مدرن قلمداد می شد توافق بین الذهانی را در میان اعضای جامعه می پذیرد.ب)نفی عقل و عقلانیت:نفی حقیقت عینی مترداف با نفی عقل و عقلانیت و نفی این امر نیز به معنای نفی فلسفه است.رورتی معتقد است که باید عقلی را که به دنبال حقیقت فراتاریخی و غیربشری است رها کرد.ج)تاکید بر زبان. رورتی معتقد است که چیزی به نام طبیعت ذاتی یا صفات ذاتی اشیا وجود ندارد .ما نمی توانیم از واقعیت صحبت کنیم ما فقط می توانیم از جهان صحبت کنیم.همه چیز به توصیف های ما وابسته است و توصیف ها همواره ساختهای اجتماعی اند.البته باید گفت که چرخش زبانی از رورتی آغاز نمی شود،بلکه او فقط تبعات آنرا توصیف می کند(اصغری، 1387 :181-187).نئوپراگماتیسم رورتی طغیانی علیه متافیزیک و مدرنیته است(اصغری، 229:1386). میرسپاسی می گوید:در مورد وضعیت طرح افکار رورتی می توان گفت:"افكار رورتي در جامعه ايران امكان طرح دارد زيرا از ديرباز مشكل اساسي جامعه ايران استبداد بوده است و اميد به بهبود ساختار سياسي دموكراتيك در سطح وسيعي ميان مردم وجود دارد متاسفانه با توجه به اين موضوع روشنفكران ايراني از مطرح كردن افكار رورتي كه هم و غم و پروژه فلسفي اش دموكراسي است خودداري كرده و افكار قشر تحصيل كرده را به قرائت دوباره و چندباره از آراي هگل و هايدگر تشويق مي كنند مشخص نيست كه چگونه علاقه و دلبستگي اين محافل روشنگري در جامعه ايران به آراي متفكراني كه به آساني منتقد غرب و پروژه دموكراسی اند موجب ايجاد و توسعه دموكراسي خواهد شد(ميرسپاسی، الف144:1388).ریچارد رورتی روشنفکر این عصر است و ما در ایران روشنفکرانی که متعلق به این عصر باشند نداریم.روشنفکرانی که هم دیدگاهی باز و جهان وطنی داشته باشند و هم نسبت به مسائل و مشکلات پیچیده جامعه ایران احساس تعلق کنند.روشنفکرانی که در کار تبلیغ حقیقت نباشند و آنرا از قبل به دست آمده ندانند .روشنفکرانی که به ما پند و اندرز ندهند با ما صحبت کنند و جامعه روشنفکری ایران را قابل و لایق گفتگو بدانند(میرسپاسی، الف150:1388). در بخش قبل به بررسی نظریات میشل فوکو و ریچارد رورتی پرداختیم تا میزان تاثیر پذیری متفکران مورد بررسی یعنی دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی را از آنها نشان دهیم.در ادامه به بررسی مبانی نظری اندیشه دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی می پردازیم. 3-2- مبانی نظری: در این قسمت به واکاوی مبانی نظری دو متفکر جامعه شناس ایرانی(دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی) می پردازیم .در نهایت به بررسی تطبیقی مبانی نظری دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی خواهیم پرداخت. 1-3-2- مبانی نظری دکتر کچویان: در این قسمت ریشه های معرفت شناختی ، هستی شناسی و انسان شناسی را در مورد سنت و مدرنیته در آرای دکتر کچویان مورد شرح و تفسیر قرار دهیم. 1-3-1-2- معرفت شناسی : کچویان غلبه یافتن در حوزه معرفت شناسی را راهی برای پیشرفت و پیروزی جوامع می داند."کچویان معتقد است بخش مهمی از منازعات سیاسی در قلمرو معرفت شناسی رخ می دهد و در این جریان است که آدمها فهم خود را تثبیت می کنند و اگر بتوانند در حوزه معرفت شناسی توفیق یابند برنده این منازعه خواهند بود.ورود تجدد به ایران هدفش مصادره مواریث تاریخی بود.دوره اول این منازعات با وقوع انقلاب اسلامی پایان یافت و این جریانی بود که از دوره پهلوی آغاز شده بود .البته از نظر کچویان بعد از انقلاب شکل این منازعات تغییر کرد .در حالی که دوره های قبل دنبال این بود که فهمی مدرن از تاریخ ایران ارائه دهد برعکس بعد از انقلاب رویکرد سیاسی نسبت به مقوله معرفت شناسی صورت دیگری پیدا کرد که نسبت به بعد از دوره مشروطه متفاوت است .در این دوره تفسیر مجددی ارائه می شود در حالی که ما در تمام این سالها هیچ معنایی از آدمهایی که در این دوره آمدند نداشتیم"(کچویان، ج1:1387). از نظر کچویان معرفت شناسی تجدد نه تنها به تحقق وعده های خود نظیر ازادی و رفع خشونت نخواهد انجامید، بلکه ضد آنرا نیز موجب خواهد شد.کچویان می گوید:"علی رغم دشواری ظاهری در راه نقد معرفت شناسی تجدد مساله آنگونه که می نماید دشوار نیست .کافی است عقل سلیم را مبنا قرار دهیم تا دریابیم که این معرفت شناسی نه تنها به تحقق وعده های خود نظیر ازادی و رفع خشونت نخواهد انجامید، بلکه ضد آنرا نیز موجب خواهد شد و بالاتر از آن زندگی انسانی را نیز ناممکن خواهد ساخت .به علاوه حتی سخن گفتن را برای مدعیان آن غیرمنطقی می سازد .آیا نه این است که مدعیان اینگونه معرفت شناسی ها خواهان این هستند که از گفتار آنها معانی مورد نظرشان و نه هر معنایی فهم گردد.اگر آنها در بند فهم درست معنای گفته های خود نیستند از آنان معرفت شناسی مقابل آن و اینکه از یک گفتار تنها یک معنا قابل فهم خواهد بود استنباط می کنیم و اگر اصرار داشته باشند که از سخنانشان آنچه را که اراده کرده اند فهم کنیم همین اراده و تمایل نقض دیدگاه آنها خواهد بود"(کچویان،8:1381). از نظر کچویان به لحاظ معرفت شناختی در وضعیت بحرانی کنونی علوم تجددی امکان تمایزگذاری عقلانی میان دانشهای طبیعی و انسانی با تاریخهای این علوم وجود ندارد اما از آن سوی نیز عدم امکان تردید در نسبت خاص دانشهای انسانی اجتماعی با تاریخ این نوع دانشها جایی برای ابهام در این زمینه باقی نمی گذارد.امکان احیای نظریه های گذشته برای صورتبندی نظریات و مفاهیم تازه حداقل هایی است که نیاز این علوم به اندیشه های گذشتگان را صورتی اجتناب ناپذیر می بخشد(کچویان، د24:1392). 2-3-1-2- هستی شناسی : کچویان معتقد است:"هویت واقعی دنیای مدرن سکولار است"(کچویان،ب4:1392).اما در مقابل"انقلاب اسلامی هویت ما را شکل داده و در برابر مدرنیته است.هسته سخت جامعه ایران هویت اسلامی است"(کچویان، ب5:1392). از نظر وی هویت امروز ما سه عنصر ملی،دینی و تجددی دارد.برای برقراری وحدت بین این سه عنصر باید یکی را به عنوان اصل در نظر بگیریم.تاریخ به ما نشان داده بنیاد هویت ایران اسلام است و دو عنصر دیگر برابر با اسلام نیستند(کچویان، ب1:1393).همچنین کچویان با بیان اینکه هویت سطح های متفاوتی از هویت فردی،جمعی ،ملی و جهانی دارد گفت :"هویت مفهوم متاخری است که ناظر بر عملکرد انسان و به فهم انسانها از خودشان بازمیگردد ،وقتی هویت جمعی مطرح است وجه مشترک جمع در عملی بیان می شود که خود مشترک در آن تاثیرگذار است"(کچویان ،ب1:1393). هویت امروز ما سه عنصر دگردیسی هویت بخشی از حقیقت انسان است و چون انسان مداوم زندگی جمعی را تعاون می دهد در تجربیات نو با معضلات مواجه می شود و مدام شاهد تغییرها هست اما تغییرات ظاهری همیشه نمادی از تغییرات بنیادی نیست .اگر تغییرات نشانه ای از تغییر ارزشهای بنیادی نباشد در جامعه دچار بحران هویت نخواهیم شد زیرا لایه های عمیق هویت در جامعه ثابت بوده است(کچویان،ب1:1393) کچویان معتقد است هیچ زندگی جدیدی بدون رجوع به یک قدسیت ایجاد نمی شود و مدرنیته نیز قدسیت خود را از سنت گرفته است(کچویان، الف4:1386). از نظر کچویان برای تجدد هیچ امکانی جز اتکا به نظمی ابزاری یا غیرجوهری برپایه عقلانیت فنی نمانده است و به این دلیل هویت نامعین فردی بهترین پایه را برای نظام دهی به جهان آن ایجاد می کند زیرا به اعتبار ماهیت صوری و توخالی آن از بیرون قابل مهار است و برای ادغام آن در نظامهای اجتماعی از جمله نظام جهانی به وابستگی معنایی مشخصی نیاز ندارد(کچویان، ب55:1385 ). کچویان معتقد است تمام تجددشناسی شرقی ها تکراری از تجددشناسی غربی است و تنها چیزی که این دو را متفاوت می کند مکان مختلف و متخاصم آنهاست.کچویان می گوید:"ادغام و جذب هستی شناختی در هستی تاریخی اجتماعی غرب تجددی، شرقی ها را جزئی از این فضا کرده و منطقا تجددشناسی برای آنها به عنوان انسانهای متجدد نوعی خودشناسی است .تنها تفاوت تجددشناسی این افراد با تجددشناسی غربی این است که آنها به لحاظ مکانی در فضاهای ناهمگون و ناسازگار متخاصم با هستی تاریخی اجتماعی غربی زندگی کرده و به اقتضای این تمایز جایگاه خودشناسی آنها به عنوان افراد و گروههای تجددطلب با خودشناسی آنهایی که در متن فضای ملایم غربی به خودشناسی و فهم تجدد دست می زنند تمایز و تفاوت می یابد"(کچویان، ج117:1389). 3-3-1-2- انسان شناسی: از نظر کچویان اولا:انسان لایه های متعددی دارد ,یک لایه ندارد یعنی شما یک انسان واحد ندارید که بیاید ذاتش را تعریف کنید و بعد براساس این ذات تایید شده بگویید جهان را با نظم و نسق می سازیم .ما می گوییم انسانیت یک مفهوم عامی است :کدام انسان باشیم؟آن انسانی که خداوند خواسته است باشیم والا این انسانی که در تاریخ ظاهر می شود هزار گونه دارد و هیچ کس هم (فارغ از آموزه های ادیان )نمی تواند بگوید کدام گونه اش درست است .ثانیا:شما در هر نظام فکری می توانید یک تصویری از انسان بدهید و بگویید این انسان درست است آن انسان کامل که می گویم این است کما اینکه غربی ها هم دارند انسانی کامل است که عقلی محاسبه گر دارد و جسم مادی است و ... آن جنبه های دیگرش اضافی هست(کچویان، الف10:1389). در جهان سنت انسان هویت خود را بر پایه نسبت با حقیقت عالم و باطن هستی مشخص می ساخت که در ورای این جهان پدیداری آن را در خود گرفته و تعین می بخشید"(کچویان، ب246:1385) .اساس دیدگاه سنت در این زمینه را مفهوم دعوت روشن می سازد به لحاظ معرفت شناسانه و روش شناسانه راه دیگری برای حقیقت انسانی جز از این طریق نیست.سنت انسانها را به حقیقتی که از حاق هستی در صورت دعوتی خاص ابلاغ شده می خواند .اما همانگونه که اقتضای دعوت است ،امکان قبول و رد آن برای انسانها بازگذاشته شده است(کچویان ، ب254:1385).سنت و دین اجباری ندارد و انسان در انتخاب راه خود آزاد است. کچویان می گوید:فرق انسان دینی و انسان سکولار این است که انسان سکولار جوهره خویش را در تصرف مداوم در عالم وتغییر آن می داند و صورتهای متناسب با نیازهایی که خودش تعریف می کند به آن بدهد ولی شما چنین انسان دائم التغییری را در اسلام ندارید که همه هدفش تغییرات دنیوی باشد(کچویان و دیگران، ب 53:1384). کچویان می گوید:"ما می خواهیم اجتماع را جایگزین جامعه کنیم .جوامع موجود هرچه بیشتر به سمت روابط حساب گرایانه و کارکردی حرکت می کنند و این معلول مدرنیته است.مدرنیته رابطه انسانی نمی تواند ایجاد کند و تمام روابط انسانی را با روابط ابزاری جایگزین می کند"(کچویان، ب7:1391). در نظر کچویان اما"نظریه سنت برای انسان هویتی ثابت ،عام و واحد به نام فطرت قائل است که در هر دوره تاریخی در قالب دینی مشخص تظاهر یا ظهور خاص می یابد.این هویت ثابت است چون حقیقت باطنی و اصل وجود انسانی را بیان می کند.عام است به این اعتبار که خاص این قوم یا آن قوم نیست گرچه در تظاهرات تاریخی آن به یک اعتبار خاص یک دوره مشخص است.با این حال به اعتبار آنکه سنت در نهایت به رغم تظاهرات تاریخی اش وحدت دارد در نهایت صورت عام و شاملی را برای هویت انسانی می سازد.اما به همین دلیل یا به این جهت که ما چند هویت حقیقی انسانی نداریم هویت سنت متکثر و متعدد نیست"(کچویان، ب1385 :254 -253).از منظر فلسفه تاریخی دیانت آینده تاریخی انسان توسط خودش تعریف نمی شود بلکه اگر قرار است حادثه ای اتفاق بیفتد به لطف حضرت رحمان خواهد بود(کچویان، الف44:1384).تفاوت فلسفه تاریخ دینی با فلسفه تاریخ تجدد این است که فلسفه تاریخ تجدد را انسان می سازد و چنین تحلیل هایی مربوط به متجددین است (کچویان، الف49:1384). 2-3-2- مبانی نظری دکتر علی میرسپاسی: در این قسمت ریشه های معرفت شناختی ، هستی شناسی و انسان شناسی را در مورد سنت و مدرنیته در آرای دکتر میرسپاسی مورد شرح و تفسیر قرار دهیم. 1-3-2-2- معرفت شناسی : میرسپاسی می گوید: بحث من این است که اگر هدف ما رسیدن به نوعی جامعه دموکراتیک است و مردم چنین خواسته ای دارند دیگر نباید به انتظار گسستی معرفت شناسانه یا دینی نشست.باید با توجه به آنچه در حوزه عمومی جامعه می گذرد به تعریف و ترسیم چشم انداز آینده پرداخت.گسترش حوزه عمومی حافظ گسترش جامعه مدنی و ارزشهای دموکراتیک خواهد بود(میرسپاسی،101:1381).میرسپاسی می گوید:"تحلیلهای مشخص روشنفکران ایرانی در بیست سال گذشته کم و بیش ادامه همان نگرش سنتی روشنفکران ایرانی درباره تحولات اجتماعی بوده است.زبان و فضای فلسفی این بحثها توجه یکجانبه به معرفت شناسی ،کلیت انگاری تاریخی و فلسفی و چشم انداز مبهم به آینده از وجوه اشتراک بسیاری از بحثهای روشنفکران مطرح در جامعه ایران بعد از انقلاب بوده است"(میرسپاسی، 74:1381). میرسپاسی توجه یکجانبه به معرفت شناسی و کلیت انگاری تاریخی را رد می کند و به جامعه ای دموکراتیک مانند جوامع غربی معتقد است. از نظر میرسپاسی" به رغم رویاروییهای پرآشوب و نیرومندی که مباحثات جامعه شناختی معاصر را در برگرفته است این گفتمان علمی است که عنان روایتهای تبیین کننده مدرنیته را محکم در اختیار دارد .نظریه پردازان علی الادعا علمی پیش فرضهای تئوریک خود را در باب ماهیت حقیقت،به طور ضمنی بر معرفت شناسی ماتریالیستی استوار می سازند.براساس معرفت شناسی ماتریالیستی معرفت ما تنها از واقعیت عینی اخذ می شود که مستقل از هنجارهای ذهنی و فرهنگی است"(میرسپاسی، 29:1384). 2-3-2-2- هستی شناسی : میرسپاسی معتقد است:"مدرنیته یک هستی ذاتی و بیرونی از تجربه ها و مبارزات و آرزوها ما انسان ها ندارد و هر نوع تعریفی از آن،به عنوان آنچه در مکان یا زمان دیگر



---------------------------

(سایت پایان نامه ) –284 پژوهش ایرانداک

 ***********************  توجه کنید : نکته مهم : هنگام انتقال متون از فایل ورد به داخل سایت بعضی از فرمول ها و اشکال (تصاویر) درج نمی شود یا به هم ریخته می شود یا به صورت کد نشان داده می شود ولی در سایت اصلی می توانید فایل اصلی را با فرمت ورد به صورت کاملا خوانا خریداری کنید: سایت مرجع پایان نامه ها (خرید و دانلود با امکان دانلود کردن رایگان نمونه ها) : elmyar.net   ***********************   767080-1559560 گروه جامعه شناسی نسبت سنت با مدرنیته ایرانی بررسی تطبیقی آرا دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی استاد راهنما:جناب آقای دکتر وحید شالچی استاد مشاور:جناب آقای دکتر محمد تقی کرمی استاد داور:جناب آقای دکترابوالقاسم فاتحی دانشجو:زینب نمازی قمصری پایان نامه جهت دریافت درجه کارشناسی ارشد جامعه شناسی سال تحصیلی93-94 تقدیم به : پدر عزیز و دوست داشتنی ام که کوه صبور من در تمامی مراحل زندگی ام است. مادر مهربان و عزیزتر از جانم که دریای محبت او بی دریغ بر دفتر زندگانی ام جاری است. و تقدیم به همسر مهربان و فداکارم چکیده: با توجه به اینکه رویارویی سنت و مدرنیته در ایران معاصر مساله ای حساس در تحولات ایران می باشد و توجه به اندیشه متفکرانی که در این زمینه بحث کرده اند تا حدودی می تواند ابعاد پنهان این موضوع را نمایان کند. اهمیت این تحقیق در بها دادن به تاریخ معاصر و اندیشه متفکران معاصر ایرانی می باشد و البته اهمیت بسیاری که این چالش سنت و مدرنیته در زیست جهان ایرانی دارد و عدم وجود تحقیقی مستقل بر اهمیت و ضرورت این پژوهش می افزاید.هدف این پژوهش رسیدن به درک روشن از نسبت تاریخی سنت و مدرنیته در آرا دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی می باشد.روش تحقیق در این پژوهش روش تطبیقی-کیفی بوده و برای جمع آوری داده ها از مطالعات اسنادی استفاده شده است.روش نمونه گیری در این پژوهش روش نمونه گیری هدفمند بوده و از دو متفکری که اندیشه هایشان در زمینه نسبت سنت و مدرنیته پشتوانه نظری قوی داشته استفاده شده است.نتایج حاصل از پژوهش نشان داد که این دو متفکر (دکتر کچویان و میرسپاسی)اختلاف اساسی دارند زیرا کچویان سنت را در تقابل با مدرنیته می داند و طرفدار سنت گرایی و هویت اسلامی است اما دکتر میرسپاسی طرفدار سکولاریسم و حذف دین از عرصه عمومی است. در نهایت دکتر کچویان راه حل چالش سنت و مدرنیته را در این می داند که ما باید بومی گرایی را سر لوحه خود قرار دهیم و باید ماهیت غیرتجددی انقلاب را جدی گرفت.اما دکتر میرسپاسی راه حل چالش سنت و مدرنیته را در این می داند که روشنفکران ایرانی باید در سطح جهانی با اندیشمندان دیگر گفتگو داشته باشید و خواستار توسعه دموکراسی باشند. واژگان کلیدی:سنت،مدرنیته،نسبت سنت و مدرنیته،دکتر علی میرسپاسی،دکتر حسین کچویان سپاس نامه: اکنون که این رساله به پایان رسیده است .وظیفه اخلاقی خود می دانم از تمام کسانی که در نگارش این رساله یاری ام نمودند قدردانی کنم. از استاد گرامی ام آقای دکتر وحید شالچی ایشان در یکسال گذشته به عنوان راهنما با وجود مشغله های فراوانی که داشتند در امر نگارش این پایان نامه راهنماییم نمودند.بدون شک اگر راهنمایی های ایشان نبود قادر به نگارش این رساله نبودم. از استاد ارجمندم آقای دکتر محمد تقی کرمی به عنوان مشاور پایان نامه که در طول نگارش پایان نامه با پیشنهادات مفید خود در هر چه بهتر شدن پایان نامه یاری ام نمودند سپاسگذارم. از استاد محترم آقای دکتر فاتحی داور پایان نامه که با وجود وقت کم قبول زحمت فرمودند و پایان نامه را مطالعه نمودند و داوری آنرا بر عهده گرفتند نهایت تشکر را دارم. فهرست مطالب TOC \o "1-3" \h \z \u فصل اول: کلیات تحقیق عنوان صفحه مقدمه11-1- بیان مسئله4-21- اهمیت و ضرورت پژوهش63-1- اهداف تحقیق7 1-3-1- اهداف کلی7 2-3-1- اهداف جزئی7 4-1- پرسش های اساسی81-4-1-پرسش اصلی82-4-1-پرسش های فرعی85-1- تعاریف مفاهیم8فصل دوم:ادبیات و پیشینه تحقیق مقدمه121-2- بررسی نظریات میشل فوکو122-2- بررسی نظریات ریچارد رورتی143-2- مبانی نظری:19 1-3-2- مبانی نظری دکتر حسین کچویان191-3-1-2- معرفت شناسی192-3-1-2-هستی شناسی213-3-1-2- انسان شناسی22 2-3-2- مبانی نظری دکتر علی میرسپاسی241-3-2-2- معرفت شناسی24 2-3-2-2- هستی شناسی25 3-3-2-2- انسان شناسی264-2 مقایسه آرای معرفت شناسی و هستی شناسی و انسان شناسی دکتر حسین کچویان و علی میرسپاسی271-4-2- مقایسه معرفت شناسی دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی 272-4-2- مقایسه هستی شناسی دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی 27 3-4-2- مقایسه انسان شناسی دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی285-2- پیشینه تحقیق 291-5-2- پیشینه تحقیقات داخلی29 2-5-2- پیشینه تحقیقات خارجی33 3-5-2- جمع بندی از پیشینه تحقیق35 فصل سوم: روش شناسی تحقیق مقدمه371-3 روش تحقیق37 1-1-3جامعه آماری392-1-3- روش نمونه گیری و حجم نمونه393-1-3- نحوه جمع آوری داده40 4-1-3- اعتبار یابی و ارزیابی کیفیت40 5-1-3- ملاحظات اخلاقی پژوهش41 فصل چهارم: یافته های تحقیق مقدمه43 1-4- نظریات میشل فوکو درباره مدرنیته و سنت43 1-1-4- مدرنیته در نگاه میشل فوکو43 2-1-4- سنت در نگاه میشل فوکو46 2-4- نظریات دکتر حسین کچویان در مورد مدرنیته و سنت50 1-2-4- مدرنیته در نگاه دکتر حسین کچویان..................................................................................502-2-4- سنت در نگاه دکتر حسین کچویان58 3-4-ریشه های تئوریک اندیشه دکتر حسین کچویان61 4-4- تحلیل از تحولات جامعه ایران در نگاه دکتر حسین کچویان70 5-4- راه حل برون رفت از چالش سنت و مدرنیته در نگاه دکتر حسین کچویان81 6-4- نظریات ریچارد رورتی در مورد مدرنیته و سنت85 1-6- 4- مدرنیته در نگاه ریچارد رورتی85 2-6- 4- سنت در نگاه ریچارد رورتی87 7-4- نظریات دکتر علی میرسپاسی در مورد مدرنیته و سنت89 1- 7- 4- مدرنیته در نگاه دکترعلی میرسپاسی90 2-7- 4- سنت در نگاه دکتر علی میرسپاسی97 8-4-ریشه های تئوریک اندیشه دکتر علی میرسپاسی100 9-4- تحلیل از تحولات جامعه ایران در نگاه دکتر علی میرسپاسی107 10-4- راه حل برون رفت از چالش سنت و مدرنیته در نگاه دکتر علی میرسپاسی113 فصل پنجم:بحث و نتیجه گیری مقدمه125 1-5- نقاط افتراق و اشتراک اندیشه های دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی125 2-5- انتقاد به اندیشه های دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی129 1-2-5- انتقاد به اندیشه های دکتر حسین کچویان129 2-2-5- انتقاد به اندیشه های دکتر علی میرسپاسی133 3-5-نتیجه گیری137 4-5- پیشنهادات پژوهشی148 1-4-5- پیشنهاداتی برای پژوهش های آینده148 5-5- محدودیتهای پژوهش148 منابع و مآخذ149 منابع فارسی149 منابع انگلیسی161 چکیده انگلیسی162 صفحه عنوان انگلیسی163 فهرست جداول عنوان صفحه 1-5- مقایسه ریشه های تئوریک اندیشه دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی123 TOC \o "1-3" \h \z \u فصل اولکلیات تحقیق چکیده: با توجه به اینکه رویارویی سنت و مدرنیته در ایران معاصر مساله ای حساس در تحولات ایران می باشد و توجه به اندیشه متفکرانی که در این زمینه بحث کرده اند تا حدودی می تواند ابعاد پنهان این موضوع را نمایان کند. اهمیت این تحقیق در بها دادن به تاریخ معاصر و اندیشه متفکران معاصر ایرانی می باشد و البته اهمیت بسیاری که این چالش سنت و مدرنیته در زیست جهان ایرانی دارد و عدم وجود تحقیقی مستقل بر اهمیت و ضرورت این پژوهش می افزاید.هدف این پژوهش رسیدن به درک روشن از نسبت تاریخی سنت و مدرنیته در آرا دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی می باشد.روش تحقیق در این پژوهش روش تطبیقی-کیفی بوده و برای جمع آوری داده ها از مطالعات اسنادی استفاده شده است.روش نمونه گیری در این پژوهش روش نمونه گیری هدفمند بوده و از دو متفکری که اندیشه هایشان در زمینه نسبت سنت و مدرنیته پشتوانه نظری قوی داشته استفاده شده است. در نهایت دکتر کچویان راه حل چالش سنت و مدرنیته را در این می داند که ما باید بومی گرایی را سر لوحه خود قرار دهیم و باید ماهیت در نهایت دکتر کچویان راه حل چالش سنت و مدرنیته را در این می داند که ما باید بومی گرایی را سر لوحه خود قرار دهیم و باید ماهیت غیرتجددی انقلاب را جدی گرفت.اما دکتر میرسپاسی راه حل چالش سنت و مدرنیته را در این می داند که روشنفکران ایرانی باید در سطح جهانی با اندیشمندان دیگر گفتگو داشته باشید و خواستار توسعه دموکراسی باشند. واژگان کلیدی:سنت،مدرنیته،نسبت سنت و مدرنیته،دکتر علی میرسپاسی،دکتر حسین کچویان مقدمه : در این فصل ابتدا به بیان مساله تحقیق پرداخته شده است تا مشخص شود تحقیق حاضر به دنبال بیان چه موضوعی است و در ادامه اهمیت تحقیق حاضر و اهداف و پرسشهای این تحقیق آورده شده است و بعد از آن تعریفی از مفاهیم اصلی تحقیق در نظر متفکران مورد بررسی دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی را آورده ایم. موضوع این تحقیق نسبت سنت با مدرنیته ایرانی می باشد. بحث پیرامون نسبت تاریخی سنت و مدرنیته یکی از موضوعاتی است که همواره در حوزه جامعه شناسی مطرح بوده است،بنابراین می توان یکی از محورهای همیشگی بحث در حوزه جامعه شناسی و اندیشمندان آن را بحث پیرامون نسبت سنت و مدرنیته دانست. "یکی از چالشهای علوم اجتماعی ایران نسبت میان سنت و تجدد است .جامعه ایران به شیوه های مختلف با آثار گذر از وضعیت سنتی به وضعیت جدید مواجه است.مطالعه این موضوع زمینه ساز تبیین و تحلیل بسیاری از مشکلات،رویدادها و وقایع اجتماعی معاصر است.به این دلیل علوم اجتماعی ایران نمی تواند نسبت به شناسایی پیامدهای این گذار و نوع مواجه با آن بی اعتنا باشد"(جواهری،3:1389). "قبل از آغاز مشروطه ورود مدرنیته به ایران شروع شد با آن استمرار پیدا کرد اما مشکل آن در ایران این بود که همواره به صورت یک ابزارانگاری سطحی باقی ماند و تبدیل به تفکر و تاملی عمیق نشد این مساله علت داشت و علت عمده اش این بود که زمانی که به طور جدی به مدرنیته پرداختند نمی دانستند که در واقع این چیزی که امروزه به مثابه ابزار تکنولوژیک ظاهر شده امری فوق ابزاری است.البته بعضی ها توجه به این مساله کردند و دریافتند که مدرنیته صرفا ابزار نیست برای همین سید جمال از این روح که در واقع همان روح مدرنیته است نسبتا برخوردار بوده و بر اساس همین درک و فهم متفکری مدرن است"(مددپور ،1380 :41 -42 ). اگر بخواهیم به اجمال تجدد را به دو بخش عمده ی ابزاری و انتقادی تقسیم کنیم،فرایندها و سازمانهای تجدد ابزاری و فرایندها و سازمانهای تجدد انتقادی هرکدام به شکلی خاص در جامعه ی ایرانی مطرح شدند و برخوردها و نتایج متفاوتی را آفریدند .حتی در گروه ها و طبقات و لایه های مختلف اجتماعی به نوعی ویژه با هر کدام از ابعاد و لایه های تجدد برخورد شد.به طور نمونه حکومتگران ،نخبگان و توده های مردم هر کدام به صورتی مشخص و با رویکردی متفاوت با قضیه ی تجدد برخورد کردند و از دیدگاه خویش به طرح پرسش در باب تجدد پرداختند.ولی شاید هیچ کدام از آنان نتوانستند به تجدد و پیامدهایش در کلیت آن بپردازند.مسئله ی تجدد و طرح آن در ایران یک مسئله ی تک بعدی نبود.تجدد پدیده ای پیچیده بود که تقلیل آن به هر کدام از ابعادش آن را از حیز انتفاع می انداخت و شناخت دقیقش را امکان پذیر نمی کرد(گودرزی،22:1386). می توان گفت که برای شناخت جوامع دیگر باید هر روشنفکری ابتدا در پی فهم جامعه خودش باشد.بنابراین"یکی از موضوعات اساسی برای روشنفکر امروز شناخت خود است زیرا در راستای شناخت هویت ایرانی است که می توان خود را در برابر جهان قرار داد تا دنیا را بهتر شناخت و در سیر جهانی قرار گرفت(جهانبگلو195:1379). روشنفکری وضعیتی برون موضعی است یعنی از موضع خودش درمی آید و می تواند از یک فرهنگی به فرهنگ دیگر سفر کند و تمام عناصری را که از آن فرهنگ می خواهد بگیرد بیاورد درون جغرافیای هویتی خودش این طوری بهتر می تواند از هویت خودش و از روح قومی اش دفاع کند"(جهانبگلو ،216:1379). بنابراین متفکران حال حاضر ایرانی نیز در پی فهم تحولات ایران به بررسی تاریخ این سرزمین می پردازند و می خواهند جایگاه جامعه ایرانی را در جهان به طور واقع بینانه مورد توجه قرار دهند. قادری در کتاب اندیشه در مرز می گوید:روشنفکران امروز به سه گروه تقسیم می شوند روشنفکران سکولار و روشنفکران نواندیش دینی و کسانی که در چارچوب سنت از اسلام یا از تشیع دفاع می کنند(قادری،92:1386).در این نوشتار ما به دو موضع نظری متفاوت در ایران به ترتیب اندیشه های علی میرسپاسی را در گفتمان پست مدرنیستی بررسی می کنیم زیرا ایشان در تمامی آثارش در دفاع از هویت سکولار و دین را به حوزه خصوصی محدود می کند و متاثر از اندیشمند پست مدرنیستی رورتی است و اندیشه های دکتر کچویان را در گفتمان سنتی بررسی می کنیم زیرا ایشان در تمامی آثارشان دفاع از دین و هویت دینی مورد توجه قرار داده اند و حتی اندیشه دیرینه شناسی فوکو را در راستای فهم گفتمانهای موجود در تاریخ ایران مورد استفاده قرار می دهد. در مورد گفتمان سکولار " در رویکرد پست مدرنیستی برخلاف نگرش تجدد گرایان،تجدد با توجه به طرح و ایده های محقق نشده و آسیب ها و خلاهای به وجود آمده مورد حمله شدید قرار می گیرد.معتقدان به این رهیافت تجدد را شکست خورده و طرح و آرمانهای آنرا برای رهبری جامعه آینده ناتوان می دانند.به همین جهت در پست مدرنیسم پیامدهای برآمده از تجدد غربی ناشی از مولفه هایی دانسته می شود که تجدد بر آن متکی است و به آن می بالد.مولفه هایی همچون ایمان به علم مدرن،عقلانیت ابزاری ،صنعت مدرن ،اعتقاد جدی به اصول و مبانی علم و جهان شمول.برعکس در رویکرد پساتجددگرایی مشروعیت عناصر و مولفه های فوق مورد سوال قرار می گیرد.با این رهیافت نگرش ما به تجدد خوش بینانه نخواهد بود بلکه به علائم بیماری و فروپاشی نظام تجدد واقف می شویم(خاکی قراملکی، 94:1391). در مورد گفتمان سنتی "مدرنیته در ایران تا آنجا که می توانست به زبان دینی سخن گوید به ظاهر منشا اثر بیشتری داشت و هر وقت که زبان دینی خویش را از دست می داد،مسلما حتی کتابهایش امکان انتشار نمی یافت.به همین دلیل وقتی مکتوبات کمال الدوله آخوند زاده نوشته شد همواره به صورت نسخه خطی باقی ماند .این نکته نشان می دهد که هیچ وقت مدرنیته ای که بخواهد با زبان الحاد عمل کند در ایران موفق نیست (مددپور ،1380 : 43-44).سنت گرایی در سالیان اخیر از جمله دیدگاههای رایج و تامل برانگیز در کشور ما بوده است.این دیدگاه مفهوم ویژه و مثبتی از سنت را مبنا قرار می دهد و به احیا سنت اهتمام می ورزد.به دلیل تاکید سنت گرایان بر سنت به غلط تصور می شود که نظریه آنها نظریه ای سنتی است و ربطی به وضعیت امروز ما ندارد .در اینجا نشان داده ایم که سنت گرایی هرچند یک نظریه مدرن نیست ،اما نظریه ای معاصر است و پیوندی عمیق با دنیای امروز دارد(رحمتی،1:1387). در این نوشتار مقایسه اندیشه متفکران دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی دو پیشفرض دارد: اول اینکه دیدگاههای دکتر کچویان و میرسپاسی برحسب نظریات و دستاورد قابل مقایسه اند و آنان دارای اعتبار و اهمیت قابل مقایسه ای هستند. دوم مقایسه چیزی با چیز دیگر این فرض را در خود نهفته دارد که چیزهای مورد مقایسه از لحاظی خاص یکسان و از لحاظی دیگر متفاوتند .در این نوشتار نیز این دو پیش فرض را لحاظ خواهیم کرد. شناسایی اندیشه روشنفکری در دیدگاههای مختلف و متعارض نیازمند به کارگیری روش مقایسه ای است و روش تطبیقی کیفی یکی از روشهایی است که کمتر مورد توجه تحقیقات علمی قرار می گیرد . در این نوشتار سعی داریم با اتخاذ نگاه تطبیقی به درک روشنی از مسئله تاریخی نسبت سنت با مدرنیته در آرای دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی برسیم. 1-1-بیان مساله: تحولات جامعه ایرانی از نظر مواجه تاریخی سنت و مدرنیته امری چالش برانگیز بوده است و در جامعه ایرانی تعارض بین سنت و مدرنیته در کانون اندیشه متفکران قرار دارد.این مواجه از نگاه گرایش های مختلف روشنفکری روایات متفاوتی پیدا کرده است.در یک دسته بندی اجمالی دو دسته سنت گرایان و پست مدرن ها دو نوع تحلیل متفاوت و متعارض از این نسبت ارائه داده اند. هر یک از این رویکردها تلقی خاصی از نسبت مدرنیته و سنت دارند، علت اختلاف نظرها نه تنها در منافع ایدئولوژیک جریانات یاد شده، بلکه در طرز تلقی و تعریف آنها از مدرنیته و سنت می باشد. می توان گفت نسبت سنت و مدرنیته به درجات متفاوتی بر تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران تاثیر داشته اند.بنابراین به دلیل برخوردهای سیاسی ،اجتماعی و حتی فرهنگی که به سبب این نسبت در می گیرد، این مواجه می تواند مساله ای با اهمیت در محافل علمی و در سطح جامعه باشد. بنابراین بحث از این گونه مسائل نه تنها برای روشنفکران بلکه حتی برای کلیه آحاد جامعه نیز دارای اهمیت است زیرا این درگیری های فکری در تمام سطوح اجتماعی تاثیر گذار می باشد. جریانهای سیاسی و اجتماعی در کشور همواره نیازمند نظریه پردازی در تحلیل گذشته ،حال و آینده اند از این رو می توان بازتعریف اندیشه تاثیر گذار(نسبت سنت و مدرنیته) را در پویایی های سیاسی و اجتماعی امری اساسی دانست. می توان گفت که هم فهم سنتی و هم فهم نوگرایانه از منظر ایدئولوژیک اندیشیدن برابرند و هر دو به دنبال واکاوی در گذشته برای پاسخ دادن به مسائل معاصرند.بنابراین بررسی نسبت سنت و مدرنیته نیازمند فهم تاریخی این جریانات است. همچنین با توجه به اینکه تاکنون در زمینه اندیشه های دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی تحقیقی منسجم و روشمند انجام نشده است و اینکه غالب اندیشه های دکتر میرسپاسی و دکتر کچویان در زمینه جامعه شناسی می باشد ضرورت نظری دارد درباره اندیشه های این دو متفکر تاثیر گذار در جامعه معاصر ایران مطالعه ای دقیق صورت گیرد.این تحقیق می تواند مسیری را برای تحقیقات دیگر در حوزه جامعه شناسی برای فهم جامعه شناسی بومی ایرانی بگشاید و همچنین یافتن نظریات بومی در اندیشه متفکران مورد بررسی (دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی)می تواند فهمی را از جامعه ایران و تحولات آن ارائه کند. این پایان نامه به دنبال بررسی نسبت تاریخی سنت و مدرنیته در آرای متفکران شاخص ایرانی دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی می باشد. این نوشتار در پی این است که با نگاهی تطبیقی و انتقادی(برای روشن کردن ابهامات و تعارضات)اندیشه این دو متفکر مورد بررسی قرار گیرد. هدف این نوشتار نیز رسیدن به درک روشن از نسبت سنت و مدرنیته در نگاه متفکرین شاخص ایرانی دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی و تحلیل انتقادی افکار این متفکرین,توصیف افکار متفکرین تاثیر گذار(میشل فوکو و ریچارد رورتی)به ترتیب بر اندیشه(کچویان) و (میرسپاسی) و رسیدن به مبانی تئوریک در اندیشه دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی،تحلیل تحولات تاریخی ایران و راه حل برون رفت از چالش سنت و مدرنیته در نگاه این دو متفکر و همچنین مقایسه افکار و پیدا کردن نقاط اشتراک و افتراق اندیشه های هر یک از این دو متفکر مورد نظر است .در این پژوهش با مقایسه این دیدگاههای متفاوت ظرفیت اندیشه متفکران ایرانی در حوزه جامعه شناسی را نمایان می سازد و تحلیل شباهتها و تفاوتهای دیدگاه آنها تفاوتهای نگرشی آنها را نشان می دهد .هدف نهایی ما این است تا با فهم درستی از نظریات دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی نسبت سنت و مدرنیته در اندیشه این دو متفکر را نشان دهیم. 2-1-اهمیت موضوع و ضرورت انجام تحقیق: مهمترین دغدغه فکری در جامعه روشنفکری ایرانی نسبت سنت و مدرنیته است .سوال از این نسبت در جامعه ایرانی همواره در محافل علمی مورد بحث بوده است.در واقع بررسی اندیشه های متفکران ایرانی در چارچوب نسبت سنت با مدرنیته است که معنا می یابد".نکته مهم این است که مجادلات مربوط به نسبت سنت و تجدد در ایران و کنشهای برآمده از آن هم در تجربه مشروطه هم در استقرار سلطانیسم مدرن پهلوی و هم در وقوع انقلاب اسلامی و استقرار جمهوری اسلامی نقش موثری داشته است.فهم اکنون ایران مستلزم فهم فرایندی است که در یک دوران صد و پنجاه ساله طی شده است"(منوچهری ، 160:1389).در واقع فهم نسبت سنت و مدرنیته در اندیشه متفکران ایرانی راهی برای فهم شرایط اکنون ایران است. اهمیت این تحقیق در بها دادن به تاریخ معاصر(بعد از انقلاب اسلامی)و اندیشه متفکران معاصر ایرانی می باشد و البته اهمیت بسیاری که این چالش سنت و مدرنیته در زیست جهان ایرانی دارد و عدم وجود تحقیقی مستقل بر اهمیت و ضرورت این پژوهش می افزاید. دکتر آزاد ارمکی بیان می کنند:" اندیشه روشنفکری دوره جدید تکمیلی تر از اندیشه روشنفکری دوره گذشته است .تکمیلی تر به لحاظ تعداد افراد ،روشهای شناخت،دیدگاهها، افزونی تجربه ، پیچیده شدن نظام اجتماعی موثر بر جریان روشنفکری(آزادارمکی،23:1380).با توجه به اینکه اندیشه روشنفکری دوره معاصر ایران تکمیلی تر می نماید .می توان تحقیقی جامع تر را در جریان روشنفکری اخیر به ویژه در زمینه اندیشه متفکران در دیدگاههای سنت گرایی و پست مدرنیستی انجام داد. آنچه در این بحث عمدتا مورد توجه قرار گرفته نسبت سنت و مدرنیته در اندیشه دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی است.جریان مربوط به سنت و مدرنیته همچنان در بحث های دانشگاهی و مردمی جاری است و هر از چند گاهی با دیدگاههای جدیدی روبه رو می شویم که لازم است مورد توجه قرار گیرند. در نوشتار حاضر ما در پی بررسی آرا دو متفکر ایرانی دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی زیرا هر یک از آنها در پی فهم ذات مدرنیته و نسبت آن با سنت می باشند و آثار این دو متفکر در فهم جامعه ایرانی بسیار موثر می باشد زیرا هر دو در زمینه تاریخ اجتماعی ایران قلم زده اند و در اکثر آرا ایشان نسبت تاریخی سنت و مدرنیته به چشم می خورد. 3-1-اهداف تحقیق: 1-3-1- اصلی: رسیدن به درک روشن از نسبت سنت و مدرنیته در آرا دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی 2-3-1- فرعی: بررسی نقاط افتراق و اشتراک آرا دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی درباره نسبت تاریخی سنت ومدرنیته 2- بررسی ریشه های تئوریک آرا دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی درباره نسبت تاریخی سنت ومدرنیته 3-تحلیل انتقادی آرا دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی 4-1-پرسش های اساسی: 1-4-1- پرسش اصلی در آرای دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی نسبت سنت و مدرنیته در ایران چگونه صورت بندی شده است؟ 2-4-1- پرسش های فرعی: 1-مبانی تئوریک آرای دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی چیست؟ 2- دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی چه تحلیلی از تحولات تاریخی ایران معاصر دارند؟ 3-از منظر دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی چه راه حلی برای برون رفت از چالش های موجود بین سنت و مدرنیته در ایران می توان پیشنهاد داد؟ 5-1-تعاریف مفاهیم: تعاریف سه مفهوم سنت و مدرنیته و پست مدرنیته از نگاه این دو متفکر دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی را به تفکیک در زیر آورده ایم. در نظر کچویان سنت معانی مختلفی دارد:"در جامعه شناسی که معنای مصطلح آن وجود دارد سنت به رفتارها و الگوهایی که به اعتبار انجامشان در گذشته نهادینه شده اند تعبیر می شود .به این معنا بخش اعظم سنت می تواند غیر دینی باشد.در واقع کچویان می گوید:سنت را باید بنا به اقتضا تعریف کرد.کچویان می گوید:در بحث مدرنیته دقیقا من سنت را آن نوع مواجه معرفت شناختی،متافیزیکی،انسان شناختی و ارزش شناختی با عالم می دانم که تمام تمدنهای گذشته به رغم همه تفاوت هایشان در آن مشترک بوده و از این حیث تجدد در مقابل آنها قرار می گیرد.ما سنت را به اعتبار کهنگی تعریف نمی کنیم بلکه سنت را در بحث مربوط به مدرنیته به عنوان گونه ای متفاوتی از مواجه با عالم و یک نوع متفاوت از زندگی می فهمیم"(کچویان، ر1385 :11-12).کچویان سنت در بحث مربوط به مدرنیته را گونه ای مواجه متفاوت با عالم می داند. تعریف مدرنیته در رویکرد سنت گرایی کچویان "معتقد نیستم که مدرنیته انحصارا با یک شاخص نقد فلسفه سیاسی اجتماعی سنت تعریف می شود بلکه مدرنیته اساسا خود را در تقابل با کلیت سنت تعریف کرده است و عنصر اساسی این سنت هم دین بوده است"(کچویان، ر6:1385).از نظر کچویان مدرنیته در تقابل با سنت می باشد. کچویان می گوید: پست مدرن را به عنوان بحران فکر مدرن می دانم و هیچ چیز دیگری از آن نمی فهمم .یعنی فکر مدرن به انتهای خودش رسیده است .انسان هایی درون تمدنی فکر کرده اند .تجربه تاریخی کرده اند به یکسری حرف هایی رسیده اند خودشان در آن بستر فکری خودشان به این نتیجه رسیده اند که حرفهایشان به درد نمی خورد!چه اشکالی دارد که آن حرفها را از آنها بگیریم ؟خودشان گفته اند که دیگر نمی توانیم فهم عام به دست آوریم .نمی توانیم دانش کلی به دست بیاوریم علوم اجتماعی این ظرفیت را ندارد جاده ای را رفته اند بعدا فهمیده اند این جاده ای را که رفته اند به مقصد راه نمی برد(کچویان، ر8:1389). کچویان پست مدرنیته را ادامه دهنده راه مدرنیته می داند و وضعیت مدرن را بحرانی می داند و معتقد است حتی خود اندیشمندان غربی به این نکته رسیده اند که نمی توانیم فهم عام به دست آوریم. میرسپاسی می گوید:بحث من راجع به مدرنیته ایرانی و محدودیت فکری آن است.مدرنیته به عنوان یک پروژه فکری و یک تجربه عملی در ایران محدود به یک سلسله باورهای کلیشه ای و سطحی و فرآیندی صرفا ساختاری و بیگانه از یک بستر فرهنگی و تاریخی بوده است.مدرنیته ایرانی از یک سو ظرفیت انتقادی ندارد و از سوی دیگر کم کم نسبت به مسائل اساسی فرهنگی و فکری که در فضای اطرافش در جریان است بی اعتنا شده است.هم روشنفکر تجددخواه ایرانی و هم نهادهای فرهنگی برآمده از تجربه مدرنیته ایرانی صرفا بر این باورند که چون شمایل آنها مدرن است و اینکه خودشان تعریفی مدرن از خود ارائه می دهند کافی است که آنها خصوصیتی مترقی بگیرند.سنت مدرنیته در ایران بیش از اینکه بطور خستگی ناپذیر در جهت تولید فکری و اجتماعی باشد به تعریفی هویتی به معنی متافیزیکی از خود بسنده کرده است ولی این تعریف هویتی بسته و کلیشه ای است و به سنگرگیری فکری و اجتماعی انجامیده است(میرسپاسی،6:1380). متاسفانه در ایران مدرنیته به یک مجموعه تحولات اقتصادی اجتماعی از بالا یعنی مدرنیزاسیون محدود شده و ختم یافته است.گفتمان ما درباره مدرنیته در حقیقت گفتمانی است درباره مدرنیزاسیون یعنی فرآیندی عینی که ما در آن نقشی فعال نداریم و در مورد آن نمی اندیشیم و فکر نمی کنیم(میرسپاسی،11:1380).در واقع از چند سطر پیش گفته بر می آید که دکتر میرسپاسی معتقد است مدرنیته در ایران تنها از لحاظ ظاهری بروز یافته است و هیچ تولید فکری و اجتماعی از مدرنیته وجود ندارد و مدرنیته در ایران به صورت سطحی رشد یافته است. میرسپاسی در تعریف سنت می گوید:"از آنجا که سنت قبلا از جایگاه خود بیرون شده و توسط مدرنیته به مقوله ای بی ثمر تبدیل شده است.پس برای رهبری و هدایت جنبش می بایست آنرا با بنیادهای عینی مدرنیته هماهنگ کرد به عبارت دیگر سنت را به آن بنیادها مجهز کرد.با اینکار سنت به ادامه دهنده راه مدرنیته و دنبال کننده اهداف آن تبدیل می شود گویی که آنها نه تنها هرگز از هم جدا نبودند بلکه دارای تقدیر طبیعی هماهنگ بوده اند"(میرسپاسی،317:1384).از نظر میرسپاسی باید سنت را به ابزارهای مدرنیته مجهز کرد و سنت بدون اتکا به مدرنیته اساسی ندارد. میرسپاسی می گوید: تا تکلیف خود را با تجربه ناقص و محدود از مدرنیته روشن نکنیم نمی توانیم خود را به آغوش تجربه پست مدرنیته بیاندازیم(میرسپاسی ،149:1381).میرسپاسی مدرنیته در اصل در ایران به صورت کامل تجربه نشده است و تا تکلیف خود را با مدرنیته مشخص نکنیم نمی توانیم به سراغ پست مدرنیته برویم. فصل دوم ادبیات تحقیق مقدمه: کچویان در کتاب خود تطورات گفتمانهای هویتی بر تاثیرپذیری از رویکرد دیرینه شناسی فوکو اشاره کرده است. میرسپاسی نیز در کتاب دموکراسی یا حقیقت خود بر تاثیرپذیری از رویکرد پست مدرنیستی پراگماتیستی ریچارد رورتی اذعان دارد.پس برای رسیدن به درکی عمیق از اندیشه دکتر کچویان و میرسپاسی به بررسی اندیشه متفکران تاثیر گذار (میشل فوکو و ریچارد رورتی)بر آنها خواهیم پرداخت.در ادامه این فصل مبانی نظری هر یک از آنها دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی و مقایسه اندیشه این دو متفکر و همچنین پیشینه تاریخی از تحقیقات صورت گرفته در مورد نسبت تاریخی سنت و مدرنیته و برخورد روشنفکران ایرانی در مورد این نسبت را بررسی خواهیم کرد. 1-2-بررسی نظریات میشل فوکو: در این بخش به بررسی کلی نظریات میشل فوکو برای درک عمیقتر از اندیشه این متفکر خواهیم پرداخت تا با بررسی تفکراتش به شباهت نظری اندیشه های دکتر کچویان و میشل فوکو برسیم. فوکو در1926در پواتیه فرانسه زاده شد. در دانشگاه سوربون فلسفه خواند و لیسانس خود را در سال1948گرفت. فوکو برای مدت کوتاهی عضو حزب کمونیست فرانسه بود، ولی در سال1951از آن حزب کنار کشید.فوکو در دهه1950به تحصیل در روانشناسی علاقه پیدا کرد و درجه لیسانسی در روانشناسی و سپس دیپلمی در رشته آسیب شناسی روانی گرفت.در همان سالها وی پژوهشهایی در آسیب شناسی روانی انجام داد .سرانجام در دانشگاه هامبورگ با نوشتن رساله ای در باب جنون به اخذ درجه دکتری نائل آمد و در سال1964استاد فلسفه دانشگاه کلرمون در فرانسه شد.پس از آن فوکو به عنوان استاد "تاریخ نظامهای اندیشه"در کلژدوفرانس تدریس می کرد.فوکو به سرعت در حوزه روشنفکری فرانسه شهرت یافت و دیری نگذشت که نفوذی جهانی پیدا کرد .وی چشم اندازهای نوینی در فلسفه ،تاریخ و جامعه شناسی گشود.در تعبیرهای گوناگون او را فرزند ناخلف ساخت گرایی و پساساخت گرایی یا هرمونتیک ،دیرینه شناس فرهنگ غرب،پوچ انگار و ویرانگر علوم اجتماعی رایج خوانده اند (دریفوس و رابینو، 13:1379). در واقع هدف دیرینه شناسی چیزی نیست جز فهمیدن و بیان کردن آرشیوهای احکام خاص هر جامعه و عصر خاص.بررسی این آرشیوها و حکم های مندرج در آنها از طریق گفتار نشان خواهد داد که در آن جامعه یا عصر خاص چه مقولات و مباحثی معتبر یا مردود بوده است. بر اثر همین دیرینه شناسی است که می توان به نظامهای زبانی و نیز نظامهای معرفتی حاکم بر یک عصر یا جامعه پی برد(کاپلستون،20:1384).از نظر فوکو رسالت اصلی دیرینه شناسی اثبات گسست تاریخی میان دوره های گوناگون تاریخ غرب است(فوکو، 50:1380). فوکو دو گسست را مطالعه می کند:"ابتدا آغاز عصر کلاسیک در میانه قرن هفدهم و در گام بعدی ظهور عصر مدرن در آغاز سده نوزدهم .به باور فوکو تحول از یک برهه تاریخی به برهه ای دیگر،تکاملی –تطوری نیست ،بلکه هر عصری برخوردار از معرفت و نظام دانایی ویژه خود است .بدین ترتیب اندیشه تعالی عقلانیت و توسعه تکاملی و خطی در نظام فکری فوکو جایی ندارد و این امر از مولفه های محوری اندیشه او به شمار می آید"( 25:1972foucault). از نظر کچویان"فوکو بی جهت نیست که اسم کارهایش را دیرینه شناسی و تبارشناسی می گذارد و اساسا از هیچ کدام از اصطلاحات درون علوم اجتماعی اصطلاحات معمول جامعه شناختی استفاده نمی کند و در روایتی که از تطور علم مدرن ارائه می دهد توی کتاب نظم هستی در آنجا کار خودش را به عنوان یک شکل خاصی از معرفت نسبت به جهان علمی که دقیقا با مرگ علوم مدرن و من جمله جامعه شناسی پیوند خورده معرفی می کند.یعنی می گوید که یک دسته علومی ظاهر شده اند توی دوره نوزایی یک دسته از علوم ،دوره کلاسیک غرب تجدد یکدسته از علوم و دوره مدرن چیزی به اسم جامعه شناسی ظاهر می شود و از نظر او با پایان دوره مدرنیته در روایت خاص تاریخی او دوره ظهور علوم ضد علمها مطرح می شود که این ضد علمها یکی اش در واقع همین علم تبارشناسی یا دیرینه شناسی است که ضد علمی است در حوزه تاریخ"(کچویان ،ع24:1392). در فکر فوکو جامعه کلیتی نیست که از یک جایی و به ترتیبی یک وحدت ماورای افراد به خود بگیرد.جامعه مدرن در فکر فوکو تکه پاره هایی است که براساس منطق گفتمانی کنار همدیگر جمع می شود.فکر فوکویی اصلا علاقمند به مرکز و در جستجوی آن نیست بلکه به حواشی علاقه دارد حواشی در تعریف او به مواردی گفته می شود که در هر نظم اجتماعی خارج از آن نظم قرار می گیرد.علاقمندی وی به انقلاب اسلامی از همین ناحیه است انقلاب اسلامی از دید فوکو جریانی حاشیه ای است که بیرون از نظم موجود و نظام سازمان یافته جفت و جور شده و در جهان ظاهر شده است و امکان ظهور شکل تازه ای از زندگی ،عقل را می دهد"(کچویان، س59:1389). کچویان می گوید:فوکو از زاویه هایی به جهان نگاه می کند که غرب آنها را کنار گذاشته است و در موضع دیگری ها و حاشیه های غرب قرار گرفته است.یکی از این حواشی که برای فوکو جالب بود انقلاب اسلامی بود و حاشیه دیگر معنا و معنویت .فوکو به این حاشیه ها توجه نشان داده است ولی نتوانسته است آنها را به لحاظ نظری توضیح دهد .فوکو توصیف خوبی از انقلاب دارد و توانسته خوب ببیند و متوجه شود ولی راجع به انقلاب اسلامی هیچ تئوری ندارد و با مبانی تئوریک خودش درباره انقلاب کاری نکرده است(کچویان، ب4:1387). 2-2-بررسی نظریات ریچارد رورتی: در این بخش به بررسی کلی نظریات ریچارد رورتی برای درک عمیقتر از اندیشه این متفکر خواهیم پرداخت تا با بررسی تفکراتش به شباهت نظری اندیشه های دکتر میرسپاسی و ریچارد رورتی برسیم. ریچارد رورتی در سال1931در امریکا به دنیا آمد.لیسانس فلسفه اش را از شیکاگو گرفت و درجه دکتری اش را از دانشگاه ییل گرفت. از1961تا1982در پرینستون به تدریس علوم انسانی اشتغال داشت و پس از آن به دانشگاه ویریجنیا رفت .او ابتدا یک فیلسوف رسمی فلسفه تحلیلی شناخته می شد تا آنکه در1979کتاب فلسفه و آینه طبیعت او منتشر شد(رورتی، الف10:1385).این کتاب نقدی است بنیادین بر فلسفه تحلیلی که عده ای آنرا تحسین کرده و عده ای دیگر هم آنرا محکوم کرده اند(فیشر، 1382 :53).رورتی در آثار بعدی خود از جمله تبعات پراگماتیسم و امکان ،مطایبه و همبستگی از تبیین نظریه هایش در قالب فلسفه ی تحلیلی دست می کشد و مفهوم حقیقت را نه در مطابقت با واقعیت بلکه در توانایی ایجاد خودآفرینی شخص تفسیر می کند و در این مرحله فکری از نیچه و پروست و هنری جیمز تاثیر می پذیرد.در آخرین آثارش سیاست را وارد مباحث فلسفی می کند و در مباحثی مثل دموکراسی،اولویت را به مباحث سیاسی می دهد،مثل مقاله رجحان دموکراسی بر فلسفه.از دهه ی 90 به بعد رورتی بر سنت فلسفه ی اروپایی متمرکز شده و آثار فیلسوفانی مثل هایدگر،کی یرکگارد،فوکو و دریدا را مورد بررسی قرار داده است.در کتاب مقالاتی درباره هایدگر و دیگران و حقیقت و پیشرفت و آخرین کتابش فلسفه و امید اجتماعی که به فارسی نیز ترجمه شده دیدگاههای پست مدرنیستی به وضوح به چشم می خورد .شالوده ستیزی و نفی حقیقت،خود ،واقعیت و طبیعت انسان را قبول ندارد.به همین دلیل وی به منکر حقیقت،ضد ماهیت باور و اساسا ضد فلسفه معروف شده است(رورتی، 11:1392). رورتی خود را روشنفکری پراگماتیست می داند .رورتی می گوید که سنت پراگماتیستی با تاکید بر این که پیامدهای(یا نتایج عملی) فلسفه ،می بایست مهمترین عامل در تدوین اندیشه باشد،فلسفه را جزو لاینفک انسانی کردن(دموکراتیزه کردن) جوامع می داند.رورتی نوعی نظریه پست مدرنیستی تدوین می کند که از یکسو او را قادر می سازد تا به نقد آرای نظریه پردازان روشنگری بپردازد و از سوی دیگر با آشتی دادن آرای متفکران لیبرال و رادیکال قادر می شود تصویری دموکراتیک و باز از آینده مدرنیته ترسیم کند.به نظر من مهمترین مساله ای که رورتی بر آن تاکید می گذارد نفی پروژه افلاطونی است. او این گرایش در غرب را نقد می کند گرایشی که قائل به وحدت حقیقت(چه به عنوان ایده ای اخلاقی،چه به عنوان علم،چه به عنوان عدالت) و واقعیت در جامعه است"(میرسپاسی،1381 :33 -34). اندیشه رورتی جمع کننده فلسفه های مختلف است."رورتی فیلسوفی عجیب و استثنایی است که سعی دارد بر فراز دو گرایش پست مدرن و مدرن قرار بگیرد و هم این باشد و هم آن.مبنا اندیشه او که می تواند جمع کننده اندیشه های متعدد فلسفی باشد نگاه پراگماتیستی اوست که تا حد زیادی از دیویی اخذ شده است .براساس این نگاه ما نخست باید مساله ای داشته باشیم و سپس برای حل آن با توجه به منظومه ی باورهای خود راه حلی بیابیم این راه حل ممکن است، میهمان جدیدی در این منظومه باشد در آن صورت رورتی آنرا خلاقیت می نامد، شبیه به همان معنایی که نیچه به کار می برد"(رورتی،172:1390).رورتی را عده ای بزرگترین فیلسوف پسامدرن امریکا و عده ای دیگر یکی از بزرگترین فیلسوفان پسامدرن جهان نامیده اند.رورتی اما عنوان پسامدرن را دوست ندارد (رورتی،10:1384). از نظر رورتی پدیده هایی مانند نوع دوستی ،آزادی،همبستگی،خردمندی ویژگی ذاتی بشری یا پدیده هایی طبیعی نیستند ،هر نوع تاکیدی بر عقل و علم و اخلاق به عنوان بنیادی برای ایجاد جامعه مدرن یا دموکراتیک از نظر رورتی فریبی فلسفی است و اعتقاد به چنین بنیادهایی پیامدهای عملی خطرناکی خواهد داشت .انسان پدیده هایی همچون دموکراسی ،پرهیز از خشونت،خردمندی و تحمل عقاید دیگران را در فرایند آموزش و زندگی در نهادهای مدنی و دموکراتیک خلق کرده است(رورتی، ب1385 :25-26). اخلاق دموکراسی همانا رشد همه جانبه انسان در حیطه های علم ،اخلاق و سیاست می داند .به اعتقاد او ما باید دموکراسی را به وجهی ببینیم که در آن بتوانیم درد و رنج انسانها را به حداقل برسانیم و احساس مشترک و همبستگی آدمیان هم آنقدر گسترش پیدا کند که بساط رنج و ظلم برچیده شود(رورتی،ب126:1385).از ویژگی جوامع دموکراتیک و کثرتگراست که اهداف خود را بازتعریف می کنند(رورتی، 140:1392). رورتی در فلسفه عملگرایی اش گرایش به متافیزیک را کنار می گذارد. رورتی بر آن است که "گرایش به فرهنگ با عمل گرایی همخوانی اساسی دارد .به نظر وی هسته مرکزی عمل گرایی این است که عملگرایی قواعد موفقیت آمیز عمل را بر صدر می نشاند ،اگر هسته مرکزی عملگرایی را در این بدانیم که تلاش می کند مفهوم عقاید درست را به منزله بازنمایی ماهیت چیزها کنار بگذارد و در عوض آنها را به منزله قواعد موفقیت آمیز عمل در نظر بگیرد. در این صورت به راحتی می توان نگرشی آزمایشی و خطاپذیر را توصیه نمود ،اما به دشواری می توان از روش مجزایی سخن گفت که این نگرش را مجسم سازد"(65-66:1991b rorty).مسئله اتکا به خود گاه در سخنان رورتی طنین ماده گرایانه می یابد چنان که وی می گوید عملگرایی این ایده را طرد می کند که انسانها در قبال یک قدرت ناانسانی مسئولند.این سخن نافی وجود مقدمی مانند خدا نیز هست که آدمی در قبال او مسئول باشد(39:1991 b rorty). دستاورد اصلی رورتی نقد متافیزیک فلسفی است.به گمان او دوران فلسفه ای که از زمان افلاطون تا هگل در پی جامعه ای آرمانی است به پایان رسیده است.به تعبیر دیگر تصور آنکه فلسفه می تواند تصوری از جامعه ایده آل جامعه ای که هر جز آن در جای درستی قرار گرفته است تصوری خطا است.مهمترین رد چنین تصور متافیزیکی یکی از نتایج حاصله از این رویکرد بوده است.چنین تصوراتی اغلب در زمینه اجتماعی سیاسی به فاجعه انجامیده اند .رورتی در کتاب فلسفه و امید اجتماعی به این مساله می پردازد که فلسفه نمی تواند حقیقت اجتماعی را برای ما تصویر کند(میرسپاسی، ب2:1386).به گمان رورتی از آنجا که فلسفه توانایی ایجاد جامعه ای ایده آل را ندارد اگر درگیر مسائل اجتماعی و سیاسی شود ناگزیر خواهد شد که با دروغ ،ریا و فساد و خشونت جامعه ایده آلش را به مردم بباوراند.به این ترتیب ایده اصلی او آن است که فلسفه عملا هیچ کاره است (میرسپاسی، ب3:1386). رورتی پراگماتیسم را پاسخی به شکاکیت معرفت شناختی متافیزیک غرب می داند .بنابراین اگر تنها انتخاب،انتخاب بین افلاطون گرایی و پراگماتیسم باشد ،رورتی در نهایت پراگماتیسم را انتخاب خواهد کرد(32:1991 a rorty). همچنین میرسپاسی به تاسی از رورتی می گوید من شخصا از سنت پراگماتیسم دفاع می کنم ،چون فکر می کنم پراگماتیسم اخلاقی ترین سنتی است که من می شناسم(میرسپاسی، الف8:1386 ). نئوپراگماتیسم رورتی تلفیق اندیشه پراگماتیسم- پست مدرن در فلسفه اش است.نئوپراگماتیسم رورتی اصول خاصی دارد که در زیر به آن می پردازیم: الف)انکار حقیقت و واقعیت:یکی از مبانی نئوپراگماتیسم رورتی را انکار حقیقت به مثابه مطابقت تشکیل می دهد.رورتی همانند پراگماتیست هایی مثل جیمز و دیویی و پست مدرنیست هایی نظیر دریدا و اکثر پسامدرنیست ها حقیقت را نفی می کند و رورتی به جای حقیقت که به عنوان محور فلسفه و معرفت شناسی مدرن قلمداد می شد توافق بین الذهانی را در میان اعضای جامعه می پذیرد.ب)نفی عقل و عقلانیت:نفی حقیقت عینی مترداف با نفی عقل و عقلانیت و نفی این امر نیز به معنای نفی فلسفه است.رورتی معتقد است که باید عقلی را که به دنبال حقیقت فراتاریخی و غیربشری است رها کرد.ج)تاکید بر زبان. رورتی معتقد است که چیزی به نام طبیعت ذاتی یا صفات ذاتی اشیا وجود ندارد .ما نمی توانیم از واقعیت صحبت کنیم ما فقط می توانیم از جهان صحبت کنیم.همه چیز به توصیف های ما وابسته است و توصیف ها همواره ساختهای اجتماعی اند.البته باید گفت که چرخش زبانی از رورتی آغاز نمی شود،بلکه او فقط تبعات آنرا توصیف می کند(اصغری، 1387 :181-187).نئوپراگماتیسم رورتی طغیانی علیه متافیزیک و مدرنیته است(اصغری، 229:1386). میرسپاسی می گوید:در مورد وضعیت طرح افکار رورتی می توان گفت:"افكار رورتي در جامعه ايران امكان طرح دارد زيرا از ديرباز مشكل اساسي جامعه ايران استبداد بوده است و اميد به بهبود ساختار سياسي دموكراتيك در سطح وسيعي ميان مردم وجود دارد متاسفانه با توجه به اين موضوع روشنفكران ايراني از مطرح كردن افكار رورتي كه هم و غم و پروژه فلسفي اش دموكراسي است خودداري كرده و افكار قشر تحصيل كرده را به قرائت دوباره و چندباره از آراي هگل و هايدگر تشويق مي كنند مشخص نيست كه چگونه علاقه و دلبستگي اين محافل روشنگري در جامعه ايران به آراي متفكراني كه به آساني منتقد غرب و پروژه دموكراسی اند موجب ايجاد و توسعه دموكراسي خواهد شد(ميرسپاسی، الف144:1388).ریچارد رورتی روشنفکر این عصر است و ما در ایران روشنفکرانی که متعلق به این عصر باشند نداریم.روشنفکرانی که هم دیدگاهی باز و جهان وطنی داشته باشند و هم نسبت به مسائل و مشکلات پیچیده جامعه ایران احساس تعلق کنند.روشنفکرانی که در کار تبلیغ حقیقت نباشند و آنرا از قبل به دست آمده ندانند .روشنفکرانی که به ما پند و اندرز ندهند با ما صحبت کنند و جامعه روشنفکری ایران را قابل و لایق گفتگو بدانند(میرسپاسی، الف150:1388). در بخش قبل به بررسی نظریات میشل فوکو و ریچارد رورتی پرداختیم تا میزان تاثیر پذیری متفکران مورد بررسی یعنی دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی را از آنها نشان دهیم.در ادامه به بررسی مبانی نظری اندیشه دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی می پردازیم. 3-2- مبانی نظری: در این قسمت به واکاوی مبانی نظری دو متفکر جامعه شناس ایرانی(دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی) می پردازیم .در نهایت به بررسی تطبیقی مبانی نظری دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی خواهیم پرداخت. 1-3-2- مبانی نظری دکتر کچویان: در این قسمت ریشه های معرفت شناختی ، هستی شناسی و انسان شناسی را در مورد سنت و مدرنیته در آرای دکتر کچویان مورد شرح و تفسیر قرار دهیم. 1-3-1-2- معرفت شناسی : کچویان غلبه یافتن در حوزه معرفت شناسی را راهی برای پیشرفت و پیروزی جوامع می داند."کچویان معتقد است بخش مهمی از منازعات سیاسی در قلمرو معرفت شناسی رخ می دهد و در این جریان است که آدمها فهم خود را تثبیت می کنند و اگر بتوانند در حوزه معرفت شناسی توفیق یابند برنده این منازعه خواهند بود.ورود تجدد به ایران هدفش مصادره مواریث تاریخی بود.دوره اول این منازعات با وقوع انقلاب اسلامی پایان یافت و این جریانی بود که از دوره پهلوی آغاز شده بود .البته از نظر کچویان بعد از انقلاب شکل این منازعات تغییر کرد .در حالی که دوره های قبل دنبال این بود که فهمی مدرن از تاریخ ایران ارائه دهد برعکس بعد از انقلاب رویکرد سیاسی نسبت به مقوله معرفت شناسی صورت دیگری پیدا کرد که نسبت به بعد از دوره مشروطه متفاوت است .در این دوره تفسیر مجددی ارائه می شود در حالی که ما در تمام این سالها هیچ معنایی از آدمهایی که در این دوره آمدند نداشتیم"(کچویان، ج1:1387). از نظر کچویان معرفت شناسی تجدد نه تنها به تحقق وعده های خود نظیر ازادی و رفع خشونت نخواهد انجامید، بلکه ضد آنرا نیز موجب خواهد شد.کچویان می گوید:"علی رغم دشواری ظاهری در راه نقد معرفت شناسی تجدد مساله آنگونه که می نماید دشوار نیست .کافی است عقل سلیم را مبنا قرار دهیم تا دریابیم که این معرفت شناسی نه تنها به تحقق وعده های خود نظیر ازادی و رفع خشونت نخواهد انجامید، بلکه ضد آنرا نیز موجب خواهد شد و بالاتر از آن زندگی انسانی را نیز ناممکن خواهد ساخت .به علاوه حتی سخن گفتن را برای مدعیان آن غیرمنطقی می سازد .آیا نه این است که مدعیان اینگونه معرفت شناسی ها خواهان این هستند که از گفتار آنها معانی مورد نظرشان و نه هر معنایی فهم گردد.اگر آنها در بند فهم درست معنای گفته های خود نیستند از آنان معرفت شناسی مقابل آن و اینکه از یک گفتار تنها یک معنا قابل فهم خواهد بود استنباط می کنیم و اگر اصرار داشته باشند که از سخنانشان آنچه را که اراده کرده اند فهم کنیم همین اراده و تمایل نقض دیدگاه آنها خواهد بود"(کچویان،8:1381). از نظر کچویان به لحاظ معرفت شناختی در وضعیت بحرانی کنونی علوم تجددی امکان تمایزگذاری عقلانی میان دانشهای طبیعی و انسانی با تاریخهای این علوم وجود ندارد اما از آن سوی نیز عدم امکان تردید در نسبت خاص دانشهای انسانی اجتماعی با تاریخ این نوع دانشها جایی برای ابهام در این زمینه باقی نمی گذارد.امکان احیای نظریه های گذشته برای صورتبندی نظریات و مفاهیم تازه حداقل هایی است که نیاز این علوم به اندیشه های گذشتگان را صورتی اجتناب ناپذیر می بخشد(کچویان، د24:1392). 2-3-1-2- هستی شناسی : کچویان معتقد است:"هویت واقعی دنیای مدرن سکولار است"(کچویان،ب4:1392).اما در مقابل"انقلاب اسلامی هویت ما را شکل داده و در برابر مدرنیته است.هسته سخت جامعه ایران هویت اسلامی است"(کچویان، ب5:1392). از نظر وی هویت امروز ما سه عنصر ملی،دینی و تجددی دارد.برای برقراری وحدت بین این سه عنصر باید یکی را به عنوان اصل در نظر بگیریم.تاریخ به ما نشان داده بنیاد هویت ایران اسلام است و دو عنصر دیگر برابر با اسلام نیستند(کچویان، ب1:1393).همچنین کچویان با بیان اینکه هویت سطح های متفاوتی از هویت فردی،جمعی ،ملی و جهانی دارد گفت :"هویت مفهوم متاخری است که ناظر بر عملکرد انسان و به فهم انسانها از خودشان بازمیگردد ،وقتی هویت جمعی مطرح است وجه مشترک جمع در عملی بیان می شود که خود مشترک در آن تاثیرگذار است"(کچویان ،ب1:1393). هویت امروز ما سه عنصر دگردیسی هویت بخشی از حقیقت انسان است و چون انسان مداوم زندگی جمعی را تعاون می دهد در تجربیات نو با معضلات مواجه می شود و مدام شاهد تغییرها هست اما تغییرات ظاهری همیشه نمادی از تغییرات بنیادی نیست .اگر تغییرات نشانه ای از تغییر ارزشهای بنیادی نباشد در جامعه دچار بحران هویت نخواهیم شد زیرا لایه های عمیق هویت در جامعه ثابت بوده است(کچویان،ب1:1393) کچویان معتقد است هیچ زندگی جدیدی بدون رجوع به یک قدسیت ایجاد نمی شود و مدرنیته نیز قدسیت خود را از سنت گرفته است(کچویان، الف4:1386). از نظر کچویان برای تجدد هیچ امکانی جز اتکا به نظمی ابزاری یا غیرجوهری برپایه عقلانیت فنی نمانده است و به این دلیل هویت نامعین فردی بهترین پایه را برای نظام دهی به جهان آن ایجاد می کند زیرا به اعتبار ماهیت صوری و توخالی آن از بیرون قابل مهار است و برای ادغام آن در نظامهای اجتماعی از جمله نظام جهانی به وابستگی معنایی مشخصی نیاز ندارد(کچویان، ب55:1385 ). کچویان معتقد است تمام تجددشناسی شرقی ها تکراری از تجددشناسی غربی است و تنها چیزی که این دو را متفاوت می کند مکان مختلف و متخاصم آنهاست.کچویان می گوید:"ادغام و جذب هستی شناختی در هستی تاریخی اجتماعی غرب تجددی، شرقی ها را جزئی از این فضا کرده و منطقا تجددشناسی برای آنها به عنوان انسانهای متجدد نوعی خودشناسی است .تنها تفاوت تجددشناسی این افراد با تجددشناسی غربی این است که آنها به لحاظ مکانی در فضاهای ناهمگون و ناسازگار متخاصم با هستی تاریخی اجتماعی غربی زندگی کرده و به اقتضای این تمایز جایگاه خودشناسی آنها به عنوان افراد و گروههای تجددطلب با خودشناسی آنهایی که در متن فضای ملایم غربی به خودشناسی و فهم تجدد دست می زنند تمایز و تفاوت می یابد"(کچویان، ج117:1389). 3-3-1-2- انسان شناسی: از نظر کچویان اولا:انسان لایه های متعددی دارد ,یک لایه ندارد یعنی شما یک انسان واحد ندارید که بیاید ذاتش را تعریف کنید و بعد براساس این ذات تایید شده بگویید جهان را با نظم و نسق می سازیم .ما می گوییم انسانیت یک مفهوم عامی است :کدام انسان باشیم؟آن انسانی که خداوند خواسته است باشیم والا این انسانی که در تاریخ ظاهر می شود هزار گونه دارد و هیچ کس هم (فارغ از آموزه های ادیان )نمی تواند بگوید کدام گونه اش درست است .ثانیا:شما در هر نظام فکری می توانید یک تصویری از انسان بدهید و بگویید این انسان درست است آن انسان کامل که می گویم این است کما اینکه غربی ها هم دارند انسانی کامل است که عقلی محاسبه گر دارد و جسم مادی است و ... آن جنبه های دیگرش اضافی هست(کچویان، الف10:1389). در جهان سنت انسان هویت خود را بر پایه نسبت با حقیقت عالم و باطن هستی مشخص می ساخت که در ورای این جهان پدیداری آن را در خود گرفته و تعین می بخشید"(کچویان، ب246:1385) .اساس دیدگاه سنت در این زمینه را مفهوم دعوت روشن می سازد به لحاظ معرفت شناسانه و روش شناسانه راه دیگری برای حقیقت انسانی جز از این طریق نیست.سنت انسانها را به حقیقتی که از حاق هستی در صورت دعوتی خاص ابلاغ شده می خواند .اما همانگونه که اقتضای دعوت است ،امکان قبول و رد آن برای انسانها بازگذاشته شده است(کچویان ، ب254:1385).سنت و دین اجباری ندارد و انسان در انتخاب راه خود آزاد است. کچویان می گوید:فرق انسان دینی و انسان سکولار این است که انسان سکولار جوهره خویش را در تصرف مداوم در عالم وتغییر آن می داند و صورتهای متناسب با نیازهایی که خودش تعریف می کند به آن بدهد ولی شما چنین انسان دائم التغییری را در اسلام ندارید که همه هدفش تغییرات دنیوی باشد(کچویان و دیگران، ب 53:1384). کچویان می گوید:"ما می خواهیم اجتماع را جایگزین جامعه کنیم .جوامع موجود هرچه بیشتر به سمت روابط حساب گرایانه و کارکردی حرکت می کنند و این معلول مدرنیته است.مدرنیته رابطه انسانی نمی تواند ایجاد کند و تمام روابط انسانی را با روابط ابزاری جایگزین می کند"(کچویان، ب7:1391). در نظر کچویان اما"نظریه سنت برای انسان هویتی ثابت ،عام و واحد به نام فطرت قائل است که در هر دوره تاریخی در قالب دینی مشخص تظاهر یا ظهور خاص می یابد.این هویت ثابت است چون حقیقت باطنی و اصل وجود انسانی را بیان می کند.عام است به این اعتبار که خاص این قوم یا آن قوم نیست گرچه در تظاهرات تاریخی آن به یک اعتبار خاص یک دوره مشخص است.با این حال به اعتبار آنکه سنت در نهایت به رغم تظاهرات تاریخی اش وحدت دارد در نهایت صورت عام و شاملی را برای هویت انسانی می سازد.اما به همین دلیل یا به این جهت که ما چند هویت حقیقی انسانی نداریم هویت سنت متکثر و متعدد نیست"(کچویان، ب1385 :254 -253).از منظر فلسفه تاریخی دیانت آینده تاریخی انسان توسط خودش تعریف نمی شود بلکه اگر قرار است حادثه ای اتفاق بیفتد به لطف حضرت رحمان خواهد بود(کچویان، الف44:1384).تفاوت فلسفه تاریخ دینی با فلسفه تاریخ تجدد این است که فلسفه تاریخ تجدد را انسان می سازد و چنین تحلیل هایی مربوط به متجددین است (کچویان، الف49:1384). 2-3-2- مبانی نظری دکتر علی میرسپاسی: در این قسمت ریشه های معرفت شناختی ، هستی شناسی و انسان شناسی را در مورد سنت و مدرنیته در آرای دکتر میرسپاسی مورد شرح و تفسیر قرار دهیم. 1-3-2-2- معرفت شناسی : میرسپاسی می گوید: بحث من این است که اگر هدف ما رسیدن به نوعی جامعه دموکراتیک است و مردم چنین خواسته ای دارند دیگر نباید به انتظار گسستی معرفت شناسانه یا دینی نشست.باید با توجه به آنچه در حوزه عمومی جامعه می گذرد به تعریف و ترسیم چشم انداز آینده پرداخت.گسترش حوزه عمومی حافظ گسترش جامعه مدنی و ارزشهای دموکراتیک خواهد بود(میرسپاسی،101:1381).میرسپاسی می گوید:"تحلیلهای مشخص روشنفکران ایرانی در بیست سال گذشته کم و بیش ادامه همان نگرش سنتی روشنفکران ایرانی درباره تحولات اجتماعی بوده است.زبان و فضای فلسفی این بحثها توجه یکجانبه به معرفت شناسی ،کلیت انگاری تاریخی و فلسفی و چشم انداز مبهم به آینده از وجوه اشتراک بسیاری از بحثهای روشنفکران مطرح در جامعه ایران بعد از انقلاب بوده است"(میرسپاسی، 74:1381). میرسپاسی توجه یکجانبه به معرفت شناسی و کلیت انگاری تاریخی را رد می کند و به جامعه ای دموکراتیک مانند جوامع غربی معتقد است. از نظر میرسپاسی" به رغم رویاروییهای پرآشوب و نیرومندی که مباحثات جامعه شناختی معاصر را در برگرفته است این گفتمان علمی است که عنان روایتهای تبیین کننده مدرنیته را محکم در اختیار دارد .نظریه پردازان علی الادعا علمی پیش فرضهای تئوریک خود را در باب ماهیت حقیقت،به طور ضمنی بر معرفت شناسی ماتریالیستی استوار می سازند.براساس معرفت شناسی ماتریالیستی معرفت ما تنها از واقعیت عینی اخذ می شود که مستقل از هنجارهای ذهنی و فرهنگی است"(میرسپاسی، 29:1384). 2-3-2-2- هستی شناسی : میرسپاسی معتقد است:"مدرنیته یک هستی ذاتی و بیرونی از تجربه ها و مبارزات و آرزوها ما انسان ها ندارد و هر نوع تعریفی از آن،به عنوان آنچه در مکان یا زمان دیگر



---------------------------

فول تکست –281 ریسرچ

 ***********************  توجه کنید : نکته مهم : هنگام انتقال متون از فایل ورد به داخل سایت بعضی از فرمول ها و اشکال (تصاویر) درج نمی شود یا به هم ریخته می شود یا به صورت کد نشان داده می شود ولی در سایت اصلی می توانید فایل اصلی را با فرمت ورد به صورت کاملا خوانا خریداری کنید: سایت مرجع پایان نامه ها (خرید و دانلود با امکان دانلود کردن رایگان نمونه ها) : elmyar.net   ***********************   فصل اول مقدمه اهداف مطالعه فرضیات و سوالات پژوهش تعریف واژه ها محدودیت های پژوهش 1-1. مقدمه هلیکوباکتری پیلوری که در ابتدا Campylobacter pyloridis نامیده شد یک باسیل گرم منفی میکرو آئروفیل است که بیشتر در بخشهای عمقی ژل موکوسی پوشاننده مخاط معده یا بین موکوس و اپی تلیوم معده یافت می شود (1). این باکتری می تواند عوامل سطحی ایجاد کند که برای نوتروفیلها و منوسیتها کموتاکتیک بوده و به نوبه خود در آسیب سلولهای اپی تلیال دخیل هستند.علاوه بر این پاسخ التهابی میزبان به هلیکوباکتر پیلوری شامل فراخوانی نوتروفیل، لنفوسیت(B,T) ، ماکروفاژ و پلاسماسل می باشد.عامل بیماریزا با اتصال به مولکول MHC کلاس دو که در سطح سلولهای اپیتلیال معده قرار دارند موجب آسیب موضعی و مرگ سلولی آپوپتوز می شود. بعلاوه سویه های باکتری که Cag-PAI را رمزدهی می کنند، میتوانند Cag A را به سلولهای میزبان معرفی کنند و منجر به آسیب بیشتر سلولی و فعال شدن مسیرهای سلولی دخیل در تولید ستیوکین شوند.افزایش غلظت ستیوکینهای متعدد در اپیتلیوم معده افراد آلوده به هلیکوباکترپیلوری یافت شده است، این ستیوکاینها عبارتند از اینترلوکین a/b(IL),IL-2, IL-61، IL-8، فاکتور نکروز تومور α (TNF-α) و اینترفرون گاما (1و3). علاوه بر این عفونت هلیکوباکترپیلوری منجر به پاسخ مخاطی و هومورال عمومی می شود که منجر به ریشه کنی باکتری نمی شود اما آسیب سلول اپی تلیال را پیچیده تر می سازد (1). اگر چه ابتدا به نظر می رسید که عفونت Hpylori یک عامل ایجاد التهاب موضعی در اپی تلیوم معده باشد و باعث بیماری های مختلف و شدید در معده نظیر، التهاب معده-زخم معده و آدنوکارسینوم معده و لنفوم معده MAIT)) بشود اما امروز مشخص شده است این میکروارگانیسم با تظاهرات خارج دستگاه گوارش نیز همراهی دارد (4). اطلاعاتی در مورد ارتباط این عفونت با بیماری های قلبی عروقی، تظاهرات نورولوژیک، دیابت ملیتوس، بیماری های ایمونولوژیک و هماتولوژیک، بیماری های کبد و مجاری صفراوی، بیماری های راههای تنفسی و دستگاه ژنیکولوژی در دست می باشد، از این پس بیشترین شواهد متقاعد کننده در همراهی این میکروارگانیسم با آنمی سیدروبلاستیک ایدیوپاتیک و پورپورای ترومبوسیتوپنیک اتوایمیون وجود دارد. در مورد ارتباط بین این بیماری های ایسکمیک قلبی و هلیکوباکتر پیلوری اطلاعات جدیدی وجود دارد اگر چه مواردی وجود دارد که می بایست مشخص شوند و درباره ارتباط این میکروارگانیسم با سایر بیماری ها به شواهد بیشتری نیاز است (5). یکی از تظاهرات خارج گوارشی عفونت هلیکوباکترپیلوری که مورد بحث می باشد، تاثیر این میکروارگانیسم در ایجاد مقاومت به انسولین می باشد. برخی مطالعات ارتباط بین این عفونت و مقاومت به انسولین را نشان نداده (6و7) اما در مطالعات دیگری بین این عفونت و میزان مقاومت به انسولین ارتباطی مشاهده شده است (4، 8، 9، 10). با وجود این اختلافات به نظر میرسد به مطالعات بیشتری جهت بررسی ارتباط بین هلیکوباکترپیلوری و مقاومت به انسولین وجود دارد اگر در آینده ارتباط بین این میکروارگانیسم و مقاومت به انسولین کاملا اثبات شود ممکن است پنجره ای جدیدی در شناخت پاتوفیزیولوژی و درمان بیماری هایی که مقاومت به انسولین در آنها مطرح است نظیر دیابت ملیتوس نوع دو و کبد چرب غیرالکلی باز شود.در این مطالعه که توسط ما طراحی شده است قصد داریم ارتباط بین عفونت هلیکوباکتریپیلوری و میزان مقاومت به انسولین را در بیماران دیابتی بررسی کنیم. 2-1. اهداف مطالعه 1-2-1. اهدف اصلي طرح : (General objective) مقایسه میزان مقاومت به انسولین در بیماران دیابتی مبتلا و غیر مبتلا به هلیکوباکتر پیلوری 2-2-1. اهداف فرعي طرح : (Specific objective) تعیین شیوع مقاومت به انسولین در افراد مبتلا به عفونت هلیکوباکترپیلوری در بیماران دیابتی تعیین شیوع مقاومت به انسولین در افراد غیر مبتلا به عفونت هلیکوباکترپیلوری در بیماران دیابتی تعیین شیوع سنی، جنسی و مدت زمان ابتلا به دیابت در افراد مبتلا به عفونت هلیکوباکترپیلوری در بیماران دیابتی تعیین شیوع سنی، جنسی و مدت زمان ابتلا به دیابت در افراد غیر مبتلا به عفونت هلیکوباکترپیلوری در بیماران دیابتی تعیینBMI افراد مبتلا به عفونت هلیکوباکترپیلوری در بیماران دیابتی تعیین BMI افراد غیر مبتلا به عفونت هلیکوباکترپیلوری در بیماران دیابتی تعیین میزان قند خون و انسولین ناشتا در افراد مبتلا به عفونت هلیکوباکترپیلوری در بیماران دیابتی تعیین میزان قند خون و انسولین ناشتا در افراد غیر مبتلا به عفونت هلیکوباکترپیلوری در بیماران دیابتی 3-1. فرضيات-سئوالات: فرضیه: میزان مقاومت به انسولین در بیماران دیابتی مبتلا و غیر مبتلا به هلیکوباکتر پیلوری اختلاف دارد. سوالات: شیوع مقاومت به انسولین در افراد مبتلا به عفونت هلیکوباکترپیلوری در بیماران دیابتی چقدر است؟ شیوع مقاومت به انسولین در افراد غیر مبتلا به عفونت هلیکوباکترپیلوری در بیماران دیابتی چقدر است؟ میانگین سنی افراد مبتلا به عفونت هلیکوباکترپیلوری در بیماران دیابتی چقدر است؟ میانگین سنی افراد غیر مبتلا به عفونت هلیکوباکترپیلوری در بیماران دیابتی چقدر است؟ شیوع جنسی افراد مبتلا به عفونت هلیکوباکترپیلوری در بیماران دیابتی چگونه است؟ شیوع جنسی افراد غیر مبتلا به عفونت هلیکوباکترپیلوری در بیماران دیابتی چگونه است؟ میانگین مدت زمان ابتلا به دیابت در افراد مبتلا به عفونت هلیکوباکترپیلوری در بیماران دیابتی چقدر است؟ میانگین مدت زمان ابتلا به دیابت در افراد غیر مبتلا به عفونت هلیکوباکترپیلوری در بیماران دیابتی چقدر است؟ میانگینBMI افراد مبتلا به عفونت هلیکوباکترپیلوری در بیماران دیابتی چقدر است؟ میانگینBMI افراد غیر مبتلا به عفونت هلیکوباکترپیلوری در بیماران دیابتی چقدر است؟ میانگین قند خون و انسولین ناشتا در افراد مبتلا به عفونت هلیکوباکترپیلوری در بیماران دیابتی چقدر است؟ میانگین قند خون و انسولین ناشتا در افراد غیر مبتلا به عفونت هلیکوباکترپیلوری در بیماران دیابتی چقدر است؟ 4-1. تعریف واژه ها 1- التهاب فراگیر:حالتی که با افزایش واکنش دهنده های فاز حاد در گردش مثل سیتوکین های التهابی و پروتئین های واکنشی (CRP) و همینطور با کاهش متناظری در واکنشدهندههای منفی فاز حاد نظیر آلبومین و فئوتین انعکاس میباشد. 2- هلیکو باکتر پیلوری: یک باسیل گرم منفی که بیش از همه در بخش عمقی ژل موکوسی معده یافت شذه و باعث گاستریت میشود. 3- آزمون سرولوژی :بررسی آنتی بادی هلیکو باکتر پیلوری در نمونه سرم بیمار به روش الایزا 4- دیابت: شامل گروهی از اختلالات متابولیک شایع است که وجه مشترک آنها در فنوتیپ هیپرگلیسمی میباشد. 5- مقاومت به انسولین: مقاومت به انسولين، كاهش توانايي انسولين در عمل مؤثر بر روي بافت‌هاي هدف (خصوصاً عضله، كبد، و چربي) مي‌باشد و ويژگي بارزي از دیابت نوع 2 به شمار مي‌رود كه به علت چاقي و استعداد ژنتيكي ايجاد مي‌شود. 5-1. محدودیت های پژوهش: از جمله محدودیت ها هزینه ای بالای این مطالعه بود که با مساعدت دانشگاه علوم پزشکی قم تا حد زیادی برطرف شد و از طرفی عدم رضایت برخی بیماران از شرکت در انجام این مطالعه بود و آخرین مشکل مراجعه بیماران جهت انجام آزمایشات بود که با انجام آنها در آزمایشگاه بیمارستان شهید بهشتی برطرف شد. فصل دوم دانستنی های پژوهش مروری بر مطالعات انجام شده 1-2 دیابت نوع 2 مقاومت به انسولين و ترشح غير طبيعي انسولين نقش اصلي را در ايجاد دیابت نوع 2 بر عهده دارند. اگر چه همچنان در مورد نقص اوليه این بیماری اختلاف نظر وجود دارد، امّا اغلب مطالعات از اين ديدگاه حمايت مي‌كنند كه مقاومت به انسولين بر نقايص ترشحي انسولين، تقدم دارد. اما ديابت فقط زماني به وجود مي‌آيد كه ترشح انسولين ناكافي شود (2). 2- 2 ملاحظات ژنتيكي دیابت نوع 2 از اساس ژنتيكي قدرتمندي برخوردار است. بروز همزمان دیابت نوع 2 در دوقلوهاي همسان بين 70 تا90% است. افرادي كه يكي از والدين آنها مبتلا به دیابت نوع 2 مي‌باشند در معرض خطر بيشتري براي ابتلا به ديابت قرار دارند؛ چنانچه هر دو والد مبتلا به دیابت نوع 2 باشند، خطر بيماري فرزندان به 40% مي‌رسد. مقاومت به انسولين، كه با كاهش مصرف گلوكز در عضلات اسكلتي نمايان مي‌شود، در بسياري از بستگان درجه اول غير ديابتي مبتلايان به ديابت شيرين نوع 2 وجود دارد )2). اين بيماري چند ژني و چند عاملي است زيرا علاوه بر استعداد ژنتيكي، عوامل محيطي (نظير چاقي، تغذيه و فعاليت بدني) نيز فنوتيپ را تغيير مي‌دهند. ژن‌هايي كه افراد را مستعد ابتلا به ديابت شيرين نوع 2 مي‌كنند، كاملاً تعيين نشده‌اند، اما مطالعات اخير انجمن گسترده ژنومي، ژن‌هاي متعددي را شناسايي نموده‌اند كه خطر نسبتاً ناچيزي براي ابتلا به ديابت نوع 2 منتقل مي‌كنند (2). 3-2 پاتوفيزيولوژي دیابت نوع 2 با اختلال ترشح انسولين، مقاومت به انسولين، توليد بيش از حد گلوكز توسط كبد و متابوليسم غيرطبيعي چربي مشخص مي‌گردد. چاقي، به ويژه انواع احشايي يا مركزي (كه با نسبت لگن به كمر مشخص مي‌شود) در ديابت نوع 2 بسيار شايع است. در مراحل اوليه اختلال، ‌عليرغم مقاومت به انسولين، تحمل گلوكز در حد نزديك به طبيعي باقي مي‌ماند چرا كه سلول‌هاي بتاي پانكراس با افزايش برون‌ده انسولين، اين معضل را جبران مي‌نمايند (2). هنگامي كه مقاومت به انسولين و هيپرانسولينمي جبراني پيشرفت مي‌كنند، جزاير پانكراسي برخي افراد توانايي خود در حفظ شرايط هيپرانسولينميك را از دست مي‌دهند. از آن IGT كه با افزايش گلوكز بعد از غذا مشخص مي‌شود، ايجاد مي‌شود. كاهش بيشتر ترشح انسولين و افزايش توليد كبدي گلوكز منجر به بروز ديابت آشكار همراه با هيپرگليسمي ناشتا خواهد شد. در نهايت ممكن است نارسايي سلول بتا بروز کند (2). 4-2 ناهنجاري‌هاي متابوليك. متابلويسم غيرطبيعي عضله و چربي مقاومت به انسولين، كاهش توانايي انسولين در عمل مؤثر بر روي بافت‌هاي هدف )خصوصاً عضله، كبد، و چربي) مي‌باشد و ويژگي بارزي از دیابت نوع 2 به شمار مي‌رود كه به علت چاقي و استعداد ژنتيكي ايجاد مي‌شود. مقاومت به انسولين نسبي است چرا كه سطوح بالاتر از حد طبيعي انسولين در گردش، سطح گلوكز پلاسما را به حد طبيعي باز مي‌گرداند )2). منحني‌هاي دوز-پاسخ انسولين، يك جابجايي به راست را نشان مي‌دهند كه اين موضوع نشانگر كاهش حساسيت و كاهش پاسخ حداكثر مي‌باشد كه به نوبه خود كاهش كلي حداكثر مصرف گلوكز را بروز مي‌دهد (30 تا 60% كمتر از افراد طبيعي). مقاومت به عمل انسولين، مصرف گلوكز توسط بافت‌هاي حساس به انسولين را مختل مي‌سازد و برون‌ده كبدي گلوكز را افزايش مي‌دهد كه هر دو مورد فوق منجر به بروز هيپرگليسمي مي‌شوند. افزايش برون‌ده كبدي گلوكز، عمدتاً مسئول بالا بردن سطح FPG است، در حالي كه كاهش مصرف محيطي گلوكز، موجب هيپرگليسمي بعد از غذا خوردن مي‌گردد. در عضله اسكلتي اختلال مصرف غير اكسيداتيو گلوكز (تشكيل گليكوژن)، بيش از اختلال متابوليسم اكسيداتيو گلوكز از طريق گليكوليز است. متابوليسم گلوكز در بافت هاي غير وابسته به انسولين در دیابت نوع 2 تغييري نمي‌كند. (2) مكانيسم دقيق مولكولي كه موجب بروز مقاومت به انسولين در دیابت نوع 2 مي‌شود، هنوز مشخص نشده است. سطح گيرنده انسولين و فعاليت تيروزين كيناز در عضله اسكلتي كاهش مي‌يابد، اما اين تغييرات احتمالاً ثانويه به هيپرانسولينمي هستند و يك نقص اوليه به شمار نمي‌روند. بنابراين عقيده بر آن است كه نقايص «پس‌گيرنده‌اي» در فسفريلاسيون/دفسفريلاسيون تنظيم شده با انسولين، نقش عمده‌اي در مقاومت به انسولين ايفا مي‌كنند. به عنوان مثال، نقص مسير انتقال پيام PI-3-کیناز ممكن است سبب كاهش انتقال GLUT4 به غشاء پلاسمايي شود (2). از جمله ناهنجاري‌هاي ديگر، تجمع ليپيد درون ميوسيت‌هاي اسكلتي مي‌باشد كه فسفريلاسيون اكسيداتيو ميتوكندري را مختل ‌ساخته و توليدATP وابسته به تحريك انسولين توسط ميتوكندري را كاهش مي‌دهد. اختلال اكسيداسيون اسيدهاي چرب و تجمع ليپيدها درون ميوسيت‌هاي اسكلتي مي‌تواند سبب توليد گونه‌هاي واكنشگر اكسيژن (مثل لیپيد پراكسيداز) شود. نكته‌ مهم اين است كه تمام مسيرهاي انتقال پيام انسولين به اثرات انسولين مقاوم نيستند (نظير آنهايي كه با استفاده از يك مسير پروتئين كيناز فعال شده‌ ميتوژنيك، رشد و تمايز سلولي را كنترل مي‌كنند). متعاقباً، هيپرانسولينمي ممكن است عملكرد انسولين را از طريق اين مسيرها افزايش دهد و بالقوه، شرايط وابسته به ديابت نظير آترواسكلروز را تشديد كند (2). چاقي همراه با ديابت شيرين نوع 2 (به ويژه چاقي مركزي يا احشايي)، به عنوان يكي از اجزاء روند بيماري‌زايي مدنظر قرار گرفته شده است. افزايش توده‌ي سلول‌هاي چربي منجر به افزايش سطح اسيدهاي چرب آزاد در گردش و ديگر محصولات سلول‌هاي چربي مي‌شود. به عنوان مثال، آديپوسيت‌ها تعدادي محصولات زيستي (اسيدهاي چرب آزاد غير استريفيه، ‌پروتئين 4 متصل شونده به رتينول، لپتين، TNF-α، رزيستين و آدپيونكتين) را ترشح مي‌كنند (2). علاوه بر تنظيم وزن بدن، اشتها و مصرف انرژي، آديپونكتين‌ها حساسيت به انسولين را نيز تعديل مي‌كنند. افزايش توليد اسيدهاي چرب آزاد و برخي آدیپونکتین‌ها مي‌تواند در ماهيچه‌هاي اسكلتي و كبد، مقاومت به انسولين ايجاد نمايد. به عنوان مثال، ‌اسيدهاي چرب آزاد، مصرف گلوكز در عضلات اسكلتي را مختل مي‌نمايند و توليد كبدي گلوكز را تقويت نموده و عملكرد سلول‌هاي بتا را دچار اختلال مي‌سازند. در مقابل، ميزان آديپونكتين (يك پپتيد حساس كننده به انسولين) توليدي توسط سلول‌هاي چربي، در چاقي كاهش مي‌يابد و اين امر مي‌تواند منجر به مقاومت كبدي به انسولين شود (2). محصولات آديپوسيت‌ها و آدیپونکتین‌ها يك حالت التهابي نيز ايجاد مي‌كنند و ممكن است علت بالا بودن نشانگرهاي التهابي نظيرIL-6 و پروتئين واكنشگرC در اغلب موارد دیابت نوع 2 را توجيه نمايند. به نظر مي‌رسد كه مهار مسيرهاي پيام‌رساني فرايند التهابي نظير مسير فاكتور هسته‌اي NFKB) KB) در مدل‌هاي حيواني، مقاومت به انسولين را كاهش مي‌دهد و هيپرگليسمي را برطرف مي‌سازد (2). 5-2 اختلال ترشح انسولين. ترشح و ميزان حساسيت انسولين با يكديگر ارتباط دارند. در دیابت نوع 2، ترشح انسولين در ابتدا در پاسخ به مقاومت به انسولين و به منظور حفظ تحمل طبيعي گلوكز، افزايش مي‌يابد. در ابتداي امر، نقص ترشح انسولين خفيف بوده و به ‌طور انتخابي ترشح انسولين تحريك شده با گلوكز را درگير مي‌سازد. پاسخ به عوامل ديگر محرك ترشح انسولين غير از گلوكز (نظير آرژينين) حفظ مي‌گردد. در نهايت. نقص ترشح انسولين به سمت مراحل آشكار ترشح ناكافي انسولين پيش مي‌رود (2). علت يا علل كاهش ظرفيت ترشحي انسولين در دیابت نوع 2 آشكار نيست. تصور بر اين است كه وجود يك نقص ژنتيكي ثانويه ـ سوار شده بر مقاومت به انسولين ـ منجر به نارسايي سلول بتا مي‌شود. پلي‌پپتيد آميلوئيد جزيره‌اي یا آميلين همزمان با انسولين توسط سلول بتا ترشح مي‌شود و رسوبات فيبريلي آميلوئيد يافت شده در جزاير پانكراسي مبتلايان به دیابت نوع 2 طول كشيده را تشكيل مي‌دهد. اين كه تشكيل چنين رسوبات آميلوئيد جزيره‌اي، واقعه‌اي اوليه است يا ثانويه، معلوم نيست. محيط متابوليك ديابت نيز ممكن است بر عملكرد جزيره‌اي تأثير منفي بر جاي بگذارد (2). به عنوان مثال، هيپرگليسمي مزمن، به صورت متناقضي عملكرد جزيره‌اي را دچار اختلال مي‌سازد (سميت گلوكز) و منجر به وخيم‌تر شدن هيپرگليسمي خواهد شد. بهبود كنترل قند خون در اغلب موارد با بهبود عملكرد جزيره‌اي همراه است (2). به علاوه، افزايش سطح اسيدهاي چرب آزاد (ليپوتوكسيسيتي) و چربي رژيم غذايي نيز مي‌تواند عملكرد جزيره‌اي را بدتر كند. در افراد مبتلا به ديابت نوع 2 طول كشيده، توده سلولي بتا كاهش مي‌يابد (2). 6-2 افزايش توليد كبدي گلوكز و ليپيد در دیابت نوع 2، مقاومت كبدي به انسولين نشانگر نارسايي هيپرانسولينمي در سركوب گلوكونئوژنز است كه موجب ايجاد هيپرگليسمي ناشتا و كاهش ذخيره كبدي گلوكز در شرايط بعد از غذا خوردن خواهد شد. افزايش توليد كبدي گلوكز در شرايط بعد از غذا خوردن خواهد شد (2). افزايش توليد كبدي گلوكز در مراحل اوليه سير ديابت رخ مي‌دهد، هرچند احتمالاً پس از آغاز ناهنجاريهاي ترشح انسولين و مقاومت به انسولين در عضله اسكلتي مي‌باشد. به دليل مقاومت بافت‌هاي چربي به انسولين و چاقي، جريان اسيدهاي چرب آزاد FFA)) از سلول‌هاي چربي افزايش مي‌يابد كه منجر به افزايش سنتز ليپيدها {ليپوپروتئين داراي چگالي بسيار كم VLDL)) و تري‌گليسريد{ در هپاتوسيت‌ها مي‌شود. اين شکل از ذخيره‌ي چربي يا استئاتوز كبدي ممكن است منجربه بيماري كبد چرب غير الكلي يا تست‌هاي غير طبيعي عملكرد كبدي شود. اين عامل همچنين مسئول ديس‌ليپيدمي يافت شده در ديابت شيرين نوع 2 مي‌باشد ]بالا رفتن تري‌گليسريدها، كاهش ليپوپروتئين با چگالي بالا (HDL)، افزايش ليپوپروتئين با چگالي پايين (LDL)[ (2). 7-2 سندرم‌هاي مقاومت به انسولين مقاومت به انسولين طيف وسيعي از اختلالات را شامل مي‌شود و هيپرگليسمي يكي از ويژگي‌هايي است كه به آساني در آنها تشخيص داده مي‌شود. اصطلاحات سندرم متابوليك، سندرم مقاومت به انسولين، يا سندرم X به منظور توصيف مجموعه‌اي از ناهنجاري‌هاي متابوليك شامل مقاومت به انسولين، هيپرتانسيون، ديس‌ليپيدمی (HDL پايين و تري‌گليسريد بالا)، چاقي مركزي يا احشايي، ديابت نوع 2 يا IGT/IFG و بيماري قلبی-عروقي تشديد شده، به كار مي‌روند (2). تعدادي از اشكال نسبتاً نادر مقاومت شديد به انسولين با تظاهرات دیابت نوع 2 ياIGT همراهند. آكانتوزيس نيگريكانس و علائم هيپرآندرژنيسم (هيرسوتيسم، آكنه و اوليگومنوره در زنان) نيز از تظاهرات فيزيكي شايع به شمار مي‌روند. دو سندرم مجزاي مقاومت شديد به انسولين در بالغين توصيف شده‌اند: 1) نوع A، كه زنان جوان را گرفتار مي‌سازد و با هيپرانسولينمي شديد، چاقي و تظارات هيپرآندرژنيسم مشخص مي‌گردد؛ 2) نوع B كه زنان ميانسال را مبتلا مي‌كند و با هيپرانسولينمي شديد، تظاهرات هيپرآندروژنيسم و اختلالات خودايمني مشخص مي‌شود. افراد مبتلا به سندرم مقاومت به انسولين نوع A، داراي نقص ناشناخته‌اي در مسير انتقال پيام انسولين مي‌باشند؛ مبتلايان به سندرم مقاومت به انسولين نوع B داراي اتوآنتي‌بادي‌هایي برضد گيرنده انسولين هستند. اين اتوآنتي‌بادي‌هاي ضد گيرنده ممكن است اتصال انسولين را مهار يا گيرنده انسولين را تحريك نمايند و موجب ايجاد هيپوگليسمي متناوب شوند. سندرم تخمدان پلي‌كيستيك(PCOS) اختلال شايعي است كه زنان را در دوره پيش از يائسگي گرفتار مي‌سازد و با عدم تخمك‌گذاري مزمن و هيپرآندرژنيسم مشخص مي‌شود. مقاومت به انسولين در گروه قابل ملاحظه‌اي از زنان مبتلا به PCOS مشاهده مي‌شود و اين اختلال خطر ايجاد دیابت نوع 2 را به ميزان قابل توجهي افزايش داده و اين موضوع مستقل از اثرات چاقي مي‌باشد (2). 8-2 پيشگيري از آن‌جا كه پيش از ايجاد DM نوع 2، دوره‌اي ازIGT وجود دارد، بعضي از تغييرات نحوه زندگي و عوامل دارويي از ايجاد بيماري جلوگيري مي‌كنند يا شروع آن را به تعويق مي‌اندازند. طبق برنامه پيشگيري از ديابت DPP))، تغييرات اساسي در سبك زندگي (رژيم غذايي و ورزش به مدت 30 دقيقه در روز 5 بار در هفته) در افراد مبتلا به IGT، در مقايسه با دارونما تا 58% از ديابت شيرين نوع 2 جلوگيري كرده يا آن را به تأخير مي‌اندازد. اين اثر صرف‌نظر از سن، جنس يا گروه قومي، مشاهده شده است (2). در مطالعه‌اي مشابه، متفورمين در مقايسه با گروه دارونما تا 31% از ديابت پيشگيري كرده يا آن را به تعويق مي‌اندازد. گروهي كه سبك زندگي آنها مورد مداخله قرار گرفت، در طي 3 سال مطالعه، 7-5% وزن خود را كم كردند. مطالعات انجام شده در جمعيت‌هاي فنلاندي و چيني، اثربخشي مشابهي در مورد رژيم غذايي و ورزش در پيشگيري يا به تأخير انداختن دیابت نوع 2 ذكر مي‌كنند؛ آكاربوز، متفورمين، تيازوليدينديون‌ها و اورليستات از دیابت نوع 2 پيشگيري كرده و يا آن را به تأخير مي‌اندازند، اما بدين منظور مورد تأييد قرار نگرفته‌اند (2). تجويز پرواستاتين در افراد غير ديابتي براي دلايل ديگر (قلبي، پايين‌آوردن كلسترول يا غيره)، تعداد موارد ابتلاي جديد ديابت را كاهش داد. افرادي كه سابقه قوي خانوادگي دیابت نوع 2 دارند و افراد مبتلا به IFG يا IGT، بايد به منظور حفظ BMI(شاخص توده بدن) خود در محدوده‌ي طبيعي و ورزش و فعاليت بدني منظم، مورد تشويق قرار گيرند. امروزه در مورد درمان دارويي افراد پره‌ديابتي، اختلاف نظر وجود دارد زيرا صرفه‌ي اقتصادي و پروفايل ايمني آن شناخته نشده است (2). براساس نتايج اجتماع اخير ADA، مي‌توان از درمان با متفورمين (و نه ديگر داروها) در افراد مبتلا به هر دو IFG وIGT كه در معرض خطر بالاي پيشرفت به سمت ديابت قرار دارند استفاده نمود (سن كمتر از 60 سال، BMI ≥ 35kg/m2، سابقه‌ خانوادگي ديابت در بستگان درجه‌ي اول، تري‌گليسريد بالا، HDL پائين، هيپرتانسيون يا6%> AIC) ). 9-2 عوارض مزمن ديابت شيرين عوارض مزمن دیابت بسياري از اعضاي بدن را گرفتار مي‌سازند و مسئول بخش عمدهاي از موارد ابتلا و مرگومير همراه با بيماري به شمار ميروند. عوارض مزمن دیابت را مي‌توان به عوارض عروقي و غير عروقي تقسيم نمود. عوارض عروقي دیابت به نوبه خود شامل عوارض ميكروواسكولار (رتينوپاتي، نوروپاتي، ننفروپاتي) و ماكروواسكولار ]بيماري شريان كرونر (CAD)، بيماري عروق محيطي (PAD)، بيماري مغزي-عروقي[ تقسيم مي‌شوند. عوارض غير عروقي شامل مشكلاتي نظير گاستروپارزي، عفوت‌ها و تغييرات پوستي مي‌باشند. ممكن است ديابت طول كشيده با كاهش شنوايي همراه باشد. همراهي دیابت نوع 2 در افراد مسن با اختلالات عملكرد ذهني چندان روشن نيست (2). به تبع طولاني شدن هيپرگليسمي، خطر بروز عوارض مزمن افزايش مي‌يابد؛ اين عوارض معمولاً در دومين دهه‌ي هيپرگليسمي آشكار مي شوند. از آنجا كه دیابت نوع 2 اغلب يك دوره‌ي طولاني مدت و بي‌علامت هيپرگليسمي دارد، بسياري از مبتلايان به دیابت نوع 2 در هنگام تشخيص، داراي عوارض هستند. عوارض ميكروواسكولار دیابت نوع 1 و 2 بر اثر هيپرگليسمي مزمن ايجاد مي‌شوند. كارآزمايي‌هاي بزرگ باليني تصادفي شده كه تعداد زيادي از مبتلايان به دیابت نوع 1 و 2 را مورد ارزيابي قرار داده‌اند، به طور دقيق نشان مي‌دهند كه كاهش هيپرگليسمي مزمن از ايجاد رتينوپاتي، نوروپاتي و نفروپاتي جلوگيري نموده يا آنها را به تأخير مي‌اندازد. درک عوامل كمتر شناخته شده نيز در تغيير دادن ايجاد عوارض دخالت دارند. به عنوان مثال، در برخي افراد عليرغم دیابت طول كشيده، هيچگاه نفروپاتي يا رتينوپاتي ايجاد نمي‌گردد. بسياري از اين بيماران از كنترل قندي برخوردارند كه از افراد داراي عوارض ميكروواسكولار غیر قابل افتراق مي‌باشند. به سبب وجود مشاهدات مذكور به نظر مي‌رسد كه استعداد ژنتيكي نيز در ايجاد برخي عوارض خاص مؤثر باشد (2). شواهد حاكي از نقش مسبب هيپرگليسمي مزمن در ايجاد عوارض ماكروواسكولار از قطعيت كمتري برخوردارند. با اين وجود، رويداد و مرگ و مير بيماري قلبي كرونر، در بيماران مبتلا به دیابت نوع 2 به ميزان دو تا چهار برابر بيشتر است. اين حوادث با سطح گلوكز پلاسما در حالت ناشتا و پس از غذا خوردن و نيز A1C در ارتباط هستند. عوامل ديگر (ديس‌ليپیدمی و هيپرتانسيون) نيز نقش مهمي در ايجاد عوارض ماكروواسكولار دارند. 10-2 مكانيسم‌هاي بروز عوارض اگرچه هيپرگليسمي مزمن يك عامل اتيولوژيك مهم در ايجاد عوارض دیابت به شمار مي‌رود، مكانيسم‌هايي كه اين عامل به واسطه آنها موجب اختلال عملكرد سلولي و عضوي مي‌شود، ناشناخته است. چهار نظريه كه هيچيك منحصراً قطعي نيستند، به منظور توضيح اين مسئله كه چگونه هيپيرگليسمي ممكن است منجر به ايجاد عوارض مزمن دیابت شود، ارائه شده‌اند. يكي از نظريه‌ها آن است كه افزايش گلوكز داخل سلولي موجب تشكيل محصولات انتهايي گليكوزيلاسيون پيشرفته AGEs)) از طريق گليكوزيلاسيون غير آنزيمي پروتئين‌هاي درون و برون سلولي مي‌شود. گليكوزيلاسيون غير آنزيمي در نتيجه واكنش گلوكز با گروه‌هاي آمين موجود در پروتئين‌ها ايجاد مي‌گردد. مشخص شده كه AEGها با پروتئين‌ها (از جمله كلاژن، پروتئين‌هاي ماتريكس خارج سلولي) اتصال متقاطع دارند، آترواسكلروز را تسريع مي‌كنند، اختلال عملكرد گلومرولي را تشديد مي‌نمايند، از سنتر نيتريك اكسايد مي‌كاهند، اختلال عملكرد اندوتليال را القا مي‌كنند و تركيب و ساختار ماتريكس خارج سلولي را تغيير مي‌دهند. سطح سرميAGEs با سطح گليسمي در ارتباط است و اين محصولات در صورت كاهش ميزان فيلتراسيون گلومرولي، تجمع مي‌يابند (2). در نظريه دوم در مورد چگونگي ايجاد عوارض دیابت در اثر هيپرگليسمي مزمن گفته مي‌شود كه هيپرگليسمي متابوليسم گلوكز را از طريق مسير سوربيتول افزايش مي‌دهد. گلوكز داخل سلولي به طور عمده به وسيله فسفوريلاسيون و سپس گليكوليز متابوليزه مي‌شود. اما هنگامي كه گلوكز داخل سلولي افزايش مي‌يابد مقداري از گلوكز توسط آنزيم آلدوز ردوكتاز به سوربيتول، تبديل مي‌شود. افزايش غلظت سوربيتول، پتانسيل احيا را تغيير مي‌دهد، اسمولاليته سلولي را افزايش مي‌دهد، گونه‌هاي واكنشگر اكسيژن توليد مي‌كند و احتمالاً منجر به ديگر انواع اختلالات عملكرد سلولي مي‌شود. با اين حال بررسي اين نظريه در انسان به وسيله مهاركننده‌هاي آلدوزردوكتاز اثرات سودمند قابل توجهي را بر نتايج باليني رتينوپاتي، نوروپاتي يا نفروپاتي نشان نداده‌اند (2). در نظريه سوم، هيپرگليسمي با افزايش تشكيل دي‌آسيل گليسرول، موجب فعال شدن پروتئين كينازC (PKC) ميشود. پروتئين كينازC نسخه‌برداري ژن‌هاي مربوط به فيبرونكتين، كلاژن نوع IV، پروتئين‌هاي انقباضي و پروتئين‌هاي ماتريكس خارج سلولي در سلول‌هاي اندوتليال و نورون‌هاي را تغيير مي‌دهد. مهار كننده‌هاي PKC در كارآزمايي‌هاي باليني در دست بررسي است. نظريه چهارم پيشنهاد مي‌كند كه هيپرگليسمي، جريان مسير هگزوزآمين را افزايش مي‌دهد كه موجب توليد فروكتوز-6-فسفات مي‌شود (سوبسترايي براي گليكوزيلاسيون مرتبط با O و توليد پروتئوگليكان). مسير هگزوزآمين ممكن است توسط گليكوزيلاسيون پروتئين‌هايي مثل نيتريك اكسايد سنتاز اندوتليالي يا با تغيير در بيان ژن فاكتور شد تغيير شكل دهنده β (TGF-β) يا مهاركننده فعال‌كننده پلاسمينوژن (PAI-1)، عملكرد را تغيير دهد. به نظر مي‌رسد فاكتورهاي رشد نقش مهمي در عوارض مرتبط با دیابت داشته باشند و توليد آنها توسط اغلب اين مسيرهاي پيشنهادي افزايش مي‌يابد. در رتينوپاتي پروليفراتيو ديابتي، فاكتور رشد اندوتليال عروقي A (VEGF-A) به طور موضعي افزايش مي‌يابد. ميزان اين فاكتور پس از عامل انعقاد ليزري كاهش مي‌يابد. در نفروپاتي ديابتي، ميزان TGF-β افزايش مي‌يابد و موجب تحريك توليد كلاژن و فيبرونكتين توسط سلول‌هاي مزانژيال غشاي پايه ميشود. ديگر فاكتورهاي رشد از قبيل فاكتور رشد مشتق از پلاكت، فاكتور رشد اپيدرومي، فاكتور رشد شبه انسوليني I، هورمون رشد، فاكتور رشد فيبروبلاستي پايه و حتي انسولين احتمالاً در ايجاد عوارض مرتبط به TGF-β نقش دارند. يك توجيه ممكن آن است كه هيپرگليسمي منجر به افزايش توليد گونه‌هاي واكنشگر اكسيژن يا سوپراكسيد در ميتوكندري مي‌شود؛ اين تركيبات ممكن است تمامي 4 مسير ذكر شده را فعال سازند. اگر چه هيپرگليسمي به عنوان محرك اوليه عوارض ديابت در نظر گرفته مي‌شود، هنوز مشخص نيست كه آيا فرآيند پاتوفيزيولوژيك مشابهي در تمامي عوارض موجود مي‌باشد يا اين كه فرآيندهاي خاصي در اعضاي مشخص غلبه دارند (2). 11-2 كنترل قندخون و عوارض كارآزمايي كنترل ديابت و عوراض آن DCCT))، حاوی مدارک قطعی است که نشان میدهد کاهش هیپرگلیسمی مزمن مي‌تواند از بروز بسیاری از عوارض زودرس دیابت نوع 1 جلوگيری به عمل آورد. اين كارآزمايي باليني بزرگ تصادفي شده كه در چندين مركز به انجام رسيده، بيش از 1400 فرد مبتلا به دیابت نوع 1 را از نظر كنترل شديد يا متداول ديابت مورد ارزيابي قرار داد و به صورت آينده‌نگر بروز رتينوپاتي، نفروپاتي و نوروپاتي را در آنها بررسي نمود. افراد موجود در گروه تحت درمان شديد ديابت، ‌روزانه دوزهاي متعددي از انسولين را در كنار حمايت كامل آموزشي، رواني و طبي دريافت مي‌كردند. افراد موجود در گروه تحت درمان متداول ديابت، روزانه دو تزريق انسولين دريافت مي‌نمودند و هر سه ماه يك بار تحت ارزيابي تغذيه‌اي، آموزشي و باليني قرار مي‌گرفتند. در گروه اول، هدف رسيدن به قند خون طبيعي و هدف در گروه دوم پيشگيري از بروز نشانه‌هاي ديابت بود. افراد موجود درگروه تحت كنترل شديد ديابت از هموگلوبين A1C بسيار كمتري (3/7%) در مقايسه با گروه تحت كنترل متداول ديابت (A1C به ميزان 1/9%) كسب نمودند (2). نتايج به دست آمده از DCCT نشان داد كه بهبود كنترل قند خون، ميزان بروز رتينوپاتي غير پروليفراتيو و پروليفراتيو (47% كاهش)، ميكروآلبومينوري (39% كاهش)، نفروپاتي باليني (54% كاهش) و نوروپاتي (60% كاهش) را پايين مي‌آورد. همچنين بهبود كنترل قند خون، سير پيشرفت عوارض زودرس ديابت را نيز كند مي‌كند. در اين بين، روند قابل ملاحظه‌اي در كاهش حوادث ماكروواسكولار به دست نيامد (اكثر افراد جوان بودند و خطر پائيني براي بيماري قلبي-عروقي داشتند). نتايج DCCT پيش‌بيني نمود كه در افراد موجود در گروه تحت كنترل شديد ديابت، میزان بینایی تا حدود 7/7 سال، عدم ابتلا به ESRD به میزان 8/5 سال و عدم قطع اندام تحتانی به میزان 6/5 سال افزایش مییابد. با در نظر گرفتن همه عوارض دیابت در افراد موجود در گروه تحت کنترل شدید دیابت در مقايسه با اشخاصي كه درمان استاندارد دريافت كردند، تعداد سالهاي فاقد عوارض قابل ملاحظه‌ي ميكروواسكولار و نورولوژيك دیابت، 3/15سال بيشتر بود. اين موضوع به معني افزايش 1/5 سال در ميزان اميد به زندگي افراد تحت كنترل شديد ديابت مي‌باشد فوايد بهبود كنترل قند خون طي DCCT و حتي پس از اتمام مطالعه و قطع كنترل قند خون نيز پا برجا باقي ماند. به عنوان مثال، افرادي كه به طور ميانگين 5/6 سال در گروه كنترل شديد ديابت قرار داشتند، كاهشي 57-42% در وقايع قلبي-عروقي ]انفاركتوس ميوكارد MI) )غير كشنده، سكته‌ي مغزي، يا مرگ به دنبال وقايع قلبي ـ عروقي[ طي يك پيگيري متوسط 17 ساله داشتند. اين در حالي است كه كنترل بعدي قند خون اين افراد، مشابه گروه درمان متداول ديابت بود. (2) فوايد بهبود كنترل قند خون در تمامي محدوده مقادير A1C رخ مي‌دهد و اين احتمال را مطرح مي‌سازد كه بهبود كنترل قندخون در هر سطحي از A1C سودمند خواهد بود. هدف از درمان، دستيابي به سطح تا حد ممكن نزديك به طبيعي A1C است بدون آن كه بيمار را در معرض خطر هيپوگليسمي قرار دهد. مطالعه آينده نگر ديابت بريتانيا UKPDS)) تعداد بيش از 5000 فرد مبتلا به دیابت نوع 2 را در مدت بيش از 10 سال مورد مطالعه قرار داد. اين بررسي از رژيم‌هاي درماني مختلفي استفاده نمود و اثر كنترل شديد قند خون و درمان عامل خطرساز را در ايجاد عوارض ديابت تحت بررسي قرار داد. افرادي كه دیابت نوع 2 آنها به تازگي تشخيص داده شده بود و به طور تصادفي به دو گروه تقسيم شدند: (1) درمان شديد با استفاده از تركيبات مختلف انسولين، يك سولفونيل اوره يا متفورمين؛ یا (2) درمان متداول با استفاده از اصلاح رژيم غذايي و دارو درماني با هدف پيش‌گيري از بروز عوارض. علاوه بر اين، به صورت تصادفي به افراد رژيم‌هاي مختلف ضد پرفشاري خون داده شد. افراد تحت درمان شديد، به A1C در حد 7% دست يافتند در حاي كه اين ميزان در گروه تحت درمان استاندارد، 9/7% بود. مطالعه فوق نشان داد كه كاهش يك درصدي در ميزان A1c، با كاهش 35% در عوارض ميكروواسكولار همراه است. همانند DCCT، ارتباط مداومي ميان كنترل قند خون و ايجاد عوارض وجود دارد. اگرچه بهبود كنترل قند خون به طور قطع موجب كاهش مرگ و مير قلبي عروقي نمي‌شود (تأثير منفي نيز ندارد)، اما با بهبود پروفايل خطر ليپوپروتئين‌ها (از قبيل كاهش تري‌گليسريدها و افزايش HDL) همراه است (2). يكي از عمدهترين يافته‌هاي UKPDS اين بود كه كنترل دقيق فشار خون، ميزان عوارض ميكرو و ماكروواسكولار را تا حد قابل ملاحظه‌اي كاهش مي‌دهد. در واقع، اثرات سودمند كترل فشار خون بيش از اثرات كنترل قند خون بود. كاهش فشار خون به حد متوسط mmHg)82/144)، خطر مرگ مرتبط با دیابت، سكته مغزي، مراحل انتهايي عوارض ميكروواسكولار، رتينوپاتي و نارسايي قلبي را با كاهش روبرو خواهد ساخت (كاهش خطر در حد 56-32%). كاهش مشابهي در خطر ايجاد رتينوپاتي و نفروپاتي در كارآزمايي‌هاي كوچك افراد ژاپني لاغر مبتلا به دیابت نوع 2 كه به طور تصادفي تحت كنترل شديد يا استاندارد قند خون توسط انسولين قرار گرفتند، مشاهده شده است (مطالعه كوماموتو).(2) اين نتايج نشان‌دهنده‌ كارآيي بهينه كردن وضعيت كنترل قند خون در افراد داراي قوميتهاي مختلف ‌و احتمالاً اتيولوژي‌هاي مختلف دیابت است (در اين مطالعه افراد از نظر فنوتيپي متفاوت با افراد بررسي شده در DCCT و UPKDS بودند. (2) يافته‌هاي DCCT و UPKDS و مطالعه كوماموتر از اين نظريه حمايت مي‌كنند كه هيپرگليسمي مزمن نقش مسبب مهمي در پاتوژنز عوارض ميكرووواسكولار ديابت دارد. اين مطالعات كليدي، ارزش كنترل متابوليك را به اثبات مي‌رسانند و بر اهميت كنترل شديد قند خون در تمامي اشكال دیابت و تشخيص زودرس و كنترل شديد فشار خون در دیابت نوع 2 تأكيد دارند (2). 12-2 مشخصات هلیکوباکترپیلوری اين باكتري كه در ابتدا Campylobacter pyloridis ناميده شد، يك باسيل گرم منفي ميكروآئروفيل است كه بيش از همه در بخشهاي عمقي ژل موكوسي پوشاننده مخاط معده يا بين موكوس و اپيتليوم معده يافت مي شود. اين باكتري مي تواند به اپي تليوم معده متصل شود، اما در شرايط طبيعي به سلولها تهاجم نمي كند. ساختمان آن به گونه اي است كه مي تواند در محيط نامساعد معده زندگي كند. شكل آن به صورت s بوده (با ابعاد تقريبي 3×5/0ميكرون) و حاوي تاژكهاي غلاف دار متعدد است. در آغاز، هليكو باكترپيلوري در آنتروم مستقر مي شود، اما با گذشت زمان، به قسمتهاي پروگزيمال تر معده مهاجرت مي كند. ارگانیسم مي تواند به شكل كوكسي در آيد، كه حالتي غير فعال بود و بقاي آن را در شرايط سخت تسهيل ميكند. ژنوم هليكوباكترپيلوري (به طول 65/1 ميليون جفت باز) قريب به 1500 پروتئين راكد گذاري ميكند. از جمله اين پروتئينهاي فراوان، مي توان به عواملي اشاره كرد كه در بيماريزايي و كولونيزاسيون هليكوباكتر پييلوري نقش اساسي و تعيين كننده اي دارند، نظير پروتئين غشاي بيروني (پروتئين هاي Hop)، اوره آز و سيتوتوكسين واكوئل ساز(Vac A) . علاوه بر اينها، اكثر سويه هاي هليكوباكتر پيلوري حاوي قطعه ژنومي هستند كه "جزيره بيماريزايي Cag " (cag - PAI) را كدگذاري مي كند. تعدادي از ژنهاي سازنده cag-PAI، اجزايي از جزيره ترشحي نوع IV را كدگذاري ميكنند كه cagA را به داخل سلولهاي ميزان منتقل مي كند. cagA پس از ورود به سلول، مجموعه اي از رويدادهاي سلولي را كه در رشد سلول و توليد سيتوكين اهميت دارند، فعال مي كند. اولين قدم در عفونت هليكوباكترپيلوري، به تحرك باكتري و توانايي آن در توليد اوره آز وابسته است. اوره آز، با توليد آمونياك از اوره، عاملي ضروري براي قليايي كردن pH اطراف ارگانيسم محسوب مي شود. ساير عوامل مربوط به باكتري عبارتند از كاتالاز، ليپاز، عوامل چسباننده (adhesins)، عامل فعال كننده پلاكت و pic B (كه سيتوكينها را القا مي كند). چندين سويه هليكوباكترپيلوري شناسايي شده اند كه تفاوت آنها در توليد مواد مختلف است Cag A)، Vac A و غيره).احتمالاً بيماريهاي مختلف ناشي از عفونت هليكوباكتر پيلوري را ميتوان به سويه هاي مختلف آن و فرآيندهاي بيماريزاي متفاوت نسبت داد (1). 13-2 اپيدميولوژي ميزان شيوع هليكوباكتر پيلوري در نقاط مختلف جهان متفاوت بوده و تا حد زيادي به سطح كلي استانداردهاي زندگي بستگي دارد. در كشورهاي در حال توسعه، 80% از جمعيت تا 20سالگي آلوده مي شوند، ولي شيوع آن در كشورهاي صنعتي 50-20% است. در مقابل، در ايالات متحده، اين ارگانيسم به ندرت در اطفال ديده مي شود. شيوع كلي هليكوباكتر پيلوري در ايالات متحده تقريباً 30% است؛ ميزان شيوع در ميان متولدين پيش از 30سال به باكتري آلوده هستند. ميزان عفونت كاهش چشمگيري يافته است. افزايش مداوم شيوع هليكوباكتر با افزايش سن، عمدتاً به دليل اثر گروه سني است و بيانگر انتقال بالاتر در دوره اي است كه گروه مورد مطالعه در شروع پژوهش در سن كودكي بوده اند طبق محاسباتي كه با مدلهاي رياضي انجام گرفته، بهبود وضع بهداشت در نيمه دوم قرن نوزدهم باعث كاهش چشمگير انتقال هليكوباكترپيلوري شده است. به علاوه، با توجه به وضع فعلي مداخلات درماني، پيش بيني مي شود كه ارگانيسم سرانجام در ايالات متحده ريشه كن شود. دو عامل كه زمينه كولونيزاسيون بشتر را فراهم مي كنند، طبقه اقتصادي-اجتماعي پايين و تحصيلات پايين هستند. اين عوامل، مسئول ميزان بالاتر عفونت هليكوباكتر در سياهان و اسپانيايي تبارها (دو برابر نسبت به سفيد پوستان با سن مشابه) هستند و نژاد اثري ندارد. ساير عوامل خطرساز عفونت هليكوباكتر عبارتند از: (1) تولد يا اقامت در كشور رو به توسعه، (2) زندگي در خانه هاي پرجمعيت و شلوغ، (3) شرايط زندگي غير بهداشتي، (4) آب و غذاي غير پاكيزه و (5) تماس با محتويات معده فرد آلوده. انتقال هليكوباكتر پيلوري از فردي به فرد ديگر از راه دهان-دهان يا مدفوع-دهان صورت مي گيرد. خطر عفونت هليكوباكتر پيلوري در كشورهاي رو به توسعه در حال كاهش است. ميزان عفونت در ايالات متحده در مقايسه با 30 سال گذشته به كمتر از نصف كاهش يافته است (1). 14-2 پاتوفيزيولوژي عفونت هليكوباكترپيلوري تقريباً همواره با گا ستريت فعال مزمن همراه است، ولي تنها 10 تا 15 درصد از افراد آلوده دچار زخم پپتيك واضح مي شوند. اساس اين تفاوت ناشناخته است. مطالعات اوليه نشان مي دادند كه بيش از 90% از PUDها همراه با هليكوباكترپيلوري بودند. اما امروزه هليكوباكترپيلوري تنها در 30 تا 60درصد از افراد مبتلا به زخم معده و 50 تا 70 درصد از افراد مبتلا به PUD‌ يافت مي شود. پاتوفيزيولوژي زخمهاي غير مرتبط با هليكوباكتر پيلوري ياNSAID ها ]يا سندروم نادر زولينگراليسون (ZES)[ با كاهش بروز هليكوباكترپيلوري به ويژه در كشورهاي غربي–بيش از پيش در حال آشكار شدن است. نتيجه نهايي عفونت هليكوباكترپيلوري (گاستريت، PUD، لنفوم MALT، سرطان معده) به تقابل پيچيده عوامل باكتريايي و ميزبان بستگي دارد (1). 15-2 عوامل باكتريايي هليكوباكترپيلوري مي تواند بقاي خود را در معده تسهيل كند، موجب آزار مخاطي شود و مكانيسمهاي دفاعي ميزبان را مختل سازد. سويه هاي مختلف هليكوباكتر پيلوري عوامل مهاجم متفاوتي توليد ميكنند. يك منطقه خاص از ژنوم باكتري، كه جزيره بيماريزايي گفته ميشود، عوامل مهاجم Cag A و pic B را كد مي كند. Vac A نيز در بيماريزايي دخيل است، اما توسط اين قسمت از ژنوم كد نمي شود. اين عوامل مهاجم، همراه با ساير اجزاء باكتري، مي توانند باعث آسيب مخاطي شوند. اوره آز كه به باكتري امكان حيات در محيط اسيدي معده را مي دهد، با توليد آمونياك، به سلولهاي اپي تليال آسيب مي زند. باكتري مي تواند عوامل سطحي توليد كند كه براي نوروفيلها و منوسيتها كمو تاكتيك بوده و به نوبه خود در آسيب سلولهاي اپي تليال دخيل هستند. هليكوباكترپيلوري، پروتئازها و فسفوليپازها را مي سازد كه مجموعه گليكوپروتئين-چربي ژل موكوس را تجزيه مي كنند و به اين ترتيب، كارآيي اين خط نخست دفاعي مخاط را كاهش مي دهند. هليكوباكترپيلوري با توليد مولكولهاي چسباننده، اتصال خود را به سلولهاي اپي تليال معده تسهيل مي كند. اگر چه غالباً ليپوبلي ساكاريد LPS) )باكتريهاي گرم منفي نقش مهمي در عفونت ايفا ميكند، LPS‌ در هليكوباكترپيلوري در مقايسه با ساير ارگانيسمها از فعاليت ايمونولوژيك اندكي برخوردار است. اين ماده ميتواند باعث التهاب مزمن و خفيف شود (1). 16-2 عوامل ميزبان پاسخ التهابي به هليكوباكترپيلوري شامل فراخواني نوتروفيل، لنفوسيت (T و B) ماكروفاژ و پلاسماسل ميباشد. عامل بيماريزا با اتصال به ملكولهاي MHC كلاس II كه در سطح سلولهاي اپي تليال معده قرار دارند موجب آسيب موضعي و مرگ سلولي (آپوپتوز) ميشود. به علاوه، سويه هاي باكتري كه cag-PAIرا رمزدهي مي كنند مي توانندCagA را به سلولهاي ميزبان معرفي كنند و منجر به آسيب بيشتر سلولي وفعال شدن مسيرهاي سلولي دخيل در توليد سیتوكين شوند. افزايش غلظت سیتوكينهاي متعدد در اپي تلیوم معده افراد آلوده به هليكوباكترپيلوري يافت شده است، اين سیتوكينها عبارتند از: اينترلوكين(IL)β/αIL-2 ¸IL، IL-6¸ IL-8، فاكتور نكروز تومور α (TNFα) و اينترفرون... همچنين، عفونت هليكوباكترپيلوري منجر به پاسخ مخاطي و هومورال عمومي مي شود كه منجر به ريشه كني باكتري نمي شود اما آسيب سلول اپي تليال را پيچيده تر مي سازد. مكانیسم هاي ديگري كه در آسیب رساني هليكوباكترپيلوري به سلولهاي اپي تليال نقش دارند عبارتند از: افزايش توليد مشتقات فعال اكسيژن يا نيتروژن (توسط نوتروفيل ها)، و افزايش بازگردش و آپوپتوزسلول اپيتليال به دليل تعامل سلولهاي helperT) 1، يا سلولهاي TH1) و اينترفرون γ. علت ايجاد زخم دوازدهه به وسيله هليكوباكترپيلوري ناشناخته است. يك علت احتمالي اين است كه متاپلازي معده در دوازدهه بيماران مبتلا بهPUD به هليكوباكترپيلوري اجازه مي دهد به آن متصل شود و موجب آسيب موضعي ثانويه به پاسخ ميزبان گردد. فرضيه ديگر اين است كه عفونت هليكوباكترپيلوري آنتروم مي تواند باعث افزايش توليد اسيد، افزايش اسيد دوازدهه و آسيب مخاطي شود (1). در افراد آلوده به هليكوباكترپيلوري، توليد گاسترين پايه و تحريك شده ]غذا، پپتيد آزاد كننده گاسترين GRP))] افزايش مي يابد و سلولهاي D توليد كننده سوماتوستاتين ممكن است كاهش يابند. عفونت هليكوباكترپيلوري ممكن است ترشح اسيد را با اثر مستقيم و غير مستقيم H.pylori و سيتوكينهايي التهابي IL-1¸ TNF¸ IL-8)) بر سلولهاي G، D و جداري افزايش دهد. همچنين عفونت هليكوباكترپيلوري باعث كاهش توليد بيكربنات در مخاط دوازدهه مي شود. شواهدي به نفع يا عليه هر يك از اين نظريه ها در دست است و به اين ترتيب، هنوز مشخص نيست عفونت هليكوباكترپيلوري معده با چه مكانيسمي موجب زخم دواردهه مي شود. به طور خلاصه، اثر نهايي هليكوباكترپيلوري بر مجراي گوارشي متغير بوده و بستگي به عوامل ميكروبي و ميزبان دارد. نوع و توزيع گاستريت با پاتولوژي نهايي معده و دوازدهه همخواني دارد. به طور اختصاصي، وجود گاستريت عمدتاً در آنتروم با تشكيل زخم دوازدهه ارتباط دارد؛ گاستريتي كه عمدتاً در تنه است زمينه ساز بروز زخم معده، آتروفي معده و سرانجام كارسينوم معده است (1). 17-2 درمان هليكوباكترپيلوري تلاشهاي زيادي صورت گرفته تا مشخص گردد كدام يك از افراد دچار عفونت هليكوباكترپيلوري نياز به درمان دارند. حاصل بحث كنفرانسهاي مختلف اين بوده كه هليكوباكترپيلوري بايد در بيماراني كه PUD ثابت شده دارند، ريشه كن شود. توصيه فوق ربطي به زمان بروز نشانه ها (بار نخست يا دفعات بعدي)، شدت نشانه ها، عوامل مؤثر همزمان نظير مصرف NSAID يا التيام زخم ندارد. برخي از پزشكان توصيه مي كنند كه افرادي با سابقه PUD ثابت شده كه نتايج آزمونهاي سرولوژي يا تنفسي آنها براي هليكوباكترپيلوري مثبت مي باشد، تحت درمان قرار گيرند.بيش از نيمي از بيماران مبتلا به لنفوم MALT معدي در پاسخ به درمان مؤثر هليكوباكترپيلوري دچار پسرفت كامل تومور مي شوند. درمان بيماران مبتلا به NUD براي پيشگيري از سرطان معده يا بيماران مبتلا به GERD كه نياز به سركوب درازمدت اسيد دارند، مورد اتفاق نظر نيست. داروهاي متعددي براي درمان هليكوباكترپيلوري مورد ارزيابي قرار گرفته اند. هيچ دارويي به تنهايي در درمان اين ارگانيسم مؤثر نبوده است. درمان تركيبي به مدت 14 روز بيشترين تأثير را دارد. درمان كوتاه مدت (10-7 روز) هر چند از استقبال بيشتري برخوردار شده، تأثير آن به اندازه درمان 14 روزه به اثبات نرسيده است. رايج ترين داروها عبارتند از آموكسي سيلين، مترونيدازول، تتراسيكلين، كلاريترومايسين و تركيبات بيسموت. هدف پزشك از درمان PUD ، رفع نشانه ها (درد يا سوءهاضمه)، تسريع التيام زخم و در نهايت پيشگيري از عود و عوارض زخم مي باشد. مهمترين فايده اطلاع از نقش هليكوباكترپيلوري در بيماري پپتيك، امكان پيشگيري از عود و عوارض زخم مي باشد. مهمترين فايده اطلاع از نقش هليكوباكترپيلوري در بيماري پپتيك، امكان پيشگيري از عود آن بوده است. درمان مؤثر H.pylori در بيماران مبتلا بهPUD موجب كاهش شديد موارد عود زخم به كمتر از 10تا 20درصد در مقايسه با 59% در زخم معده و 67% در PUD در مواردي كه اين ارگانيسم ريشه كن نشده است، مي شود. ريشه كن كردن ميكروب ممكن است موارد خونريزي عود كننده را كاهش دهد، نقش آن در پيشگيري از سوراخ شدگي زخم نامشخص است (1). انتخاب يك رژيم درماني خاص به عوامل متعددي ازجمله كارآيي، تحمل بيمار، وجود مقاومت به آنتيبيوتيكها و بهاي داروها بستگي دارد. هدف از درمان ريشه كني اوليه، نابود عفونت در 85 تا 90 درصد از موارد است. از آنجا كه موفقيت درمان با دو دارو كمتر از 85-80% بوده است، چنين درماني توصيه نمي شود (PPI به علاوه آموكسيسيلين، PPI به علاوه كلاريترومايسين، رانيتيدين بیسموت سيترات(Tritec) به علاوه كلاريترومايسين). نخستين درمان سه دارويي موفق عليه هليكوباكترپيلوري، تركيب بيسموت، مترونيدازول و تتراسيكيلين بود. تركيب دو آنتي بيوتيك با يك PPI‌، مسدد H يا بيسموت، اثرات مشابهي داشته است. استفاده از داروهاي مهار كننده اسيد، به درمان سريعتر نشانه ها كمك كرده و ممكن است نابودي باكتريها را تسريع كند (1). درمان سه دارويي هر چند مي تواند مؤثر باشد، با چند اشكال از جمله عدم همكاري بيمار و عوارض جانبي داروها مواجه است. همكاري بيمار را مي توان با ساده كردن رژيم دارويي به گونه اي كه بيمار بتواند داروها را در دو نوبت مصرف كند، افزايش داد. رژيمهاي درماني ساده تر (درمان دو دارويي) و كوتاهتر (10-7 روز ) به اندازه درمان سه دارويي براي 14 روز مؤثر نيستند. دو رژيم درماني ضد هليكوباكترپيلوري در فرمولاسيونهاي از پيش آماده در دسترس هستند: Pervpac (لانسوپرازول، كلاريترومایسين و آموكسي سيلين) و Helidac (بيسموت ساب ساليسيلات، تتراسيكيلين و مترونيدازول) Pervpac‌بايد دوبار در روز و به مدت 14 روز مصرف شود؛ Helidac‌ بايد چهار بار در روز همرا ه با يك داروي ضد ترشح اسيد (PPI يا مسدد H)، براي لااقل 14 روز مصرف شود (1). عوارض جانبي در 30-20% از بيماران تحت درمان سه دارويي گزارش شده است. بيسموت مي تواند باعث مدفوع سياه، يبوست يا تيرگي زبان شود. مهمترين عارضه آموكسي سيلين، كوليت غشاي كاذب است، اما تنها در كمتر از 1 تا 2درصد بيماران مشاهده مي شود.همچنين آموكسي سيلين مي تواند موجب اسهال ناشي از آنتي بيوتيك، تهوع، استفراغ، بثورات جلدي و واكنشهاي آلرژيك شود. تتراسيكيلين مي تواند باعث يكي از نگراني هاي اصلي در رابطه با درمان بيماراني كه نيازي به درمان ندارند، احتمال ايجاد سويه هاي مقاوم به آنتي بيوتيك است ميزان بروز و نوع سويه اي مقاومي به آنتي بیوتيك در نقاط مختلف جهان متفاوت است (1). سويه هاي مقاوم به مترونيدازول، كلاريترومايسين، آموكسي سيلين و تترا سيكلين توصيف شده اند؛ مقاومت به دو داروي اخير ناشايع است. سويه هاي مقاوم به آنتي بيوتيك، شايعترين علت شكست درمان در بيماران داراي همكاري كامل است. متأسفانه، مقاومت در آزمايشگاه نمي تواند مقاومت در بدن را پيشگويي كند كشت و تعيين حساسيت هليكوباكترپيلوري به طور معمول انجام نمي شود. هر چند مقاومت به مترونيدازول در 30% از سويه هاي آمريكاي شمالي و 80% در كشورهاي در حال توسعه نشان داده شده، درمان سه دارويي براي نابودي اين ارگانيسم در بيش از 50% از بيماران مبتلا به يك سويه مقاوم مؤثر بوده است. مقاومت به كلاريترمايسين در نزديك به 13% مردم ايالات متحده ديده شده است ؛ ميزان مقاومت به آموكسي سيلين كمتر از 1% و مقاومت به هر دو داروي مترونيدازول و كلاريترومايسين حدود 5% است (1). شكست درمان H.pylori در درمان سه دارويي در بيماري كه همكاري كامل دارد، معمولاً ناشي از عفونت با كلاريترومايسين جايگزين مترونيدازول مي شود (یا بالعكس). تركيب پانتوپرازول، آموكسي سيلين، و ريفابوتين براي 10 روز نيز با موفقيت (ميزان علاج 86%) براي درمان بيماران مبتلا به سويه هاي مقاوم به كاررفته است. رژيم هاي ديگري كه به عنوان درمان خط دوم به كار مي روند عبارتند از درمان سه دارويي بر پايه لووفلوكسين (لووفلوكسين آموكسي سيلين، PPI) به مدت 10 روز و درمان سه دارويي بر پايه فورازوليدون (فورازوليدون، آموكسي سيلين، PPI) به مدت 14 روز، متأسفانه براي بيماراني كه به دو دوره درمان آنتي بيوتيكي پاسخ نداده اند، هيچ رژيمي كه مورد قبول همگاني باشد توصيه نشده است.اگر باز هم نتوان در بيماري كه همكاري كامل دارد، عفونت را ريشه كن نمود، گام بعدي تهيه كشت و تعيين حساسيت ارگانيسم خواهد بود. عوامل ديگري كه مي توانند احتمال ريشه كن شدن اين عفونت را كاهش دهند عبارتند از كشور زادگاه بيمار (در آسياي شمال شرقي شايعتر از ساير قسمت هاي آسيا يا اروپا) و سيگار كشيدن (1). با توجه به اين حقيقت كه بين 25-15% از بيماران درمان شده با درمان خط اول باز هم مبتلا به عفونت با اين ارگانيسم باقي مي مانند، روشهاي جديدي براي درمان در دست بررسي هستند. يكي از روشهايي كه نتايج امیدوار كننده اي داشته است درمان زنجيره اي است. اين درمان مشتمل است بر 5 روز آموكسي سيلين وPPI و سپس 5 روز ديگر PPI به اضافه تينيدازول و كلاريترومايسين. مطالعات اوليه نشان داده اند كه ميزان ريشه كني عفونت با اين روش بيش از 90% بوده و بيماران نيز به خوبي آن را تحمل كرده اند در ايالات متحده هنوز اين يافته ها اثبات نشده اند و كاربرد اين روش ميسر نشده است. در ايالات متحده، عفونت مجدد پس از درمان موفقيت آميز هليكوباكترپيلوري نادر است (كمتر از 1% در سال) در صورتي كه عفونت بعدي در عرض 6 ماه پس از اتمام درمان دروي دهد، تبشترين احتمال آن عود است، در حالي كه پس از اين زمان نشانه عفونت مجدد خواهد بود (1). 18-2 مروری بر مطالعات انجام شده میزان شیوع هلیکوباکترپیلوری در افراد دیابتی در مطالعات مختلف متفاوت گزارش شده است. بر طبق برخی از مطالعات شیوع هلیکوباکترپیلوری در افراد دیابتی بیش از افراد غیر دیابتی است و میزان شیوع با مدت زمان ابتلا به دیابت ارتباط دارد (11) .در مطالعه Demin و همکاران که در کشور ترکیه انجام شده است و 141 بیمار دیابتی و 142 مورد غیر دیابتی بررسی شده اند میزان شیوع هلیکوباکترپیلوری در افراد دیابتی کمی بیش از افراد غیردیابتی است اما این تفاوت معنی دار نبوده است (61/7% در برابر 58/5%) (21) اما در مطالعه Agrawal و همکاران در سال 2010 انجام شد میزان شیوع هلیکوباکترپیلوری به طور معنی داری بین افراد دیابتی بالاتر بوده است (13) در مقابل برخی از مطالعات وجود میکروآنژیوپاتی در افراد دیابتی را به عنوان یک فاکتور منفی در کلونیزاسیون Hpylori در افراد دیابتی مطرح می کند (11). عفونت هلیکوباکترپیلوری باعث افزایش فاکتورهای التهابی نظیر IL-8،TNFα در بیماران مبتلا می شود (3). این فاکتورهای التهاب ممکن است باعث تغییرات متابولیک در افراد مبتلا شود، یکی از این موارد که در حال بررسی می باشد، ایجاد مقاومت در برابر انسولین در افراد مبتلا می باشد. مطالعات مختلفی در مورد ارتباط هلیکوباکترپیلوری با میزان مقاومت به انسولین انجام شده است که در ادامه به برخی از آنها اشاره خواهیم کرد. مطالعه Gillam (6) این مطالعه در سال 2004 انجام شده است و مردان 74-40 را مورد بررسی قرار دادند. در این مطالعه ارتباطی بین ابتلا به عفونت هلیکوباکترپیلوری و مقاومت به انسولین کشف نشد. مطالعه AYdomir (4) این مطالعه در سال 2005 انجام شد و 63 بیمار دیابتی را مورد بررسی قرار دادند و افراد را به دو گروه بر اساس ابتلا و عدم ابتلا به Hpylori تقسیم کردند.در این مطالعه بین عفونت Hpylori و مقاومت به انسولین ارتباط معنی داری وجود داشته است. محققین مطرح نموده اندکه التهاب مزمن و اختلال در تنظیم هورمونهای Coanter – regulatory می تواند عامل مقاومت به انسولین باشد. مطالعه Mehmet و همکاران (14) در این مطالعه که در سال 2006 انجام شده است 55 بیمار مبتلا به هلیکوباکترپیلوری و 48 بیمار غیر مبتلا به هلیکوباکترپیلوری را مورد بررسی قرار دادند و بطور معنی داری میزان مقاومت به انسولین را در بین افراد مبتلا به هلیکوباکترپیلوری بالاتر گزارش کردند. مطالعه OZdem و همکاران (9) این مطالعه در سال 2007 انجام شده است و 30 کودک مبتلا به هلیکوباکترپیلوری و 29 کودک بدون آلودگی با هلیکوباکترپیلوری را مورد بررسی قرار دادند و ارتباط قطعی بین ابتلا به عفونت هلیکوباکترپیلوری و میزان مقاومت به انسولین را گزارش کردند. مطالعه EShraghian و همکاران (10) این مطالعه در سال 2009 انجام شد و 71 مورد (43 نفر مبتلا به هلیکوباکترپیلوری و 28 نفر غیر مبتلا) را مورد بررسی قرار دادند و ابتلا به عفونت هلیکوباکترپیلوری را به عنوان یک عامل خطر جهت مقاومت به انسولین مطرح کردند. مطالعه Wang و همکاران (15) این مطالعه نیز در سال 2009 انجام شده است و 130 بیمار دیابتی نوع 2 را مورد بررسی قرار داده است که 72 بیمار مبتلا به هلیکوباکترپیلوری بودند. در این مطالعه ارتباط معنی داری بین عفونت هلیکوباکترپیلوری و میزان مقاومت به انسولین پیدا نشده است. مطالعه Gnyi و همکاران (3) این مطالعه در سال 2009 انجام شده است و 1598 نفر را مورد بررسی قرار دادند و محققین در نهایت ارتباط معنی داری بین عفونت هلیکوباکترپیلوری و مقاومت به انسولین را گزارش کرده اند. مطالعه Gen و همکاران (16): این مطالعه نیز در سال 2010 انجام شده است و 159 بیمار را مورد بررسی قرار داده اند. محققین گزارش کرده اند که درمان هلیکوباکترپیلوری دارای اثرات مفید بر میزان مقاومت به انسولین و مارکر التهابی دارد و ممکن است ریشه کنی هلیکوباکترپیلوری از بیماری های کرونری و سندرم متابولیک جلوگیری کند. مطالعه Park و همکاران (23): این مطالعه در سال 2005 انجام شده است و 169 بیمار را مورد بررسی قرار داده اند محققین گزارش کرده اند که ریشه کنی هلیکوباکترپیلوری تاثیری روی پارامترهای التهابی و سندرم های متابولیک از جمله مقاومت به انسولین ندارد. مطالعه Naja و همکاران (24) این مطالعه در سال 2012 انجام شده است و 308 بیمار مورد بررسی قرار داده اند. محققین گزارش کرده اند که ارتباطی بین هلیکوباکترپیلوری و سندم متابولیک از جمله IR وجود ندارد و ریشه کنی هلیکوباکترپیلوری برای جلوگیری از IR و سندرم متابولیک تاثیری ندارد. فصل سوم نوع پژوهش جامعه پژوهش واحد پژوهش شرایط نمونه ها متغیرها روش محاسبه و حجم نمونه روش نمونه گیری روش اجرای پژوهش روش تجزيه و تحليل اطلاعات ملاحظات اخلاقي 1-3 نوع پژوهش: پژوهش اخیر یک مطالعه مقطعی cross sectional)) بود. 2-3 جامعه پژوهش: این پژوهش از خرداد 1391 تاآبان 1391 در بیماران دیابتی مراجعه کننده به درمانگاه دیابت مرکز آموزشی-درمانی شهید دکتر بهشتی (ره) استان قم انجام شد. 3-3 واحد پژوهش هر بیمار مبتلا به دیابت که در مدت زمان پژوهش جهت چک آپ به این مرکز مراجعه کردند واحد پژوهش ما را تشکیل می دهد. 4-3 شرایط نمونه ها (معیار ورود به مطالعه و خروج از آن) معیارهای ورود به مطالعه: 1-دیابتی بودن بیمار 2-تحت درمان مناسب جهت کنترل دیابت معیارهای خروج از مطالعه: 1- بیماران دیابتی که انسولین مصرف کنند 2- افراد سیگاری 3- زنان باردار 4- بیماران با سابقه درمان هلیکوباکترپیلوری (مهارکننده پمپ پروتون، مسدود کننده H2، بیسموت ) 5-3 متغیرها: جدول 1-3. نام، نوع و تعریف عملی متغیرها و نحوه اندازه گیری آنها مشخصات متغیرها کمی کیفی نقش تعریف عملی روش اندازه گیری واحد اندازه گیری پیوسته گسسته اسمی رتبه ای دیابت ٭ مستقل FBS>126 و يا دريافت دارو دارد /ندارد عفونت هلیکوباکترپیلوری ٭ مستقل بررسی هلیکوباکتر پیلوری در نمونه سرم گرفته شده از بیمار (سرولوژی) دارد / ندارد مقاومت به انسولین ٭ وابسته قندناشتا×انسولین ناشتا 405 سن ٭ مستقل سن به سال در هر مریض توصیف می شود سال جنس ٭ مستقل - زن/مرد مدت زمان ابتلا ٭ مستقل از زمانی که توسط تستهای آزمایشگاهی تشخیص داده شده سال BMI ٭ مستقل وزن تقسیم بر قد به توان دو کیلوگرم بر متر مربع دور شکم ٭ مستقل زن >88 مرد >102 سانتیمتر 6-3 روش محاسبه و حجم نمونه حجم نمونه: بر اساس فرمول زير تعداد نمونه ها 60 نفر در هر گروه به دست آمد. 1-α/2= 0.975 Z (1-α/2)= 1.96 1-β= 0.8 Z (1-β)= 0.84 [Z (1-α/2)+Z (1-β)] 2= 7.84 S=2.77 D=2 7-3 روش نمونه گیری به صورت در دسترس بوده و افراد از بین بیماران دیابتی مراجعه کننده به درمانگاه غدد بیمارستان شهید بهشتی (ره) انتخاب و وارد مطالعه شدند. 8-3 روش اجرای پژوهش بیماران واجد شرایط وارد مطالعه شدند.ابتدا از تمامی بیماران این مرکز شرح حال گرفته شده و اطلاعات آنها شامل اطلاعات شخصی (سن، جنس، آدرس و تلفن)، مدت زمان ابتلا به دیابت، نوع درمان دیابت، عوامل خطر دیابت، عوارض دیابت، علائم دیس پپسی (درد اپی گاستر، ترش کردن، سیری زودرس، نفخ، آروغ زدن، تهوع، استفراغ، سابقه خونریزی گوارشی و احساس سنگینی شکم) و بیومارکرهای بیوشیمیایی (LDL، HDL، TG، FBS، HBA1C) جمعآوری شد. سپس بیماران جهت بررسی وجود هلیکوباکترپیلوری و سطح انسولین تحت آزمایش قرار گرفتند. از تمام بیماران که 8 ساعت از شب گذشته ناشتا بودند، نمونه خون وریدی در 4 درجه سانتی گراد گرفته شد. سرم توسط سانتریفوژ در 2000 دور در دقیقه به مدت 15 دقیقه، بلافاصله بعد از نمونه برداری به دست آمد. سطح آنتی بادی IgG سرم ضد HP (با استفاده از کیت ELISA، شرکت Padtan علم، ایران) اندازه گیری شد. در صورتی که تیتر سرمی



---------------------------